کد خبر:۱۶۱۳
تاریخ انتشار: ۰۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۵
تعداد بازدید: 14444
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
چهره گشايي از نيمه پنهان رايش سوم
هيتلر ؛ ديكتاتور كتابخوان
اين پرسش مطرح است كه چگونه مي‌توان جهاني را به آتش كشيد و ميليون‌ها نفر را به كام مرگ فرستاد و در عين حال آثار بزرگان فلسفه و انديشه و ادبيات را با عطشي بي پايان خواند و چيزي فرانگرفت؟
آدولف هيتلر يكي از منفورترين چهره‌هاي تاريخ معاصر است. اين مساله البته يكي از بديهيترين حرف‌هايي است كه مي‌شود زد. در اين ميان غبارروبي از چهره اين شخصيت تاريخي ــ و البته منفورــ همواره مورد توجه تاريخ نگاران بوده است. بتازگي تحقيقات تازه درباره زندگي هيتلر نشان مي‌دهد او براستي يك كتابخوان تمام عيار بوده است.

حالا اين پرسش مطرح است كه چگونه مي‌توان جهاني را به آتش كشيد و ميليون‌ها نفر را به كام مرگ فرستاد و در عين حال آثار بزرگان فلسفه و انديشه و ادبيات را با عطشي بي پايان خواند و چيزي فرانگرفت؟ اين مطلب ترجمه‌اي است از مقاله جديد روزنامه دي ولت آلمان كه به همين موضوع پرداخته است:

اشتياق آدولف هيتلر، ديكتاتور سابق آلمان به كتاب خواندن مثال زدني بوده است، چنان‌كه مي‌گويند‌ عطش وي به مطالعه به حدي بود كه طي جنگ جهاني اول ترجيح مي‌داد با چند مارك حقوق خود به عنوان يك سرباز به جاي خريد سيگار و يا پرداختن به ديگر تفريحات ، كتاب بخرد.

وي بيشتر اوقات در سنگر مي‌نشست و براي مثال رساله يك منتقد معماري را كه از خود باختگي فرهنگي برلين ــ‌ به خاطر ساختمان‌هاي غير آلماني ــ‌ شكايت كرده بود، مطالعه مي‌كرد. اما اين‌كه اين منتقد معماري اهل آلمان يك يهودي بوده است؛ هيتلر يا نمي‌دانست و يا از اين موضوع هرگز احساس ناراحتي نمي‌كرد.

ولـع خـوانـدن در هـيـتـلـر رونـد مـنـحـصـر بـه فرد و روشمندانه‌اي داشت ؛ به اين ترتيب كه او كتاب‌هايش را موشكافانه و در كمال دقت مورد مطالعه قرار مي‌داد؛ اين كار بيشتر تا نيمه‌هاي شب و بعضي وقت‌ها حتي تا ساعات اوليه صبح نيز به طول مي‌انجاميد، وي اين سبك زندگي نامتعارف را حتي در سال‌هاي طولاني حاكميت خود به عنوان ديكتاتور رايش آلمان نيز همچنان ادامه مي‌داد.

البته مشكل هيتلر همانند موضوع كتاب پرفروش «كتابخوان» اثر برنارد اشلينگ نويسنده آلماني متولد 1944 بي سوادي نبود كه ديگران مجبور باشند برايش كتاب بخوانند و او گوش كند. يك بار هيتلر در خانه خود واقع در برشتسگادن در حالي‌كه عينك مطالعه‌اش را به چشم زده و چاي مي‌نوشيد مشغول مطالعه كتاب بود كه همسرش اوا براون وارد اتاق شد. هيتلر او را با ناسزا‌هاي بسيار ركيكي از اتاق بيرون كرد.

اوا در حالي‌كه بشدت برافروخته شده بود، از پله‌هاي جلوي اتاق هيتلر سكندري خورده و به پايين سقوط كرد. در صبح شبهايي كه هيتلر تا ديروقت كتاب مي‌خواند حوصله اطرافيان وي تا حد مرگ به سرمي رفت چرا كه هيتلرعادت داشت هميشه كتاب جديدي را كه تازه به پايان رسانده بود، مو به مو تعريف كند.

هـيتلرعلاقه خاصي به كتاب‌هاي مرجع داشت. يك‌بار بين او و چند نفر از دوستانش درباره شخصيت ناپلئون جر و بحثي درگرفت. هيتلركه پاسخ دقيق را مي‌دانست، بلافاصله به اتاق كناري رفت و با يك دايره المعارف بزرگ بازگشت.

كتابداري با صليب شكسته بر بازو

آدولـف هيتلـر تنهـا يـك كتـابخوان نبود بلكه‌ يك مجموعه‌دار بزرگ كتاب نيزبه شمارمي رفت.

يــانــت فــلامــر نــويـسـنــده و روزنـامـه‌نگـارآمـريكـايـي(1987ـ‌ 1892) درسال 1935 در نشريه نيويوركر چنين نوشت: اين ديكتاتور كتابخانه‌اي مشتمل بر6 هزارجلد كتاب داشت كه چند سال بعد موجودي آن به 16 هزار و 300 جلد افزايش يافت.

كتابخانه شخصي اين ديكتاتور در مقر حكومتي وي در شهرهاي مختلف نظير مونيخ، برلين و برشتسگادن تقسيم شده بود. امروزه تنها 1200 جلد كتاب از اين مجموعه باقي مانده است. در ميان اين كتابها آثاري از كارل مي (نويسنده آلماني 1912ـ‌ 1842)، ويلهلم بوش (شاعر و نقاش آلماني 1908ـ‌ 1832) و كارل ماركس فيلسوف و روزنامه نگار آلماني (1883ـ‌ 1818) نيز ديده مي‌شود. كتاب‌هاي باقيمانده هيتلر هم اكنون در قفسه‌هاي ساده و فولادي كتابخانه مجلس در شهر واشنگتن آمريكا قرار دارند.

تيموتي ريباك مورخ متولد 1954 بتازگي تحقيقات گسترده‌اي را درباره كتاب‌هاي هيتلر در اين كتابخانه انجام داده است. وي پس ازجستجوي دقيق درحاشيه‌ها و يادداشت‌هاي نوشته شده توسط خود هيتلر در صفحات اين كتاب‌ها در نهايت نتيجه بررسي‌هاي خود را در قالب «شرح حال كتابخواني هيتلر» و با عنوان «كتابخانه شخصي هيتلر؛ كتاب‌هايي كه زندگي او را شكل دادند» به رشته تحرير درآورد.

اما هر كس جرات سقوط به جهنم را دارد ـ‌ به قول دانته ــ‌ نيازمند يك راهنماي سفر به عبارت بهتر نيازمند يك كتاب راهنماست. راهنماي سفر تيموتي مورخ نيز هنگام سقوط به جهنم والتر بنيامين (1892) نام دارد كه خود از قربانيان هيتلريسم است و در سال 1940 خودكشي كرد. اشتياق به مطالعه در اين نويسنده و روشنفكر آلماني ــ يهودي نيز دست كمي از هيتلر نداشت.

والتر بنيامين معتقد بود يك كتابخانه شخصي به منزله كليد روح صاحب آن است. به عقيده وي از طريق كتاب‌هايي كه يك نفر در طول زندگيش دور خود جمع مي‌كند مي‌توان در نهايت خود او را نيز به اصطلاح مطالعه كرد. البته همان‌گونه كه جغد مينروا (خداي روم) به گفته هگل پرواز خود را به هنگام غروب آغاز مي‌كند و همان‌گونه كه درباره ذهنيات زماني يك دوره ادبي تازه وقتي مي‌توان قضاوت كرد كه آن دوره به طور قطعي به پايان رسيده باشد، لذا در مورد يك كتابخانه نيز زماني مي‌توان به كنه روح صاحب آن پي برد كه مدت زيادي از مرگ او گذشته باشد.

البته در خصوص هيتلر اين زمان كمي طولاني‌تر هم شده است. بنابر اين بايد ديد كتاب‌هاي هيتلر درباره او چه مي‌گويند؟ آيا هيتلر ازآن كتابخوان‌هايي بوده كه خود هيچ ايده‌اي در سر نداشته و تمامي نظرياتش برگرفته از ايده‌هاي ديگران در اين كتاب‌ها است؟ آيا او هر آنچه كه به دستش مي‌رسيده، مي‌خوانده است؟ البتـه بسيـاري از يـافتـه‌هاي تيموتي مورخ درباره كتاب‌هاي هيتلر چندان هم غافلگيركننده نيست مثلا تيموتي كشف كرده است كه نيمي از كتابخانه هـيـتـلــر را ادبيـات تخصصـي ارتـش تشكيل مي‌دهد.

شيفتگي به كارل مي

علاقه هيتلر به كتاب‌هاي كارل مي، نويسنده آلماني (1912ـ‌ 1842) كـه مـحـوريت موضوعي اغلب آثارش داستان‌هاي تخيلي درباره سرخ پوستان است، بر كسي پوشيده نيست. زماني‌كه اوضاع جنگ به تدريج عليه هيتلر تغييركرد، وي آنچنان در آثار تخيلي كارل مي غرق شده بود كه گويي به يك دژ نظامي پناه برده و از مخمصه نجات پيدا كرده است.

هـيـتـلر آشكارا اميدوار بود گردان‌هاي پروانه پير (شخصيت‌هاي تخيلي آثار كارل مي) بتوانند امپراتوري او را در لحظات آخر با يك ترفند نظامي شگفت‌انگيز از دســت قـبـايـل سـرخ پـوسـتـي يـا بـهـتـر بـگـويـيـم از شـر بمب‌افكن‌هاي آمريكايي نجات دهند.

به گفته كارشناسان، اين موضوع كه هيتلر نوشته‌هاي پــاول دلاگــارد، فـيـلـســوف و شــرق شـنـاس آلـمـانـي منزجرازيهود (1891ـ‌ 1827) را با جديت و پشتكارمورد مطالعه قرارمي داد و يا اين موضوع كه رني ريفن اشتال هنرمند آلماني (2003ـ‌ 1902) يك جلد از آثار فيلسوف آلماني يوهان گوتليب فيشته (1814ـ‌ 1762) را كه يك سوسياليست ملي منزجر از يهوديان بود به هيتلر تقديم كرد؛ هيچ يك از اينها در مقايسه با اين مساله اهميت ندارد كه ما چطور بايد بپذيريم هيتلر كم و بيش به انجيل معتقد بوده و حتي يك جلد از سخنان مسيح را نيز در قفسه كتاب‌هايش داشته است؟

ما چطورمي توانيم بپذيريم او به آثاري چون رابينسون كروزوئه، دن كيشوت و يا حتي سفر‌هاي گاليور علاقه وافري داشته و يا حتي براي شكسپير بيشتر از گوته و شيللر ارزش قائل بوده است. لابد به اين دليل كه هرچه باشد، هر دوي اين شاعران بزرگ آلمان يعني گوته و شيللر نبوغ خود را با روايت داستان‌هايي درباره قاتلان كودكان تلف كرده‌اند، اما شكسپير برعكس آنها محور اصلي تاريخ يك ملت را شكل داده است!

هيتلر علاقه خاصي داشت كه هنگام مطالعه يادداشت‌هايي ‌‌درحاشيه صفحات‌كتاب‌بنويسد ‌كارشناسان‌ معتقدند‌ ‌منظور از اين يادداشت‌ها خود وي بوده استهيتلر بسيار علاقه‌مند بود كه نقل قول‌هايي از ژوليوس سزار و هملت را به رخ ديگران بكشد. براي مثال گاهي مي‌گفت: در فيليپي (ويرانه‌هاي باستاني يونان) دوباره همديگر را خواهيم ديد و يا بعضي وقت‌ها تكرار مي‌كرد: بودن يا نبودن ، مساله اين است.

برخي كارشناسان معتقدند خجالت‌آور است كه آدم مجبور به خواندن اين كتاب‌ها باشد از طرفي اصلا هيچكس دوست ندارد علاقه به شكسپير و سروانتس را با آدولف هيتلر تقسيم كند. اين كه هيتلر علاقه زيادي داشت ‌از آثار كارل مي‌ مجموعه‌اي براي خويش داشته باشد، قبول، اما درست همين مرد بايد كتاب سفر‌هاي گاليور را هم تحسين كند؟!

به عقيده صاحب‌نظران، شايد تنها دارويي كه مي‌تواند در چنين شرايطي اعصاب انسان را تسكين ببخشد، مقاله بي‌نظير توماس مان نويسنده آلماني (1955ـ‌ 1875) با عنوان برادر هيتلر است (البته تيموتي مورخ آن را نمي‌شناخت و گرنه حتما ذكر مي‌كرد.) توماس مان مدت كوتاهي پيش از شروع جنگ دوم جهاني درباره شناختي كه از شخصيت هيتلر به دست آورده بود چنين مي‌نويسد: شرم آور است كه همه چيز در شخصيت اين مرد پيدا مي‌شود: ناراحتي، تنبلي، غير قابل تعريف بودن گذشته، سردرگمي، سبك احمقانه زندگي در نامتعارف ترين شكل روحي و اجتماعي و مخالفت با هر فعاليت عاقلانه و شريف كه صرفا از روي تكبر و خود خواهي انجام مي‌گرفت.

نوشته‌هاي مشكوك و فرا طبيعي

افسوس كه اين سبك زندگي نامتعارف هيتلر بي‌خطر نيست و از او يك جاني ساخته است. بخش قابل توجهي از كتابخانه هيتلر را نوشته‌هاي نسبتا مشكوك و فرا طبيعي تشكيل مي‌دهد. علاوه بر نيچه، شوپن هاور و فيشته، تيموتي ريباك بتازگي نويسنده ويژه‌اي را كشف كرده كه از هيتلر سخن گفته است.

اين نويسنده و روشنفكر آلماني ماكس شرتل نام دارد. او در يكي از كتاب‌هاي خويش با عنوان قانون جهان در اين‌باره شكايت مي‌كند كه بيشتر اروپايي‌ها آنچنان ماترياليست و عقل‌گرا هستند كه ظواهر و جزئيات را واقعيت انگاشته و خود را با آن تطبيق مي‌دهند. در حالي‌كه نبوغ حقيقي در آن است كه بتواني دنيايي را تصور كرده و آن را از طريق نيروي اراده شيطاني به واقعيت تبديل كني.

هـيـتـلـر عـلاقـه خـاصـي داشـت كـه هـنـگـام مطالعه يـادداشـت‌هـايـي را درحـاشيه صفحات كتاب بنويسد. كارشناسان معتقدند كاملا واضح است كه منظور از اين يادداشت‌ها خود وي! بوده است. علاوه برآن به نظرمي‌رسد كه از حالا به بعد ما ديگر نيازمند انواع و اقسام نظريه‌ها نيز نباشيم: مسبب اصلي اعمال هيتلر نه مارتين لوتر است و نه ايده‌آليسم آلماني، بلكه مقصر اصلي نظريه‌اي است كه بعد‌ها در يك دفترچه نه چندان ارزشمند منتشر شد.

چند سال پيش ويلفريد دايم نويسنده و روانشناس اتريشي متولد 1923 در كتابي با عنوان مردي كه به هيتلر ايده داد ، بوضوح نشان داد كه مجموعه دفترچه‌هاي هرزه نگاري نظريه‌پرداز نژادپرست اهل اتريش جورج لانتس(كشيش شياد 1954ـ‌ 1874) چه تاثيرات شگرفي بر هيتلر جوان داشته است. لذا تحقيقات تيموتي ريباك نيز ناكافي به نظر مي‌رسد يعني حتي با وجود راهنماي سفري چون والتر بنيامين هم نمي‌توان به معماي اين جاني اهل اتريش پي برد شايد به اين دليل كه اصلا هيچ معمايي وجود ندارد. درون اين مرد همانند يك كمد خالي است كه از آن به غير از گرد وخاك چيزي عايد آدم نمي‌شود . برايناساس انديشه‌اي كه بخواهد از هيتلر سر در بياورد در نهايت به هيچ مي‌رسد.

روزنامه دي ولت آلمان در نظر سنجي كه ذيل همين مطلب از مردم آلمان انجام شده، اين سوال را مطرح كرده كه آيا وقت آن نرسيده است كه كتاب نبرد من اثر آدولف هيتلـر در دستـرس عموم مردم آلمان قرار بگيرد.69 درصد شركت كنندگان در اين نظر سنجي معتقدند كه هر كس بايد بتواند اين كتاب را بخواند. 24 درصد معتقدند‌ اين كتاب تنها در نسخه‌اي كه به طور علمي تفسير شده باشد، مي‌تواند مفيد واقع شود. يك درصد شركت كنندگان نيز بر اين باورند كه زمان انتشار اين كتاب هنوز نرسيده است. 4 درصد نيز معتقدند كه اين كتاب بايد در آلمان تحت هر شرايطي ممنوع باقي بماند. براي يك درصد شركت‌كنندگان نيز فرقي نمي‌كند كه اين كتاب منتشر شود يا خير.تهيه كننده:زهرا صابري
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
انتشار یافته: ۷
ناشناس
|
Syrian Arab Republic
|
۱۴:۴۷ - ۱۳۸۸/۰۴/۲۲
0
1
متن عالی است لطفا در مورد هیتلر اگر مطالب دیگری دارید برایم ایمیل کنید
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۴ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۴
0
1
شايد اين به درد بچه هاي كافه بخوره!!!
فرانکن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۱۲ - ۱۳۸۹/۰۶/۲۰
0
3
عالی بود .اما هیتلر انقدراهم منفور نبود اون بخاطر کشور بعد اونهمه سال تلاش طاقت فرسا جونشم هدیه کرد در حالیکه میتونست مثل خیل دیگر درجه دارهای المان بشینه و فقط تحقیر کشورشو نگاه کنه .به هرحال موفق باشی وممنون
k
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۰ - ۱۳۸۹/۰۸/۱۵
0
4
جایی از متن گفته شده که زن هیتلر میاد توی اتاق و هیتلر اونو بیرون میکنه.
میخواستم بگم هیتلر چند ساعت قبل از مرگش با براون ازدواج کرد همین!!!!!!!!!
حسين
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۴ - ۱۳۸۹/۱۱/۲۵
1
5
اولا نگتي كه توي نظرسنجي همون سايت آلماني ۵۳ درصد مردم براي هيتلر عنوان؛‏(‏‏(‏مرد بزرگ‏)‏‏)‏ رو انتخاب كردن پس منفور نيست!‏

دوما اون جا كه گفتي هيتلر زنشو از اتاق بيرون كرد؛هيتلر هنوز ازدواج نکرده بود!‏
feild marshal hgh
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
1
2
می ترسید نظر منو قرار بدید.؟ اون دفعه یه نظری نوشتم اما هنوز قرار ندادید . این قدر دروغ پشت سر این بزرگ مرد میگن که آدم شاخ در می اره. مگه این بزرگمرد نبود که با دشمنای ما جنگید .با امریکا و انگلیس و فرانسه جنگید چون قدرتشو داشت و الکی حرف نمیزد. حالا شما برای خودتون بگید دیکتاتور بود و آدم کش بودو از این چرندیات .براتون متاسفم
طرفدار هيتلر
|
United States
|
۲۳:۱۸ - ۱۳۹۰/۱۰/۰۸
0
5
اوا براون تا 28 آوريل1945 معشوقه ى هيتلر بود اما بعد از دومين اقدام نافرجامش براي خودكشي(با قرص فانادورم1931) هيتلر قبول كرد تا اوا با او در berchesgarten زندكي كند
تاريخ را فاتحان مي نويسند.
به همين دليل هيج كس درباره ي شهري كه هيتلر مي خواست بسازد و يا بيشرفتي كه براي آلمان ايجاد كرد حرفي نمي زند.
هيتلر هركز نمي خواست جنك شود,فرانسه اول به آلمان اعلان جنك داد,هيتلر سه ماه به بمباران هاي انكليس باسخ نداد تا شايد از اين عمل دست بردارند!
هيتلر منفور است جون با يهود كه دشمن كشورش و دنيا است جنكيد!
منفور است جون به اعتقادش بايبند بود!
در ضمن از اين كه فونت فارسي ندارم متأسفم(4 حرف فارسي را در كيبورد عربي نيافتم جون از موبايل ارسال كردم)
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: