کد خبر:۶۴۸۶
تاریخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۲
تعداد بازدید: 5287
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
رهايي تلخ نوزاد 2 روزه در خيابان
نوزادی که تنها دو روز سن داشت در منطقه‌ای در خیابان نادری در کنار یک مجتمع تجاری از سوی والدینش ر‌‌ها شد

نوزادی که تنها دو روز سن داشت در منطقه‌ای در خیابان نادری در کنار یک مجتمع تجاری از سوی والدینش ر‌‌ها شد. به گزارش مهر، صبح ديروز کسبه خیابان نادری با صحنه‌ای تألم برانگیز مواجه شدند و ضجه‌‌های کودکی دو روزه در کنار پله‌‌های یک مجتمع تجاری آه از نهاد همه عابران و اهالی و کسبه محل بلند کرد. اين نوزاد در حالی که در قنداق بود در این نقطه ر‌‌ها شده بود. در کنار این نوزاد شیشه شیر، شیرو پوشاک درون یک کیسه قرار گرفته بود تا هر کس آن را ببرد حداقل برای امروز برای نگهداری از این طفل معصوم مشکلی نداشته باشد. یکی از کسبه در این خصوص گفت: خانم جوانی نیز با دیدن این بچه قصد بردن و نگهداری از آن را داشت که اهالی محل قبول نکردند و به کلانتری شماره 13 زنگ زدند.
علی سراجی افزود: مأموران کلانتری نیز این بچه را بردند و به این زن گفتند دادگستری در خصوص این نوزاد می‌تواند تصمیم بگیرد و آنها در صورت ارائه مجوز‌‌های لازم می‌توانند این کودک را در اختیار این زن جوان قرار دهند. وی عنوان کرد: نمی‌توانم والدین این کودک معصوم با چه نیتی و به چه دلیلی این نوزاد را ر‌‌ها کردند ولی امروز اشک بر چشمان خیلی از کسبه محل جاری شد.

 
-----------------------------------------
 
 
راه و بي راه!

پول و ثروت پدر همسرم از پارو بالا مي رفت و روزي که من داماد اين خانواده شدم، همه اقوام و آشنايان با خوشحالي به من تبريک مي گفتند و معتقد بودند که ازدواج موفقي داشته ام. اسم من تا مدت ها زبانزد پسرهاي فاميل شده بود و همه آرزو مي کردند همسر پولداري نصيبشان شود. پدر همسرم زندگي بسيار مرفهي را برايم آماده کرد و به ظاهر سر و سامان گرفتم. اما همسرم که مشکل رواني داشت تمام فکر و ذهنش درگير آرايش ظاهري و الگوبرداري از فيلم هاي مبتذل و مستهجن بود. من از زندگي با اين زن خيري نديدم و مدتي، تنها با دلخوشي به پول و ثروت پدرش هر جور که بود رفتار و اخلاق گندش را تحمل کردم. او که روي اعصابم راه مي رفت مرا نيز به سيگار معتاد کرد و برخوردهاي تحقيرآميزش باعث شد تا احساس حقارت در وجودم شکل بگيرد. مردجوان آهي کشيد و افزود: روزي که فهميدم همسرم به من خيانت مي کند و با پسري جوان رابطه نامشروع دارد، ديگر نتوانستم طاقت بياورم و خودم را از شر اين زندگي نکبت بار نجات دادم. البته من قبل از طلاق يک کتک مفصل نيز از پدر و برادرانش نوش جان کردم.چند ماه از اين ماجرا گذشت و با اين شکست سنگين در زندگي گوشه گير و منزوي شده بودم. در آن شرايط نسبت به تمام زن ها احساس نفرت پيدا کردم و ديگر دوست نداشتم درباره ازدواج مجدد فکر کنم. اما يک سال بعد به پيشنهاد و اصرار مادرم با دختري که مادرش زني آبرومند است و آن موقع کارهاي خانه ما را انجام مي داد، ازدواج کردم.در اين لحظه اشک در چشمان مردجوان حلقه زد و او در حالي که لبخندي بر چهره داشت، افزود: شايد باور نکنيد الان روزي هزاربار خداي خودم را به خاطر داشتن چنين فرشته مهربان، عفيف، قانع و با صبر و متانتي شکر مي گويم. همسرم نمونه واقعي يک زن دوست داشتني است که با نان حلال بزرگ شده و با ايمان قلبي و رفتارهاي انساني اش درس زندگي را به من آموخته است. فاطمه حتي مرا نيز نمازخوان کرده است و الگوي بسيار خوب و باارزشي براي خواهر جوانم است. مرد ۳۵ساله گفت: هم اکنون ۴ سال از ازدواج ما مي گذرد و صاحب يک فرزند شده ايم که اسمش را اميرحسين گذاشته ايم. همسرم مثل کوهي محکم و استوار در کنارم ايستاده است و در خستگي ها و نااميدي ها تکيه گاهم شده است. مي خواهم از صميم قلبم بگويم دوستش دارم و بدون فاطمه و اميرحسين زندگي برايم معنايي نخواهد داشت. من امروز به اين جا آمده ام تا به جوان هايي که از ازدواج مي ترسند، بگويم اگر انتخاب درست و صحيحي داشته باشيد، لذت خوشبختي را حتي با داشتن زندگي ساده خواهيد چشيد و بزرگ ترين ثروت ما آدم ها قناعت و رضايت از زندگي است. خراسان
 
 
 
-----------------------------------------
 
 

نجات دختر جوان از دست خواستگار قبلی دوستش

دختر جوان که در دام خواستگار قبلی دوستش گرفتار شده بود، در جریان تعقیب و گریز پلیسي نجات یافت.
ساعت 9 شب دهم اسفند سال گذشته مأموران پلیس هنگام گشت‌زنی در برابر بیمارستان بهارلو به یک پراید سفید که در خیابان یکطرفه خلاف جهت در حال حرکت بود مشکوک شده و به سرنشینان آن که یک زن و مرد بودند، دستور ایست دادند. راننده خودرو با دیدن گشت پلیس سرعتش را زیاد کرد. پلیس خیلی زود راننده مضطرب پراید را مجبور به توقف کرد و وی که در یکی از خیابان‌‌های اطراف میدان راه‌آهن در ترافیک سنگین گرفتار شده بود به ناچار تسلیم شد.
همزمان دختر 19 ساله‌ای از خودرو پیاده شد و با داد و فریاد پرده از یک گروگانگیری برداشت و به مأموران که تعجب کرده بودند، گفت: راننده پراید با تهدید چاقو وی را ربوده است. امیر 23 ساله در همان صحنه دستگیر شد و مأموران به تجسس‌‌های ویژه‌ای دست زدند. دختر جوان در حالی که آشفته و پریشان بود به پلیس گفت: دقایقی پیش در برابر بیمارستان بهارلو منتظر تاکسی بودم تا به خانه برگردم که این پسر با بوق زدن‌‌های پی‌درپی برایم ایجاد مزاحمت کرد. ابتدا برای دقایقی وارد مغازه‌ای که در آن حوالی بود شدم. لحظاتی بعد وقتی وارد پیاده​رو خیابان یکطرفه شدم دیدم که باز هم این جوان به دنبالم آمد و از خودرو پیاده شد و ناگهان با تهدید چاقو مرا به زور سوار خودرویش کرد. وقتی از او خواستم که مرا ر‌ها کند، گفت باید در برابر خواسته‌‌های وی سکوت کنم که در همین هنگام گشت پلیس از راه رسید و مرا نجات داد. پسر شرور وقتی دید که دستش برای کارآگاهان پلیس رو شده است به ناچار لب به اعتراف باز کرد. جوان گروگانگیر در شعبه سوم بازپرسی دادسرای ناحیه 11 به بازپرس زکی‌پور گفت: حدود دو سال پیش با دختر جوانی به نام سپیده دوست شدم. بعد از مدتی بین ما به هم خورد و با دختر یکی از بستگانم ازدواج کردم. زمانی که سپیده متوجه شد من با دختر دیگری ازدواج کرده‌ام از طریق تماس تلفنی برایم ایجاد مزاحمت می‌کرد به‌طوری که زندگی مشترکمان در آستانه فروپاشی قرار گرفت. از آنجا که ترانه دوست صمیمی سپیده است، وی را سوار خودرویم کردم تا نشانی سپیده را از وی بگیرم و از وی بخواهم از زندگی من بیرون برود که گشت پلیس سر رسید و من از ترس با سرعت زیاد پا به فرار گذاشتم. اکنون نیز بشدت از عملکرد خود پشیمان هستم و تقاضای عفو و بخشش دارم. بنابه این گزارش؛ این پسر جوان که باور نمی‌کرد اتهام سنگین آدم‌ربایی را یدک خواهد کشید با قرار وثیقه روانه زندان شد و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد.
 

 

 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: