کد خبر:۷۱
تاریخ انتشار: ۰۵ فروردين ۱۳۸۷ - ۲۲:۱۱
تعداد بازدید: 26046
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
اثري از ژوزه ساراماگو
خلاصه و تحليلي بر كتاب كوري
"کوري" يک حکايت اخلاقی مدرن است و مانند داستانهای اخلاقی کهن پيام يا پيامهايی اخلاقی را، اما برای مخاطبی امروزی، در خود نهفته دارد. به همين دليل است که باز مانند آن داستانها، قهرمانهايش نه به نام بلکه با يک صفت ياد ميشوند.
ژوزه ساراماگو، نويسندة پرتغالي، كه بارها نامزد جايزة نوبل ادبيات شده بود، سرانجام ، و دير هنگام – در سن 76 سالگي – موفق شد در سال 1998 اين جايزه را از آن خود وكشورش كند. آثار اين رمان نويس و شاعر كه به عبارتي رئاليسم جادويي را با انتقادات گزندة سياسي مي‌آميزد به 25 زبان ترجمه شده است.
ساراماگو در سال 1922 در نزديكي ليسبون در خانواده‌اي تنگدست به دنيا آمد و به دليل فقر نتوانست تحصيلات دانشگاهي‌اش را به پايان رساند. در يك آهنگري به كارمشغول شد تا بتواند به طور پاره وقت به درسش ادامه دهد.

ساراماگو نخستين رمانش« كشور گناه» را درسال 1947 نوشت اما 35 سال انتظار كشيد تا سرانجام موفقيت ادبي و شهرت در سال 1982 با انتشار رمان « بالتازار و بليوندا» به سراغش بيايد.

سبك شاعرانة ساراماگو كه تخيل و تاريخ و انتقاد از سركوب سياسي و فقر را با هم مي‌آميزد موجب شده است كه او را به نويسندگان امريكاي لاتين بويژه گابريل گارسيا ماركز تشبيه كنند. اما ساراماگو منكر اين شباهت است و مي‌گويد بيشتر از سوانتس و گوگول تأثير پذيرفته است.

اثر جنجالي ساراماگو « انجيل به روايت عيسي مسيح» بود كه در سال 1992 منتشر گرديد. وزير كشور وقت پرتغال آنچنان از اين رمان برآشفت كه نام ساراماگو را از فهرست نامزدهاي : جايزة ادبي اروپا» حذف كرد و گفت اين رمان توهين به كاتوليكهاي پرتغال است و موجب تفرقه افكني در كشور شده است . ساراماگو نيز به نشانة اعتراض با همسر اسپانيايي‌اش پرتغال را ترك گرفت و به لانساروت، جزيره اي آتشفشاني از جزاير قناري، به تبعيدي خود خواسته رفت.

فرهنگستان سوئد با ستايش از ساراماگو و اعلام اهداي جايزة نوبل ادبيات 1998 به وي گفت:« آثار ساراماگو با تمثيلهاي ملهم از تخيل و شفقت و طعنه ما را بي وقفه وادار به ادراك يك واقعيت فرار و مبهم مي‌كند.»

« كوري» يك رمان خاص است، يك اثر تمثيلي ، بيرون از حصار زمان و مكان، يك رمان معترضانه اجتماعي، سياسي كه آشفتگي واجتماع و انسانهاي سر در گم را در دايرة افكار خويش و مناسبات اجتماعي تصوير مي‌كند.

ساراماگو تأكيد بر اين حقيقت دارد كه اعمال انساني در « موقعيت» معنا مي‌شود و ملاك مطلقي براي قضاوت وجود ندارد، زيرا موقعيت انسان ثابت نيست و در تحول دائمي است. در يك كلام ساده، دغدغة عمدة ذهن ساراماگو در اين رمان فلسفي مسئله سرگشتگي انسان معاصر يا « انسان در موقعيت» است كه از خلال ابعاد و لايه هاي مختلف و واكنشهاي انان بررسي مي شود.

از ديگر مايه‌هاي اصلي رمان نقد خشونت و ميليتاريسم، اطاعات كوركورانه ، ديكتاتوري و سير تاريخي و فراگير بودن آن است.
در شهري كه اپيدمي وحشتناك كوري- نه كوري سياه و تاريك كه كوري سفيد و تابناك- شيوع پيدا مي‌كند و نمي‌دانيم كجاست و مي‌تواند هر جايي باشد، خيابانها نام ندارد. شخصيتهاي رمان نيز نام ندارد.
 
دكتر، زن دكتر، دختري كه عينك دودي داشت، پيرمردي كه چشم بند سياه داشت، پسرك لوچ .سبك و ساختار دشوار رمان، پس از چند صفحه، جاذبه‌اي استثنايي پيدا مي‌كند.درخلال پاراگرافهاي طولاني، پيچيدگي‌هاي روح انسان و مشكلات غامض زندگي را تداعي مي‌كند.

كوري مورد نظر ساراماگو كوري معنوي است. سازماندهي و قانونمندي و رفتار عاقلانه خود به نوعي آغاز بينايي است. ساراماگو كلام پيچيده و چند پهلويش را در دهان تك تك شخصيتهاي كتاب و مخصوصاض در پايان در دهان زن دكتر گذاشته است:« چرا ما كور شديم، نمي دانم ،شايد روزي بفهميم ، مي‌خواهي عقيدة مرا بداني ، بله ، بگو ، فكر نمي‌كنم ما كور شديم ، فكر مي‌كنم ما كور هستيم، كور اما بينا، كورهايي كه مي‌توانند ببينند اما نمي‌بينند.»

ساراماگو در « كوري» تعهد و باور عميق خود را به عدالت اجتماعي، احترام به خرد و عقل سليم همراه با تزكية روح و جسم كه تنها را ضمانت پايدار ماندن هر جامعه‌اي است درغالب يك رمان هنرمندان و شگفت انگيز به ما ارمغان ميدهد.

« كوري» در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو مي‌گويد:« اين كوري واقعي نيست ، تمثيلي است. كور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داريم و عاقلانه رفتار نمي‌كنيم....»
 

مينو مشيري، مهدي غبرايي و اسدالله امرائي سه مترجم به نامي هستند كه از اين رمان ترجمه هايي روانه بازار كرده اند.
 
 
 

خلاصه داستان :‌
در اين رمان ، شخصيت هاي داستان نام ندارد و عنوان هاي آنها رمز گونه است و به نقش اجتماعي هر يك اكتفا مي شود . خلاصه ي رمان كوري چنين است :‌در پشت چراغ قرمز ، راننده ي اتومبيلي ناگهان كور مي شود . اين مرد به كوري عجيبي دچار شده ،‌يعني همه چيز را سفيد مي بيند و گويي در درياي شير فرو رفته است . مرد ديگري او را به خانه اش مي رساند ، اما اتومبيل اين كور را مي دزدد . همسرش او را به چشم پزشكي مي رساند ، اما علت كوري كشف نمي شود . چشم پزشك و دزد اتومبيل هم به همين ترتيب كور مي شوند ، چشم پزشك مسئولين بهداشت را با خبر مي سازد . اين فاجعه را هيولاي سفيد مي گويند . مسئولين براي جلوگيري از سرايت آن، كورها و نزديكانشان را در ساختمان تيمارستاني قرنطينه مي كنند ، اما روز به روز تعداد كورها بيشتر مي شود . همسر چشم پزشك كور نمي شود ، اما خودش را به كوري مي زند تا از همسرش جدا نشود ، او تنها كسي است كه تا پايان داستان بيناست . در قرنطينه چه بلاهايي كه بر سر كورها نمي آيد . همسر چشم پزشك از رفتارها و مصيبت هاي آن ها گزارش عبرت‌انگيزي مي دهد . بسياري از كورها به دست سربازان و نگهبانان قرنطينه كشته مي شوند . اما سربازها هم كم كم كور مي شوند .

 
بزرگ ترين مشكل براي كورها برآوردن نيازهاي اوليه يعني خوراك و مستراح است و با اين كه دولت به آن ها غذا تحويل مي دهد ، اما تقسيم كردن و استفاده از آن بسيار دشوار مي شود . آن دزد اتومبيل به دليل دست درازي به دختر عينكي زخمي و به دست سربازان كشته مي شود . دولت و رسانه ها وعده هاي دروغين مي دهند كه كوري در حال كنترل است . نظم و ترتيب شهر از بين مي رود و كساني كه يك باره كور مي شوند ، همه چيز را از بين مي برند ، اتوبوس ها و هواپيماها ،‌سقوط مي كنند و حوادثي مانند اين ها .

در قرنطينه كه كشوري مستقل است ، دسته يي از كورها اوباش و مسلح ،‌كنترل غذا را به دست مي گيرند . از بقيه كورها مي خواهند كه به خواسته هاي آنها تن دهند و گرنه غذاي هر بخش را قطع مي كنند ، كورها هم براي زنده ماندن تن به همه چيز مي دهند ، ابتدا پول و جواهرات و وسايل آن ها را مي گيرند و در مرحله بعد زن هاي هر بخش را مي خواهند .

همسر چشم پزشك كه بيناست ، قهرمانانه سر دسته اوباش را از پا درمي آورد و لشگري درست مي كند تا با اوباش بجنگند . با چند كشته ، بالاخره بخشي كه اوباش در آن هستند به وسيله همين زن به آتش كشيده مي شود ،‌اما آتش قرنطينه را فرا مي گيرد . كورها فرار مي كنند ، اما از سربازهاي نگهبان اثري نمي بينند . گروه گروه به شهر مي آيند ، اما شهر را زباله داني متروك ، ويرانه ، بدون آب ، برق ،‌ گاز و ديگر امكانات مي يايبند .
همه كور شده‌اند و كورها كه خانه هايشان را گم كرده اند ، گروه گروه با هم به حركت در آمده و به دنبال غذا همه جا را خراب مي كنند .

آن زن كه همسرچشم پزشك است گروه خود را راهنمايي ميكند و به خانه خود مي برد و برايشان غذا تهيه مي كند . با هم به عشق و محبت مي رسند ، كودكي و سگي نيز با آنهاست. بالاخره همان كسي كه نخستين بار كور شده بود و در اين گروه بود بود به طور ناگهاني بينا مي شود و ديگران نيز يكي يكي با شادي فرياد مي زنند كه مي بينند و در شهر اين فريادها شنيده مي شود .
 


دكتر علي اكبر افراسياب پور- دكتراي عرفان- مجله حافظ تحليلي عرفاني از رمان كوري :
اين داستان ماجراي سيمرغ درمنطق الطير و سير و سلوك هاي عرفاني را به ياد مي آورد كه سالكان ،‌پس از طي مراحل هفت گانه به بازيابي خود مي رسند . گروهي كه با حادثه يي نابينا مي شوند ، پس از امتحان هاي بزرگ و با عبور از مراحلي سخت و جانكاه اصلاح مي گردند و به بينايي مي رسند . مهم ترين عامل نجات آنها عشق و خلوص است . قهرمانان داستان در پايان به معشوق خود مي رسند و به سوي آينده يي روشن گام برمي دارند .

در اين داستان سگي وجود دارد كه در پايان به خوشبختي مي رسد و در كنار چشم پزشك و همسرش به زندگي راحتي دست مي يابد و خواننده را به ياد سگ اصحاب كهف مي اندازد كه مانند قهرمانان اين داستان پس از شبي تاريك و خوابي تلخ و عجيب دوباره بيدار مي شوند . البته از اين نظر كه قهرمانان از يك دنياي ديگر وارد مي شوند ، به سراي آخرت نيز اشاره دارد . رنگ سفيد در عرفان جايگاه خاصي دارد و دفتر صوفي فقط سواد و حرف نيست ، بلكه دلي سپيد هم چون برف است . سفيدي سمبل فنا و بقاست كه همه ي رنگ ها را در خود دارد و در عين حال هيچ كدام را نيز ندارد . اين همان پارادوكسي است كه همه‌ي مقولات عرفاني را در برگفته است .

ماجرا از بينايي آغاز و به بينايي منتهي مي شود ،‌مانند انالله و انااليه راجعون و دايره يي كه آغاز و انجام آن به هم مي رسند ، اما در مرحله يي بالاتر و مهم ترين پيام در عرفان همين است كه زندگي را جدي گرفته و با استفاده از دانايي ، توانايي ،‌ خلوص ، و پاكي به بينايي معنوي رسيد . عرفان به انسان آموزش مي دهد كه چه گونه از زندگي حيواني به سوي زندگي انساني و معنوي حركت كند و مطمئن باشد كه اگر بر خودخواهي و شهوات غلبه نمايد و به مرحله ي ديگر خواهي برسد به رستگاري نزديك مي گردد و چشم او به ديدار حقايق امور بينا مي شود كه پيش از آن براي ديده آن ها كور بوده است . همه ي جنگ ها و انحراف هاي انساني از همين نابينايي سرچشمه مي گيرد . اين ماجرا تصويري از زندگي بشر در كره‌ي زمين مي باشد كه انسان ها مانند دسته هايي كور به اين جهان آمده و در تاريخ تمدن خود به دنبال دسترسي به نيازهاي اوليه ي خود چه بدي ها و خوبي هايي كه نكرده اند . مانند آن در اين داستان هم هر چه تعداد كورها در بخش ها زيادتر مي شود ، فسادها و آلودگي ها و خشونت ها بيش تر مي شود و همان دلتنگي و تبعيد را ترسيم نموده كه عرفان بزرگ ايراني چون ، مولوي آن را به زبان شعر بيان نموده و از بريده شدن از نيستان مي نالد و در آرزوي روزگار وصل به سر مي برد و چنين تمثيل هايي در عرفان عموميت دارد .

نخستين قرباني اين داستان كه دزد اتومبيل است به جهت دست درازي به دختر عينكي زخمي و با پشيماني و به دست سربازان كشته مي شود و گويي داستان هابيل و قابيل است كه هوي و هوس آدم ها را از بهشت موعود دور مي سازد و كسي نمي تواند از نتايج اعمال خود فرار كند و در نمايشنامه ي هستي عدالت زيبا سايه افكنده كه نشان از تدبير و حكمت در خلقت است .

در عرفان ، كوري سمبل غفلت ، اكتفا به زندگي مادي ، چشم دل بستن و غوطه وري در تمايلات خودخواهانه دنيوي ست ، كه با اين زمان هماهنگي دارد و زندگي در اين دنيا مانند زندگي قهرمانان در قرنطينه بسيار كوتاه است و هر كس آن چه دارد ، در اين صحنه ي نمايش و زمين مسابقه به ظهور مي رساند ، چه قدر خوب است كه انسان ها بهترين نقش ها را بازي كنند و با مدال طلا از اين مسابقه بيرون آيند كه همان تغيير مثبت در شخصيت آنهاست . در قرنطينه انسان ها كور بودند و از صبح و شب فقط به دنبال سير كردن شكم خود بودند و براي زنده ماندن به هر خفتي تن مي دهند . سرنوشت برخي از انسانها دراين جهان نيز همين گونه رقم خورده و ازمرحله ي حيواني فراتر نمي رود .

در عرفان و تصوف انسان ها كور هستند و نياز به راهنما و مرشدي دارند كه بحث از ولايت را به ميان مي اورد و چنين مرشد و پيري با فداكاري چشم هاي بسته را بينا مي سازد . همان كاري كه شمس تبريزي با مولوي نمود و ده ها نفر مانند آن ها رمان كوري هم همسر چشم پزشكي كه بينايي در ميان نابيناهاست ، چون مرشدي معنوي عمل مي كند و به كورها آموزش مي دهد و آن قدر فداكاري مي كند تا آنها را بيدار سازد . پيام او در داستان اين است : « اگر نمي توانيم مثل آدم زندگي كنيم ، دست كم بكوشيم مثل حيوان زندگي نكنيم » . همين انسان هاي خود ساخته و از خود گذشته بودند كه انسان هاي عقب مانده در جوامع نخستين را به سوي تمدن و پيشرفت رهنمود كردند .

قهرمان اين داستان زني ست كه ديگران را هدايت و تا مرحله ي بينايي پيش مي برد . در عرفان و تصوف ، پيرو مرشد چنين نقشي داشته و در قروني كه زن ها از حقوق ابتدايي خود محروم بودند ، عرفان جايگاه بلندي براي زن در نظر گرفته بود . مولوي مي گويد :

ظاهرا بر زن چو آب ار غالبي
باطنا مغلوب و زن را طالبي
پرتو حق است آن معشوق نيست
خالق است آن گوييا مخلوق نيست
( مثنوي ، د: 1 ، ب :‌2435 ، و 2440)

زن در عرفان جمال ايراني واسطه ي فيض از آسمان به زمين است و عشق زميني و اين جهاني نردباني براي عروج به عشق الهي به شمار مي ايد . كورهاي داستان هم هنگامي كه به خانه مي رسند ، اعتراف مي نمايند كه اگر چنين راهنمايي نداشتند ، هرگز خانه را پيدا نمي كردند .
شايد بتوان اين داستان را فمينيستي و زن گرايانه تحليل نمود ، اما در عرفان با جايگاهي كه براي زن در نظر گرفته اند ، تفسير عرفاني مناسب تر است .

يكي از ويژگي هاي اين داستان خوش بيني و اميد به آينده است و در همه ي اين مصيبت‌ها هرگز سخن از ياس و نااميدي به گوش نمي رسد . همين ويژگي با تحليل عرفاني مناسبت دارد ، زيرا در مكتب ها و فلسفه ي مادي همواره نااميدي موج مي زند و گريزي از آن وجود ندارد . مردمي كه كور هستند ، همه چيز را سفيد مي بينند و گروهي كه نجات مي يابند ،‌درعين بدبختي با روحيه يي خوب واميد به آينده يي روشن پيش مي روند . به هم عشق مي ورزند و خصايص انساني از خود نشان مي دهند . همه ي داستان هايي كه پايان روشني دارند از پيامي عارفانه برخوردارند .

چشم پزشك و همسرش در پايان داستان به كليسا نيز مي روند و اين كوري را آزمايشي آسماني ارزيابي مي كنند و آن زن مي بيند كه مجسمه هاي كليسا نيز چشم هايشان بسته شده و شايد ساراماگو مي خواهد بگويد : مردمي كه چشم از معنويت بسته اند ، معنويت و مقدسات نيز از آن ها چشم مي بندند و به اين نتيجه راهنمايي مي كند كه اديان بهترين راه هاي آسماني به سوي معنويت هستند و با برخورداري از عرفان كه به منزله‌ي قلب براي هر دين است مي توانند انسان ها را از خواب بيدار و از كوري نجات بخشند . قرن ها پيش از ژوزه ساراماگو ، شخصيتي چون شهاب الدين سهروردي ، شهيد عرفان و نور به همين تمثيل پرداخته و رسالت خود را بينا سازي قرار داده و درعرفان سفيدي و نور و بينايي از كهن ترين مفاهيم ملموس و آشنا هستند .

نور در نظريه‌ي كوانتوم ذره يي موجي ست يعني هست و نيست مي باشد و هر ذره يي از نور هر لحظه در حال خلع و لبس است ، همه ي موجودات نيزهمين خاصيت را دارند از يك طرف نور و سفيد هستند كه با چشم سفيد بين يعني از ديدگاه عارفانه و كل بينانه همه چيز و همه چيز هستند و از ديگاه جزئي فقط يك چيز خاص مي باشند . در عرفان بايد چشم سر ، كور و بسته شود تا چشم سرو كلي نگر بينا گردد تا چشم ظاهر بسته نشود ، چشم باطن باز نمي شود . برگرفته و تنظيم شده از فصل نو- نزهت شهركي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۴
انتشار یافته: ۶۰
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۲۹ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۸
8
8
OK
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۴۹ - ۱۳۸۸/۰۷/۲۹
29
10
زیاد جالب نبود
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۳۹ - ۱۳۸۸/۰۸/۱۶
3
21
بسیار توضیحات جالبی بود
عالی بود
متشکر
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۵۴ - ۱۳۸۸/۰۹/۱۹
1
13
اینم لینک کتاب کوری.
روی موبایل هم میتونید بریزید بخونید.
http://www.p30house.mihanblog.com/post/71
ناشناس
|
-
|
۱۸:۵۹ - ۱۳۸۸/۱۰/۲۸
9
3
خوب بود برای مقاله ی دانشگاهی عالیه
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۰۱ - ۱۳۸۸/۱۲/۲۱
3
7
عالی بود
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۳۹ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۵
3
11
akhe yani chi akharesho barachi goftin???koli khord tu zoghemun!
المیرا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۱۲ - ۱۳۸۹/۰۴/۰۷
4
4
من دو سال پیش این کتابو خوندم.می خواستم حداقل دو سال بگذره و دوباره به سراغش برم تا ببینم بینشم تو این مدت چقدر تغییر می کنه.جالب بود
سلیمان محمدی
|
UNITED STATES
|
۰۵:۱۵ - ۱۳۸۹/۰۴/۲۲
10
30
این مزخرفات چیه که این آقا درباره همچین اثر گرانقدری به زبان آورده!
این شباهت سازی بیسوادانه ترین شباهتسازی هایی بودند که من به عمرم تونستم از زبان یک استاد ببینم.
shokuh
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۴۶ - ۱۳۸۹/۰۵/۱۴
7
5
mamnunam.naghd jalebi bud
zoya
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۳:۳۷ - ۱۳۸۹/۰۵/۳۰
3
2
عالی بود ممنون
مهدی
|
-
|
۱۲:۵۶ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۳
3
9
زیادی عارفانه بود!!!
رام
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۹ - ۱۳۸۹/۰۶/۰۹
0
8
یکی از عالی ترین کتابای زندگیم بود زیبا و دوست داشتنی بود شایدم کمی ناراحت کننده
سارا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۴۵ - ۱۳۸۹/۰۸/۰۲
2
5
ممنونم عالی بود
بهم انگیزه دادید که امروز برم کتابفروشی کتاب جدید بخرم و بخونم
بازم ممنون
بشارت
|
AFGHANISTAN
|
۰۷:۴۴ - ۱۳۸۹/۰۸/۰۴
0
1
خیلی خوب بود امید دارم داستان مکمل آن را بگذارید تا ما هم بخوانیم
ممنون
البرز
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۴۴ - ۱۳۸۹/۰۹/۰۸
2
2
داستان قشنگی بود من لذت بردم
منصوره
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۵۰ - ۱۳۸۹/۰۹/۲۱
1
22
این یه دیدگاهی بود که جالب هم بود اونو قبول دارم، با اینکه عاشق عرفانم و همیشه به دنبال راهی هستم که خدا رو بیشتر در لحظاتم حس کنم و همیشه به قرآن اعتقاد داشتم اما جدیدا نسبت به دین شک کردم و میدونم به دلیل سوء استفاده ای است که طی قرنها و سالها از دین شده که همکنون هم درگیر آن شده ایم
و این با و جودیه که همیشه این بحث رو تکراری دونستم که به دیگران توصیه کرده ام که این دینی که سیاست ازش سوء استفاده کرده دین واقعی نیست اما مثل اینکه من هم از این تاثیر ناخودآگاه بی نصیب نمونده ام که به حرف خودم شک کنم

اما طور دیگری هم میشه به این کتاب نگاه کرد
منجلابی که در جامعه ما وجود داره و با نادیده گرفتن اونها همینطور به زندگی خودمون ادامه میدیم
ترافیک، آلودگی هوا، آلودگی محیط زیست که همین خیابون و کوچه های خودمون رو تشکیل میدن که پر از زباله هست تا اونجایی که اثراتی مخرب بر دنیامون میذاره، با وجود اینکه ماموران شهرداری در 24 ساعت بارها اونها رو جمع میکنن، آلودگی اخلاقی خودمون که شامل خشمها، حرصها، ناآرامیها، ناامیدیها گرفته تا به جاهایی میرسه که رشوه خواریها و دیگر مشکلات اجتماعی شامل میشه
بزهکاریها، اعتیادها، فقرهایی که همشهریان ما در همین حاشیه شهرها دچار اون هستن
و خیلی چیزهای دیگه که اگه بخوام همه رو بگم شاید صفحه ها رو شامل بشه و یاد آوریش اثرات نامطلوب روحی رو بر دوستان بذاره
همه ما چشمهامون رو رو اینها بستیم و در منجلاب اینها مثل اون توالت های آلوده کتاب دست و پا میزنیم و هرروز زندگی میکنم
برای ادامه زندگی باید اینکارو بکنیم اما این چاره ای رو حل نمیکنه، سوال اینه که چگونه میتونیم بینا بشیم ، و کاری کنیم.
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۹:۵۴ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۸
2
5
fogholade bud.yeki az behtarin ketabai bud ke tu zendegim khunde budam
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۴۵ - ۱۳۸۹/۱۲/۱۷
0
14
داستان موضوع انسان و جامعه انسانی است همانطور که خود ساراماگو می گوید "ما انسانها عقل داریم ولی عاقلانه رفتار نمی کنیم " . درضمن خوب بود به جای بیانات احساسی اقای دکتر نقدی مناسب خوانندگانتان بگذارید.
ناشناس
|
UNITED STATES
|
۲۰:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۱/۱۷
5
2
خيلي خوب بود ممنونم
علی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۴۷ - ۱۳۹۰/۰۱/۱۸
5
0
واقعا تحلیل جالبی بود ولی من باید بار دیگه این رمان رو بخونم
َaty
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۰۸ - ۱۳۹۰/۰۱/۱۸
0
1
عاليه
كتاب بينايي هم خيلي قشنگه.
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۲۱ - ۱۳۹۰/۰۲/۰۴
2
1
عالی بود
asd
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۳۹ - ۱۳۹۰/۰۲/۰۹
1
15
نقد مزخرف بود.لازم نیست هر ط.ری شده همه چیزو به هم ربط بدیم.
شبنم
|
UNITED STATES
|
۲۱:۱۸ - ۱۳۹۰/۰۳/۰۱
2
48
با احترام به نقد استاد گرانقدر باید بگویم که این اثر هرگز رویکرد عارفانه را دنبال نمی کند. کوری یک اثر پسا مدرن است و فقدان عشق را بیان می کند. ما در پایان داستان شاهد نجات پیدا کردن شخصیت ها توسط به خود امدن ان ها نیستیم چرا که شخصیت ها نا اگاه نیستند و از ابتدا به خود امده بوده اند.کتاب بیانگر تراژدی دردناک زندگی انسانی است. جایی که انسان دیگر همدرد انسان نیست و یک سگ عاطفه را به رخ می کشد و با زن دکتر همدردی می کند. این که کوری در این داستان سفید است یعنی عادت های ما بر عکس شده وهمه چیز دارای تضاد است.و سپس طغیان انسان در برابر انسان را می بینیم یا کور در برابر کور در دنیایی که تمام ارزش ها از بین رفته و مردم برای بی ارزشی نزاع می کنند و به طور کلی بدی نیست که اعمال نشود و این عمق دردناکی است که شاید مدرنیسم عامل ان بوده. قهرمان اصلی زن است و از این جا خوانش فمنیستی شروع می شود. در این فلاکت می بینیم که سه زن سخن از پاکیزگی و زیبایی می کنند. زن دکتر به کلیسا پناه می برد با این امید که مذهب به او کمک کند که تا خدی کمک کننده است چرا که ارامش معنوی میدهد اما می بینیم که خود مذهب هم کور است و این اوج یاس را به همراه دارد...ما واقعا نمی دانیم در انتظار انسان مدرن چیست پس این به عهده ی مخاطب است که قضاوت کند در پایان چه خواهد شد..!
پاسخ ها
شقایق
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۲۳:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۹
با نظرت موافقم ی موضوع اجتماعی چه ربطی به عرفان داره که با عرفان نقد و تحلیل شه...
مرتضي
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۳/۰۲
4
19
من يه آدم مذهبي هستم و ديگران به من ميگن تو خيلي عرفاني هستي و همه چيزو به هم ربط ميدي......اما هر چي سعي كردم نتونستم اين نقد رو قبول كنم به نظرم افراد زيادي هستند كه با من هم عقيده باشن....شايد اين فقط تصور ايشون باشه كه البته قابل احترامه...بايد توجه داشت كه در نقد از نظرات شخي جلو گيري شود
سهراب
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۴/۲۲
3
2
عالی بود
شیوا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۱۵ - ۱۳۹۰/۰۴/۲۹
0
4
استاد نقد خوبی بوداما اگه زن در عرفان ایرانی واسطه ي فيض از آسمان به زمين و عشق زميني و نردباني براي عروج به عشق الهي هست پس چرا باید از بعد فمینیسمی تحلیلش کرد؟
.
پاسخ ها
شقایق
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۲۳:۳۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۹
ببخشید کجای این کتاب ربطی به عرفان داشت که تحلیل عرفانی این اثر خوب بوده،لطفا بگید.
به شقایق
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۴:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۴/۱۲
با دیده دل و عقلت بنگر تا بفهمی نه با دیده چشمت نه عرفان از فلسفه جداست نه زندگی اجتماعی از عرفان اگر دنیای سوفی را خوانده بودی می فهمیدی
rsan
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۲۳ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۸
7
0
جالب بود ولي نه درحد نوبل پرايز
پرنیان
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۱:۳۹ - ۱۳۹۰/۰۵/۲۷
5
1
ممنون من اخر کتابو نتونسته بودم برای خودم توجیه کنم.اون قسمتی که در کلیسا مجسمه ها چشمانشان بسته است.ممنونم از نقد زیباتون.
البته دوستان با کمی گشت وگذار وتحقیق درمیابند که کوری جزء کتابهای معناگرا وعرفانیه.
حامد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۳:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۱
2
6
با تشکر
بهتر بود دکتر به جایی مقایسه کتاب با مفاهیم عرفان ایرانی .برداشت خود از کتاب و هدف نویسنده را بیان می کردند
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۹
2
4
اصلا جالب نبود آدم که به خاطر خالص نبودن کور نمیشه اگه بخوای یه داستان فرضش کنی چرا آخر همه بینا شدن دزد ماشین که خالص نبود
لااقل درست خلاصه کنید
میلاد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۵۰ - ۱۳۹۰/۰۸/۱۰
3
4
ای کاش دوستان و اساتید اصل تاویل پسا مدرن رو از یاد نمی بردند.
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۰۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۰
5
8
نقد جالبی نبود
امیر
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۴۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۱
5
2
خیلی خلاصه کردین
به نظر من باید برای خلاصه یک داستان کم کم باید 1/3 داستان باشد
پاسخ ها
زهرا
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۲۳:۰۲ - ۱۳۹۲/۰۳/۰۱
1/3كتاب ؟؟؟اون وقت خلاصه نيست........ اتفاقا خيلي خوب خلاصه شده بود
شقایق
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۳:۳۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۹
1
16
این کتاب آشکارا یک کتاب جامعه شناسانه است که بالطبع می خواد مشکلات جوامع جدیدو نشون بده ،بنظر من که خودم ارشد جامعه شناسی هستم بهتر بود برای نقد و توضیح این کتاب از اساتید جامعه شناسی استفاده می شد. .متشکرم.
نیلوفر شیرانی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۳۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۳۰
4
5
من واسه تحقیق ادبیاتم کتاب کوری را انتخاب کرده بودم که نقدش کنم و این مطلب واقعا به من کمک کرد.ممنون از زحماتتون.
نیلوفر شیرانی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۳۰
3
3
من واسه تحقیق ادبیاتم کتاب کوری را انتخاب کرده بودم که نقدش کنم و این مطلب واقعا به من کمک کرد.ممنون از زحماتتون.
تقوی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۲:۴۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۷
2
1
به نظرمن درون مایه ی همه ی داستانها،باعقل واحساس شکل گرفته،ودرنهایت هم به سمت روشنایی میره.درنتیجه همه ی خلاقیت هاازسمت وسوی خداست.
زنی با عشق خواندن
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۲۷ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۰
0
2
توصیه میکنم حتما این کتاب با ارزش را بخوانید. رمانی فاسفی بسیار جذاب که روح انسان را ماهرانه کالبد شکافی میکند پس از خواندن این کتاب دیدگاه شما به زندگی عمیق تر میشود و......
ژاله
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۲:۲۰ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
4
2
عالي بود
شقایق
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۱/۳۱
8
2
تفسیر روشنگری بود. ممنون
صابر
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۳۴ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۷
0
2
ممنون خیلی خوب بود من 3 بار این کتاب را خوندم و به همه توصیه میکنم بخوننن .
تارا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۱:۵۹ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۰
0
2
عالی بود
سپیده
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۵/۲۸
2
8
از نقد راضی نبودم.برای نقد اثر یک نویسنده لازمه که در مورد دیدگاهها و ایدئولوژی خود نویسنده هم اطلاعاتی داشت. ساراماگو یک کومونیسته بنابراین تحلیل اثرش از دیدگاه عرفان صحیح نیست.بنظر من کل محتوای کتاب پیرامون این جمله می چرخه"زمان بر ما حاکم است" اخلاقیات و نیازهای معنوی یک ملت با زمان و شرایط ان ملت گره خورده و از اینجاست که در سرزمین کورها کلیسا هم کور میشود که نشان از مرگ کلیسا است.
محمد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۲
3
10
بنظر من نقد بی ارتباط با مضمون کتاب بود.نمیدونم جرا ما هر مطلبی را که خوبه زود میخواهیم صبغه مذهبی یا عرفانی بدیم.یعنی با مذهب و عرفان بسنجیم
ملیکا
|
UNITED STATES
|
۱۶:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۳
3
9
بی ربط ترین نقدی که خونده بودم تا حالا!!!
سپیده
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۰۳ - ۱۳۹۱/۰۸/۲۰
1
2
زیبا بود!!!ممنون
مریم
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۳:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۹/۰۳
2
4
به تشویق داییم این کتاب رو خوندم واقعا فوق العاده بود . میتونستید نقد رو زیباتر بیان کنید
شیرین
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۴۳ - ۱۳۹۱/۰۹/۰۸
3
9
اگر هم این کتاب مفهوم عرفانی داشته باشد اون عرفان عرفان اسلامی نیست که این استاد بهش اشاره کرده بلکه عرفانیست که با توجه به دیگاه نویسنده کتاب که غربی است بیان شده و هر مفهومی با توجه به عقاید و فرهنگ و... شخص تفسیر میشود ونویسنده در این کتاب با توجه به عقاید خودش در باره ی عرفان نوشته و ربطی به منطق الطیر و... نداره
مظهر
|
UNITED STATES
|
۰۲:۳۲ - ۱۳۹۱/۰۹/۲۴
1
7
به نظر من دیدگاه ساراماگو 180درجه با دیدگاه منتقد متفاوت است. ساراماگو صریحا مقدسات مذهبی را هم در کوری و هم دیگر اثارش به چالش میکشد. و اتفاقا در کوری در قسمت مربوط به کلیسا مصیبت را نشات گرفته از کلیسا میداند
علیرضا
|
CANADA
|
۰۹:۴۸ - ۱۳۹۱/۰۹/۲۵
0
2
فوق العاده بود
باران
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۴۶ - ۱۳۹۱/۰۹/۲۶
0
2
خوب بود مرسی واسه فعالیت می خواستم
omid
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۰۶ - ۱۳۹۱/۱۰/۱۶
0
2
very good
عطا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۴۲ - ۱۳۹۲/۰۱/۱۱
2
7
با احترام به نظر منتقد، اما خب هر کسی دیدگاهی دارد و به نظر من این چرت ترین نقدی بود که میشد برای این کتاب نوشت.
ناشناس
|
UNITED STATES
|
۱۱:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۰
3
9
تفسیر چرت و پرتی بود ساراماگو عضو حزب کمونیست پرتغال بوده وبه خاطر عقاید ضد مذهبیش در تبعیدی خودخواسته از وطنش که مردمی مذهبی دارد می زیست چطور می شود اثر او را عرفانی و مذهبی تفسیر نمود؟
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: