انتقاد از ضعف عملكرد خودمان در ساخت سريالهاي كم هزينه و پرمخاطب تاريخي است كه جاي تصويري جذاب از گذشته كشوري كه يكي از پايهگذاران تمدن بشري است در قاب تلويزيون آن خالي است

پيش از آنكه ما ايرانيان باخبر شويم كه يك آشپز ميتواند پزشك يك دربار عريض و طويل شود و هفتهها بنشينيم به تماشاي يك جواهر بيبديل كه در قصر امپراتوري كره خواهان تغيير وضعيت اجتماعي بوده [اروپاييها و امريكاي شماليها پيش از ما درگير شده بودند با وجود سريالهايي مثل «24»، يا «گمشده» يا «1ـ99»] سالها در سينماهاي خود براي «دختر گلفروش» گريسته بوديم و با «كوبش امواج» به ظلمي كه حاصل تقسيم كره واحد به دو كره بود معترض شده بوديم البته هر دو اثر متعلق به كره شمالي بود و ارزش هنريشان در حدي بود كه بتوانند جاي خالي ملودرامهاي هندي را [در سالهاي نخستين قلت فيلمهاي خارجي در سينماهاي ايران در دهه شصت] جبران كنند؛ البته اين آثار به مدد آوازهاي سوزناك كرهاي كه جايگزين آوازهاي سوزناك هندي شده بودند و تشريع وضعيتي جنگي [كه به هر حال در تماشاگر ايراني درگير با حمله ارتش صدام حسين، احساس همذاتپنداري ايجاد ميكرد] توانستند در گيشه موفقتر از نسخههاي آثاري مثل راننده تاكسي [اسكورسيسي]، «باراباس» و «وايكينگها» [شافنر]، «راتليچ» و «سه پدرخوانده» [جان فورد]، «قطار سريعالسير شرق» [لومت]، «هملت» [كوزينتسف] و حتي «السيد» [آنتوني مان] عمل كنند.
از سينماي كره جنوبي در آن سالها، تنها «شمشير زن يك دست» در سالنهاي درجه 2، درحال فروش بود و چون قصه فيلم به سالهاي قبل از تقسيم كره برميگشت در ميان مردم و مسئولان، چندان حساسيتزا نبود. سينماي كره جنوبي آن روزگار، بسيار متفاوت بود با سينماي فعلياش؛ هنوز معجزه اقتصادي شرق دور [غير از ژاپن] شكل نگرفته بود و اين كشور چندان دربند دموكراسي هم نبود و ارتشاش به بهانه مبارزه با شيوع نفوذ كره شمالي، يك شهر را [بله! يك شهر پرسكنه را!] به توپ بست و طبق آمارهاي رسمي، 3 هزار نفر را كشت [آمارهاي غيررسمي خبر از تلفاتي چهار تا پنج برابر اين تعداد ميدادند]
در آن روزگار، كره شمالي در پناه بلوك شرق بود و كره جنوبي آئينهاي تمامنما از وضعيت آشفته سياسي ـ اقتصادي در اوايل دهه هفتاد ميلادي، از حدود يك دهه بعد، آن معجزه اقتصادي كه حتي اندونزي شديداً درگير با فساد سياسي و اقتصادي را به مكاني امن در گردونه تجارت جهاني كشاند [حتي پس از بحران پست مدرنيستي «اقتصاد اژدهاي پرگشوده»] كره جنوبي را به جايگاهي ارتقا داد كه نمود آن ابتدا در عرصه اقتصاد و پس از آن در سياست [مسئول آن كشتار رسماً از مردم عذرخواهي كرد و محكوم به اعدام شد] ديده شد و از دل اين تحول، يك سينماي استثنايي سر برآورد كه چه در «بخش بدنه» [با آثاري كم هزينه اما پرزرق و برق كه يادآور رقابت آثار تجاري «چينه چيتا» با «هاليوود» در دهه هفتاد ميلادي است] و چه در بخش سينماي پيشرو [كه داراي سينماگراني صاحب سبك و پيشنهاددهنده است و در سالهاي اخير، آثاري جذابتر از اكثر آثار عرضه شده توسط سينماي پيشروي اروپا ارائه داده] صاحب ايدهها و جذابيتهاي فراواني است.
محصول چنين سينمايي در تلويزيون، در بهترين نمودش «جواهري در قصر» است يا «پزشكان» [كه سالها، قبل از سريال اول به نمايش درآمد] و حد وسطش «امپراتور دريا» و حداقلاش «جومونگ» [كه در بهترين نمود سريالسازي خود نيز، قادر به رقابت با سينماي كره جنوبي چه در عرصه صرف هزينه و روند اقتصادي توليد و چه در عرصه كارگرداني و بازيگري و فيلمنامه نيست] با اين همه در جذب مخاطب [چه شرقي چه غربي] موفق است و اين موفقيت را هم همچون سريالهاي تاريخي چيني، مديون طراحي شگفتانگيز عمليات رزمي نيست بلكه با «كنشمندي روايت» و «حكايت جذاب» كارش را پيش مي برد.
اكنون كه تب «جومونگ» بالا گرفته و اكثر مخاطبان تلويزيون ايران، شنبهها و سهشنبهها منتظرند كه ببينند «پرنده سياه» و «گروه دامون» چطور ميخواهند ملتي جديد تشكيل دهند، گفتن اين كه اين سريال از مشكلات عديدهاي در رنج است چندان خوشايند عامه تماشاگران نخواهد بود؛ «جومونگ» اكنون در قابي قرار گرفته كه روزگاري «اميرارسلان نامدار» و «حسين كرد شبستري» قرار گرفته بود و كمي بعدتر البته «سمك عيار» [با متن و اجرايي پيراستهتر]؛ برابر چنين آثاري، مخاطب چندان دربند اين كه نمايش بارگاه امپراتور يك كشور در حد نمايش دفتر دهدار فلان كورهده هم نيست، نخواهد بود و اصلاً اين كه در جنگي كه نيروهاي طرفين بيش از صدهزار نفرند، ما شاهد حداكثر صدنفريم كه درگير با هماند، برايش مهم نيست؛ او «حكايت» را ميبيند و اگر اين «حكايت» داراي كشش نباشد آن وقت همه آن ضعفها هم خودشان را نشان ميدهند [چنان كه در مورد «تاجر پوسنگ» شاهد بوديم يا لااقل 25 قسمت نخستين جومونگ كه چندان در جذب مخاطب موفق نبود و البته حالا، ديگر كسي يادش نيست!]
در اين «فرمول روايي» كرهاي ما هميشه با يك معضل اساسي روبهروييم؛ دو برادر يا دو دوست، رقيب عشقي هم ميشوند و حاصل اين رقابت، رنج مضاعف دختري است كه آن دو، خواستگار اويند؛ همچنين در اين «فرمولروايي»، «پايان تلخ»، بخشي از پايه و اساس قصه است همچنان كه «شخصيتهاي خاكستري» بخشي از قاعده بازياند و حتي شخصيتهايي با ابعاد منفي غيرقابل نفي، مرگهايي باشكوه دارند چنان كه مطابقت دارد با عظمت «هوش» و «قدرت شان» در زمان پيروزي و حتي شكست؛ [اين نوع شخصيتها در «امپراتور دريا» نمودي بيشتر و بهتر داشتند و البته آن سريال هم چه از نظر صرف هزينه ساخت و چه از نظر نمود كيفي گروه توليد، كاري به مراتب برتر از جومونگ بود]
در روايتي چنين، هر قسمت سريال شامل يك گشايش و حل مشكل براي يك شخصيت محبوب و ايجاد مشكلي تازه براي يك شخصيت محبوب ديگر است؛ همچنين شخصيتهاي غيرمحبوب هميشه از ويژگيهايي محبوب هم برخوردارند كه در لحظاتي آنان را به جايگاهي رفيعتر در پيشگاه مخاطبان ارتقا ميدهد؛ آنان قادر به تصحيح اشتباهات خودند و ميتوانند رهبراني نيرومند براي ملت خود باشند اما برابر شخصيتهايي با ويژگيهاي برتر، نامحبوب ميشوند [اين نوع نگرش به «روايت» به يقين محصول تحولات سياسي دو دهه اخير كره جنوبي است كه حتي مسئولان كشتارهاي جمعي، از مردم خود عذرخواهي ميكردند]
«جومونگ» به رغم برخورداري از فيلمنامهاي متوسط و البته حساب و كتابدار، در حوزه كارگرداني، فيلمبرداري و حتي بازيگري [كه از بسياري از بازيگرانش، در «امپراتور دريا» بازيهاي بهتري را شاهد بوديم] دچار مشكل است و در طراحي صحنههاي جنگ يا برخوردهاي كم تعدادتر هم دچار ضعف و اساساً از لحاظ بصري [جز در حوزه طراحي لباسها] جذابيتي ندارند و حتي در نمايش طبيعت كره، ناكارآمد است. [پديدهاي كه يكي از جذابيتهاي «جواهري در قصر» در اروپا، امريكا و حتي آسيا محسوب ميشد]
با اين همه مخاطبان عام، نهتنها اين سريال را از تلويزيون و به شكل دوبله شده دنبال ميكنند كه «جومونگ دو» اكنون به شكل «DVD» و زيرنويس فارسي، از طريق مراكز عرضه محصولات صوتي ـ تصويري به خانههاي ما و آنان راه يافته است. تأسف من به عنوان يك منتقد از مخاطبان بسيار اين سريال نيست بلكه از ضعف عملكرد خودمان در ساخت سريالهاي كم هزينه و پرمخاطب تاريخي است كه جاي تصويري جذاب از گذشته كشوري كه يكي از پايهگذاران تمدن بشري است در قاب تلويزيون آن خالي است اما كشوري كه اساساً نه امپراتور داشته و نه جايگاهي تاريخي در شرق دور، اين طور مخاطبان ما را با تاريخي نه چندان واقعي مجذوب ميكند.منبع:روزنامه ايران