کد خبر:۶۵۹۷
تاریخ انتشار: ۰۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۸
تعداد بازدید: 2710
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
تلاش براي خودكشي مقابل دوربين موبايل‌ها
آتش‌نشانان توانستند زن جواني را كه قصد داشت در ملاءعام خودكشي كند نجات دهند. اين حادثه اندكي پس از ساعت 21 جمعه در تقاطع خيابان هفت‌تير و فكوري مشهد رخ داد
آتش‌نشانان توانستند زن جواني را كه قصد داشت در ملاءعام خودكشي كند نجات دهند. اين حادثه اندكي پس از ساعت 21 جمعه در تقاطع خيابان هفت‌تير و فكوري مشهد رخ داد و زن جوان ضمن بالا رفتن از نرده‌هاي محافظ پل عابرپياده قصد داشت با پرتاب‌كردن خود جلو خودروهاي عبوري، اقدام به خودكشي كند. در لحظات اوليه اين اتفاق، مردم و خودروهاي عبوري توجهي به موضوع نداشتند، اما به‌تدريج و به‌ويژه با فريادهاي زن جوان، حضور مردم بيشتر شد. در اين بين تماس با اورژانس اجتماعي 123 به منظور رسيدگي فوري به موضوع به علت عدم پاسخگويي نتيجه‌اي نداشت اما آتش‌نشاني و نيروي انتظامي با گذشت حدود 15دقيقه وارد عمل شدند. پليس با بستن خيابان، خودروهاي عبوري را متوقف و ضمن پراكنده‌كردن مردم كوشيد تا احتمال آسيب وي را كاهش دهد. آتش‌نشانان نيز طي اقدامي هوشيارانه از پشت سر به زن جوان نزديك شدند و با گرفتن او توانستند از خودكشي وي جلوگيري كنند. اين اتفاقات در حالي رخ داد كه عده‌اي از تماشاچيان با دوربين موبايل‌ها از اين صحنه‌ها فيلم و عكس تهيه كردند.
 
 
--------------------------------------------
 
 
بدبيني

ازدواج من و «اميد» رويايي بود و چون به او خيلي علاقه داشتم با عشق پا به خانه شوهرم گذاشتم. ولي هيچ وقت فکر نمي کردم پس از گذشت ۵ سال، تازه درباره ارتباط خياباني مان قبل از ازدواج، تعصب نشان دهد.زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري خواجه ربيع مشهد افزود: من و اميد در زندگي مشترک خود صاحب يک فرزند شديم و زندگي خيلي خوبي داشتيم اما رفتار شوهرم از حدود يک سال قبل تغيير کرد و به شدت خشن و پرخاشگر شده بود.او هر روز سوالات زيادي درباره علت برقراري روابط قبل از ازدواجمان مطرح مي کرد و حتي اين شبهه برايش به وجود آمده بود که حتما من با چند نفر ديگر هم ارتباط داشته ام.از شنيدن اين حرف ها واقعا ناراحت شدم و به شوهرم گفتم: خجالت بکش ما يک بچه داريم و تو حق نداري درباره من چنين تصورات نادرستي داشته باشي.زن جوان آهي کشيد و افزود: کارم به جايي رسيد که او هر روز مرا در خانه زنداني و تلفن را نيز قطع مي کرد.من پس از مدتي بالاخره فهميدم رفتارهاي شوهرم به اين دليل است که همسر يکي از همکاران اميد که آن ها نيز با هم قبلا رابطه خياباني داشته اند به شوهرش خيانت کرده است.در اين شرايط تمام توجهم را به خواسته هاي شوهرم معطوف کردم و نمي خواستم حساسيتي به وجود بيايد ولي هرکاري که انجام مي دادم براي همسرم رفتار غيرواقعي و چاپلوسي محسوب مي شد.زن جوان با چشماني گريان افزود: شوهرم آن قدر عذابم داد و اذيتم کرد که مثل ديوانه ها شده بودم و ديگر تحمل خودم را از دست دادم. من يک روز بچه ام را برداشتم و از خانه فرار کردم. البته در خانه يکي از همسايگان که زني تنهاست مخفي شدم و به هيچ کس نگفتم کجا هستم. يک هفته گذشت و دچار افسردگي شديدي شدم. زن همسايه که خيلي نگران حالم بود به توصيه يکي از دوستانش يک عدد قرص شادي آور به من داد و با خوردن اين قرص حالم به شدت خراب شد و تا يک قدمي مرگ پيش رفتم. نمي دانم چرا چنين سرنوشتي برايم رقم خورد و حالا شک و ترديد شوهرم چند برابر شده است.
 
 
---------------------------------------
 
 
ماجراي سرقت دفترچه تلفن و دختري که بيهوش در بيابان رها شد
پسر جواني که پس از بيهوش کردن دختري طلاهاي او را دزديده ومتواري شده بود پس از يک ماه فرار توسط کارآگاهان اداره مبارزه با سرقت پليس آگاهي خراسان رضوي دستگير شد و به جرم خود اعتراف کرد.
به گزارش خراسان فروردين ماه گذشته پدر و دختري با اتوبوس در حال عزيمت به مشهد بودند. در اين ميان پسرجواني نيز در يکي از صندلي هاي مجاور اين پدر و دختر نشسته و اعمال و حرکات اين دو را زيرنظر گرفته بود. دختر جوان داخل اتوبوس دفترچه تلفن خود را برداشته بود و شماره هاي آن را مرور مي کرد و پسر جوان نيز زيرچشمي حرکات او را زيرنظر داشت، اتوبوس به پايانه مسافربري مشهد رسيد و مسافران هريک به محل سکونتشان رفتند، دختر مذکور وقتي به منزل رسيد و اسباب و اثاثيه خود را بررسي کرد متوجه شد که دفترچه تلفنش نيست. او همه جا را جست وجو کرد اما به نتيجه اي نرسيد و با خود فکر کرد که شايد دفترچه تلفن داخل اتوبوس جا مانده است. اين ماجرا گذشت تا اين که روز بعد جواني با تلفن همراه اين دختر تماس گرفت. او خود را از مسافرهاي اتوبوس معرفي کرد و پس از سلام و احوال پرسي گرم با دختر مورد نظر به او گفت که دفترچه تلفن شما در داخل اتوبوس جا مانده و من آن را برداشتم و الان نيز تماس گرفته ام که آن را به شما بازگردانم. دختر جوان وقتي شنيد دفترچه اش پيدا شده است خوشحال شد و با پسر جوان قرار ملاقات گذاشت تا دفترچه اش را از او بگيرد. پسر مذکور به دختر گفت: اگر زحمتي نيست فردا براي تحويل دفترچه به اطراف روستاي ده غيبي مراجعه کنيد تا دفترچه تان را تحويل دهم، دختر نيز غافل از اين که چه سرنوشتي در انتظار او خواهد بود، قرار ملاقات را پذيرفت و در ساعت مقرر عازم محل قرار شد. وقتي به آن مکان رسيد پسري را ديد که داخل خودرو نشسته است، پسر جوان با ديدن دختر با او احوال پرسي کرد و از او خواست تا داخل خودرو بنشيند تا پس از گپ و گفتي کوتاه دفترچه را تحويل دهد. دختر نيز قبول کرد و سوار خودرو شد. جوان راننده خودرو توانست در مدت کوتاهي با چرب زباني دختر مذکور را فريب دهد و او را مجاب کند تا به منظور تفريح با يکديگر دوري با خودرو بزنند، اين موضوع نيز با استقبال دختر مواجه شد و هر دو به راه افتادند، دقايقي بعد راننده خودرو يک قوطي نوشيدني راني را به دختر تعارف کرد و او آن را سرکشيد اما پس از چند دقيقه سرش گيج رفت و بيهوش شد، راننده خودرو پس از اين که مطمئن شد دخترک بيهوش شده است ۷ عدد النگوي وي را از دستانش خارج کرد و با رهاکردن او در اطراف روستا از محل متواري شد. ساعتي پس از اين حادثه دختر جوان وقتي به هوش آمد خود را در کنار جاده اي ديد که هيچ کس در آن جا نبود، او با مشاهده سرو وضع خود دريافت که چه بر سرش آمده است، بنابراين خود را به بيمارستان رساند و پس از آن نيز با مراجعه به پليس آگاهي مشهد موضوع را طي شکايتي با اداره مبارزه با سرقت پليس آگاهي خراسان رضوي درميان گذاشت. به دليل حساسيت موضوع به دستور سرهنگ بيدمشکي رئيس پليس آگاهي خراسان رضوي گروهي از کارآگاهان زبده مامور شناسايي و دستگيري متهم فراري شدند. از آن جا که متهم به سرقت ردي از خود برجا نگذاشته بود کارآگاهان با اطلاع از روزي که مسافران آن اتوبوس از تهران به مشهد عزيمت کرده بودند، به پايانه مسافربري مشهد مراجعه کردند و سرانجام توانستند از طريق بليت هاي صادرشده متهم را شناسايي کنند. اين گزارش حاکي است با شناسايي متهم فراري، کارآگاهان با استفاده از بررسي هاي ميداني سرانجام آدرس مخفيگاه وي را نيز به دست آوردند و در روز چهارشنبه گذشته موفق شدند اين سارق را دستگير کنند. متهم به سرقت در بازجويي هاي فني و پليسي لب به اعتراف گشود و گفت: پس از بيهوش کردن دختر جوان با آبميوه مسموم ۷عدد النگوي وي را سرقت کردم و در کنار باغي در محدوده روستاي ده غيبي آنها را زيرخاک پنهان کردم. با مراجعه کارآگاهان به محل ياد شده النگوهاي دختر جوان نيز کشف و متهم تحويل مقامات قضايي شد.
 
 
---------------------------------
 
 
در يک روستا​ي ابرکوه اتفاق افتاد
 
پیرمرد 83 ساله صاحب فرزند شد

پیرمرد 83 ساله ابرکوهی بعد از 60 سال زندگی زناشویی صاحب فرزند پسری شد که او را هدیه خداوند به خانواده خود می‌داند.
حاج امیر امیدوارپناه با همسر جوانش و در یکی از روستا‌های ابرکوه زندگی می‌کند.
این پیرمرد ابرکوهی در 23 سالگی با زن اول خود ازدواج کرد، ولی در 50 سال زندگی مشترک صاحب فرزندی نشد تا این که همسر اول وی در سال 1380 از دنیا رفت.
این پیرمرد در مورد زندگی خود به خبرنگار مهر گفت: در طول زندگی 50 ساله با همسر اولم، به پزشکان متعددی مراجعه کردیم، اما هیچ نتیجه‌ای از این مراجعات نگرفتیم و هرگز صاحب فرزندی نشدیم.
بعد از فوت همسرم و حدود سه سال پیش به علت تنهایی، همسر دوم اختیار کردم و امروز حدود 15 روز است که از او صاحب فرزند شده ام، اما اعتقاد دارم که رسیدن به آرزوی همیشگی و داشتن فرزند به خانواده من هدیه خداوندی بود.
همسر این پیرمرد 83 ساله نیز که زنی 30 ساله است، در مورد نحوه ازدواج خود با وی گفت: به صورت اتفاقی و در زمانی که شوهرم به دنبال همسری بود، با وی آشنا شدم و علی‌رغم نظر برخی از آشنایان که سن ایشان را مناسب ازدواج با من نمی‌دانستند، با وی ازدواج کردم.
این زن می‌گوید: به اعتقاد من بسیاری از جوانان ظاهراً جوان هستند ولی شوهر من ظاهراً پیر، اما دارای دلی جوان است و نشانه دل زنده بودن آن زندگی شیرینی است که طی مدت سه سالی که از زندگی ما می‌گذرد، داشته‌ام، اما پیرمرد و همسرش علی‌رغم خوشحالی بسیار از فرزنددار شدن، درد دل‌هایی نیز دارند.
پدر خانواده اظهار می‌دارد: شغل من کشاورزی است و با اندک زمین و آبی که داشتم زندگی خود را تا چند سال پیش می‌گذراندم ولی با خشک شدن آب کشاورزی اکنون تنها ممر درآمد خود را از دست داده ام و تحت پوشش هیچ نهاد حمایتی قرار ندارم. من در این چند سال اندوخته‌ام را صرف حدود هشت عمل جراحی کرده‌ام و با تنگدستی روبه‌رو شده‌ام.
امیدوارپناه گفت: هزینه عمل سزارین همسرم را که حدود 300 هزار تومان شد، با قرض از آشنایان تأمین کرده‌ام و تنها هزینه رفت و برگشت به یزد از طرف یکی از مسئولان پرداخت شد که از ایشان تشکر می‌کنم.
همسر وی نیز اظهار داشت: از معلولان تحت پوشش بهزیستی هستم ولی از طرف این سازمان تنها در مورد درمان بیماری خود حمایت می‌شوم و هیچ‌گونه کمک مالی و مقرری از این سازمان دریافت نمی‌کنم ولی تا زمانی که در اقلید زندگی می‌کردم از این مقرری بهره‌مند بودم که اکنون مقرری من قطع شده است.
دستور ویژه وزیر کار برای حمایت از پیرمرد
وزیر تعاون، کار و رفاه اجتمـاعی از مسئولان بهـزیــــستی خواســـت از پیرمردی که برای نخستین بار در سن 83 سالگی صاحب فرزند شد حمایت ویژه‌ کنند.
پس از انتشار خبری در خصوص تولد نخستین کودک پیرمرد 83 ساله و همسر معلولش در یکی از روستاهای ابرکوه، به دستور شیخ‌الاسلامی و توسط سازمان بهزیستی پیگیری درباره موارد مورد نیاز این زوج و فرزندشان آغاز شد.
 
-------------------------------------------
 
 
14ضربه چاقو،هديه خواستگار عصبي

خواستگار وقتي با جواب منفي دختر مورد علاقه‌اش روبرو مي شود، با چاقو او را مورد حمله قرار مي دهد.
بر اساس اعلام پليس هند، متهم با شنيدن جواب منفي اين دختر، با 14 ضربه چاقو  او را از ناحيه گردن بشدت مجروح كرد.
به گزارش پايگاه اينترنتي ايندين‌‌تايمز، متهم از دو سال قبل قصد ازدواج با اين دختر را داشت، اما هر بار با مخالفت «دانا» روبه‌رو مي‌شد و حتي در چندين مورد خانواده دختر با متهم درگير شدند.
وضعيت جسماني دختر پس از انتقال به بيمارستان وخيم اعلام شده است.
 پليس با تاكيد بر اينكه متهم تحت پيگرد است، گفت: اين مرد وقتي بار آخر نيز با مخالفت «دانا» روبه‌رو شد، او را با ضربات چاقو مجروح و از محل فرار كرد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: