کد خبر:۶۹۴۶
تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۱
تعداد بازدید: 3430
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
نایاب شدن استعفا در بحبوحه فقر «مسئول»!
رویدادهایی که در بسیاری از کشور‌ها با استعفای "مسئول" مواجه شده و به گونه‌ای تدبیر می‌شود که از تکرار آن در آینده جلوگیری شود، اما در میان مسئولان ما تعبیر به شانه خالی کردن از مسئولیت شده و بی‌هیچ تاثیری ادامه می‌یابد

«شدت سوختگی دست و صورت برخی از دانش آموزان کلاس چهارم مدرسه «انقلاب اسلامی» شین آباد به حدی است که صدا و سیما از نمایش آن انصراف داده و سایت‌های اینترنتی هم با افزودن (۱۸+) به تیتر، نسبت به بازنشر آن‌ها اقدام کردند اما آیا این حد قصور و ندانم کاری منجر به واکنشی جدی خواهد شد؟»

به گزارش ایسنا،‌ درپی وقوع آتش سوزی در کلاس درس مدرسه‌ای دخترانه در پیرانشهر و تکرار بی‌تفاوتی مسئولان امر،‌ تابناک در گزارشی در این زمینه آورده است: «رویداد تلخ آتش سوزی در مدرسه شین آباد و سوختن تعدادی از دانش آموزان از این رو مهم جلوه می‌کند که نه تنها چندمین واقعه ناگوار دانش آموزی در چند وقت اخیر به شمار می‌آید، بلکه تکرار حادثه‌ای مشابه در سال ۸۵ بوده و فارغ از چرایی درس نگرفتن از وقایع ناگوار، نمونه عینی برای فراموشیِ آن به مرور زمان در دست است که اگر نبود، هرگز ششمین سالگرد «درودزن» اینقدر مهم جلوه نمی‌کرد!

البته این تکرار به گونه‌ای دیگر هم قابل پیگیری است؛ جایی که واژگونی اتوبوس حامل دانش آموزان بروجنی خانواده‌های زیادی را داغدار می‌کند، اتوبوس دانش آموزان اهل سیستان و بلوچستان، سفر چند هزار کیلومتری‌اش را - به مانند برخی اتوبوسهای دیگر- با واژگونی نیمه تمام می‌گذارد، برخی از آینده سازان از خطر گاز گرفتگی و مرگ خاموش می‌رهند و خلاصه حوادث متعددی که از راه می‌رسند و برخی به خیر می‌گذرند و برخی نگذشته و بر دل می‌مانند.

پر واضح است که مقداری ریسک در هر پروسه‌ای قابل پذیرش بوده و حتی دقیق‌ترین وسایل اندازه گیری نیز مشمول خطا (ولو بسیار ناچیز) هستند اما آیا تعمیم دادن این بحث به مقوله‌ای که با جان انسان‌ها ارتباط داشته و به ویژه درباره اعضای نوجوان و ‌گاه نونهال جامعه بحث می‌کند، درست خواهد بود؟

برای درک این ماجرا بد نیست که وجه اشتراک چند حادثه تلخ را بررسی کنیم: جایی که سال‌ها پیش‌تر قایق حامل دانش آموزان در دریاچه کوچک یکی از پارک‌های پایتخت واژگون شده و تعدادی غرق می‌شوند تا عکس العمل مسئولان به ماجرا، کم عمق کردن تمامی دریاچه‌های قایقرانی بوده و اجبار در استفاده از جلیقه ایمنی مدتی فراگیر شود، اما هیچ کس به یاد نیاورد که یکی از رئوس شکل گیری این حادثه، متولیان این برنامه بودند که از قضا هیچ اطلاعی از اصول ایمنی نداشته و حتی از مسئولیت خودشان هم آگاه نبودند که اگر غیر از این بود، دست کم "مسئول" واقعه معرفی می‌شد.

اکنون کافی است تا این حادثه را با یکی از واژگونی‌های اتوبوس حامل دانش آموزان در چند وقت اخیر قیاس کنیم؛ به عنوان مثال، داغ درگذشت بیست و چند دانش آموز بروجنی به حدی سنگین بود که رهبر انقلاب و سران سه قوه با صدور پیام‌های تسلیت جداگانه‌ای نسبت به آن واکنش نشان دادند اما آیا این سطح از واکنش، با آشکار شدن "مسئول" مواجه شد یا روند ادامه یافت تا دوباره و چند باره چند اتوبوس دیگر هم با بی‌مبالاتی‌هایی به همین سبک دچار سانحه شوند؟

شاید بد نباشد که وسعت بررسی‌مان را افزایش داده و در نقب زدن به تاریخچه حوادث، نمونه‌هایی مانند جان باختن چند کودک در انتهای نمایش یک مجری تلویزیونی را هم بیفزاییم که با پلمب کردن سالن غیر استاندارد (از سرنوشت حال حاضر این سالن اطلاعی در دست نیست!) و البته اشکهای مجری در شروع دور جدید برنامه‌هایش همراه شد اما پر واضح است که "مسئول" هنوز یافت نشده است.

اصلا چطور است که به ماجرای جان باختن مادر و فرزندی اشاره کنیم که در مرکز استان خراسان شمالی به داخل کانال آب عمیقی سقوط می‌کنند که از قضا سال‌ها از ساخت آن می‌گذشته اما پوشیده نشده تا بالاخره در یک روز بارانی این دو هموطن را بلعیده و پیکر کودک بعد از 35 ساعت جست‌وجو کشف شده ولی "مسئول" کماکان مفقود بماند؛ یا به غرق شدن اتوبوس دریایی در سواحل بندرعباس اشاره کنیم که ۲۵ تن از هموطنانمان را به کام مرگ کشید اما فارغ از نقش نیروهای امدادی در غرق کردن این شناور فرسوده (!)، میز ریاست هیچ "مسئول"ی در آستانه غرق شدن هم قرار نگرفت.

بی‌شک حوادث بسیاری هست که در مناطق مختلف کشورمان در ذهن شهروندان نقش بسته و از حیث یافته نشدنِ "مسئول"، شایستگی افزوده شدن به موارد بالا را داراست، اما چرا سیل این اتفاقات تاکنون به یک استعفای مسئولانه یا حتی یک عذرخواهی ساده منجر نشده است؟

شاید ساده‌ترین پاسخ،‌ همان تعیین نشدن "مسئول" باشد که البته در هنگام کسب موفقیت هم آفت به شمار آمده و به شکل سهم خواهی، مصادره پیروزی و... بروز پیدا می‌کند؛ رفتاری ناپسند که متاسفانه به شدت رایج بوده و در بسیاری از مناسبات و ارکان جامعه‌مان به چشم می‌خورد.

به عنوان نمونه، در حالی که طی روزهای گذشته جزئیات خبر ناگوار سوختن دانش آموزان و حاشیه‌های آن اقصی نقاط کشورمان و حتی بسیاری از کشورهای جهان را درنوردیده و اظهار نظرهای مختلفی درباره آن مطرح می‌شود، هنوز هیچ مسئولی شهامت پذیرش مسئولیت ماجرا را نداشته و به عبارتی بهتر، حلقه گم شده حوادث قبلی، در حادثه شین آباد هم مفقود است؛ این در حالی است که نماینده این خطه در مجلس شورای اسلامی طی روزهای گذشته تاکید بسیاری بر استعفای وزیر آموزش و پرورش داشته و این درخواست در سطوح مختلفی در حال تکرار است.

به عبارتی بهتر، تکرار حوادث تلخ در حوزه عملکرد حاجی بابایی در چند وقت اخیر سبب شده تا حجمی از واکنش‌ها به آتش سوزی مدرسه «انقلاب اسلامی»، حول و حوش استعفای وزیر بروز کرده و به عنوان مثال، حدود 14 درصد از مخاطبان «تابناک»، از لغت «استعفا» در متن اظهار نظرشان در انتهای خبر وقوع این رویداد (۴۲ نظر از مجموع ۳۰۱ نظر منتشر شده) بهره بگیرند.

این واکنش مردمی در حالی صورت می‌گیرد که وزیر در زمان وقوع حادثه در کشور حضور نداشته است و معاون وی به همراه جمعی از مسئولان، در‌ همان روز وقوع آتش سوزی در منطقه حاضر شده و از نزدیک پیگیر اجرا بوده‌اند اما شاید بی‌فرجام‌ رها شدن فاجعه دانش آموزان بروجنی و حوادث مشابه در اردوهای راهیان نور از یکسو و اظهار نظر‌ها و عکس العمل‌های عجیب و‌گاه نسنجیده وزیر آموزش و پرورش در آن زمان سبب شده که حالا برخی خواستار استعفای حاجی بابایی باشند.

بدین ترتیب جمله «وزیر استعفا بدهد» آن قدر تکرار شده که وزیر بلافاصله پس از بازگشت از عربستان، بدون وفت وقت از فرودگاه امام خمینی (ره) راهی فرودگاه دیگر تهران شده و برای عیادت از مصدومان شین آباد، راهی آذربایجان شرقی و غربی می‌شود تا وعده پیگیری‌ای را که در پیام تسلیتش داده، عملی کند؛ «اینجانب حاج بابایی برخود وظیفه می‌دانم ضمن بررسی دقیق حادثه ماجرا را تا مشخص شدن علل و نیز بهبودی کامل این عزیزان پیگیری نمایم.»

اینجاست که وزیر در کسوت کار‌شناس و شاید کارآگاهی قرار می‌گیرد که قرار است ضعفی را ردیابی کند که به رغم سپری شدن سال‌ها از وزارتش، نه تنها وجود داشته، بلکه منجر به وقوع برخی از تلخ‌ترین رویدادهای دانش آموزی در کشور شده است؛ رویدادهایی که در بسیاری از کشور‌ها با استعفای "مسئول" مواجه شده و به گونه‌ای تدبیر می‌شود که از تکرار آن در آینده جلوگیری شود، اما در میان مسئولان ما تعبیر به شانه خالی کردن از مسئولیت شده و بی‌هیچ تاثیری ادامه می‌یابد تا کمترین برداشت از آن‌ها، بی‌احترامی نسبت به جان شهروندان و مماشات با قصور کنندگان در وظیفه باشد.

روز گذشته فرمانده نیروی انتظامی در واکنش به حاشیه‌های خبر برکناری رئیس پلیس فتای تهران نکات جالبی مطرح کرد؛ احمدی مقدم گفت: «اینکه باب شده هر اتفاقی می‌افتد می‌گویند باید استعفا بدهند درست نیست، چرا که ما مسلمان هستیم و باید بررسی کنیم مقصر و قاصر کیست و قاطعانه با وی مقصر یا قاصر برخورد شود. تا زمانی که برای ما محرز نشود که فردی مقصر است با وی برخورد نمی‌کنیم.» آنچه از فحوای این سخنان بر می‌آید، محرز بودنِ قصور فرد عزل شده است اما مهم‌تر آنکه این قصور با شهامت توسط سکاندار ناجا بیان می‌شود. به نظر شما اگر وزیر آموزش و پرورش واکنشی شبیه به این در ماجرای جان باختن دانش آموزان بروجنی نشان می‌داد، امروز تقاضای استعفای وی این همه متقاضی به خود می‌دید؟ به عبارتی بهتر، اگر بپذیریم که در پس ماجراهایی از این دست یک "مسئول" قرار داشته، مثلا بخاری در اثر قضا و قدر در آنجا حضور نداشته، ۳۶ دانش آموز به صورت تصادفی در یک کلاس درس قرار نگرفته‌اند، مدرسه بدون متولی نبوده و بر اثر خطای ماشینی بی‌امکانات نمانده، نام مدرسه از لیست ناظران محو نشده، آتش گرفتن بخاری‌ دلیل دارد، خالی بودن کپسول آتش نشانی اتفاقی نیست، بازگشت بودجه نوسازی و تجهیز معنای خاصی دارد و... ، کمترین حد انصاف، معرفی مسئولی است که قصور داشته است؛ البته چه بهتر که خودش استعفا داده و شهامت پذیرش اشتباهش را داشته باشد اما اگر اینگونه نشود، به نظر شما چه کسی می‌بایست او را معرفی کند؟

اینجاست که یا فرد خاطی قابل شناسایی بوده و می‌بایست علاوه بر ارجاع وی به مقامات قضایی، برای بازگرداندن اعتماد به جامعه به مردم معرفی شود و یا به هر دلیل قابل شناسایی نبوده (مثلا به صورت قصور جمعی بوده و چند نفر در شکل گیری آن سهیم باشند) که در این صورت می‌بایست مقام ارشد با استعفای خود، مسئولیت پذیری‌اش را به اثبات برساند که اگر غیر از این باشد، شایستگی ادامه خدمت در آن جایگاه را نخواهد داشت؛ این فلسفه‌ای است که برخی مدیران کشورهای دیگر را در مواقع بروز حوادث ملی مجبور به عذرخواهی و استعفا می‌کند، اما ظاهرا این موضوع در میان مدیران ایرانی جایگاهی ندارد.

برای بررسی چرایی این اختلاف رویکرد، بد نیست که در گرماگرم حادثه آتشین دانش آموزان شین آبادی، یک سوال از وزیر آموزش و پرورش مطرح کرده و پیشاپیش از آمادگی کامل خود برای انتشار پاسخ ایشان بگوییم:

"آقای حاجی بابایی، اگر خدای ناکرده فرزند شما نه فرزند وزیر دچار چنین حادثه تلخی شود، درخواستتان از وزیر آموزش و پرورش چه خواهد بود؟"

 

Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: