کد خبر:۷۵۴
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۷:۲۵
تعداد بازدید: 2077
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
بازار داغ تقلب‌گرايي‌
در چنين شرايطي است كه مي‌بينيم اين روزها در جامعه ايران همه روشنفكر و نويسنده و محقق شده‌اند و همه مي‌خواهند ...
جامعه‌شناسان معتقدند مردم ايران از جمله مردماني در جهان هستند كه زود تحت تاثير شرايط محيطي قرار مي‌گيرند و جوگير مي‌شوند. بيشتر اين مردم گاهي در محافل عمومي چنان با شما صحبت مي‌كنند كه گويا همين الان از آسمان هفتم به زمين آمده‌اند. البته در اين زمينه ما در جهان خيلي هم تنها نيستيم. همه فن حريفي يك ويژگي فرهنگي در ميان جهان سومي‌هاست.

مردم جهان سوم چون در بسياري از تحولات اجتماعي، تاريخي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي كمتر ديده شده‌اند يا از لحاظ روحي و رواني نتوانسته‌اند خودي نشان دهند گاهي اين عقده‌هاي فروخورده را به اشكال گوناگون جلوه مي‌دهند.

بازار داغ تقلب‌گرايي‌

علاوه بر موارد ذكر شده، در ايران به دليل ضعف در سيستم استعدادسنجي و برنامه‌ريزي براي كاناليزه كردن افراد در مسير علايق قلبي‌شان با نوعي آشفتگي در تصميم‌گيري،‌ چند كار را با هم انجام دادن، تجربه تحصيل در رشته‌هاي مختلف و در نهايت بلاتكليفي و سردرگمي ميان دانش‌آموزان و دانشجويان مواجه مي‌شويم.

در تحقيق يك NGO مشخص شد در ايران نسبت به ديگر كشورها تغيير رشته دانشگاهي بيشتر ديده مي‌شود. بسياري از دانش‌آموزان هنگام انتخاب رشته تحصيلي نمي‌دانند كه از ادامه تحصيل در اين رشته چه مي‌خواهند و آينده شغلي آنها به كجا خواهد انجاميد؟ همچنين تغيير شغل‌هاي پي در پي به دليل تطابق نداشتن رشته تحصيلي با كار افراد يا عدم ارتباط عميق قلبي آنها با كاري كه انجام مي‌دهند، نوعي تعارض شخصيتي و سردرگمي را در افراد پديد آورده است؛ اما حال اگر از فردي كه تجربه كار در مشاغلي نظير نجاري، جوشكاري، برقكاري و... داشته و سوالاتي در مورد هر سه كار كنيد، فرد با اعتماد به نفس به شما در مورد اين كارها نظر كارشناسي مي‌دهد، در حالي كه براي تربيت يك نجار يا جوشكار يا برقكار حرفه‌اي حداقل 30 سال وقت و زمان لازم است و يك فرد بنابر اقتضاي كار كردن در مدت كوتاهي در يك كار به فردي صاحب‌نظر و كارشناس بدل نمي‌شود.

در تحقيق ديگري مشخص شد در ايران به دليل گسترش روحيه دانايي محوري و عدم شك در ابراز نظر و بر حق دانستن خود، آمار جرائمي مثل پزشكان قلابي، وكلاي قلابي، استادان دانشگاه قلابي‌، از بسياري از كشورهاي آسيايي و خاورميانه بالاتر است.

بارها در رسانه‌ها شنيده و خوانده‌ايد كه فردي با مدرك سيكل، ادعاي پزشك متخصص داخلي را كرده و عده زيادي از مردم را فريب و آنها را مورد سوء‌استفاده‌هاي مختلف مالي،‌ جنسي و... قرار داده است حتي در برخي مراسم‌هاي خواستگاري، فردي خود را دكتر يا مهندس معرفي كرده، اما پس از مدتي دروغ فرد آشكار شده و بحران‌هاي روحي، عاطفي فراواني را به خانواده‌ها وارد كرده است.همه اين موارد بخشي از فرهنگي است كه به مرور در جامعه ايران پديد آمده و هيچ‌كس حتي كارشناسان مسائل اجتماعي تاكنون به آن توجهي عميق نكرده‌اند.

معلم‌ها و توهم بحرالعلومي‌

با توجه به گسترش فرهنگ همه فن حريفي، تصوري كه دانش‌آموزان يا دانشجويان از معلم‌ها و استادان خود دارند نيز يك تصور خيالي و فراتر از حقيقت است. دانش‌آموزان دوست دارند‌ معلمشان در مورد همه مسائل علامه دهر بوده، داراي اطلاعات كافي و فراوان باشد. واي به روزي كه معلمي در مورد مساله‌اي ابراز بي‌اطلاعي و ناآگاهي كند كه با برچسب بي‌سوادي در ميان شاگردان مشخص خواهد شد.

يك دانشجو در مورد يكي از استادانش كه بتازگي از بهترين دانشگاه فرانسه (سوربن) فارغ‌التحصيل شده بود، مي‌گويد: اين استاد، متخصص مردم‌شناسي در شاخه فرهنگ عاميانه مردم فرانسه بود. هر وقت دانشجويان از او در مورد مسائل فرهنگ عامه ديگر كشورها از جمله ايران سوال مي‌كردند او بصراحت پاسخ مي‌داد نمي‌دانم، كه اين ندانستن‌ها پس از مدتي منجر به ايجاد برچسب كم‌سوادي او در ميان دانشجويان شد و حتي در ميان برخي از استادان ديگر و مديران دانشگاه اين بحث به ميان آمد و عنوان شد كه پايان‌نامه دكتري‌اش را با كمك ديگران نوشته و با پول دكتر شده است، اما اين دانشجو تاكيد مي‌كند كه او به واقع استادي فاضل و متخصص در زمينه رشته تخصصي‌اش بود.

اين مساله به شكل حادتر نيز قابل مشاهده است و آن وقتي كه يك استاد در كلاس از روي نوشته يا متن از پيش آماده شده به دانشجويان درس مي‌دهد و در آن صورت صداي نجواها و در گوش صحبت كردن‌هاي دانشجويان از دور شنيده مي‌شود كه مي‌گويند:‌ «بابا اين كه سوادش را روي كاغذ با خود حمل مي‌كند.» در حالي كه در كشورهاي پيشرفته نه تنها استادان دانشگاه بلكه هر شخصيت سياسي و فرهنگي در هر سخنراني يا مجلسي، بدون نوشته و كاغذ و ارائه دقيق آ‌مار و ارقام سخني به زبان نمي‌آورد. متاسفانه تصور ما از معلم، استاد و اهل فن اين است كه او بايد علامه دهر باشد و از نحوه توليد سوزن تا ساخت شاتل و ماهواره و زندگي در كره ماه بداند. اما دانستن و دانايي در دنياي امروز بشدت تخصصي و خردنگر شده است، در حالي كه ما هنوز به دنبال ابوعلي سيناها و خواجه نصيرالدين طوسي‌هايي هستيم كه در بسياري از زمينه‌ها متبحر و استاد باشند.

هنرمندان و غرورهاي كاذب‌

از جمله اقشاري كه به نوعي روحيه آگاهي كاذب و همه فني حريفي در آنها در حد بسيار بالايي ديده مي‌شود، برخي از به اصطلاح هنرمندان شامل شعرا، نويسندگان، موسيقيدان‌ها، فيلمسازان، نقاشان و... هستند.

متاسفانه بسياري از افرادي كه دستي در هنر دارند، خود را تافته جدا بافته از جامعه دانسته و معتقدند هنر فقط نزد آنان است و بس. گاهي ديده مي‌شود كه جواني به محض چاپ يك مجموعه شعر يا رمان خود چنان دچار غرور و نخوت مي‌شود كه گويا روح حافظ و فردوسي در او حلول كرده و اين شعر زلال و ناب اوست كه ايران را جهاني خواهد كرد و اين احساس خودباوري كاذب باعث مي‌شود كه افراد ذكر شده در ديگر رشته‌هاي هنري و غيرهنري نيز خود را صاحب‌نظر بدانند.

در چنين فضايي است كه يك فيلمساز برجسته كه دست بر قضا ذوقي هم در ادبيات دارد، به خود اجازه مي‌دهد مجموعه‌هايي از شعر و نقد ادبيات چاپ كند يا يك بازيگر برجسته كه زماني به خوانندگي علاقه داشته، با استفاده از موقعيت اجتماعي و هنري خود وارد عرصه خوانندگي و برگزاري كنسرت براي هواداران دو آتيشه خود شود.

اين مسائل ريشه در خودباوري و غرور كاذب بسياري از اين افراد دارد.

پروفسور كيتزل، متخصص مردم‌شناسي ايران معتقد است:‌ در ميان مردم ايران روحيه خودبزرگ‌بيني و فخرفروشي بسيار پررنگ و قوي است. آنها بسياري از مردم جهان را از بالا به پايين مي‌بينند و معتقدند جامعه آنها، جامعه همه‌دان‌هاست.

در حالي كه اين يك حبابي از آگاهي كاذب است كه روي حقيقت بنا و مانع تغيير اين تفكر فرهنگي شده است كه متاسفانه نمود واقعي و بيشتر اين فرهنگ ميان هنرمندان ايراني بسيار مشهود و قابل ذكر است.

در چنين شرايطي است كه مي‌بينيم اين روزها در جامعه ايران همه روشنفكر و نويسنده و محقق شده‌اند و همه مي‌خواهند جامعه را از مسير توفان سهمگين روزگار به سلامت به خشكي برسانند، در حالي كه تداوم اين روند مي‌تواند جامعه را با توهم و سراب توسعه مواجه كند.

هر روز كتاب‌ها، ‌مقالات و روزنامه‌هاي جديدي به بازار مي‌آ‌يد كه به بخشي از تب همه فن حريفي ما پاسخ مي‌دهد ، بدون آن‌كه براي لحظه‌اي تامل و تدبر شود كه آيا براي رسيدن به توسعه بايد از همين پل عبور كرد؟ پاسخ به اين پرسش و چگونگي رسيدن به پيشرفت آسان نيست، اما به يقين بدون باريك‌انديشي و توجه به تخصص در امور و مقابله با سطحي نگري نمي‌توان از اين پل به سلامت گذر كرد، چون توفان‌ها همواره در راهند.تهيه كننده(خلاصه شده):مهرداد ناظري‌-جام جم
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: