کد خبر:۲۷
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۱:۴۳
تعداد بازدید: 6411
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
فروغ فرخزاد شاعر ادبيات معاصر ايران
اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بياور
روز چهارشنبه بیست و شش بهمن ماه هزار و سیصدو چهل و پنج بود، هوا سرد بود و گرفته، نزدیک ظهر بود. آمبولانس که ایستاد «احمدشاملو» و «مهدی‌اخوان‌ثالث» تابوت را بیرون کشیدند، طاقه‌ی شال‌ترمه‌ی روی تابوت ...
روز چهارشنبه بیست و شش بهمن ماه هزار و سیصدو چهل و پنج بود، هوا سرد بود و گرفته، نزدیک ظهر بود. آمبولانس که ایستاد «احمدشاملو» و «مهدی‌اخوان‌ثالث» تابوت را بیرون کشیدند، طاقه‌ی شال‌ترمه‌ی روی تابوت بوی کافور می‌داد. «هوشنگ ‌ابتهاج» و «سیروس طاهباز» کمک کردند و کمر تابوت را گرفتند، حالا تابوت دیگر از ‌آمبولانس بیرون بود. «سیاوش کسرایی» و «غلامحسین‌ ساعدی» جلو آمدند و همگی با هم تابوت را بلند کردند، «ابراهیم گلستان» در حالی که بی‌صدا می‌گریست، شانه اش را به زیر تابوت کشاند، عده‌ای دیگر هم که آمده‌ بودند شانه به زیر تابوت دادند. ساکت و صامت از میان گورها گذشتند و تابوت را گذاشتند روی سنگ قبر تازه‌ای که کنارش توده‌ای خاک، حاصل از کندن گوری تازه، ریخته شده بود.

شال را از روی تابوت یکی برداشت و با دقت تا کرد. گورکن که انگار دیر متوجه رسیدن آمبولانس شده بود دوان دوان رسید، سلامی کرد و بیلش را که در توده‌ی خاک ها فرو کرده بود بیرون کشید و زمین گذاشت. زنان سیاهپوشی که گویا کمی دیر تر از آمبولانس رسیده بودند، با عجله خود را به جمع سوگوار رساندند. گورکن کنار گور رفت، دستانش را به لبه‌ی گور گذاشت و با چالاکی به داخل آن پرید.

چند تا از مردها تابوت را به کنار گور تازه آوردند و زمین گذاشتند، یکی از آنها درب تابوت را برداشت، چند تایی از مردها مرده‌ی کفن پیچ را از درون تابوت با احتیاط تمام بلند کردند و کنار گور بردند. گورکن از درون گور زیر کمر مرده راگرفت. از بیرون قبر هم مردها سر و پای مرده را گرفته بودند، حالا گورکن مرده را کف گور روی شانه‌ی راست خوابانیده بود. زنان بلند می‌گریستند و ضجه می‌زدند. چندی بعد، مردها دست های خاک‌آلود خود را تکاندند و کنار کشیدند. یکی دوتا از زنها و مردها به لبه‌ی گور رفتند، گورکن از همان پایین گره‌ی کفن روی سر مرده را باز کرد و روی او را گشود، فروغ فرخ‌زاد با چهره‌ای آرام و سفید چشمانش را بر هم نهاده بود. همه گریستند، زنان بلند و با هق هق، و مردان آرام تر. حالا گورکن داشت تکه سنگ‌هایی را از کسی می‌گرفت و به درون گور می‌برد. فروغ فرخزاد دفن شده بود و برف هم کم کم داشت می بارید. ساعتی دیگر هیچ کس در گورستان نبود و قبر فروغ زیر بارش ریز و ممتد برف مدفون بود.

فروغ فرخ‌زاد و زندگی

فروغ در روز پانزدهم دی ماه هزارو سی صد و سیزده خورشیدی در تهران به دنیا آمد. پدرش «محمد فرخ‌زاد» سرهنگ ارتش بود و نام مادرش «بتول خانم وزیری‌تبار». خانه‌ی آن ها در محله‌ی امیریه تهران و نزدیک میدان گمرک بود. خودش در پاسخ به سوالی در مورد زندگی‌ی اش می‌گوید: «به نظر من این کار خسته کننده و بی‌مورد است، بالاخره هر کسی که به دنیا می‌آید تاریخ تولدی دارد، اهل شهر یا دهی است، توی مدرسه ای درس خوانده، یک مشت اتفاقات خیلی معمولی و قراردادی توی زندگی‌اش اتفاق افتاده که برای همه می‌افتد، مثل توی جوی افتادن دوره‌ی بچه‌گی، یا مثل تقلب کردن در دوران مدرسه، عاشق شدن دوره‌ی جوانی و از این جور چیزها».
فروغ سیزده ساله بود که استعداد سرشار شعری او شروع به بروز کرد. او در این سال ها غزل ‌های ‌شورانگیزی سرود که هرگز چاپ نشدند. در این موقع او دانش آموز «دبیرستان خسرو خاور» بود.
«آرش پژمان» از قول یکی از دوستان فروغ به نام خانم «یزدی» نوشته است: «زنگ‌های انشا برای فروغ بدترین ساعات درس بود. همیشه می‌گفتمن از انشا متنفرم، بیزارم) برای اینکه انشا خوب می‌نوشت و معلم انشا او را توبیخ می‌کرد و میگفت: فروغ تو اینهارا از کتاب‌ها می‌دزدی!!». فروغ بعد از پایان کلاس نهم در هنرستان بانوان نام نویسی می‌کند و از اساتید معروفی چون «علی‌اصغر پتگر» و «بهجت ‌صدر» تعلیم نقاشی می‌گیرد. در این موقع با «سهراب‌سپهری» آشنا می‌شود. طرح هایی که فروغ از چهره‌ی خودش ترسیم کرده مربوط به این دوره است. فروغ در این دوران به تجربه‌ی هنر های دیگر هم چون خیاطی، طراحی، و گلدوزی می‌پردازد که در شکل‌گیری‌ی استعداد سرشار هنری او تاثیر فراوان داشته‌اند.

فروغ در حالی که فقط شانزده سال دارد در سال هزارو سیصدو بیست و نه با اصرار مادر و اقوام مادری با یکی از اقوام دور مادری اش «پرویزشاپور» که سی و یك ساله است ازدواج می‌کند، او فکر می‌کند که عاشق شده است!
پانزده سال اختلاف سن نوید زندگی‌ی خوبی را نمی‌دهد. یک سال بعد از ازدواج فروغ صاحب پسری می‌شود که نام او را «کامیار» می‌گذارد. یک سال بعد از ازدواج اختلاف بین فروغ و همسرش بالا می‌گیرد. و او «بین شعر و زندگی‌ی با شوهر» که حرف شوهرش بود، شعر را انتخاب می‌کند.

یار من شعر و دلدار من شعر
می‌روم تا به‌دست آرم او را.
فروغ خود گفته است: آن عشق و ازدواج مضحک در شانزده سالگی پایه های زندگی‌ی آینده‌ی مرا متزلزل کرد.
قانون شاهانه به هنگام طلاق، هم فرزندش را از او گرفت و هم حق دیدن او را. جدایی فرزند چون داغی بر دل حساس و نازک فروغ ماند. او دیگر فرزندش، کامیار جانش را ندید. فروغ در شانزده سال باقی ‌مانده‌ی عمرش، فرزندش را دیگر هرگز ندید و قسم هایش شد: به جون بچه‌ام. این جا بود که فروغ عصیان کرد چاره را در عشق، و عشق، و باز هم عشق بیشتر یافت. به دوست داشتن روی آورد، به دلبستگی و مهر.در این زمان او سرود:

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
قلب چراغ‌های مرا تکه‌تکه می‌کردند،
وقتی که چشم‌های کودکانه‌ی عشق مرا

و زندگی فروغ سرشار از دوستی، عشق و اعتماد و مهر به انسان شد، از شعر سرشار شد، شعری ماندگار و ابدی، تا ساعت چهار و نیم بعدازظهر روز دوشنبه بیست و چهارم بهمن هزار و سیصدو چهل و پنج در خیابان دروس تهران. زمانی که فروغ نابهنگام و ناگهان رفت.

انگار برای خودش سروده بود:
به مادرم گفتم: دیگر تمام شد
گفتم: همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد
باید برای روزنامه تسلیت بفرستی
فروغ فرخ‌زاد و آثار او
اولین مجموعه‌ی اشعار فروغ نام اسیر را بر خود دارد. این کتاب چهل و چهار سروده را شامل می‌شود.
این کتاب در زمانی که او فقط هیجده سال دارد در سال هزار و سیصدو یس و یك به چاپ می‌رسد.
آقای شجاع‌الدین‌شفا بر این کتاب مقدمه‌ای می‌نگارد.
او در سال هزار و سیصدوسی و پنج دومین مجموعه‌ی اشعار خویش را با نام دیوارعرضه می‌کند. با چاپ این دو مجموعه باران شماتت و ناسزا و اتهام از جانب کوته بینان بر او باریدن می‌گیرد. ولی او با این که بار ها تا اوج نا امیدی می‌رود، برسر عزم جزم خویش می‌ایستد و همه‌ی ناملایمات را تاب می‌آورد و شعر می‌سراید.در این دوران همه به فروغ می‌تازند از روشنفکران اصیل و مردمی گرفته تا اندیشمندان و هنرمندان آن زمان.
او تنها می‌ماند در اتاقی که به اندازه‌ی یک تنهایی است اطرافیان وی نیز چنان که خود در ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد گفته است این ها بودند:
جنازه های خوشبخت
جنازه های ملول
...
فروغ در سال هزار و سیصدو سی و شش سومین مجموعه‌ی اشعارش را را با نام «عصیان» به چاپ می‌رساند.او در مورد «دیوار» و «عصیان» گفته بود: « دیوار و عصیان در واقع دست و پا زدنی است مایوسانه در میان دو مرحله از زندگی. آخرین نفس زدن‌های پیش از یک نوع رهایی است. آدم به مرحله‌ی تفکر می‌رسد، در جوانی احساسات ریشه‌های سستی دارند، فقط جذبه‌شان بیشتر است. اگر بعدا به وسیله‌ی فکر رهبری نشوند و یا نتیجه‌ی تفکر نباشند، خشک می‌شوند و تمام می‌شوند. من به دنیای اطرافم و به اشیای اطرافم و آدم‌های اطرافم و خطوط اصلی‌ی این دنیا نگاه کردم، آن را کشف کردم، و وقتی که خواستم بگویمش، دیدم کلمه لازم دارم، کلمه‌های تازه که مربوط به همان دنیا می‌شود. اگر می‌ترسیدم می‌مردم. اما نترسیدم.»

در سال هزار و سیصدو چهل و دو فروغ مجموعه ای جدید از اشعار خویش را با نام «تولدی دیگر»به دوستداران شعرش تقدیم می‌کند. او در مصاحبه‌ای که با «م. آزاد» میکند، میگوید: «من در مورد کار خودم قاضی‌ی ظالمی هستم. وقتی به کتاب «تولدی ‌دیگر» نگاه می‌کنم، متاسف می‌شوم. این حاصل چهار سال زندگی‌ی من است و خیلی کم است. من ترازو در دست ندارم و شعر هایم را وزن نمی‌کنم اما از خودم انتظار بیشتری دارم. شب که می‌خواهم بخوابم از خودم می‌پرسم امروز چه کردی؟ عیب کار من این است که می‌توانست خیلی بهتر باشد و خیلی سریع تر رشد کند، اما من احمق جلواش را گرفتم، با تنبلی،
نومیدی‌های فیلسوفانه، دلسردی هایی که حاصل تنگ فکری و توقعات احمقانه از زندگی‌داشتن است....» فروغ فرخ‌زاد اما با سرودن مجموعه اشعار «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» اعجاب شاعران بزرگ زمان خویش را برانگیخت و کارستان بزرگ خویش را صورت تحقق بخشید.

او یکی از مدرن ترین و با اصالت ترین چهره های شعری معاصر است. او در «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» شاعره‌ای مدرن و خلاق است. او می‌کوشد وزن را از نو بسازد، به آفرینش شعری دست می‌یازد، که دارای اوزان متفاوت است. «علی‌باباچاهی» در این مورد می‌گوید: «فروغ درگیری با وزن را به موازات درگیری های تازه‌اش با تصویر، در گیری با واژگان به اصطلاح غیر شاعرانه پیش می‌برد. او تصاویر، مفاهیم و افکار آشنا را در متنی نا آشنا بیان می‌کند، از این رو از وزن نیمایی، نوعی موسیقی‌ی حسی و از چند وزنی، چند صدایی را در فضایی جدید به دست می‌دهد.»
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
انتشار یافته: ۲
sohaa
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۱۳ - ۱۳۸۹/۰۴/۱۵
0
0
بسیار عالی بود.هم شما موفق باشید و هم روح آن عزیز والا مقام در آرامش انشالا...
فروغ فرخ سيري
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۴۴ - ۱۳۸۹/۰۷/۲۸
0
0
با سلام و احترام
خيلي عالي بود .من به علت شباهت نامم به فروغ فرخزاد ارادت خاصي به آن عزيز دارم .
اميدوارم هميشه موفق و مويد باشيد .
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: