کد خبر:۲۱۸
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۳:۴۵
تعداد بازدید: 4538
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
كتاب قرن
مروري بر ترجمه هاي «شازده كوچولو» و چند كتاب خواندني ديگر
بدا به حال ما و بدا به حال حافظ،

براي ما (من و خانواده ام) ديوان حافظي آورده اند. برگ برگ. با عنوان «فال حافظ». شامل 56 برگ. روي مقوايي بسيار خوب و محكم. برگ ها داخل جعبه يي شيك قرار دارد با روباني و بند و بساطي،

در يك سو نقاشي ايراني (مينياتور) و در سوي ديگر غزلي از حافظ و خط خوشنويسي و اطراف غزل هم بخش هايي از همان نقاشي اما بسيار كم رنگ.

معلوم نيست غزل ها از روي كدام نسخه نوشته شده است. هنوز فرصت نكرده ام آن را با نسخه هاي معتبري (چون غني- قزويني، خانلري، نيساري و سايه) مقابله كنم.بدا به حال خواننده يي كه بخواهد با اين نقاشي ها، معني و مفهوم غزل هاي حافظ را بفهمد (و بدا به حال حافظ،).

مثلاً براي غزل با مطلع:

«گل در بر و مي در كف و معشوق به كام است/ سلطان جهانم به چنين روز غلام است»

تصوير زني را مي بينيم كه زن آهويي را در آغوش كشيده است. انواع و اقسام رياحين، ازهار، پرندگان و چرندگان دور و بر زن در زمين و آسمان پراكنده اند. شيري هم سرش را از لاي بوته ها درآورده است. آرام و دست آموز مي نمايد. در دست راست كادر نقاشي بر زمينه يي به رنگ آبي، ماه هم مي درخشد.

نمي دانم چرا نقاشان (نگارگران) معاصر، حافظ، سعدي، مولوي و فردوسي را مصادره كرده اند؟ آيا به تقليد از نگارگران سلفشان؟ چرا هيچ نگارگري سراغ اشعار نيما، شاملو، فروغ و اخوان ثالث نمي رود؟،

(چه شود اگر بشود،)

باري، مي خواستم جسارت كنم و بگويم اين آثار به هيچ وجه برازنده غزل هاي حافظ كه نيست، هيچ، توهيني هم هست.

تلخم.

كلي كتاب نخوانده دور و برم جمع كرده ام، اما نمي دانم چرا حوصله خواندن كارهاي تازه را ندارم. دلم مي خواهد بعضي چيزها را كه قبلاً خوانده ام دوباره بخوانم.

مي روم سراغ كتاب «خواب و خاموشي» نوشته شاهرخ مسكوب، كه خودش مدتي است با هفت هزار سالگان سر به سر است.

اين كتاب سه مرثيه است با عنوان هاي: «قصه سهراب و نوشدارو» درباره سهراب سپهري، «به ياد رفتگان و دوستداران» درباره هوشنگ مافي و «غروب آفتاب» درباره اميرحسين جهانبگلو.

از اين سه نوشته، نوشته دوم در ايران به چاپ نرسيده است. به خاطر برهنگي زبان، كه به قول ناشر آن در لندن «شايد در ذائقه كساني، تندتر از اندازه - كدام اندازه؟ - تلقي شود. اما همين تندي بي پرده و خاكي، به رغم نثر پوشيده و فاخر او در نوشته هاي تحقيقي اش شورانگيز است.»

اي كاش خود مسكوب مي توانست براي مرگ خودش هم مرثيه يي بنويسد، باري، دارم دوباره اين كتاب را مي خوانم.

سطرهاي آخر نوشته دوم را در اينجا مي آورم: «... حالاتو هم به سنگيني كوه خوابيده يي. در خواب و خاموشي با كوه و زمستان و در عدم با تمامي هستي يكي شده يي. تقلاي من بي ثمر است، اين خواب عميق را نمي توان آشفت. تو به نداي من جوابي نمي دهي. كوه نيستي كه اگر اسم تو را فرياد كنم دست كم صداي خودم را باز بشنوم. تو مرگ كوهي، صدا را نمي گيري و انعكاس آن را بازنمي گرداني، يعني كه «از اين دو راهه منزل» گذشته ايم و ديگر نمي توانيم به هم برسيم، آدميزاد يك بار به دنيا مي آيد اما در هر جدايي يك بار تازه مي ميرد. مرگ دردي است كه درمانش را با خود دارد، چون وقتي برسد ديگر دردي نمي ماند تا درماني بخواهد. اما جدايي «دردي ست غير مردن، كان را دوا نباشد/ پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن»...



ردپاي فرشتگان بر سپيدي كاغذ

آنچه از رعنايي جان «سنت اگزوپري» اين انسان شگفت انگيز به جاي ماند، ردپاي فرشتگان است بر سپيدي كاغذ، (لئون پل نارگ) «شازده كوچولو» اثر درخشان و بي همتاي سنت اگزوپري، تاكنون به بيش از صد زبان و در بعضي از زبان ها چندين بار، ترجمه شده و پرخواننده ترين كتاب در سراسر جهان است. طبق يك نظرسنجي كه در سال 1999 در فرانسه به عمل آمد و در روزنامه «پاريزين» به چاپ رسيد، اين كتاب محبوب ترين كتاب مردم در قرن بيستم بوده و از اين رو «كتاب قرن» نام گرفته است.

«شازده كوچولو» را آنتوان دو سنت اگزوپري به سال 1943 در امريكا نوشته و همان جا منتشر كرده بود. در آن زمان، در بحبوحه جنگ جهاني دوم، كشور فرانسه تحت تسلط آلمان بود و فرانسويان از تنگي آذوقه و سوخت رنج مي كشيدند. سنت اگزوپري در تقديم نامه كتاب به «لئون ورت» به اين شرايط اشاره مي كند. او مي نويسد: «از بچه ها پوزش مي خواهم كه اين كتاب را به يكي از آدم بزرگ ها تقديم كرده ام، دليل خوبي براي اين كار دارم. اين آدم بزرگ بهترين دوست من در جهان است. دليل ديگري هم دارم، اين آدم بزرگ مي تواند همه چيز را، حتي كتاب هايي را كه براي بچه هاست، بفهمد. دليل سومي هم دارم، اين آدم بزرگ ساكن فرانسه است و آنجا از گرسنگي و سرما رنج مي برد و نياز به دلجويي دارد.»

در ايران اولين كسي كه شازده كوچولو را به فارسي ترجمه كرد زنده ياد محمد قاضي بود. نخستين چاپ ترجمه قاضي به سال 1333 از سوي «كتابخانه ايران» منتشر شد.قاضي در معرفي نويسنده و اثرش مي نويسد: «اگزوپري نويسنده يي است انسان دوست، نازك خيال، باذوق و توانا. شيوه نگارش اش بسيار ساده، شيرين، روان، سهل و ممتنع است. مطالب ژرف فلسفي را در قالب عبارت هاي بسيار ساده و كوتاه و تقريباً بچگانه چنان استادانه مي ريزد كه فلسفه دوست داشتن و عواطف انساني در خلال سطرهاي آن به ساده ترين و در عين حال عميق ترين شكل تجزيه و تحليل شده. شازده كوچولو شعري است منثور و نثري است شاعرانه.»

ترجمه قاضي بارها و بارها از سوي انتشارات اميركبير تجديد چاپ شد. اميركبير در پي تغيير و تحولات در مديريت و اداره اين موسسه، پس از انقلاب تا سال 1369 تجديد چاپ شازده كوچولو به ترجمه قاضي را متوقف كرد. در اين فاصله نسخه هايي از اين كتاب كه در انبار اميركبير يا ديگر كتابفروشي ها مانده بود، تك تك و اينجا و آنجا به قيمت گزافي نسبت به قيمت پشت جلد فروخته شد.

اميركبير بعدها تجديد چاپ اين كتاب را در دستور كار خود قرار داد. نسخه يي از اين كتاب كه در كتابخانه نگارنده وجود دارد چاپ چهاردهم به تاريخ 1371 است كه شركت سهامي كتاب هاي جيبي با همكاري موسسه انتشارات اميركبير منتشر كرده است. در شناسنامه كتاب آمده است: چاپ سيزدهم در 1369 و چاپ چهاردهم 1371.

احمد شاملو ترجمه يي ديگر از اين كتاب را نخستين بار به سال 1358 در «كتاب جمعه» با عنوان «شاهزاده كوچولو» به چاپ رساند و بعدها نشر ابتكار آن را به صورت كتاب همراه با نوار صورتي با صداي احمد شاملو و موسيقي «گوستاو مالر» به بازار عرضه كرد. در چاپ اول نشر ابتكار به تاريخي نامعلوم آمده است: نام اصلي اين كتاب پرنس كوچولو است و معادل فارسي پرنس به هر حال «شاهزاده» نيست، با گذشت بسيار چيزي است در حدود «امير». بدين جهت عنوان مسافر كوچولو را كه براي اين برگردان پيشنهاد شد پذيرفتم هر چند كه پيشاپيش در نظر خواننده سختگير از سكه افتاده باشد، در متن نيز تا هنگامي كه پرنس در اخترك خويش است از او به «امير» ياد مي شود و در موارد ديگر به «مسافر كوچولو» و اين تنها مورد دخالت مترجم در كار نويسنده است.

با اين حال و با اين توضيح شاملو، همين كتاب با عنوان هاي «شهريار كوچولو»، «شاهزاده كوچولو»، «مسافر كوچولو» و «شازده كوچولو» به ترجمه شاملو بارها تجديد چاپ شده است.

شاملو مترجم گرانقدري است، به خصوص در ترجمه شعرهاي فرنگي، اما از آوردن «اخترك» (اختر به معناي ستاره به اضافه كاف تصغير) خواننده اين كتاب به ترجمه قاضي را شگفت زده مي كند. شازده كوچولوي ترجمه شاملو، پسر بچه يي تهراني را به ياد مي آورد كه حرف هاي گنده گنده مي زند كه «شعر منثور شاعرانه» (به قول قاضي) سنت اگزوپري را به گفت وگو و كلامي عاميانه تبديل مي كند.

نگارنده اين سطور در بارها و بارها خواندن ترجمه قاضي، كه كلمه به كلمه و سطر به سطر آن را در ياد دارد، از ترجمه شاملو سخت جا خورد و هرگز نتوانست با آن ارتباطي برقرار كند و دوستش بدارد كه البته اين فقط يك نظر و سليقه شخصي است.

سومين مترجم اين كتاب به فارسي «اصغر رستگار» است كه كتاب را با عنوان «شازده كوچولو» به انتشارات نقش خورشيد اصفهان سپرده است. نگارنده اين سطور در كتابخانه اش چاپ دوم به تاريخ 1378 را دارد. اصغر رستگار در يادداشتي مي نويسد: «مترجم اين كتاب، پس از اتمام ترجمه، هرجا به آدم بزرگي مي گفت كه كتاب شازده كوچولو را ترجمه كرده و به ناشر سپرده است، في الفور با اين سوال روبه رو مي شد كه: چرا؟ مگر از اين كتاب ترجمه هاي ديگري نبود، آن هم حاصل همت نام آوراني بي نياز از معرفي و پاسخ مترجم فقط همين بود كه من اين كتاب را دوست داشتم و دوست داشتم يك بار هم من آن را ترجمه كنم. داعيه يي نداشتم، اما هنگام ترجمه آن احساس مي كردم يك بار ديگر معصوميت و سادگي دوران كودكي را تجربه مي كنم.»

اعتراف صادقانه، معصومانه و ساده مترجم در آوردن دليل ترجمه مجدد، فقط به خاطر دوست داشتن كتاب ارزش تازه يي به ترجمه نمي دهد و در بسياري جاها ترجمه ساده قاضي را مشكل كرده است، مثلاً در برخورد شازده كوچولو با پادشاه.

محمد قاضي: «اعليحضرتا، عذر مي خواهم از اينكه از شما سوال مي كنم. پادشاه به شتاب گفت: من به تو فرمان مي دهم كه از من سوال كني.»

اصغر رستگار: «اعليحضرتا، اجازه مي فرماييد، جسارتاً سوالي بپرسم... پادشاه في الفور جواب مي دهد: به تو دستور مي دهم بپرسي.»

نگارنده اين سطور اگر اشتباه نكند در سال هاي 43 تا 45 شازده كوچولو را كه به نمايشي تبديل شده بود، با بازي بازيگراني خردسال در سالن اداره هنرهاي دراماتيك (چهارراه آب سردار) بر صحنه ديده است.

در تيرماه 1376 دكتر احمد كاميابي مسك را كه در سفري كوتاه از فرانسه به ايران آمده بود در دفتر روزنامه يي كه روزگاري در آن به كار اشتغال داشتم، ديدم. دكتر براي من كتابي آورد با نام «در جست وجوي دوست» كه بر اساس قصه شازده كوچولو براي تئاتر ترجمه و تنظيم شده بود.

كتاب حكايت مي كند كه در سال 1349 تنظيم و ترجمه شده است و از دهم خرداد 1357 براي اولين بار به مناسبت سال جهاني كودك در انجمن فرهنگي ايران و فرانسه در تهران به روي صحنه آمده است كه كارگردان آن محمود ابراهيم زاده بوده است. همين نمايشنامه در سال 1367 نيز به زبان فرانسه تحت عنوان «شازده كوچولو» ابتدا در مدرسه بوفون در كارتيه لاتن پاريس، سپس در آمفي تئاتر بزرگ دانشگاه سوربن و همچنين در سال 1368 در آمفي تئاتر سوربن به كارگرداني دكتر احمد كاميابي مسك به روي صحنه رفته است.

كتابي را كه دكتر كاميابي به من (اما در نوشته صفحه اول به خط خودشان به پسرم «بامداد») هديه كرده است از انتشارات كاميابي مسك و به دو زبان فارسي و فرانسه است. يادآور مي شود در سال هاي اول انقلاب موسسه يي چندين نوار صوتي به بازار فرستاد كه يكي از آنها شازده كوچولو بود با ترجمه محمد قاضي تنظيم ايرج گرگين گوينده راديو.

در مقام معلم به ياد دارم در سال هاي 1350 يا 1351، بخش هايي از كتاب شازده كوچولو به ترجمه محمد قاضي در دو درس پيوسته، در كتاب فارسي كلاس اول راهنمايي آمده بود و تدريس مي شد.

تابستان 1379 در دنياي كتاب و سرگذشت شازده كوچولو، سال مهمي است. در اين سال انتشارات نيلوفر چاپ اول كتاب «شازده كوچولو» را با ترجمه «ابوالحسن نجفي» منتشر مي كند. يك سال نمي گذرد كه در بهار 1380 چاپ دوم آن در 5 هزار نسخه منتشر مي شود.

حالامي توانيد با يك حساب سرانگشتي دريابيد ترجمه اين كتاب از قاضي تا نجفي در ايران چه فروشي كرده است و مهم تر اينكه اين كتاب، كتاب چندين نسل از كتابخوانان ايراني از بچه ها تا بزرگ ها بوده است. ترجمه ابوالحسن نجفي مترجم گرانقدر و برجسته حرف آخر را در ترجمه هاي اين كتاب مي زند، با زباني پيراسته و ساده و با پشتوانه ترجمه هاي ديگر نجفي.

اگر نگارنده اين سطور بگويد كه در عمر شصت ساله اش صد بار اين كتاب را خوانده است و صدها بار براي «شازده كوچولو»هايي كه شاگردش بوده اند هديه داده، تعجبي هم ندارد چرا كه او و شاگردانش جزء آدم هايي بوده اند كه كتاب آنها را «اهلي» كرده است.مي دانيد «اهلي كردن چيز بسيار فراموش شده يي است، يعني: علاقه ايجاد كردن...» مي دانيد، «آدم اگر تن به اهلي شدن بدهد، بسا بايد كمي هم گريه كند.» نويسنده: منصور ملكي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: