کد خبر:۶۴۶۹
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۱ - ۱۳:۵۹
تعداد بازدید: 9816
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
تجاوز گروهي به يک زن عقب مانده ذهني در تل آويو
يكي از شاهدان گفت پس از ادامه پيدا کردن وضعيت و ديدن خنده و دست زدن تماشاگران به سمت اين حلقه رفتم که متاسفانه متوجه شدم چندين نفر به نوبت در حال سوء استفاده از زني هستند که دچار عقب ماندگي ذهني بود

دادگاهي در تل آويو، پليس رژيم صهيونيستي را متهم کرد که نسبت به گزارشي مبني بر تجاوز دسته جمعي به يک زن داراي عقب ماندگي ذهني در اواسط ساعات روز در سواحل شهر تل آويو، با بي اعتنايي برخورد کرده است. به گزارش ايسنا، به گفته  شاهدان ماجرا در ساعت يک بعد از ظهر در يکي از سواحل شهر تل آويو گروهي به يک زن عقب مانده ذهني تجاوز کردند که با وجود تماس يکي از شاهدان با پليس هيچ اقدامي از سوي پليس اين شهر انجام نشد. اين در حالي است که پليس مدعي شده است به فاصله  تنها چند دقيقه يک خودروي گشت را به منطقه مي فرستد اما شاهد اين ماجرا اظهار کرده است که حتي يک افسر پليس هم به محل حادثه نيامد.خانم "ران" يکي از شاهدان که از ارائه نام واقعي خود سر باز زده است در اين باره گفت: با يکي از دوستانم در حال استراحت در ساحل بوديم که متوجه شدم جمعيت زيادي متشکل از زن و مرد به طور دايره اي کنار هم حلقه زده اند و چيزي را تماشا مي کنند. در ابتدا به آن توجه نکردم اما پس از ادامه پيدا کردن وضعيت و ديدن خنده و دست زدن تماشاگران به سمت اين حلقه رفتم که متاسفانه متوجه شدم چندين نفر به نوبت در حال سوء استفاده از زني هستند که دچار عقب ماندگي ذهني بود. وي افزود: تماشاگران به جاي جلوگيري از اين اتفاق، مي خنديدند و شادي مي کردند که اين امر باعث عصبانيت شديد من شد. در واقع من تنها کسي بودم که به سمت جمعيت رفتم و از آن ها خواستم به کار خود پايان دهند اما آن ها در جواب گفتند "چه اشکالي دارد اگر بخواهيم کمي تفريح کنيم؟" بر اساس اين گزارش، خانم "ران" سعي کرده است که زن قرباني را از تن دادن به تجاوز باز دارد اما وي به دليل مشکل ذهني نمي توانست عمق فاجعه را درک کند.خانم "ران" بلافاصله با پليس تماس گرفت و ماجرا را گزارش داد اما اعلام نکرد که قضيه تجاوز است. با وجود ادعاي پليس مبني بر اعزام افسر به محل حادثه شاهدان مي گويند که هيچ پليسي را در منطقه مشاهده نکرده اند.

 
-------------------------------
 
 
گانگستر ایرانی چگونه کاخ دادگستری را فروخت

از: خاطرات محمد بلوری

 مهدی بلیغ معروف به گانگستر ایرانی که بیش از 25 سال از عمرش را در زندان گذراند، مرتکب جرائم مختلفی از جمله کلاهبرداری، جعل اسناد، تشکیل باند سرقت از جواهرفروشی‌ها، قاچاق وسایل جنگی و بالاخره قتل شده بود...
ماجرا‌های کـــلاهبرداری‌‌های بلیغ و ترفندهایش برای سرقت جواهر از جواهرفروشی‌‌های تهران، جالب و گاه حیرت‌انگیز است.
یکی از کلاهبرداری‌هایش که سال‌‌‌ها نقل محافل شده بود، فروش کاخ دادگستری است.
بلیغ شنیده بود که مردی با فروش چندین هکتار از زمین‌هایش در یک آبادی، پول هنگفتی به دست‌آورده و قصد دارد در تهران املاکی بخرد. بلیغ به اعضای باندش که در زندان با آنها آشنا شده بود، توصیه کرد این مرد را به یکی از هتل‌‌‌ها ببرند و مراقبش باشند با کسی معاشرت نکند.
یک روز بلیغ به دیدنش رفت و گفت: کاخ بزرگی در تهران دارد که به‌خاطر نیاز مالی می‌خواهد آن را به قیمت ارزانی بفروشد.
پس از این پیشنهاد، بلیغ او را با خود برد تا کاخ دادگستری را به عنوان ملک آماده فروش خود، نشانش بدهد. بلیغ قبل از این بازدید یکی از همدستانش را در دادسرای تهران، برای ساعتی در دفتر منشی یکی از شعبه‌‌های بازپرسی نشانده بود، چون قبلاً می‌دانست منشی این دفتر برای دو روز به مرخصی رفته است. بلیغ پس از گرداندن خریدار ملک، در قسمت‌‌های مختلف کاخ دادگستری، او را به همان دفتر بازپرسی برد که منشی قلابی با دیدن بلیغ به احترام از جایش بلند شد و به عنوان این که از کارکنان بلیغ است به دروغ به او گفت: «تاکنون چند مشتری برای خرید کاخ آمده‌اند.» با چنین تمهیداتی مرد ساده دل فریب خورد و سپس او را برای تنظیم سند به یک بنگاه معاملات ملکی قلابی بردند که توسط اعضای باند ترتیب یافته بود.
در این بنگاه با تنظیم یک سند قلابی، پول کلانی بابت فروش کاخ از مشتری دریافت کرد و چند روز بعد این مرد ساده دل با در دست داشتن سند جعلی به کاخ دادگستری رفت تا این ملک را تحویل بگیرد، چون بلیغ قول داده بود در مدت یک هفته تمامی مستأجران اتاق‌‌های کاخ را تخلیه خواهند کرد. صحنه جالب زمانی به وجود آمد که مرد فریب خورده وارد یکی از دادگاه‌‌‌‌ها شد و به قضات حاضر اعتراض کرد که چرا ساختمان را تخلیه نکرده‌اند.
قالیچه پاره مادربزرگ
مهدی بلیغ با قالیچه کهنه و نخ‌نمایی وارد یکی از عتیقه‌فروشی‌‌‌ها شد و از صاحب مغازه خواهش کرد اجازه بدهد این قالیچه را در گوشه‌ای بگذارد تا ساعتی بعد برگردد و آن را ببرد.
ساعتی بعد مردی که ظاهری غربی داشت وارد عتیقه‌فروشی شد و ضمن تماشای اجناس چشمش به قالیچه کهنه افتاد. پرسید:
- این قالیچه چند؟
- فروشی نیست آقا، یکی امانت گذاشته و رفته.
- خواهش می‌کنم این قالیچه عتیقه را به من بفروش می‌خواهم ببرمش امریکا.
- فروشی نیست آقا.
- خواهش می‌کنم، من این قالیچه را می‌خواهم، به صاحبش بگویید، اگر آماده فروش بود حاضرم بابتش یکهزار دلار بپردازم.
مشتری یک 50 دلاری در آورد و به مرد عتیقه‌فروش داد و گفت:
- این مبلغ را به عنوان بیعانه داشته باشید، من هنگام عصر برمی‌گردم اگر صاحب قالیچه حاضر به معامله شد، بقیه پولش را می‌پردازم.
هنگام ظهر مهدی بلیغ به مغازه مراجعه کرد تا قالیچه‌اش را ببرد. صاحب مغازه به او گفت‌: حاضری قالیچه‌ات را بفروشی؟
بلیغ گفت: هرچند این قالیچه یادگار مادربزرگ مرحومم است، ولی اگر اصرار می‌کنید حاضرم آن را به قیمت 500 دلار بفروشم.
عتیقه‌فروش با خود فکر می‌کند: اگر این قالیچه را به 500 دلار بخرم، می‌‌توانم به آن مشتری بفروشم و 500 دلار هم سود ببرم.
اسکناس‌‌‌ها را به شوق معامله‌ای شیرین شمرد و به بلیغ داد. بعد به انتظار مشتری قالیچه ماند، اما آن روز و روز‌های بعد هرچه چشم به در مغازه دوخت از آن مشتری خبری نشد. چون او یکی از همدستان مهدی بلیغ بود که با هم چنین نقشه کلاهبرداري را کشیده بودند و به این ترتیب بلیغ یک قالیچه پاره و بی‌ارزش دم پايي خانه‌اش را به 500 دلار فروخته بود.
 
 
--------------------------------------
 
 

اعترافات تکان دهنده عامل جنايت مسلحانه

 
راننده ۳۸ ساله اي که با شليک گلوله، زني را در مشهد به قتل رسانده و در حادثه ديگر نيز زني را با استفاده از سلاح به شدت مجروح کرده بود، روز گذشته در اولين جلسه بازپرسي، چگونگي جنايت هولناک خود را تشريح کرد.به گزارش خراسان، متهم اين پرونده که صبح ديروز در شعبه ۸۰۹ مجتمع قضايي شهيد قدوسي مشهد، مقابل ميز «عدالت» قرار گرفت، درباره چگونگي ارتکاب جرايم هولناک خود به قاضي اسماعيل شاکر گفت: اهل يکي از شهرهاي غربي کشور هستم که از مدتي قبل به مشهد آمدم و با خريد يک دستگاه پيکان مسافرکشي مي کردم تا هزينه هاي زندگي ام را تأمين کنم. وي افزود: وقتي در شهرک شهيد رجايي ساکن شدم، در همسايگي ام زني زندگي مي کرد که با همسرش اختلاف داشت و بيشتر کارهاي او را من انجام مي دادم تا اين که غروب يک روز پاييزي (سال گذشته) او به من گفت: براي فرزندم يک ميز تحرير کوچک خريده ام اما اين ميز خوردگي دارد و قسمت هايي از حاشيه آن نيز شکسته است، مي خواهم ميز را به فروشنده بازگردانم و يا اين که آن را تعويض کنم. متهم که با خونسردي کامل سخن مي گفت، ادامه داد: او از من خواست تا با هم براي پس دادن ميز تحرير به منطقه آب و برق برويم. من هم که همه کارهاي «م.س» (مقتوله) را انجام مي دادم، قبول کردم و با گذاشتن ميز تحرير در داخل خودرو به طرف آب و برق به راه افتاديم ولي وقتي به نزديکي فروشگاه مذکور رسيديم ديگر امکان عبور يا پارک خودرو در آن محل نبود بنابراين خودرو پيکان را کمي پايين تر از فروشگاه پارک کردم و خودم داخل خودرو نشستم. وي اضافه کرد: پس از آن «م» ميز تحرير را با خود به فروشگاه برد ولي دقايقي بعد با همان ميز برگشت و گفت: «فروشنده ميز را قبول نکرد و حاضر به تعويض آن هم نشد» به همين دليل دوباره ميز را روي صندلي عقب خودرو گذاشتيم و «م» نيز در صندلي جلو نشست و به طرف منزل (بازه شيخ) حرکت کرديم. در بين راه او باز هم از اختلافات خانوادگي با همسرش گفت و ادامه داد که اگر من اين ميز را به منزل بازگردانم حتما دعوايي به راه مي افتد و همسرم مرا سرزنش مي کند که چرا اين ميز را خريده ام. متهم تصريح کرد: هوا تاريک شده بود و ما پشت جمعه بازار رسيده بوديم که آن زن به گونه اي از ارتباطات نامشروع سخن به ميان آورد و به طور غيرمستقيم اشاره مي کرد که افرادي به تلفن همراهش زنگ مي زنند و... ديدم حرف هايش بوي «خيانت به شوهر» مي دهد. در اين لحظه بود که غيرتم اجازه نداد تا ديگر حرف هايش را بشنوم بنابراين اسلحه کمري را که همراهم بود، بيرون کشيدم و در همان حال گلوله اي به سرش شليک کردم که اين گلوله به قسمت بالاي گردنش اصابت کرد و خون فواره زد. آن زن بدون اين که ديگر حرفي بزند روي صندلي افتاد و من نيز همچنان خونسرد به مسيرم ادامه مي دادم. آن منطقه خلوت بود و کسي از اين ماجرا مطلع نشد. وي گفت: در اين انديشه بودم که جسد را چکار کنم فکري به ذهنم رسيد و در تاريکي شب از پشت جمعه بازار تغيير مسير دادم و به طرف انتهاي التيمور حرکت کردم ولي مکاني که بتوانم جسد را در آن جا پنهان کنم، پيدا نکردم تا اين که به جاده شترک رسيدم. آن جا خلوت بود و هيچ خودرويي هم در جاده ديده نمي شد. در همين حال از جاده اصلي خارج شدم و جسد را در بيابان هاي اطراف جاده از خودرو بيرون انداختم. پس از آن وقتي مطمئن شدم که کسي در آن اطراف مرا نديده است، به طرف منزلم حرکت کردم و شبانه خون داخل خودرو را به طور کامل شستم تا اثري از جنايت باقي نماند. عامل اين جنايت مسلحانه درادامه اعترافاتش افزود: بعد از اين ماجرا به زندگي عادي ام ادامه مي دادم و با پيکان مسافرکشي مي کردم تا اين که با زن ديگري آشنا شدم و تلفني با يکديگر ارتباط داشتيم. آن زن در عقد موقت مرد ديگري بود و براي انجام برخي از کارهايش به من زنگ مي زد. يک روز او با من تماس گرفت و از من خواست به خانه اش بروم. او مي گفت: بايد دنبال منزل اجاره اي بگردد و از من خواست تا با هم به چند بنگاه املاک سر بزنيم و منزلي را براي او اجاره کنيم. آن روز هم که من به خانه اين زن رفتم هوا سرد بود کمي کنار بخاري ايستادم تا خود را گرم کنم اما آن زن نيز درباره مسائلي حرف مي زد که هر لحظه شيطان مرا وسوسه مي کرد. در همين حال بود که اسلحه ام را بيرون آوردم و گلوله اي به سرش شليک کردم ولي گلوله به کنار سرش اصابت کرد. پس از آن او را در همان حال و در حالي که خون از سرش مي آمد، رها کردم و با سرقت طلاهايش از محل گريختم. بعد فهميدم که اطرافيانش متوجه ماجرا شده و او را به بيمارستان برده اند. متهم اين پرونده جنايي در پاسخ به سوال مقام قضايي که اسلحه را از کجا و به چه منظوري تهيه کرده است، گفت: اسلحه کلت را براي دفاع شخصي از يکي از شهرهاي غربي کشور خريدم و هميشه همراهم بود. هيچ گاه فکر نمي کردم که روزي ممکن است دستگير شوم چون هيچ وقت سرنخي از خودم باقي نمي گذاشتم. اين گزارش حاکي است: پس از پايان اعترافات صريح متهم، وي با صدور قرار بازداشت موقت از سوي قاضي اسماعيل شاکر در اختيار کارآگاهان دايره جنايي پليس آگاهي خراسان رضوي قرار گرفت تا تحقيقاتي درباره جرايم احتمالي ديگر وي انجام شود. متهم اين پرونده با سرنخ هايي که زن مجروح و اطرافيانش در اختيار پليس گذاشته بودند چند روز پس از انجام سرقت مسلحانه دستگير و به دستور قاضي شعبه ۵۰۷ بازپرسي روانه زندان شده بود. از سوي ديگر کارآگاهان که مشغول تحقيق روي پرونده قتل زني بودند که جسدش در کنار جاده شترک پيدا شده بود، به دستور قاضي ويژه قتل عمد و براي يافتن سرنخي از قاتل به بررسي پرونده مجرماني پرداختند که متهمان از سلاح کلت براي ارتکاب جرم استفاده کرده اند و بدين ترتيب پيگيري اين سرنخ، کارآگاهان را به مرد زنداني رساند و او پس از احضار به، ارتکاب جنايت مسلحانه را نيز قبول کرد.
 
 
-----------------------------------
 
 
 
وحشت از پرسه‌هاي شبانه پلنگ در شهر

پرسه‌های شبانه پلنگ گرسنه در مینودشت مردم شهر را به وحشت انداخت. در حمله این پلنگ یک گوساله 30 روزه هدف قرار گرفت و خوراک پلنگ گرسنه شد.
27 فروردین‌ماه سال جاری شب پر جنب‌وجوشی برای کارکنان محیط‌زیست استان گلستان بود. در فاصله 3 ساعت دو حمله از سوی حیوانات گرسنه صورت گرفت. ساعت 12 شب ماجرای حمله یک پلنگ به دامداری روستایی به نیروهای محیط‌زیست مخابره و 3 ساعت بعد یک پلنگ در یک دامداری در شهر ماهدشت یک گوساله را شکار کرد. بلافاصله کارشناسان برای بررسی ماجرا وارد عمل شدند و دریافتند 5 رأس گوسفند توسط حیوانی وحشی زخمی شده‌ که دو رأس در دم تلف شد. و بقیه نیز زخمی شده‌اند.
نعمت‌الله مهاجر معاونت محیط طبیعی اداره کل محیط‌زیست استان گلستان به شوک گفت: پس از مراجعه کارشناسان به دامداری بررسی‌های رفتارشناسی جانور نشان داد که این گوسفندان توسط پلنگ زخمی نشده‌اند در حالی که روستاییان ادعا داشتند پلنگ به دامداری حمله کرده است. رفتارشناسی حیوانات نشان داد که پلنگ طعمه خود را می‌گیرد و از آن استفاده می‌کند و به بقیه دام‌ها کاری ندارد اما اتفاقی که در این دامداری افتاده بود نشان‌داد که این حیوان از سگ‌سانان است و احتمال اینکه گرگ یا کفتار باشد وجود دارد زیرا این حیوانات هستند که به این طریق شکار می‌کنند.
اما چند ساعت بعد ماجرای حمله پلنگ به گوساله
30 روزه در مینودشت به دستمان رسید که رفتارشناسی نشان داد حیوان درنده که همان پلنگ باشد عامل حمله بوده است مشاهدات و نحوه تلف کردن حیوان نشان داد که گوساله طعمه یک پلنگ گرسنه شده است.
تحقیقات نشان داد مردم مینودشت در نیمه‌های شب پلنگ گرسنه را پرسه‌زنان در خیابان‌های اصلی و فرعی شهر دیده بودند و با ایجاد سر و صدا این حیوان را فراری داده بودند.
وی در ادامه افزود: علت اصلی حمله حیوانات به قسمت‌های پایین کوه شرایط جوی استان است. غذای اصلی پلنگ گوشت است که پلنگ از گوشت خرگوش و گراز استفاده می‌کند و در سرما این حیوانات نیز به پایین کوه می‌آیند و پلنگ نیز برای پیدا کردن غذا به پایین کوه کوچ می‌کند.و این اتفاق بیشتر توسط پلنگ‌های پیر صورت می‌گیرد اما در موردی که در ماهدشت اتفاق افتاد مشخص شد این پلنگ سن زیادی ندارد. وی در پایان گفت: به همه اهالی مینودشت و روستاهای اطراف هشدار داده‌ایم که مراقب ورود حیوانات به دامداری‌ها باشند و حتماً در داخل دامداری یک چراغ و یا آتش روشن کنند که از ورود حیوان به دامداری‌ها جلوگیری شود.
اگر این ماجرا ادامه پیدا کند حتماً مأمور ویژه فرستاده می‌شود که با حضور وی در صورت مشاهده حیوان شلیک هوایی صورت گیرد تا حیوان از محل متواری شود و در صورتی که مزاحمت‌های حیوان برای اهالی زیاد شود با شلیک گلوله‌های مخصوص به سمت حیوان آن را بیهوش کرده و توسط مأموران به دل طبیعت و جنگل انتقال داده شده و رها می‌شود. منبع: ايران
 
 
----------------------------------------
 
 
سوءظن

همسرم درباره من سخت گيري  هاي زيادي مي کرد.مدتي با اين وضعيت کنار آمدم اما رفتار مليحه غيرقابل تحمل بود و وقتي که درباره علت اين همه بدبيني و شک و ترديد تحقيقاتي انجام دادم متوجه شدم مشکل به ۱۰ سال قبل از ازدواج ما، يعني زمان مرگ پدر مليحه برمي گردد.ماجرا از اين قرار است که مادر همسرم، پس از مرگ پدر مليحه، يک تنه مسئوليت زندگي را برعهده گرفت و تمام تلاش خود را به کار بست تا بچه هايش نيازمند کسي نباشند. اما يکي از بستگان نزديک آن ها پس از مدتي به مادر مليحه پيشنهاد رابطه مخفيانه داد.اين فرد زماني که با مخالفت شديد و برخورد قهرآميز مادر همسرم مواجه شد اقدام به آوردن عکس ها و فيلم هاي مستهجن به خانه آن ها کرد و مزاحمت هاي زيادي را براي اين خانواده به وجود آورد.
مرد جوان افزود: اين مسئله در کنار اشتباهاتي که برادر مليحه در حق همسرش مرتکب شد که به جدايي آن ها انجاميد، احساس شک و ترديد نسبت به مردان را در فکر و ذهن شريک زندگي ام تشديد کرد و باعث شد همسرم به باوري اشتباه براي حفظ زندگي مان مرا زير ذره بين بدبيني قرار دهد. او آن قدر عذابم داد که در کنارش احساس غربت مي کردم و واقعا دنبال راه و چاره اي مي گشتم تا اين که در يک ميهماني خانوادگي، پسرعمويم متوجه جر و بحث هاي من و مليحه شد. او وقتي فهميد چه مشکلي دارم گفت تو نادان هستي که خودت را اسير چنين زني کرده اي.متاسفانه با شنيدن اين حرف ها جوگير شدم و به پيشنهاد پسرعمويم تن به ازدواج موقت با زني دادم که زمينه اعتياد من به کريستال را خيلي حيله گرانه فراهم کرد و به همين سادگي به دام موادمخدر افتادم. حدود ۸ ماه گذشت و من که از کرده خود پشيمان شده ام تصميم گرفتم رابطه ام را با اين زن قطع کنم و به دنبال ترک اعتياد بيفتم اما او تهديدم مي کند که از روابطمان تصويربرداري کرده است و اگر رهايش کنم آبرويم را به باد خواهد داد. خراسان
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: