کد خبر:۲۴۲
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۰:۳۳
تعداد بازدید: 4375
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
به بهانه روز تولدش
يادداشتي به بهانه روز فردوسي؛ چه گويم كه ناگفتنم بهتر است!
فردوسي، به دلايل بسيار، قدرناديده ترين شاعر اين مرز و بوم است، هر چند اگر هر سال، به بهانه روز تولدش، روزنامه ها برايش ويژه نامه چاپ كنند و متوليان فرهنگي در توس، برايش بزرگداشت بگيرند،...
فردوسي، به دلايل بسيار، قدرناديده ترين شاعر اين مرز و بوم است، هر چند اگر هر سال، به بهانه روز تولدش، روزنامه ها برايش ويژه نامه چاپ كنند و متوليان فرهنگي در توس، برايش بزرگداشت بگيرند، باز هم او مظلومترين شاعري خواهد بود كه در برابر زجر و سختي بسياري كه در راه آفرينش «شاهنامه» كشيد، كمتر قدر ديد.
قدر و قيمت چنين شاعري را هنوز نشناخته ايم و هنوز هم تلاشي براي شناخت بيشترش نمي كنيم. اين را من مي گويم كه از اين چنين شاعري كه زبان فارسي وامدار سخن اوست، اندكي بيش نمي دانم. هر چه هم كهدر باره اش مي دانم، چيزي بيشتر از آني نيست كه همگان مي دانند و گناه كم دانستن من و من ها، به گردن آنهايي است كه اصلي ترين وظيفه شان، شناساندن چنين مرداني است كه در تاريخ فرهنگ و هنر و ادب اين مرز و بوم زيسته اند و نام و جان و مال خويش رانثار راهي كرده اند كه به آن معتقد بوده اند. فردوسي را كم مي شناسيم. نامش را بيشتر به خاطر يكي دو ميدان شهر به ياد داريم كه در مشهد و تهران به نامش كرده اند و مجسمه اي كه سالهاست در ميان اين دو ميدان بر پايه اي ايستاده اند. 

احتمالاً بسياري خواهند گفت در بزرگداشت اين شاعر كه او را «بزرگترين شاعر پارسي گو» مي نامند، كارهاي بسياري انجام شده و برايش مجلسها گرفته اند و بزرگداشتها برگزار كرده اند، اما به راستي ارج و ارزش چنين شاعري، همان يكي دو همايش يك روزه در طول سال است و يكي دو برنامه چند دقيقه اي و كليشه اي صدا و سيما كه در نمايش يكي دو شاهنامه خوان قديمي و شاهنامه خواني آنها خلاصه مي شود؟ آيا به راستي ارج و ارزش فردوسي و اثر سترگش، همين است؟آيا به راستي ما همان ارزش و احترامي را به فردوسي مي گذاريم كه انگليسي ها به شكسپير مي گذارند و يوناني ها به «هومر»؟ به راستي آيا ما تلاشي همپاي انگليسي ها يا يوناني ها در راستاي بزرگداشت اين شاعر جهاني مان انجام داده ايم يا مي دهيم؟

تلاش ما در راه بزرگداشت دستاوردهاي چنين شاعري تاكنون به چه نتيجه اي ختم شده است؟ فيلم خوبي بر اساس اين اثر حماسي ساخته ايم؟ تصويرگري اش كرده ايم؟ به زبان ساده بازنويسي اش كرده ايم و اجازه داده ايم كودكان و نوجوانانمان با آن بيشتر آشنا شوند؟ از آن انيميشني ساخته ايم كه به عنوان مثال فرزندانمان بدانند اين همه شخصيتهايي كه از آنها به وفور در مكالمات و محاورات روزمره نام مي بريم، چه كساني هستند؟ به راستي، جز معدود حركتهايي خودجوش و فردي، چه تلاشي براي شناساندن اين چهره جهاني به مردم سرزمين مادري اش انجام داده ايم؟ آيا برگزاري بزرگداشتهاي يكي دو روزه «شاهنامه و شاهنامه پژوهي» و صرف مبالغ قابل توجهي بودجه و دعوت از ميهمانان خارجي و... تنها وظيفه ما در قبال اين اسطوره سخن پارسي است؟ چرا بايد كودكان سرزمين ما، اسطوره ها و شخصيتهاي داستاني ادبيات فانتزي غرب را بيشتر و بهتر از شخصيتهاي ادبيات خودي بشناسند؟ چرا آنها بايد بدانند كه «اسپايدرمن» و «بتمن » و «هالك» و «تن تن» و هزار شخصيت انساني و حيواني ادبيات فانتزي غرب چه شكل و شمايلي دارند، اما حتي نتوانند تصور كنند كه «رستم» مي تواند چگونه باشد؟!

آيا به راستي تنها وظيفه ما آن است كه به بهانه «پاسداري از زبان و ادبيات فارسي»، فرضاً قيمت پيامكهاي انگليسي مخابرات را چندين و چند برابر كرده و همه را ملزم كنيم تا پيامك فارسي بفرستند و در اين ميان كسي نداند كه سود حاصل از اين ايده خلاقانه كه سر به ميلياردها تومان (بله درست خوانده ايد، ميلياردها تومان) مي زند را چه كسي و از چه طريقي قرار است خرج «پاسداري از زبان و ادبيات فارسي» كند؟!

آيا شركت عريض و طويل مخابرات كه ايده هايي اينچنيني را در دست طرح و اجرا دارد، اعلام خواهد كرد قرار است چگونه اين مبلغ هنگفت را صرف «پاسداري از زبان و ادبيات فارسي» كند. فكر نمي كنيد كه در اين ميان، چيزهايي ناديده گرفته شده است؟!از بحث دور نشويم، هر چند كه به نظر، تمامي اينچنين مسائلي، جزيي از مسائل مبتلابه زبان و ادب فارسي است كه بر تارك آن، نام اسطوره اي چون «حكيم ابوالقاسم فردوسي» و اثر سترگش يعني «شاهنامه» مي درخشد.

تنها تلاشي كه من طي اين سالها در باره به تصوير كشيدن اسطوره هاي ادبيات فارسي در تلويزيون ديده ام، سريالي بود به نام «چهل سرباز». آش شله قلمكاري از همه آن چيزهايي كه كارگردان و فيلمنامه نويس محترم توانسته بودند به مدد تلفيق تاريخ و ادبيات و تخيل فراهم آورند. سريالي كه تكنيكهاي ابتدايي و جلوه هاي ويژه سر دستي اش، از آن، يك اثر كميك ساخته بود، آن هم درباره بسياري از اسطوره هاي ادب اين سرزمين. سريالي كه براي مخاطبان بزرگسال آشنا به تاريخ و ادبيات هم، جاذبه اي نداشت، چه برسد به كودكان يا نوجواناني كه قرار بود با ديدن چنين سريالي، كمي با اسطوره هاي سرزمين پدري خود آشنا شوند.

درباره ادبيات كودك اين سرزمين هم چيزي نمي گويم كه چرا بايد مثلاً جلد ششم «هري پاتر» در كمتر از يك هفته از انتشار آن در آمريكا، ترجمه شده و در دسترس كودكان و نوجوانان ايراني باشد، اما هنوز هيچكس به فكر اين نيفتاده تا از انبوه داستانهاي شاهنامه، يكي را براي كودكش بازنويسي و ساده كند! در باره اين نمي گويم كه ... بگذريم ... حرفهاي نگفته بسيار است! منبع : خلاصه شده اي از نوشته علي جعفري
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: