کد خبر:۶۶۲۶
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۴
تعداد بازدید: 9150
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
سقوط مرگبار ترن در شهربازي
وقتي ترن به حركت درآمد هنوز به مرحله هيجان نرسيده بود كه ناگهان ترن در سربالايي اوليه ريل‌هاي پيچ در پيچ دچار مشكل شد و سقوط كرد.
دختر 16 ساله‌اي در اين حادثه مرگبار جان سپرد

هياهويي به پا بود، همه مي‌خنديدند و از هيجان وسايل بازي پارك بسيج لذت مي‌بردند.
 جوان‌ترها فريادهايي از ترس مي‌كشيدند و كودكان در وسايل بازي آرام‌تر نگاهي به پدر و مادرانشان انداخته و مي‌خنديدند.
 چراغ‌ها روشن و خاموش مي‌شدند و دستگاه‌هاي بازي يكي پس از ديگري پر و خالي مي‌شدند.
 صف ترن هوايي طولاني بود دختر و پسر منتظر بودند تا سوار بر ترن ترس را با تمام وجود در آغوش بكشند. نوبت به 4 دختر و پسر كه نسبت فاميلي با يكديگر داشتند رسيد، وحشت در چهره‌شان موج مي‌زد و پيش از آنها خيلي‌ها سوار و پياده شده بودند و همگي مي‌خنديدند.
 وقتي ترن به حركت درآمد هنوز به مرحله هيجان نرسيده بود كه ناگهان ترن در سربالايي اوليه ريل‌هاي پيچ در پيچ دچار مشكل شد و سقوط كرد. ناگهان همه هياهوها و لبخندها خاموش شدند و همه نگران به سمت يك پسر و سه دختر جوان دويدند كه زير اسكلت آهنين روي زمين افتاده و حركت نمي‌كردند. جيغ‌هاي زنانه مادران اين 4 دختر و پسر فضا را پر كرده بود، ناله‌هايي شنيده مي‌شد اما دختر 16 ساله‌اي به نام شهربانو آرام گرفته و ديگر نفس نمي‌كشيد.
 
چند ساعت قبل از حادثه
خانواده شهربانو همه چيز را آماده كرده بودند. عصر پنجشنبه 11 خردادماه شهربانو با وسواس همه وسايل را جمع كرد و داخل سبد گذاشت و همه به راه افتادند. ديروقت بود كه به پارك رسيدند و خيلي زود سفره شام پهن شد و همه مي‌گفتند و مي‌خنديدند. حالا وقت بازي بود و جوان‌ترها اصرار داشتند كه از وسايل بازي در پارك استفاده كنند. شهربانو و بقيه ترن هوايي را انتخاب كردند و تصميم گرفتند بليت تهيه كنند و سوار اين وسيله بازي شوند. ابتدا مادر شهربانو مخالفت كرد اما وقتي اصرار دخترش را ديد پذيرفت كه وي سوار ترن شود. شهربانو به همراه سه تن از بستگانش براي سوار شدن ترن در صف ايستادند. جيغ و فرياد گروه‌هاي ديگري كه در صفحه‌گردان ترن سوار بودند وي را
هيجان​زده كرده بود.
هيجان داشت و دوست داشت زودتر سوار شود. نوبت كه به آنها رسيد شهربانو خيلي زود سوار شد. دوست داشت لذت هيجان را درك كند. دستي محافظ را پائين كشيدند و پيش از حركت ترن تكاني خورد و چند ثانيه‌اي ايستاد اما بلافاصله به راه افتاد. چند ثانيه‌اي بالا رفت و سرعت گرفت. اما سرپيچ پيش از سرازيري وحشت‌آور دستگاه تعادل خود را از دست داد و با سرعت زياد به سمت عقب حركت كرد، از ريل خارج شد و به سرعت با كناره اسكلت آهني اطراف ترن برخورد كرد. اين حادثه مرگبار در چشم بر هم زدني رخ داد. كساني كه در خارج از محوطه ايستاده بودند شوكه شدند و همه به سمت شهربانو و 3 پسر و دختر كه روي زمين افتاده بودند، دويدند.
شهربانو بي‌حركت بود، با سر و صداي كساني كه اطراف ترن ايستاده بودند، مادر و ساير همراهان به سمت ترن دويدند. مادر چيزي را كه مي‌ديد، باور نمي‌كرد. شهربانو در حالي كه خون از سرش سرازير بود، گوشه‌اي از محوطه افتاده بود. ترن دخترش را از وي گرفته بود.

گفت‌و‌گو با پدر شهربانو
پدر شهربانو هنوز نتوانسته از دست دادن دخترش را باور كند. همه شهربانو را دوست داشتند. آرزويش اين است كه اين حادثه هم خواب باشد.
پدر شهربانو به شوك گفت: آن شب من با بچه‌ها به پارك نرفتم، كاري داشتم كه در پاكدشت ماندم و بچه‌ها به تهران رفتند. از قبل با بستگانمان قرار گذاشته بودند كه شب جمعه همگي شام بپزند و به پارك بروند.
كاش من آن شب رفته بودم. من مخالف اين بودم كه بچه‌ها سوار وسايل بازي شوند. اگر آن شب همراهشان بودم، اجازه نمي‌دادم كه شهربانو سوار ترن شود.
شنيده‌ام پس از آن‌كه بچه‌ها سوار ترن شده‌اند، قطار به صورت سربالايي 15 متر بالا رفته است و پس از رسيدن به قله به عقب بر‌مي‌گردد. در زير كابين دسته‌اي وجود دارد كه ترمز ترن است و اين باعث مي‌شود ترن رو به عقب نرود. اما در اين ترن دستك مي‌شكند و حالت خلاصي پيدا مي‌كند و به سمت عقب حركت مي‌كند و چون به پيچ مي‌رسد، نمي‌تواند حركت كند و ترن از ريل خارج مي‌شود و سقوط مي‌كند. در آن لحظه سر دخترم به ستون و آهن كنار ترن مي‌خورد و دختر نازنينم همان‌جا نفس‌هاي آخر را مي‌كشد.
پدر شهربانو با صداي گرفته‌اي گفت: شهربانو تنها دخترم بود و به جز وي دو پسر دارم كه يكي از پسرانم در مرز ايران و پاكستان سرباز است و به خاطر دوري راه نتوانست در مراسم خاكسپاري خواهرش شركت كند. شهربانو در كلاس سوم راهنمايي درس مي‌خواند و دانش‌آموز ممتاز مدرسه بود. دخترم نابغه بود و خوبي و نجابتش زبانزد فاميل بود. كاش آن شب در پارك بودم. شايد ماجرا طور ديگري رقم مي‌خورد.
بنابر اين گزارش، با دستور قضايي دستگاه بازي ترن پارك بسيج پلمب شده است و قرار شده مسئولان شهرداري كه گرداننده پارك هستند و‌ با صاحبان دستگاه‌هاي بازي قرارداد دارند در برابر بازپرس پرونده حاضر شده و جوابگو باشند.
اين گزارش حاكي است كه از سوي مقام قضايي كارشناساني براي بررسي حادثه و شناسايي علت و مقصران مرگ دختر 16 ساله تعيين شده‌اند.

گفت‌وگو با شاهد ماجرا
اميد كارمند يكي از ادارات دولتي است، وي با خانواده فروغي نسبت فاميلي دارد و به قول خودش از بچگي در خانواده پرمحبت آنها بزرگ شده است و معتقد است كه شهربانو خواهر كوچك وي بوده است.
اميد از حادثه تلخ روز پنجشنبه در پارك بسيج مي‌گويد: آن شب قرار بود تعدادي از اقوام با يكديگر به پارك برويم. من نيز به همراه بقيه رفتم. در حال خوردن ساندويچ بودم كه شهربانو و خاله فاطمه گفتند سوار ترن بشويم. آنها قبلاً هم سوار وسيله بازي ديگري شده بودند.
با اصرارهاي زياد تصميم گرفتم براي آنكه تنها نباشند با آنها همراه شوم. شش نفر شديم و براي سوار شدن به ترن در صف ايستاديم. نيم ساعتي در صف بوديم تا نوبت به ما رسيد هر كدام از ترن‌ها، 4 سرنشين بيشتر گنجايش نداشت و من و خاله فاطمه در دو صندلي جلو نشستيم و فرزانه و شهربانو پشت ما روي صندلي عقب نشستند.
ترن راه افتاد پيچ اول را خيلي آرام پشت سر گذاشت. يك موتور در زير ترن قرار دارد كه باعث بالارفتن ترن مي‌شود.
25 متر اوليه را ارتفاع گرفت. تقريباً دو سوم مسير را بالا رفت.
ناگهان صدايي آمد و ترن خلاص شد و به سمت پائين و عقب رفت. سرعت هر لحظه بيشتر شد. شيب ترن تند بود و همين مسئله سرعت را بالا برده بود، به پيچ كه رسيد، ترن نتوانست از اين پيچ عبور كند. پيچ براي اين سرعت ساخته نشده بود. در يك لحظه ترن از ريل خارج شد و هر كدام به سمتي افتاديم. من روي نرده‌هاي اطراف ترن افتادم. چشم‌هايم را از كمردردي كه گرفته بودم باز كردم. نمي‌توانستم از كمردرد حركت كنم. اطرافم را نگاه كردم در يك لحظه شهربانو را ديدم كه پايش زير ترن مانده بود و سرش روي ميله آهني بود كه كنار ترن بود.
اميد در ادامه گفت: با آنكه كمرم بشدت درد مي‌كرد نمي‌دانم خدا چه نيرويي به من داد كه توانستم از جا بلند شوم و بسرعت به سمت شهربانو رفتم. وي را از زير ترن بيرون كشيدم و سريع سراغ بهداري و اورژانس پارك را گرفتم اما فايده‌اي نداشت. همه مي‌گفتند در پارك مركز درماني نيست. فقط توصيه‌ مي‌‌كردند كه تا رسيدن اورژانس وي را تكان ندهيد.
شهربانو را روي زمين خواباندم. ناي حركت نداشتم. وي زنده بود و هر 30 ثانيه يكبار نفس بلندي مي‌كشيد و دوباره خاموش مي‌شد. در يك لحظه احساس كردم دستش شل شد اما باز هم بسختي نفس مي‌كشيد.
اورژانس خيلي دير رسيد. از دهان شهربانو كف مي‌آمد. پزشك اورژانس كه رسيد اعلام كرد كه حال وي بسيار وخيم است. وي را سريع به آمبولانس منتقل كردند و به بيمارستان بعثت رساندند. فرزانه و خاله فاطمه هم مجروح شده بودند اما وخامت حال‌شان به اندازه شهربانو نبود. وقتي به اورژانس رسيديم همه ما را معاينه كردند. نگران حال شهربانو بودم. وي را روي چند تخت آنطرف‌تر خوابانده بودند. در يك لحظه پزشك دايي شهربانو را صدا كرد و گفت شهربانو تمام كرده است.
صداي داد و فرياد در ميان جمع بلند شد. من چيزي را كه مي‌ديدم و مي‌شنيدم نمي‌توانستم باور كنم. شهربانو زنده نبود.
اين پسر جوان كه هنوز وقتي ياد صحنه‌هاي حادثه مي‌افتد اشك از چشم‌هايش سرازير مي‌شود در ادامه گفت: مراحل سختي را پشت سر گذاشتيم. با آنكه در پيچ و خم كارهاي اداري خيلي معطل شديم و بيمارستان جنازه را تحويل نمي‌داد اما پس از كارهاي مقدماتي مطمئن نيستم. فكر مي‌كنم پزشكي قانوني علت مرگ را ضربه مغزي دانسته است. منبع: ایران
 
-------------------------------
 
 
ازدواج خياباني و عجولانه!
 
عقلم را باخته بودم و به هيچ چيز و هيچ کس جز پسر مورد علاقه ام نمي توانستم فکر کنم. تصورم اين بود که بدون سجاد قادر به نفس کشيدن هم نخواهم بود و براي همين هم در برابر پدر و مادرم ايستادم و گفتم اگر با پسر مورد علاقه ام ازدواج نکنم دست به خودکشي خواهم زد. والدينم پس از چند روز مخالفت شديد خود را با اين خواسته ام اعلام کردند و گفتند چنين ازدواج خياباني به صلاح تو نيست. اما افسوس که من به جاي آن که کمي درباره علت مخالفت خانواده ام با اين ازدواج فکر کنم سر ناسازگاري و لج بازي گذاشتم و حتي از خانه قهر کردم و به منزل خاله ام رفتم. عروس جوان با چشماني اشک بار در دايره اجتماعي کلانتري سناباد مشهد افزود: من که تحت تاثير حرف هاي احساسي سجاد قرار گرفته بودم و به هيچ قيمتي حاضر نبودم او را فراموش کنم دوباره با مادرم تماس گرفتم و تهديد به خودکشي کردم. بيچاره والدينم که نگران حالم بودند با پادرمياني شوهرخاله ام موافقت خود را اعلام کردند و من به خواسته قلبي ام رسيدم. روزي که به عقد سجاد در آمدم احساس مي کردم خوشبخت ترين عروس دنيا هستم و به تمام آرزوهايم رسيده ام. اما در هفته اول ازدواجمان چند قرص داخل جيب لباس شوهرم پيدا کردم و با نگراني از او در اين باره توضيح خواستم. سجاد با مظلوم نمايي ادعا کرد که اين قرص ها آرام بخش و توان افزاست و چون هنگام کار خيلي خسته مي شود از اين قرص ها استفاده مي کند. من به نامزدم اعتماد کردم و اين موضوع را جدي نگرفتم. اما پس از گذشت دو هفته با مشاهده رفتار و حرکات غيرعادي و پرخاشگري غيرطبيعي او نگراني عجيبي پيدا کردم و موضوع را به پدرم اطلاع دادم. در حالي که خانواده ام مي خواستند موضوع را پي گيري کنند با صحنه وحشتناکي مواجه شدم که واقعيت هاي تلخي را برايم نمايان کرده است. ماجرا از اين قرار است که يک روز داخل خانه تنها بودم و سجاد به ديدنم آمده بود. او ناگهان عصباني شد و داد و فرياد راه انداخت، او که حالت طبيعي نداشت با چاقوي ميوه خوري به جان خودش افتاد و بدنش را زخمي کرد.عروس جوان گفت: لباس هاي سجاد پر از خون شده بود و احساس مي کردم او از اين وضعيت لذت مي برد. من با ترس از خانه فرار کردم و جانم را نجات دادم. متاسفانه با تحقيقاتي که الان انجام داده ايم فهميدم نامزدم به موادمخدر صنعتي معتاد است و مشکل روحي و رواني دارد. اين است عاقبت يک ازدواج خياباني و عجولانه که فقط بر اساس احساس و هيجان شکل گرفت و به اين نتيجه ختم شد. من از دختران و پسران جوان خواهش مي کنم به دوستي هاي خياباني اعتماد نکنند و منطقي وعقلاني تصميم بگيرند تا پشيماني به بار نيايد و سرنوشتشان تباه نشود. منبع: خراسان
 
 
-------------
 

جوان موتورسوار از اتهام قتل عمد دختر دانشجو تبرئه شد
 
عامل مرگ دختر دانشجو ۷سال پس از حادثه از اتهام قتل عمد تبرئه شد.
 به گزارش خراسان در تير سال ۸۴ دختر جوان دانشجويي که در شهرستان کاشمر تحصيل مي کرد حدود ساعت ۱۳ پس از پايان جلسه امتحان،مرکز آموزشي را ترک کرد و به همراه دوستانش در حال عبور از خيابان بود که ناگهان بر اثر برخورد شديد يک موتورسيکلت نقش بر زمين شد. بلافاصله با تماس حاضران در محل نيروهاي اورژانس به محل حادثه آمدند و راکب موتورسيکلت و دختر دانشجو را به بيمارستان منتقل کردند. با توجه به شدت جراحات، دختر جوان براي ادامه درمان به مشهد انتقال داده شد اما ساعتي بعد به علت خونريزي داخلي و عوارض ناشي از آن در بيمارستان فوت کرد. با حضور نيروهاي پليس کاشمر، تحقيقات از شاهدان حادثه آغاز شد. دختري ۲۰ساله که از دوستان دانشجوي جان باخته بود اظهار داشت: موتورسوار به عمد به دوستم زد چرا که وي در حال عبور از عرض خيابان بود اما موتورسوار از روي قصد به طرف دوستم حرکت کرد و ديگر نتوانست وسيله اش را کنترل کند. يک دانشجوي ديگر هم گفت: موتورسوار با سرعت زياد در حال حرکت بود و وقتي به دختر جوان رسيد موتور را کج کرد و به وي زد طوري که دختر جوان به جاده خاکي پرت شد و موتورسوار نيز به سمتي ديگر افتاد.يک دانشجوي ديگر نيز مدعي شد هرچه موتورسيکلت نزديک تر مي شد صداي گازش نيز بالاتر مي رفت. پس از ثبت اظهارات شاهدان بازجويي از راکب ۲۵ساله موتورسيکلت آغاز شد. وي که گواهينامه نداشت مدعي شد: با موتورسيکلتم در حال حرکت بودم که جلوي جهاد دانشگاهي متوجه شدم دختري در وسط بولوار ايستاده و با دوستانش صحبت مي کند.وي افزود: حواس دختر جوان به جاده نبود که من با او برخورد کردم و اورژانس ما را به بيمارستان برد. کارشناس تصادفات نيز در بررسي صحنه حادثه بي احتياطي راکب موتورسيکلت و نداشتن توجه کافي به جلو را علت حادثه تشخيص داد. متهم بدون اعتراض به نظر کارشناس اظهار داشت: يک خودروي پيکان ۳چهار متر از من سبقت گرفت و مرحومه از جلوي پيکان عبور کرد و متوجه وجود من نشد و باهم برخورد کرديم و من نمي توانستم جلوي برخورد را بگيرم.اين درحالي است که اظهارات وکيل خانواده دانشجوي جان باخته اين پرونده را وارد مرحله جديدي کرد. وي در جلسه دادگاهي که در کاشمر تشکيل شده بود ابراز داشت: يکي از دانشجويان همين مرکز آموزشي خواستگار مرحوم بود و چندين بار وي را تهديد کرده بود که در صورت ازدواج با فرد ديگري برايش مشکلاتي ايجاد خواهد کرد. اين وکيل درخواست کرد به اين سوي ماجرا نيز به عنوان احتمالي ضعيف توجه شود. در زمستان همان سال دادسراي عمومي و انقلاب کاشمر پس از رسيدگي و بررسي هاي لازم، قتل دختر دانشجو را شبه عمد و ناشي از بي احتياطي راکب موتورسيکلت تشخيص داد. اين دادگاه اتهام قتل عمد را به دليل فقدان دلايل اثباتي کافي نپذيرفت و قرار منع تعقيب متهم را صادر کرد. براساس راي اين مرجع قضايي متهم به پرداخت يک ديه کامل زن مسلمان و تحمل ۱۵ماه حبس محکوم شد که اين حکم ارديبهشت سال ۸۵ در يکي از شعب ديوان عالي کشور تاييد شد. اعتراض وکيل خانواده دختر دانشجو و درخواست تجديدنظر وي باعث شد پرونده براي رسيدگي مجدد به اتهام قتل عمدي به دادگاه کيفري خراسان رضوي ارسال شود. پس از چندين بار رفت و برگشت پرونده در شعب دادگاه کيفري استان سرانجام شعبه ۳ دادگاهي بود که اين پرونده در اختيارش قرارگرفت. در جلسه دادگاه مادر دختر دانشجو اظهار داشت: فردي يکي دوبار به خواستگاري دخترم آمد اما با توجه به اين که شرايطش با ما همخوان نبود وصلتي انجام نشد. وي افزود: يک خواستگار ديگر براي دخترم آمد که تصميم گرفتيم با اين ازدواج موافقت کنيم. مادر دختر دانشجو ادامه داد: احتمال دارد خواستگار اول به کسي پول داده باشد که اين بلا را بر سر دخترم بياورد. متهم در جواب اين ادعا گفت: من مرحوم را نمي شناختم و آيا معقول است به خاطر کس ديگري با موتورسيکلت، بدون بيمه و گواهينامه وي را به قتل برسانم؟
متهم در اين جلسه دادگاه که دي ماه سال گذشته تشکيل شده بود افزود: من از سرکار برمي گشتم که تصادف کرديم و اين حادثه عمدي نبود و کسي مرا به انجام اين کار مجبور نکرده بود. اين دادگاه که براي رسيدگي به اتهام قتل عمد تشکيل شده بود با توجه به شواهد و اظهارات طرفين و از آنجا که متهم شناختي از مرحوم نداشته و با احتمال و ظن نمي توان عليه کسي اقامه دعوا کرد متهم را از اتهام قتل عمد تبرئه کرد. اين راي از سوي وکيل خانواده دختر دانشجو مورد اعتراض قرارگرفت اما مدتي قبل پرونده در شعبه ۱۱ ديوان عالي کشور بررسي و راي دادگاه مبني بر تبرئه متهم از اتهام ارتکاب قتل عمد تاييد شد.

--------------------------
 
 
انتقام‌گيري اينترنتي خواستگاران شكست‌خورده

 دو پسر جوان كه در برابر تقاضاي ازدواج از دختران موردعلاقه‌شان جواب رد شنيده بودند دست به انتقام‌گيري اينترنتي زدند. در ماجراي اول، ماموران پليس فتاي استان البرز در پي شكايت دختر جواني مبني بر هتك حيثيت و نشر اكاذيب در فضاي مجازي وارد عمل شدند. شاكي به ماموران گفت: «حدود يك‌هفته قبل متوجه شدم اي‌ميلم هك شده در اين مدت شخص ناشناسي از اي‌ميل من سوء‌استفاده كرده و باعث هتك حيثيت من شده است. در ادامه تحقيقات از اين دختر مشخص شد وي اخيرا پيام‌هاي مشكوكي نيز از تلفن همراه خود دريافت كرده و به انتشار تصاوير شخصي‌اش تهديد شده است. ماموران با رديابي‌هاي تلفني موفق به شناسايي فردي به نام «فرشاد» شدند و معلوم شد اين شخص نامزد سابق شاكي است و بعد از منتفي‌شدن ازدواج‌شان دست به انتقام‌گيري زده است. در ماجراي دوم كه در استان خراسان جنوبي رخ داد خواستگار ناكام با اتهامي مشابه دستگير شد. سرهنگ سيدغلامرضا حسيني، رييس پليس فتاي خراسان جنوبي در اين‌باره گفت: ماموران پيرو شكايت دختري مبني بر اينكه شخصي ناشناس اي‌ميل وي را هك كرده و از همان اي‌ميل اقدام به تهديد او مي‌كند اقدامات خود را آغاز كردند. وي با اشاره به شناسايي و دستگيري متهم كه از همكلاسي‌هاي شاكي بود، گفت: «متهم پس از رويت مدارك به جرم خود اعتراف كرد و گفت چندي قبل با شاكي آشنا شده و زماني كه وي تقاضاي ازدواج را رد كرده با به دست آوردن رمز اي‌ميل او دست به انتقام‌گيري زد.» منبع : شرق
 
 
----------------------------
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
انتشار یافته: ۲
ساناز
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۱۳ - ۱۳۹۱/۰۶/۱۵
0
3
سلام من واقعااااا برای خانواده ی این دختر 16 ساله که یکی ازهمکلاسیهای عمه ی من بود متاسفم وامیدوارم خداوند یه صبری به پدرومادراین دختر بدهد
عبدل
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۲۰ - ۱۳۹۱/۱۰/۱۳
1
2
خدا صبر بده
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: