کد خبر:۸۵۸
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۷:۰۴
تعداد بازدید: 2799
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
حضور محتضر نوشته
فرآيند بنجل شدن ادبيات
اين روزها نوشتن و ننوشتن فرق زيادي با هم نمي کند. خيلي از آثار حتي پيش از آنکه چاپ شوند کاغذ باطله اند و البته اين به دليل کيفيت آنها نيست،...
ضلع جنوبي ميدان انقلاب، ابتداي کارگر جنوبي، يک کتابفروشي هست که بسياري از کتاب هاي فروش نرفته سال هاي اخير را مي توان در آنجا يافت. در سه گروه جداگانه، با قيمت هاي 200 ، 400 و 600 تومان. کتاب ها کوه شده اند روي هم. ناشران و موسسات توزيع کتاب، به دليل فروش نرفتن و اشغال انبارهايشان، کتاب ها را به اين مکان منتقل کرده اند.

مقصد بعدي، اگر فروش نروند، کارخانه هاي مقوا سازي است. تاريخ انتشار خيلي از اين آثار، مربوط به سه يا چهار سال پيش است. حتي بعضي ها تجديد چاپ شده اند. برخورداري از نويسنده، مترجم يا ناشر معروف نيز مانع از حضور کتاب ها نشده. آدم هاي مختلفي هر روز به اين مکان سر مي زنند و مدتي را صرف زير و رو کردن کتاب ها مي کنند. مشتري ها کم نيستند. تقريباً هميشه شلوغ است.

در اينجا تقسيم بندي هايي چون ادبيات عوامانه، ادبيات روشنفکرانه، سليقه هاي سياسي متفاوت و حتي ژانرهاي مختلف هيچ اعتباري ندارند. مشتري ها متنوع اند. برخي از پي کتاب هاي ناياب و نايافته اند و عده يي فقط براي سرک کشي آمده اند، قيمت نازل کتاب ها آنها را به سمت خودشان کشانده. عملاً رده بندي اجتماعي آدم ها را نمي توان معين کرد. زنان خانه دار، دانشجوها، سربازها، کارمندها و خلاصه هر آدمي که از اين راسته عبور کند، اين احتمال برايش هست که پا لنگ کند و مدتي را با ور رفتن و جست وجو بگذراند.

خيلي از اين کتاب ها، آسيب ديده و نم کشيده اند، اما آب از سر همه شان گذشته و بنجل شده اند. خيلي ساده و با يک منطق مدرن و کم و بيش جهاني، يعني به دليل اقتصادي سر از اينجا درآورده اند و از مدار خارج شده اند و هيچ صاحب اثري، تا به اين لحظه، در جشن رونمايي محصولش به عنوان شيئي از رده خارج حضور به هم نرسانده. اينجا اردوگاه پناهندگان قرنطينه شده است.

از طرفي وجود اين آثار، که نه قديمي اند و نه بي مشتري، محل برخورد آدم هايي شده که در هيچ شرايطي در کنار يکديگر قرار نمي گيرند. تقدير نوشته معلوم نيست. مکان مهم تر از محتواست. علاوه بر اين امکان پذيري چنين مکاني، ديگري خود شيفته رويکردي است که فکر مي کند با کار فرهنگي مي توان وضعيت موجود را تغيير داد. بلانشو مي گفت؛ «عبارت «من نويسنده ام» پوچ است، چون نوشتار بيان غياب من است.» نويسنده بودن منوط به تقاضاي اثر ادبي است. تقاضايي که نوشتن را به صورت فعاليتي در کنار ساير فعاليت هاي بشري قرار مي دهد. اما تقاضاي نوشته شباهتي با عمل نوشتن ندارد.

با وجود ازدحام زياد و قيمت بسيار پايين، باز هم بيشتر کتاب ها فروش نمي روند. نمي توان صرفاً به بي فرهنگي يک ملت يا پايين بودن سرانه خريد کتاب راي داد. به هيچ دليل ذاتي معيني نمي توان رسيد به جز اينکه کتاب ها نيز مثل هر شي ء ديگر، به رغم ادعاهاي رياکارانه، در معرض فرآيند بنجل شدن هستند. کم نيستند کتاب هايي که تجديد چاپ شده اند و باز سر از اينجا درآورده اند. چند ماهي تل انبوه نمود عيني مرگ در زندگي روزمره، در اين مکان اطراق مي کند و از اردوگاه به کشتارگاه نقل مکان کرده تا تبديل به احسن بشود. مساله محتوا يا کيفيت اين آثار نيست، بلکه موقعيتي است که آنها را مستعد حضور محتضر در اين فضا کرده. در مورد اين محيط به هيچ قضاوت اخلاقي نمي توان رسيد. تقبيح و تحسين اين چرخه اقتصادي - فرهنگي به تحليل مقبولي نخواهد انجاميد.

هر شيئي که مدتي از زمان توليد آن بگذرد و به فروش نرسد، ممکن است با قيمتي کمتر و به صورت حراج عرضه شود. اين قاعده در مورد اين کتاب ها صادق نيست، چون فاصله زماني ميان توليد و مصرف آنقدر زياد نيست که بتوان به چنين برداشتي رسيد. مساله مهم تر ميزان جذابيت و ملاک هاي به ظاهر شناخته شده اثر ادبي است که گويي راز آشکارشده و معماي حل شده همه دست اندرکاران است.

امکان پذيري اين مکان، بيش از هر چيز، هجويه يي است بر مولفه ها و استانداردهاي ارزيابي ادبيات. اين روزها نوشتن و ننوشتن فرق زيادي با هم نمي کند. خيلي از آثار حتي پيش از آنکه چاپ شوند کاغذ باطله اند و البته اين به دليل کيفيت آنها نيست، يا لااقل فقط به دليل کيفيتشان. فضاي کنش و مکان تاثيرپذيري واحدي به نام ادبيات به کسوف رفته و اين در حالي است که اکثريت دچار اين توهم اند که مقياس هاي کيفي اثر خوب را مي دانند.

کارگاه هاي قصه، هيات هاي داوري جوايز ادبي، نشريات ادبي و نگره هاي انتقادي همگي سر در کار اشاعه چنين توهمي هستند. تعبير آگامبني «فرم محتواشده» در تشريح اين موقعيت بسيار بجاست به خصوص که وضعيت مخاطب نيز مستقل از نوع سليقه اش تابع همين تحليل است.

واقعيت اين است که هيچ دليل قاطعي براي ماندگاري يا شکست آثار ادبي نمي توان پيدا کرد. قواعد فرمي و تکنيک هاي نويسندگي، جايگزين عينيت مادي نوشته شده، اغلب نويسنده ها معتقدند مخاطبان خود را مي شناسند و بدتر از همه روياي برخورداري از مخاطب خاص است. اساطيري همچون جاودانگي و ابديت هنر در معيت پذيرش نقش نجات دهنده بودن هم به کمک ماجرا آمده و ظاهراً کسي به فکر مکان مندي نوشته و نحوه امکان پذيري آن است. مقصد بعدي کتاب ها، و شايد مخاطبان آنها، کارخانه مقواسازي است. جايي که ماديت نوشته به ظرف يا نگهدارنده يي براي اشياي ديگر تبديل مي شود. طنز قضيه اينجاست که ادبيات مرده است. هنري ميلر نيز لابه لاي همين کتاب هاست.تهيه كننده:پويا رفويي-منبع:اعتماد
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: