کد خبر:۶۴۲۴
تاریخ انتشار: ۱۹ فروردين ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۰
تعداد بازدید: 6210
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
عامل تجاوز به زنان خانه‌دار در ملاء‌عام اعدام مي‌شود
مردجواني كه به عنوان مامور شهرداري وارد خانه‌ها مي‌شد و زنان جوان را مورد آزار جنسي قرار مي‌داد در پي تاييد ديوان‌عالي كشور در ملاءعام اعدام مي‌شود.
مردجواني كه به عنوان مامور شهرداري وارد خانه‌ها مي‌شد و زنان جوان را مورد آزار جنسي قرار مي‌داد در پي تاييد ديوان‌عالي كشور در ملاءعام اعدام مي‌شود. به گزارش خبرنگار ما، زني چهار سال قبل به ماموران پليس شهريار خبر داد: «مردي كه خود را مامور شهرداري معرفي كرده بود، براي متر كردن وارد خانه من شد و بعد مرا مورد آزار جنسي قرار داد. او يك سلاح هم داشت. آنقدر ترسيدم كه نتوانستم در برابرش مقاومت كنم.»
 
در حالي‌كه اين پرونده در نيروي انتظامي به جريان افتاده بود، شكايت مشابه ديگري در همان منطقه به دست ماموران رسيد. او گفت: وقتي مرد جوان زنگ در را زد، گفت مامور شهرداري است و از من خواست شوهرم را صدا بزنم، گفتم كسي در خانه نيست. آن مرد گفت براي متراژ خانه آمده است من هم در را باز كردم. او ناگهان به من حمله كرد و گفت اگر صدايي از خودت در بياوري كه همسايه‌ها متوجه شوند، مي‌كشمت من هم سكوت كردم. او وارد خانه شد، من را مورد آزار قرارداد و هرچه‌ پول و طلا داشتم سرقت كرد.
 
چند شكايت مشابه ديگر هم براي ماموران ارسال شد تا اينكه در آخرين شكايت يكي از زنان ادعا كرد، خودرو مرد متجاوز را ديده و توانسته است دو شماره آخر آن را حفظ كند. او گفت: «وقتي آن مرد خواست به من تجاوز كند، من فرياد زدم و كمك خواستم او از ترس اينكه همسايه‌ها بيايند، فرار كرد و من فقط توانستم دو شماره آخر ماشينش را حفظ كنم. خودرو او پژو 206 سفيد رنگ بود.»
 
ماموران با به دست آمدن اين سرنخ موفق شدند، صاحب پژو را شناسايي كنند، اما او ادعا كرد زمان‌هايي كه اين زنان گفته‌اند جرم انجام شده او سركار بوده و اصلا شاكيان را نمي‌شناسد. وقتي زنان با اين مرد روبه‌رو شدند آنها نيز تاييد كردند فرد متجاوز او نبوده است. اين در حالي بود كه مرد جوان گفت: «در روزهايي كه اين زنان مدعي هستند كه مورد تجاوز قرار گرفتند، ماشين دست برادرم بود. او تازه از زندان آزاد شده و براي اينكه بيكار نباشد و جرمي مرتكب نشود، هربار كه از من خواست ماشين را به او بدهم، قبول كردم.»
 
پليس «امير» برادر صاحب پژو را بازداشت كرد. اين مرد به تجاوز به زنان اعتراف نكرد و گفت آنها را نمي‌شناسد اما وقتي ماموران او را در ميان چند مجرم و از پشت شيشه به شاكيان نشان داد همه شاكيان امير را شناسايي كردند. بالاخره بعد از چندين جلسه بازجويي مرد جوان لب به اعتراف گشود و گفت قبل از هركاري خانه زنان جوان را تحت نظر مي‌گرفت و بعد مرتكب جرم مي‌شد. او گفت: «چند روز قبل از اينكه به سراغ زن مورد نظرم بروم خانه را تحت نظر مي‌گرفتم و متوجه مي‌شدم چه زماني زن جوان در منزل تنهاست و وقتي از ساعات تنهايي طعمه‌ام مطمئن مي‌شدم خودم را مامور شهرداري معرفي مي‌كردم و وارد خانه مي‌شدم. بعد هم زنان جوان را مورد تجاوز قرار مي‌دادم و با به دست آوردن شماره آنها از اين زنان اخاذي مي‌كردم ضمن اينكه هنگام حضور در خانه‌شان هرچه داشتند سرقت مي‌كردم.»
 
اين مرد اعتراف كرد، پنج زن را به اين شيوه مورد آزار قرار داده است. از آنجايي كه مطابق قانون دادگاه كيفري‌استان تهران بايد به طور مستقيم وارد اين پرونده مي‌شد، بازجويي‌ و محاكمه امير در شعبه 75 اين دادگاه آغاز شد. متهم كه در مراحل بازجويي در مقابل پنج قاضي اعتراف كرده بود كه پنج زن را مورد آزار قرار داده است در جلسه محاكمه‌اش مدعي شد هرچه گفته دروغ بوده و تحت فشار چنين اعترافاتي كرده است. اين مرد كه سوابق متعدد زندان دارد، در دفاع از خود گفت: «من فقط رابطه با دو زن را قبول دارم آنها هم خودشان راضي بودند و ما با هم به صورت تلفني در ارتباط بوديم.»با اين حال انكار متهم فايده‌اي نداشت و هيات قضات شعبه 75 دادگاه كيفري‌استان تهران كه رياست آن را قاضي معتمدي برعهده داشت، متهم را به اعدام محكوم كردند. راي صادره مورد اعتراض متهم و وكيلش قرار گرفت و در ديوان عالي كشور مورد بررسي قرار گرفت اما اعتراض او فايده‌اي نداشت و راي صادره مورد تاييد قرار گرفت. با تاييد ديوان شعبه اجراي احكام پرونده با حكم اعدام در ملاء‌عام در اختيار واحد اجراي احكام دادسراي جنايي قرار گرفت و اين حكم پس از طي كردن مرحله استيذان به اجرا درمي‌آيد. منبع: شرق
 
 
-----------------------------
 
 
لحظه‌هاي وحشت برای بیمار مبتلا به هاري

گروه شوک: جواب آزمایش پزشک اورژانس را شگفت‌زده کرد. او نمی‌خواست باور کند پسر قوی‌هیکلی که سردرد دارد لبه پرتگاه مرگ ایستاده است. جوان 26 ساله بیماری هاری داشت، برادرش ملتمسانه به پزشک خیره شده بود تا «حسین» را پذیرش کند. امیدی وجود نداشت، اما «حسین» هنوز نفس می‌کشید و به اطراف نگاه می‌کرد و این در حالی بود که ساعتی پیش در یک مرکز پزشکی دیگر بیمار «هار» را جواب کرده و وی را پذیرش نکرده بودند.»
اینجا بیمارستان رسول اکرم(ص) است و باید تصمیم سختی گرفت. همه جا دور سر «حسین» می‌چرخد و نمی‌داند چه سرنوشتی خواهد داشت. پزشک اورژانس مهربانی می‌کند و همین احتمال ضعیف به نجات جان «حسین» باعث می‌شود تا بیمار هار خیلی زود به شرایطی برسد که زنده ماندنش لبخند به چهره کادر پزشکی و خانواده‌اش برساند.
اگر این پزشک اورژانس مهربانی نمی‌کرد و به مانند همکار دیگرش در مرکز پزشکی دیگر «حسین» را پذیرش نمی‌کرد! شاید الان «حسین» دیگر زنده نمی‌ماند و...
ماجرای وحشتناک
حمله یک سگ ولگرد به پسر جوان در تهران وی را با بیماری هاری روانه بیمارستان کرد. این در حالی است که با گذشت بیش از یک هفته سگ ولگرد همچنان در منطقه شهر زیبا سرگردان است و مشخص نیست قربانی بعدی آن چه کسی باشد؟
ساعت 12 شب 11 فروردین‌ماه حسین نوری 26 ساله پس از یک روز سخت کاری در حال رفتن به سمت خانه‌اش در کن بود. وقتی به شهر زیبا رسید هیچ تاکسی و خودروی مسافرکشی پیدا نشد تا سوار شود. تصمیم گرفت با پای پیاده به سمت خانه برود. هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود و با ایستگاه یخچال فاصله داشت که احساس کرد صدای نفس کشیدن موجودی را پشت سرش می‌شنود. زمانی که به عقب برگشت با سگ ولگردی مواجه شد که به قصد حمله به سمتش می‌دود.
این جوان تهرانی بعد از دیدن سگ شروع به دویدن کرد و هنوز چند متری پشت سر نگذاشته بود که سگ پایش را گاز گرفت. مرد جوان از وحشت به تقلا افتاد و با حرکات تند پاهایش سگ ولگرد را به گوشه‌ای پرتاب کرد و پا به فرار گذاشت.
وقتی به خانه‌شان رسید رنگ به رخسار نداشت و نفس‌نفس‌ می‌زد. پایش زخمی بود و خونریزی داشت و برای اینکه مادر و خواهرش نگران نشوند بی‌سر و صدا محل دندان‌‌‌های سگ را شست و سپس پانسمان کرد.
صبح روز بعد بود که مرد جوان به درمانگاه رفت و بدون اینکه به جریان حمله سگ ولگرد اشاره کند خواست واکسن کزاز به وی بزنند، اما از آنجا که چند روز پیش این واکسن را در سفر به شمال زده بود دکتر گفت: دیگر نیازی به تزریق واکسن نیست و وی هم بی‌خیال زخم شده و به سر کار می‌رود.
بعدازظهر روز 13 فروردین‌ در بازگشت از گردش با دوستانش در حالی که سردرد و تب شدیدی داشت به خانه برادرش در شهریار رفت و در شرایطی قرار گرفت که جریان حمله سگ ولگرد را به برادرش گفت که وی را سریع به بیمارستان رساندند. آنها ابتدا به بیمارستان ابن‌سینا در صادقيه مراجعه می‌کنند، اما مسئولان اورژانس بیمارستان پس از گرفتن آزمایش اعلام کردند مرد جوان «هاری» گرفته و به هیچ عنوان درمان نمی‌شود و کاری از دست پزشکان برنمی‌آید. وقتی آنها اقدامی برای درمان جوان هار نکردند برادرش، وی را به بیمارستان حضرت رسول اکرم(ص) در شهرآرا برد.
دکتر اورژانس با وجودی که معتقد بود شانس زنده ماندن این بیمار بسیار کم است دستور پذیرشش را داد و جوان‌ هار به اتاق قرنطینه منتقل شد.
تشخیص پزشکان بیمارستان هم بیماری هاری بود و همه از این متعجب شدند که این پسر بعد از گذشت 3 روز چطور هنوز زنده است؟ چراکه هاری ظرف 3 روز بیمار را به کام مرگ می‌کشاند.
جوان بیمار طاقت تحمل 12 ساعت ماندن در اتاق قرنطینه و ایزوله را نداشت تا اینکه با درخواست خانواده‌اش وی به بخش منتقل می‌شود تا روحیه‌اش نیز به هم نریزد.
روز 14 فروردین‌ماه پزشکان شانس زنده ماندن بیمار تخت شماره 674 را 50 درصد دانستند و با نگرانی شرایط وی را که بدنش ورم زیادی کرده بود را چک کردند. این شانس زنده ماندن در روز بعد به 80 درصد رسید و اینجاست که خانواده بیمار هاری نفس راحتی کشیدند و برادرانش که نگذاشته بودند حتی مادرشان در جریان قرار بگیرد به خواهرشان شرایط را خبر دادند چراکه مادر و برادر این بیمار نیز باید خیلی سریع واکسن هاری می‌زدند.
حسین زنده می‌ماند و با وجودی که دیگر زنده ماندنش قطعی شده است همچنان با نگرانی به صحبت‌‌‌های اطرافیان گوش می‌دهد. انگار منتظر شنیدن یک خبر بد است.
بدنش ورم کرده و همه صورتش را عرق گرفته، هنوز هم جای دندان سگ روی پایش دیده می‌شود، در حالی که بسختی نفس می‌کشد با جواب‌‌‌های کوتاه پاسخ سؤال‌هایمان را می‌دهد:
**
چرا پیاده به سمت خانه می‌رفتی؟
هرقدر ایستادم تاکسی گیرم نیامد، مادرم نگران می‌شد، قبلاً هم این مسیر را پیاده رفته بودم.
فکر نمی‌کردم این اتفاق بیفتد.
وقتی سگ حمله کرد فکر می‌کردی هار باشد؟
آنقدر ترسیده بودم که به هیچ چیز فکر نکردم فقط می‌خواستم فرار کنم. حتی تا چند دقیقه متوجه زخمم هم نشدم.
چرا جریان را به خانواده‌ات نگفتی؟
وقتی رسیدم خانه دیروقت بود. مادرم هم ناراحتی قلبی دارد نمی‌خواستم نگرانش کنم.
خب چرا صبح فردایش که به درمانگاه رفتی به دکتر نگفتی؟
اصلاً فکر نمی‌کردم هاری گرفته باشم، فکر می‌کردم یک زخم ساده است و فقط یک واکسن کزاز کافی است.
اصلاً درد نداشتی؟
چرا جای زخم قدری درد می‌کرد، اما هیچ علائم دیگری نداشتم.
کی متوجه شدی که هاری گرفتی؟
روز 13 بدر زمانی که سردردم شروع شد و بدنم ورم کرد اول فکر کردم سرما خورده‌ام، اما وقتی درد غیرقابل تحمل شد یک لحظه فکر کردم شاید به خاطر گاز گرفتن سگ است با این حال اصلاً فکر نمی‌کردم هاری گرفته باشم تا اینکه به اتاق ایزوله رفتم.
چیزی از اتاق ایزوله یادت است؟
خیلی کم، فقط یادم است که در یک جای تاریک بودم و درد زیادی داشتم، دردم غیرقابل تحمل بود.
در حال حاضر حسین هنوز در بیمارستان بستری است و پزشکان معتقدند خطر رفع شده و تنها باید عفونت پایش از بین برود. دیگر نیازی به اتاق ایزوله نیست و باید صبر کرد تا این بیماری کم‌کم رفع شود.
پزشکان معتقدند اگر وی همان شب برای تزریق واکسن هاری مراجعه می‌کرد شاید کارش به جایی نمی‌رسید که برخی پزشکان از زنده ماندنش هم قطع امید کنند.
دکتر محمدرضا شیرزادی رئیس اداره بیماری‌های مشترک میان دام و انسان در رابطه با تزریق واکسن هاری در کشور به خبرنگار شوک می‌گوید: تزریق واکسن‌‌ هاری در ایران رایگان است و در هر شهرستان بنابر وسعت حداقل یک مرکز تزریق این واکسن را برعهده دارد. در تهران هم
5 مرکز برای تزریق واکسن هاری در نظر گرفته شده است که به طور 24 ساعته فعالیت می‌کنند.
وی ادامه می‌دهد: این واکسن به هیچ عنوان در اختیار مراکز خصوصی قرار نمی‌گیرد چراکه باید پس از تزریق پیگیری شود. در اصل می‌توان گفت تزریق واکسن هاری در مراکزی غیر از مراکزی که وزارت بهداشت تعیین کرده غیرقانونی است. برادران حسین شاید بد‌ترین شرایط را پشت سرگذاشته‌اند.
باور کردنی نبود جوانی تنومند بخاطر یک سردرد نزد پزشک برود و بگویند 100 درصد خواهد مرد.
یکی از برادران حسین به شوک گفت: وقتی آزمایش گرفتند و شنیدیم حسین هار شده و حتماً خواهد مرد داشتیم دق می‌کردیم، نمی‌دانستیم به خاطر برادر بودن با وی و علاقه به حسین گریه کنیم یا به​خاطر مادر که توان شنیدن شرایط حسین را نداشت.
تصمیم گرفتیم ناامید نشویم و به بیمارستان دیگری رفتیم در آنجا باز گفتند حسین زنده نخواهد ماند و با اصرارهایمان بستری‌اش کردند، الان که شرایط بهتر شده است خوشحالیم که ناامید نشدیم.
در هر حال خطر از سر حسین نوری رفع شده است و این روز‌هاي زندگي‌اش را به امید بهبودی کامل در بیمارستان سپری می‌کند.
اما فکر اینکه سگ هاری که به وی حمله کرده هنوز هم در خیابان‌‌ها پرسه می‌زند ترسناک است و انگار باید هر ثانیه منتظر بود تا قربانی بعدی این سگ هار پایش به بیمارستان باز شود.
منبع: ايران
 
 
--------------------------------
 
 
مرگ يک غنچه!

بچه ام از دستم رفت، خواهش مي کنم کمکم کنيد. زن جوان در حالي که پيکر بي جان طفل ۲ ساله اي را روي دستانش گرفته بود و گريه مي کرد در يکي از مراکز درماني مشهد به اين سو و آن سو مي رفت و درخواست کمک داشت. پزشکان بيمارستان بلافاصله دختر کوچولو را از مادرش تحويل گرفتند و با انجام معاينات اوليه مرگ کودک را تاييد کردند. کادر پزشکي با مشاهده آثار سوختگي روي شکم، دست ها و ديگر نقاط بدن طفل بي گناه، مرگ مشکوک دختر ۲ ساله را به فوريت هاي پليسي ۱۱۰ اطلاع دادند و ماموران کلانتري ۱۲ مشهد به محض دريافت اين گزارش تحقيقات خود را در اين باره آغاز کردند. مادر نيلوفر کوچولو پس از انتقال به کلانتري، در گفت وگو با کارشناس مشاوره پليس گفت: با شوهرم اختلافات جدي پيدا کرده بودم و از حدود ۶ ماه قبل ما جدا از هم زندگي مي کرديم ولي هنوز طلاق نگرفته ايم. من در اين مدت فريب چرب زباني هاي جوان ۲۸ ساله اي را خوردم که به موادمخدر اعتياد دارد و فکر مي کنم در امر قاچاق مواد افيوني نيز فعاليت دارد. او نسبت به گريه دختر کوچولويم خيلي حساس بود. او در روز حادثه اصرار داشت براي تفريح و گردش از خانه بيرون برويم، اما در اين لحظه با شنيدن صداي گريه دختر کوچولويم ناگهان خشمگين شد و با حالتي وحشتناک سيلي محکمي به صورت بچه ام زد. با اين رفتار رضا، گريه نيلوفر کوچولو شديدتر شد و او که کنترلي بر رفتار و حرکات خود نداشت شيلنگ را برداشت و با آن به سر دخترم ضربه زد. رضا مرا نيز در اتاقي زنداني و با عجله از خانه ام فرار کرد. من پس از چند ساعت به هر سختي که بود خودم را نجات دادم و دخترم را به بيمارستان رساندم اما متاسفانه پزشکان مرگ او را اعلام کرده اند و ديگر نمي توانم صداي نازنينش را بشنوم. زن جوان ادعا کرد: من هيچ نشاني و آدرسي از رضا ندارم و حالا نمي دانم چه کار کنم.
فرمانده پليس مشهد با ابراز تاسف از مرگ اين طفل بي گناه درباره اين ماجرا به خراسان گفت: مادر نيلوفر کوچولو دستگير شد و جست وجوهاي پليسي براي دستگيري فردي که بنا بر ادعاي زن جوان، عامل کودک آزاري بوده است، ادامه دارد. سرهنگ پاسدار احد کريمي خاطرنشان کرد: جسد نيلوفر به پزشکي قانوني انتقال داده و تحقيقات اين پرونده براي روشن شدن علت و چگونگي اين ماجراي تاسف بار و کشف ابعاد پنهان و مجهول آن آغاز شده است.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
مهری
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۲۰ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۵
0
0
معذرت می خواهم که این گونه حرف می زنم ، ولی اینگونه مادرها لایق مرگ هستند و باید طوری رفتار گردد با انها گه عبرت شود . اینها مادر نیستند بلکه همان شیطان .و هوس بازی هستند که از بهشت رانده شندن .
مگر می شود که یک مارد به خاطر هوس خود بچه دسته گل را دست یک مردغریبه دهند .
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: