کد خبر:۶۶۸۴
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۷
تعداد بازدید: 4204
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
روي ميز غربي‌ها و آمريکا ديگر چه گزينه‌اي باقي مانده‌است؟
اکنون که تحريم بانک مرکزي و نفت به عنوان آخرين سطح تحريم‌هاي يکجانبه به اجرا درآمده، سوال مهم اينست که روي ميز غربي‌ها و آمريکا ديگر چه گزينه‌اي باقي مانده‌است؟

روز پنج‌شنبه تحريم بانک مرکزي جمهوري اسلامي به اجرا گذاشته شد. فردا نيز نوبت اجرايي کردن تحريم خريد نفت ايران توسط اروپايي‌ها مي‌باشد. البته تحريم بانک مرکزي خود دربرگيرنده تحريم نفت نيز به حساب مي‌آيد و حتي دامنه تحريم نفت را به کل جهان سرايت مي‌دهد. اين در حالي است که مطابق توافقات برآمده از مذاکرات مسکو، بنا بود مذاکرات به منظور رسيدن به راه حل مرضي‌الطرفين در سطح کارشناسان ادامه پيدا کند.

 اکنون که تحريم بانک مرکزي و نفت به عنوان آخرين سطح تحريم‌هاي يکجانبه به اجرا درآمده، سوال مهم اينست که روي ميز غربي‌ها و آمريکا ديگر چه گزينه‌اي باقي مانده‌است؟ آيا مي‌توان همچنان از گزينه ديپلماسي سخن گفت؟ با نگاهي به روند طي شده در پرونده هسته‌اي ايران، معلوم مي‌شود که هيچ‌گاه”ديپلماسي" براي حل مسئله روي ميز غربي‌ها مطرح نبوده بلکه تنها دستاويزي براي گرفتن وقت جهت به اجرا گذاشتن ابزارهاي پلکاني فشار بوده‌است. ديپلماسي بايد عاري از روح جنگاوري باشد؛ ديپلماسي بايد از نقطه‌نظر ساير دولتها به صحنه سياسي بنگرد؛ يعني حدود امنيت ملي طرف مقابل را به رسميت بشناسد اما اقدامات دولت آمريکا در اين مدت هيچ‌کدام از اين دو شاخص‌ را در بر نداشت.

براي طرف غربي، زمان لازم بود تا زمينه تحقق و تأثيرگذاري فشارهاي خود را فراهم آورد؛ اين مهم در مقطع مذاکرات استانبول يک، از طريق همين قلم تذکر داده شد که برنده طولاني شدن مذاکرات پرونده هسته‌اي، نه ايران که غربي‌ها هستند ولي در فضاي شانتاژ رسانه‌اي عکس آن القا مي‌شد. طرف غربي به سه دليل نيازمند زمان بود تا پازل فشار خود عليه ايران را تکميل نمايد و ظاهراً اکنون پازل‌هايش کامل شده‌است. آن سه دليل عبارتند از:

1-تحريم نفت و بانک مرکزي جمهوري اسلامي پيش از اين مي‌توانست همچون نفتي بر آتش بحران اقتصادي دنيا باشد و به دليل بيم از انفجار قيمت نفت، کشورها حاضر به پذيرش چنين ريسکي نبودند بنابراين زمان لازم بود تا آمريکا بتواند از طريق لوله‌هاي نفت عربستان، بازار را اشباع نمايد و پس از اطمينان نسبت به تأثير حداقلي اين سطح از تحريم‌ها، آنهارا به اجرا بگذارد. چنانچه شاهد بوديم ظرف يک‌ ماه گذشته، چگونه سفره پهن عربستان سعودي به عنوان پشتوانه تحريم‌ها عليه ايران توانست قيمت نفت را از يکصد و بيست دلار به زير هشتاد دلار برساند؛ به عبارتي عربستان حاضر شده‌است هزينه تحريم ملت ايران را از جيب خود بپردازد.

2-انتخابات رياست جمهوري آمريکا به منزله ترمزي براي رفتار راديکال دولتمردان آن کشور عمل مي‌کند. آنان براي مصونيت‌بخشي به نتيجه انتخابات، مجبور بودند که با احتياط و البته در قالب مذاکره، اهداف خود را پيش ببرند چرا که تجربه تأثيرگذاري مسائل ايران بر ناکامي جيمي کارتر دموکرات در مقابل ريگان جمهوريخواه، پيش روي رئيس‌جمهور دموکرات فعلي است و در نگاه کارشناسان سياسي، هرگونه بي‌احتياطي مي‌تواند اوباما را به سرنوشت جيمي کارتر گرفتار آورد.

3- مدتهاست که مسئله سوريه در اولويت سياست خارجي غربي‌ها قرار گرفته‌ و تمام تمرکز غرب و تعدادي از کشورهاي منطقه از جمله عربستان، ترکيه و قطر بر حل مسئله سوريه و حذف بشار اسد متمرکز شده‌است. در نگاه غربي‌ها موضوع سوريه و پرونده هسته‌اي ايران با يک عينک ديده مي‌شود و به‌زعم آنان، حل مسئله سوريه پيش‌شرط حل پرونده هسته‌اي ايران به شمار مي‌رود.

به عبارتي، آنان خود قبول دارند که دعوا بر سر پرونده هسته‌اي ايران، فني و تکنيکي نيست بلکه منازعه هژموني است و اصل اختلاف بر سر حوزه قدرت است. مطابق اين نگاه، سوريه يکي از برگهاي قدرت ايران به حساب مي‌آيد چنانچه عراق و لبنان نيز از ديگر شاخص‌هاي نفوذ قدرت ايران برشمرده مي‌شوند. از اين روي، غربي‌ها و کشورهاي همسوي آنان در منطقه تلاش دارند با حذف بشار اسد، هژموني منطقه را تغيير دهند. در گمان نگارنده، اين عزم با معلوم شدن نتيجه انتخابات مصر دوچندان شده‌است.

درنتيجه پيش‌بيني مي‌شود که در صورت موفقيت غربي‌ها در حل دلخواه مسئله سوريه، فشار بر ايران دوچندان گردد، چنانچه نمونه‌اي از ابعاد اين فشارها را در قالب جنگ‌هاي سايبري و اعلان حمايت رسمي دولت آمريکا از مواضع غيراصولي و غيرقانوني کشور امارات در مسئله جزاير سه‌گانه مي‌توان مشاهده کرد. تصوير ارائه شده، چشم‌انداز پرونده هسته‌اي را در کشاکش منازعات منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي نشان مي‌دهد ضمن اينکه بارها و بارها تجربه شده که سياست خارجي دولت‌ها نه بر اساس آرمانشهر که با واقع‌گرايي- به معني ماکياولي آن- همراه است و اينکه روابط بين‌الملل همچنان از ويژگي آنارشيک برخوردار مي‌باشد.

اين واقع‌گرايي است که بر اساس آن، اخلاق، تعهد و توافقات منطقه‌اي فاقد هرگونه اثر و تضمين هستند و محور آن، منافع ملي هر کشور است. در خبرها آمده بود که مواضع نماينده روسيه در مذاکرات هسته‌اي شديدتر و تندتر از مواضع آمريکا و فرانسه مي‌باشد.

به نظر مي‌رسد از سياست بيش از اين نبايد انتظار داشت؛ اگر روسها صادقانه رفتار مي‌کردند، مي‌توانستند همچون آمريکا که شرط حضور خود در مذاکرات ژنو پيرامون مسئله سوريه را عدم حضور ايران قرار داد آنان هم شرط حضور خود را به حضور ايران منوط مي‌کردند. ولي اين انتظارات در سياست‌هاي آرمان‌گراها جاي دارد نه در سياست واقع‌گراها. به هر حال روند کنوني هيچ نشاني از اميدواري براي حل و فصل مسالمت‌آميز و صلح‌جويانه در پرونده هسته‌اي ندارد و طرف غربي بالاترين سطح ممکن در تحريم را به کار بسته‌است.

در چنين شرايطي نيز دو نوع نگاه در داخل کشور پيرامون ادامه يا قطع مذاکرات وجود دارد؛ گروهي معتقدند که ادامه مذاکرات، حرکت در ميدان دلخواه غرب مي‌باشد بنابراين مي‌بايست مذاکرات را قطع کرد و اجازه نداد که سود مذاکرات بي‌حاصل به جيب غربي‌ها برود. در مقابل هم عده‌اي همچنان با اين ادعا که دفع شر حداکثري به شر حداقلي اقتضا دارد که روزنه مذاکرات را نبايد بست.

اما مردم ايران ضمن اينکه خواهان حفظ حق هسته‌اي خود مي‌باشند، انتظار دارند که جمهوري اسلامي از ابزارهاي در اختيار، جهت مهار کشورهاي منطقه که اکنون به سر پل تقابل عليه منافع ملت تبديل شده‌اند، بهره ببرد. در اين شرايط حرکت‌هاي خطي، ثابت و بدون سطح‌بندي، چندان موجه و تأثيرگذار نمي‌باشد.

همچنين به نظر مي‌رسد متناسب با حجم تأثيري که تحريم‌ها بر زندگي مردم دارد، تبيين اقناعي از طرف مسئولين مربوطه صورت نمي‌پذيرد. اگر کشور در حالت جنگي قرار گرفته‌است، لطفاً سياست‌هاي تبليغي را متناسب با اين وضعيت کنيد. اگر هم اميدي به راه حل وجود دارد پس متناسب آن، رفتار نماييد. در شرايط فعلي ثابت بودن روش‌هاي تبليغي با تنوع اتفاقات چندان منطقي به نظر نمي‌رسد. نویسنده: محمد علی وکیلی - ابتکار

Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: