کد خبر:۶۶۶
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۶:۲۲
تعداد بازدید: 2617
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
فرسنگ‌ها دور از جهان‌
برخي از استادان علوم ارتباطات كشور معتقدند اشتباه اميركبير در اين بود كه فكر مي‌كرد با چاپ روزنامه مي‌تواند موجب پيشرفت جامعه شود؛ غافل از آن‌كه هر جامعه‌اي
وقتي اميركبير به فكر افتاد كه براي درد ويراني ايران چاره‌اي پيدا كند، اول از همه به سراغ اشراف‌زادگان و درباريان رفت. امير مدتي را به درگيري با آنها گذراند و همان‌‌طور كه در فكر پيش‌ بردن ايران به سوي ترقي بود، نتيجه گرفت كه يكي از عناصر پيشرفت در هر كشوري، در اختيار داشتن روزنامه‌ها و نشريات متعدد است. به همين دليل يكي از راه‌هاي پيشرفت مملكت را در چاپ روزنامه ديد و به سراغ كاغذ اخبار رفت.

برخي از استادان علوم ارتباطات كشور معتقدند اشتباه اميركبير در اين بود كه فكر مي‌كرد با چاپ روزنامه مي‌تواند موجب پيشرفت جامعه شود؛ غافل از آن‌كه هر جامعه‌اي با دست يافتن به توسعه به سمت چاپ روزنامه نيز مي‌رود.

حدود يك‌قرن و نيم از آن دوران مي‌گذرد، اما به نظر مي‌رسد هنوز هم انتظاراتي كه از روزنامه‌ها و رسانه‌ها وجود دارد، به همان شيوه دوران تولد آنها، كمي غيرعادي است. به هر حال هر چه باشد، ما هم در كشور خود روزنامه و نشرياتي ‌داريم كه كار مي‌كنند؛ هرچند شايد مجموعه تيراژ آنها به تيراژ يك روزنامه كشور ژاپن هم نمي‌رسد، اما بالاخره دستگاه‌هاي چاپ ما هم شب تا صبح سروصدا مي‌كنند و كارگران چاپخانه را بيدار نگه مي‌دارند.

گروهي هم در دفتر روزنامه‌ها و نشريات پشت ميز مي‌نشينند و تند تند مي‌نويسند، به اميد آن ‌كه شايد كسي نوشته‌هايشان را بخواند. اگر راستش را بخواهيد، مفهوم خبرنگار و روزنامه‌نگار هم اين روزها تغيير كرده است. تا همين چند سال پيش براي روزنامه‌نگار بودن چاره‌اي وجود نداشت غير از آن ‌كه هر كس با حوزه خبري خود به‌طور دایم در ارتباط باشد و به آنجا سر بزند.

هر خبرنگار بايد چند نفري را در سازمان‌ها و نهادهاي دولتي و غيردولتي بشناسد و با چند نفر از كارشناسان و افراد سرشناس هر حوزه در ارتباط باشد تا بتواند مطلبي براي روزنامه خود بنويسد. شايد باورتان نشود، اما در حال حاضر شما بدون آن‌ كه حتا يكي از اصول روزنامه‌نگاري را بدانيد يا يكي از توانايي‌هاي ذكرشده را داشته باشيد، به‌راحتي مي‌توانيد در يك روزنامه مشغول به كار شويد.

خيلي‌ها اين تغيير در روزنامه‌ها را مربوط به گسترده شدن اينترنت مي‌دانند، اما واقعيت اين است كه دليل ديگري نيز وجود دارد كه آن هم به ساده گرفتن كار روزنامه‌نگاري و اهميت ندادن به آن از سوي مديران مطبوعات مربوط مي‌شود. اين روزها هر كسي مي‌تواند پشت يكي از رايانه‌هاي تحريريه بنشيند و با مراجعه به چند سايت خبري، به تنهايي يك صفحه از روزنامه را پر كند.

فكر نكنيد اين اتفاق در روزنامه‌ها روي نمي‌دهد! نكته تاسف‌برانگيز اين است كه هر روز در تحريريه‌ها شاهد حضور افرادي هستيم كه به همين شيوه به جرگه روزنامه‌نگاران پيوسته‌اند. اما بهتر است از اين حرف‌ها بگذريم و به روز خبرنگار (كه يكي دو روز گذشته) بپردازيم؛ روزي كه قرار بود به بزرگداشت افرادي اختصاص پيدا كند كه در رسانه‌ها، كار خبررساني انجام مي‌دهند.
شايد بد نباشد براي بزرگداشت اين روز، مروري داشته باشيم به خاطرات مرداني كه از چند دهه قبل در اين حوزه مشغول به كار بوده‌اند و دوره‌هاي تاريخي متفاوتي از حيات سياسي ايران را ديده‌اند.

سيدفريد قاسمي، پژوهشگر تاريخ مطبوعات ايران، در كتابي با عنوان «خاطرات مطبوعاتي» مجموعه‌اي از اين يادها و خاطره‌ها را جمع‌آوري كرده است. با ورق زدن اين كتاب و خواندن خاطره‌ها مي‌بينيم كه بسياري از مسایل امروز مطبوعات، از چندين سال قبل نيز به همين شكل وجود داشته و نسل‌هاي پيشين خبرنگاران و روزنامه‌نگاران هم با آنها درگير بوده‌اند؛ نسل‌هايي كه امروز به عنوان بزرگان و پيشكسوتان روزنامه‌نگاري شناخته مي‌شوند. در بخش‌هاي ديگري از اين خاطرات نيز مي‌توان با لحظه‌هاي تلخ و شيرين كار مطبوعاتي آشنا شد كه مرور آنها خالي از لطف نيست.

يكي از اين خاطرات متعلق به علي‌اكبر قاضي‌زاده است كه در حال حاضر به عنوان يكي از استادان و پيشكسوتان روزنامه‌نگاري محسوب مي‌شود و چندين كتاب درباره تكنيك‌هاي روزنامه‌نگاري منتشر كرده است.

در خاطره‌اي كه از او در كتاب «خاطرات مطبوعاتي» ذكر شده، مي‌خوانيم: «در تابستان سال 1354، من براي سومين بار در تحريريه روزنامه كيهان كار مي‌كردم. آن زمان، در لايي روزنامه كيهان ستوني داشتيم به نام «درددل خوانندگان». رسم بر اين بود كه از اول هفته، هر روز موضوعي اجتماعي را در آن ستون اعلام مي‌كرديم، مثلاً مي‌نوشتيم كه مي‌خواهيم درددل خوانندگان را در مورد سيلندرهاي گاز شهري، ترافيك، دست‌انداز خيابان‌ها، نام‌نويسي مدرسه‌ها، گراني ميوه، روابط‌ مالك و مستاجر و... منعكس كنيم. دو شماره‌ تلفن اعلام مي‌شد و تذكر مي‌داديم كه خوانندگان مي‌توانند روز شنبه از ساعت 2 تا 6 بعدازظهر نظرهاي خود را در مورد آن موضوع‌ها، با ما در ميان بگذارند. متصدي پاسخگويي و سپس تنظيم آن ستون در آن زمان، بنده بودم. مخالفان طاقت‌فرسايي كار مطبوعات خواهند گفت، عجب كار دل‌‌انگيز و مفرحي! اما چنين نبود. از حدود ساعت يك بعدازظهر، تلفن‌ها شروع مي‌شد. به محض اين ‌كه تلفن را زمين مي‌گذاشتي، زنگ مي‌زد و هميشه مخاطب يكي از تلفن‌ها در انتظار مي‌ماند. به‌طور خودكار و ماشيني، هر ارتباط با الو شروع مي‌شد و هميشه من بودم كه براي قطع مكالمه اصرار داشتم. اگرچه كساني بودند كه 4 ساعت را براي فقط يك درددل مبسوط و مفصل و كامل، كافي مي‌دانستند. حرف ‌زدن با حدود 100 تا 150 تماس‌گیرنده كه همه فقط يك موضوع را شبيه هم در گوش آدم فرياد كنند، واقعاً كار كشنده‌اي است. يك روز در آخر اين تماس‌ها و پيش از تنظيم درددل‌ها، سردبير از من خواست به دفتر مديرعامل خبرگزاري پارس آن روز بروم و عكس‌هايي را كه لابد در مورد آن حرف زده بود، از او بگيرم. دفتر خبرگزاري پارس (بعداً جمهوري اسلامي) در ميدان ارگ (بعداً پانزدهم خرداد) و در محوطه راديو واقع بود. من در حالي‌ كه هنوز آن درددل‌ها و شكايت‌ها در كاسه سرم پژواك داشت، اتاق مديرعامل را باز كردم و بدون مقدمه و ناخودآگاه فرياد كشيدم: - الو! آقاي جوانشير، مديرعامل خبرگزاري بود و وقتي من در را باز كردم، ديدم ميهماني هم داشت. فوراً در را بستم و به سمت در ورودي پا به فرار گذاشتم، اما در آستانه در بزرگ، ماموران مرا محاصره كردند و به دفتر مرحوم جوانشير بازگرداندند. لابد رنگ به رو نداشتم و لابد داشتم قبض روح مي‌شدم. - مگر همبازي تو هستم؟ اين چه حركتي بود؟ فقط توانستم بگويم: توضيح مي‌دهم. فقط يك كم حوصله كنيد. ... و قضيه را توضيح دادم. گفتم كه از بس ده‌ها بار الو را به جاي سلام تكرار كرده‌ام، به‌طور خودكار و ماشيني، الو را (با تاكيد بر«ل» و كشيدگي «و») در موقع ورود ادا كردم. مرحوم جوانشير و ميهمان او، آن‌قدر خنديدند كه سرخ و كبود شدند. جوانشير به من توصيه كرد كه در اين كار كمك بگيرم. حالا سال‌ها از آن روز مي‌گذرد.
طي اين سال‌ها به انواع كارهاي مطبوعاتي دست زده‌ام، اما هرگاه از فشار رواني در كار مطبوعاتي، سخني مي‌شنوم، ياد آن برخورد مي‌افتم».

البته تمام خاطراتي كه در اين كتاب نقل شده‌اند، مانند خاطره قاضي‌زاده، ختم به خير نمي‌شوند و خاطرات بسياري از توقيف‌هاي مطبوعات در سال‌هاي پيش از انقلاب، به زندان افتادن روزنامه‌نگاران يا كشته شدن آنها در درگيري‌هاي پيش از كودتاي 28 مرداد در اين كتاب جمع‌آوري شده است. بخشي از اين خاطره‌ها نيز با فشارهايي كه براي سانسور مطبوعات اعمال مي‌شد، در ارتباط است، اما خاطره جالب ديگري نيز در كتاب نقل‌شده كه به اشتباه‌هاي تايپي مربوط مي‌شود. اشتباه تايپي انگار چيزي است كه هيچ‌وقت نمي‌توان از شر آن خلاص شد و صفحه‌هاي روزنامه پيش از چاپ با هر دقتي خوانده شوند، باز هم از شر اين اشتباه‌ها در امان نمي‌مانند. بيشتر اين اشتباه‌ها به شكلي است كه خواننده آن را مي‌فهمد و به اشتباه بودن آن پي‌مي‌برد، اما گاهي اوقات اين اشتباه‌ها مي‌توانند موجب دردسر شوند،‌ مانند اشتباهي كه محمد كلانتري در كتاب «خاطرات مطبوعاتي» نقل كرده است: «فرح، همسر شاه اولين فرزندش رضا را حامله بود و او را جهت وضع حمل به زايشگاهي در خيابان مولوي برده بودند. سرافراز، سردبير مجله به اين مناسبت مطلبي نوشت و روي جلد مجله هم عكسي رنگي از فرح چاپ شد و تيترهاي مربوط به اين مطلب، شب آخر مجله انتخاب و در كنار عكس قرار گرفت. ساعت يك يا دو بعد از نيمه‌شب، كل كار حروفچيني و صفحه‌بندي تمام شد و هر دو عازم خانه‌هاي خود بوديم و بر حسب تصادف سري به ماشين‌خانه چاپ مجله زديم تا ببينيم چاپ روي جلد در چه مرحله‌اي است. نمي‌دانم سرافراز يا من متوجه تيتري شديم به اين مضمون: «ملكه ياردار آخرين ساعات بارداري خود را مي‌گذراند!» به قول معروف، آه از نهادمان برآمد و به كارگر ماشين چاپ رنگي گفتيم: ماشين را خاموش كن و بدون آن‌كه جريان را به او بگوييم، مدتي با هم مشورت كرديم و تصميم گرفتيم كه يك نقطه «يار» را بتراشيم اما چون رنگي چاپ شده بود، اين كار عملي نبود و كار خراب‌تر مي‌شد... .منبع:تحليل روز
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
UNITED STATES
|
۲۰:۲۷ - ۱۳۸۷/۰۵/۲۰
0
0
سرعت نوری 56 جدای از براورده کردن نیازهای الکترونیکی جدید نیازهای خبری سنتی را نیز حل خواهد کرد ... شما نگران نباشید . دنیا روزی خواهد فهمید که بیخود اینقدر به سرعت حرکت کرده است .
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: