کد خبر:۶۲۹۴
تاریخ انتشار: ۰۶ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۵
تعداد بازدید: 2424
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
طلب 200 هزار تومانی قتل زن شیشه‌ای را رقم زد
طلب دویست هزار تومانی قتل زن شیشه‌ای را رقم زد تا کمتر از 24 ساعت قاتل شناسایی و دسگیر شود
طلب دویست هزار تومانی قتل زن شیشه‌ای را رقم زد تا کمتر از 24 ساعت قاتل شناسایی و دسگیر شود.
 
به گزارش فارس، در ساعت 9 شب سومین روز ماه جاری مأموران کلانتری 111 هفت چنار از طریق اعلام مرکز فوریت‌های پلیسی در جریان کشف جسد زنی 37 ساله در طبقه دوم خانه‌ای قدیمی در خیابان قزوین قرار گرفتند.
با حضور مأموران در محل و تأیید خبر کشف جسد و با توجه به وجود آثار کبودی متعدد بر روی جسد، بلافاصله موضوع به قاضی کشیک ویژه قتل و پلیس آگاهی اعلام شد.
با حضور شهریاری بازپرس شعبه اول ویژه قتل دادسرای جنایی و عوامل بررسی صحنه جرم اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ و با توجه به وجود آثار ناشی از ارتکاب جنایت، پرونده جهت رسیدگی تخصصی در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.
با آغاز تحقیقات کارآگاهان، صاحب خانه به اسم کبری 51 ساله در اظهارات خود به کارآگاهان گفت: روز گذشته، ساعت حدود 10 صبح روز دوم اسفند متوفی که خود را به اسم شکوفه معرفی کرده و تا قبل از آن به هیچ عنوان او را ندیده و نمی شناختم، سراسیمه به در منزل ما مراجعه و بیان داشت که مورد ضرب و شتم قرار گرفته و از من درخواست کرد تا به او قدری آب قند بدهم اما زمانی‌که برای تهیه آب قند به داخل خانه رفته بودم متوجه شدم که او بیهوش شده و بعدا متوجه شدم که او مرده است.
اظهارات صاحب خانه در شرایطی عنوان شده بود که شواهد موجود در محل کشف جسد و همچنین نظریه تیم پزشکی اورژانس، اطلاعات دیگری را در اختیار کارآگاهان قرار می‌داد.
بررسی‌های انجام شده توسط تیم بررسی صحنه جرم اداره دهم و عوامل تشخیص هویت پلیس آگاهی از محل کشف جسد در طبقه دوم ساختمان و وجود آثار درگیری در محل، نشان از آن داشت که درگیری منجر به جنایت در همین محل به وقوع پیوسته است؛ از دیگر سوی، نظریه تیم پزشکی قانونی نیز نشان داد که حداکثر 6 ساعت از زمان مرگ می‌گذرد که تمامی اطلاعات بدست آمده نشان از تلاش صاحب خانه برای ایجاد انحراف در مسیر تحقیقات را نشان می‌داد.
با اطلاعات جدید بدست آمده از محل کشف جسد و در ادامه تحقیقات از صاحب خانه، وی در اظهارات بعدی خود گفت: شکوفه به همراه پسرم سعید  به خانه آمده بود و پسرم به خاطر پولی که از او طلب داشت، با او دائما درگیر شده بود.
کارآگاهان اداره دهم پس از شناسایی هویت مقتول و ارتباط وی با سعید، در ادامه تحقیقات متوجه شدند که شکوفه اعتیاد شدیدی به مصرف موادمخدر از نوع شیشه داشته و به انگیزه تهیه و مصرف موادمخدر با سعید در ارتباط بوده و از سه روز پیش، به همراه سعید و برای مصرف شیشه به این خانه آمده است.
با بدست آمدن اطلاعات جدید در خصوص ارتباط مقتول با سعید 26 ساله و متوای شدن او از محل جنایت، دستگیری سعید در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت و کارآگاهان تنها پس از گذشت چند ساعت موفق به شناسایی مخیگاه سعید در خیابان قزوین شدند که بلافاصله هماهنگی‌های لازم با مقام قضایی انجام و متهم در ساعت 11 و 30 دقیقه شب سوم اسفند، توسط کارآگاهان اداره دهم و با همکاری عوامل کلانتری 111 هفت چنار در داخل مخفیگاه خود شناسایی، دستگیر و بلافاصله به ارتکاب جنایت و قتل شکوفه اعتراف کرد.
متهم پس از دستگیری گفت: از خیلی وقت پیش مقتول را می‌شناختم؛ سه شب پیش او را برای مصرف شیشه به خانه آورده و طی این مدت دائما با یکدیگر جر و بحث داشتیم و باعث می‌شد تا من عصبانی شوم و به همین علت با کمربند و چوب او را می‌زدم تا اینکه در روز حادثه، در حالی‌که دیگر از دست او خسته شده بودم او را برای بیرون کردن از خانه به عقب هل دادم که ناگهان از ناحیه پشت سر با دیوار برخورد کرد و پس از چند ثانیه بر روی زمین افتاد و دیگر هیچ تکانی نخورد.
متهم در خصوص انگیزه درگیری با مقتول نیز به کارآگاهان گفت: من از مقتول حدودا 200 هزار تومان پول طلب داشتم اما هر بار که پولم را از او طلب می‌کردم ، دائما امروز و فردا می‌کرد و مرا سرکار می‌گذاشت و از پول خبری نبود؛ وقتی دیدم که از پول خبری نیست و او به من پولی نخواهد داد، با او درگیر شده و او را با چوب، کمربند و ... مورد ضرب و شتم قرار دادم.
سرهنگ کارآگاه آریا حاجی‌زاده ، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ در تشریح این خبر گفت: با توجه به اعترافات صریح متهم به ارتکاب جنایت، متهم به دستور شهریاری و جهت انجام تحقیقات تکمیلی، با قرار بازداشت موقت، در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است.
 
---------------------------------
 

حکم اعدام «عقرب سياه» ابلاغ شد

 
حکم اعدام «عقرب سياه» از سوي دادگاه کيفري استان تهران به طرفين پرونده ابلاغ شد. به گزارش فارس حکم اعدام صادق مرادي متهم به آزار و اذيت و تجاوز به ۳۰زن و دختر جوان تهراني معروف به «عقرب سياه» که محاکمه وي ۹بهمن امسال در شعبه ۷۹ دادگاه کيفري استان تهران و به رياست قاضي محمدرضا محمدي کشکولي برگزار شد، روز گذشته به متهم پرونده و قربانيان وي اعلام شد. «عقرب سياه» جوان متجاوزي است که سال ۱۳۸۷ و پس از تلاش براي ربودن يک زن، توسط پليس در جنوب تهران دستگير شد. او در اواخر سال ۱۳۸۸ به اتهام آزار و اذيت و سرقت اموال حدود ۳۰زن و دختر جوان در شعبه ۷۷ دادگاه کيفري استان تهران محاکمه و در محاکمه اول به اعدام محکوم شد اين حکم در ديوان عالي کشور نقض و متهم پرونده مجددا سال گذشته در شعبه ۷۹ دادگاه کيفري استان تهران محاکمه و حکم تبرئه او صادر شد. اين حکم نيز زماني که پرونده به ديوان عالي کشور ارسال شد، از سوي قضات شعبه ۱۴ ديوان عالي کشور نقض شد و براي رسيدگي مجدد به شعبه ۷۹ دادگاه کيفري استان تهران ارسال شد. نقض حکم اعدام «عقرب سياه» اعتراض قربانيان و خانواده آنان را برانگيخت وحتي موجب واکنش رسانه ها و افکار عمومي شد اين پرونده جنجالي همچنين سبب شد رئيس قوه قضاييه شخصا وارد عمل شود و در سال جاري دستور محاکمه مجدد و رسيدگي به اين پرونده را صادر کنند.سرانجام ساعت ۱۰صبح ۹بهمن ماه سال جاري ماموران زندان «عقرب سياه» را به دادگاه آوردند و وي در دور سوم محاکمه و در حالي که فقط تعدادي از شاکيان در دادگاه حضور داشتند به اعدام محکوم شد.دکتر شيخ الاسلامي رئيس دانشکده حقوق دانشگاه آزاد اسلامي مشهد حقوقدان و وکيل پايه يک دادگستري درباره روند پرونده «عقرب سياه» پس از ابلاغ حکم گفت: اين حکم قابل تجديدنظر است و متهم پرونده حق دارد ظرف ۲۰روز به آن اعتراض کند. وي افزود: حکم صادره ازسوي دادگاه کيفري استان تهران براي اخذ نظر ديوان عالي کشور به اين ديوان ارسال مي شود که اگر ديوان عالي کشور حکم اعدام را تاييد کرد، اين حکم قابل اجراست ولي اگر تاييد نکرد با توجه به اين که يک بار ديگر نيز «عقرب سياه» به اعدام محکوم شده بود، پرونده در هيئت عمومي کيفري ديوان عالي کشور به بحث گذاشته و در آن جا راي گيري مي شود و هر رايي را که هيئت عمومي ديوان عالي کشور داد همان نهايي و قابل اجراست که به اين راي «راي اصراري» مي گويند.دکتر شيخ الاسلامي در پاسخ به اين سوال که با توجه به اين که رئيس قوه قضاييه نيز به نوعي نسبت به صدور حکم تبرئه «عقرب سياه» اعتراض کرده بود، آيا امکان مداخله وي درصورت صدور حکمي غير از اعدام براي عقرب سياه متصور است گفت: در دستگاه قضايي قضات استقلال دارند ولي رئيس قوه قضاييه مي تواند طبق ماده ۱۸ از اختيارات خود استفاده کند ولي با توجه به اين که نظر رئيس قوه قضاييه بر صدور حکم اعدام براي «عقرب سياه» است امکان دارد که رئيس قوه قضاييه درباره صدور حکم اعدام با رئيس ديوان عالي کشور مشورت کند، همچنين اين امکان وجود دارد که قضات ديوان عالي نيز نظر رئيس قوه را مدنظر قرار دهند. استاد حقوق دانشکده حقوق دانشگاه آزاد اسلامي گفت: اگر شعبه ديوان عالي کشور حکم اعدام صادره ازسوي دادگاه کيفري را نقض کند و بر حکم تبرئه اي که قبلا داده بود اصرار ورزد، راي اصراري هيئت عمومي ديوان عالي صادر مي شود و در اين صورت منطقي نيست که رئيس قوه قضاييه مداخله کند.
 
-------------------------------------
 
 
غفلت پدر و عصيان پسر
 

باورم نمي شود پسر ۱۶ ساله ام عاشق دختري ۲۳ ساله است و آن ها متاسفانه با هم ارتباط دارند.عجب دوره زمانه اي شده اما من نتيجه اشتباهات خودم را در زندگي مي بينم، از روز اول نفهميدم چه طور خانواده ام را مديريت کنم. من تمام امکانات مانند رايانه، ماهواره، تلفن همراه و... را بدون شناخت مزايا و تهديدهاي استفاده از اين امکانات براي خانواده ام مهيا ساختم و با اين کار با دستان خودم شرم و حيا را در خانه ام نابود کردم.مرد ۴۱ ساله در دايره اجتماعي کلانتري ۱۸ مشهد افزود: تا امروز پسرم را به چشم يک بچه مي ديدم اما وقتي فهميدم چه اشتباهي کرده است و از او درباره علت برقراري رابطه اش با دختر همسايه توضيح خواستم به چشمانم خيره شد و خيلي خونسرد جواب داد: تو و مادرم به هرچه دوست داريد رسيده ايد و انگار تمام خوشي ها را براي خودتان مي خواهيد و...! پسر اين مرد که فرزاد نام دارد نيز گفت: پدر و مادرم در خانه شرم و حيا را زير پا گذاشته اند و هميشه تماشاگر برنامه هاي بسيار زشت و مستهجن شبکه هاي ماهواره اي هستند. پدرم حتي در بيان خاطرات دوران جواني خود نيز هميشه از شاهکارهاي غيراخلاقي اش حرف مي زند.فرزاد افزود: من از دست کارهاي پدر و مادرم و به خصوص نوع لباس پوشيدن مادرم در خانه خيلي عذاب مي کشيدم و واقعا نمي دانستم چه کار کنم. آن ها در رفتار و حرکاتشان مراعات مرا نمي کردند و بارها شاهد رفتارهاي زشت آن ها بودم. در اين وضعيت به هيچ کس نمي توانستم بگويم چه مشکلي دارم و براي همين مسائل چند بار مي خواستم از خانه فرار کنم تا اين که فکر ديگري به سرم زد. من از چندي قبل دختر همسايه را زير نظر گرفتم و به بهانه پرسيدن سوالات درسي، خودم را به او نزديک کردم و در مدت کوتاهي...فرزاد گفت: من و دختر همسايه هر روز به دور از چشم پدر و مادرم تماشاگر برنامه هاي ماهواره اي بوديم.منبع: خراسان

 
 
--------------------------------------
 
 
ازدواج رنگ خون گرفت
 
وقتي خسرو با حالتي پريشان به خواهرش گفت كه رويا دختر مورد علاقه‌اش را با چاقو زده ‌است، خانواده او باور نكردند كه اين عشق رنگ خون به خود گرفته ‌است، چرا كه مي‌دانستند خسرو بشدت به رويا علاقه ‌دارد و براي اين ‌كه بتواند با او ازدواج كند تلاش زيادي كرده‌ است.
 چند ساعت بعد خبر رسيد كه رويا در بيمارستان جانش را از دست داده و خسرو به اتهام قتل بازداشت شد و هر چند اين جوان اصرار زيادي دارد كه به عمد ضربه چاقو را به قلب دختر جوان فرو نكرده، اما اصرار خسرو بر اين موضوع نتوانست براي او كاري بكند.
عطار نماينده دادستان تهران مي‌گويد: خسرو و رويا در پارك با هم بحث كردند و رويا خواستار پايان دادن به اين رابطه با شكلي كه بوده، شده ‌است. اما خسرو قبول نكرده و به جاي اين‌ كه به خواسته دختر جوان تن دهد و با او ازدواج كند يا او را رها كند با ضربه چاقو دختر جوان را به قتل رسانده است.
آن‌طور كه گزارش پليس و بازجويي‌ها نشان مي‌دهد او با مقتول رابطه داشته، البته مشخص است كه اين رابطه به عنف و با اكره نبوده ‌است و دختر هم راضي بوده، اما به هر حال رابطه نامشروعي بين اين دو جوان بوده كه اين خودش جرم است.
متهم به قتل و مقتول هر دو از 15 سالگي با هم رابطه داشته‌اند و خانواده هر دوي آنها در جريان بوده‌اند بنابراين هر دو خانواده مقصر اين قتل هستند، البته به لحاظ قانوني آنها مسووليتي ندارند و متهم اصلي خسرو است، اما بايد توجه بيشتر به روابط فرزندانشان مي‌كردند.
نماينده دادستان ادامه مي‌دهد: خسرو وقتي با خواسته رويا مبني بر ازدواج روبه‌رو مي‌شود، قبول نمي‌كند و وقتي دختر جوان او را تهديد به شكايت مي‌كند چاقو را از جيبش بيرون مي‌‌آورد و به مقتول مي‌زند.
با توجه به اتفاقي كه افتاده به نظر مي‌رسد مقتول به خاطر شرايط خانوادگي‌اش و اين‌ كه با متهم رابطه داشته اصرار بر ازدواج كرده و متهم هم براي اين ‌كه او را بترساند به سمتش حمله و بعد هم چاقو را به بدن دختر جوان فرو كرده‌ است.
او در مورد ادعاي متهم در مورد اين ‌كه قصد قتل نداشته، مي‌گويد: اگر اين‌طور بود متهم به مقتول كمك مي‌كرد و او را به بيمارستان مي‌رساند، اما او جسم نيمه‌جان دختر را رها كرده و متواري شده ‌است بنابراين از نظر دادسرا اين جوان كاري كرده كه جرم و مستحق مجازات است. كاري كه او كرده شرايط قتل عمد است و خانواده مقتول هم درخواست قصاص كرده‌اند. از نظر دادسرا هم او مجرم است، اما تصميم نهايي با دادگاه است.
نمي‌خواستم بكشمش
خسرو، جوان دانشجو كه فكر مي‌كرد با ورود به دانشگاه زندگي‌اش متحول مي‌شود و به روزهاي خوب زندگي فكر مي‌كرد، به‌خاطر قتلي كه مرتكب شده خودش را در زندان مي‌بيند. اين جوان كه به خاطر عذاب وجدان مرتب گريه مي‌كند، جزئيات قتل رويا، دختر مورد علاقه‌اش را توضيح مي‌دهد.
تو و رويا چه مدتي با هم دوست بوديد؟
ما وقتي آشنا شديم كه 15 ساله ‌بوديم. من و رويا همسايه ‌بوديم و وقتي با هم دوست شديم من عاشقش شدم.كم‌كم آنقدر به او علاقه‌مند شدم كه ديگر نتوانستم فراموشش كنم و به او گفتم كه مي‌خواهم به خواستگاري‌اش بيايم.
شما كه با هم خوب بوديد و به گفته خودت عاشق رويا بودي چرا او را كشتي؟
من هنوز هم عاشق رويا هستم و آنقدر دوستش دارم كه نمي‌توانم فراموشش كنم. قتل او يك حادثه بود. من اصلا نمي‌خواستم او را بكشم.
در دادسرا مدعي شدي كه با رويا رابطه داشتي درست است؟
بله ما با هم بارها رابطه ‌داشتيم چون من به رويا قول داده‌ بودم كه با او ازدواج كنم، او قبول كرد كه با من رابطه ‌داشته ‌باشد. البته من هيچ‌وقت زيرقولم نزدم. تا لحظه آخر هم به او گفتم كه مي‌خواهمش و سر قولم هستم.
چرا با هم دعوا كرديد؟
رويا به من گفت كه بيا با هم ازدواج كنيم، گفتم حتما اين كار را مي‌كنم، اما حالا نمي‌توانم. گفت بايد حالا اين كار را بكنيم. وقتي من مخالفت كردم گفت كه اگر با من ازدواج نكني از تو شكايت مي‌كنم و مي‌گويم كه با من رابطه داشتي، آنقدر اين حرف را تكرار كرد كه نتوانستم خودم را كنترل كنم به همين خاطر چاقو درآوردم.
تو مدعي هستي كه واقعا مي‌خواستي با مقتول ازدواج كني پس چرا وقتي او به تو اصرار كرد كه حالا ازدواج كنيد، قبول نكردي؟
من دانشجو بودم و دو سال بود كه درس مي‌خواندم. سربازي نرفته ‌بودم و شغلي هم نداشتم. به هر حال زندگي مشترك شرايطي خاص داشت كه بايد آن را قبول مي‌كرديم، اما در اين شرايط من نمي‌توانستم كاري بكنم. به همين خاطر اصرار مي‌كردم كمي بيشتر صبر كنيم.
حالا بگو چرا رويا اصرار داشت كه هر چه زودتر با هم ازدواج كنيد؟
مي‌گفت مي‌ترسد من رهايش كنم در حالي كه من به او اطمينان داده ‌بودم اين كار را نمي‌كنم. درخواست كردم كه تحمل كند، اما مي‌گفت ديگر به خاطر من صبر نمي‌كند.
خانواده رويا در جريان بودند كه تو با دخترشان رابطه داري؟
بله، مادرش در جريان بود. حتي بعضي وقت‌ها كه به خانه‌شان مي‌رفتم تا با هم رابطه داشته ‌باشيم مادرش در خانه بود. البته در مورد پدرش چيزي نمي‌دانم، اما مطمئن هستم كه مادرش در جريان قرار داشت.
پس ترس رويا از چه بود؟
حرف درستي به من نمي‌زد و من واقعا نمي‌دانم از چه مي‌ترسيد، اما آن روز خيلي اصرار داشت كه من هر چه زودتر به خواستگاري‌اش بروم.
تو هميشه با خودت چاقو حمل مي‌كردي؟
از وقتي با رويا آشنا شده ‌بودم چاقو حمل مي‌كردم، رويا از من خواسته‌ بود كه چاقو داشته ‌باشم.
چرا، مگر رويا از چيزي مي‌ترسيد؟
نه. اما به من مي‌گفت كه دوست دارد من چاقو داشته ‌باشم و به خاطرش دعوا كنم. من هم قبول كردم چون واقعا رويا را دوست داشتم.
چرا رويا از تو مي‌خواست به خاطرش دعوا كني؟
چون فكر مي‌كرد اگر به خاطرش دعوا كنم حتما خيلي دوستش دارم. به همين خاطر به من مي‌گفت هر وقت به من متلك گفتند بيا دعوا كن.
تو هم دعوا كردي؟
بعضي وقت‌ها اين كار را مي‌كردم، البته من زياد اهل دعوا نبودم، اما براي اين ‌كه به رويا ثابت كنم دوستش دارم چند بار اين كار را كردم.
مادر رويا مي‌گويد تو دخترش را اغفال كردي. درست است؟
نه من اين كار را نكردم. او خودش مي‌داند رابطه من با دخترش با رضايت كامل بود. من او را مجبور نكرده بودم، ضمن اين ‌كه او در جريان اين رابطه بود.
چرا بعد از اين‌ كه رويا را با چاقو زدي فرار كردي؟
ترسيده ‌بودم. آنقدر ترسيدم كه حتي راه خانه را گم‌ كرده ‌بودم. وقتي موضوع را به خواهرم گفتم سعي كرد كمك كند، حتي با مادر رويا تماس گرفت و موضوع را گفت اما كار از كار گذشته ‌بود.
حرفي با اولياي‌دم داري؟
من در دادگاه به پايشان افتادم و درخواست بخشش كردم و گفتم كه از كارم خيلي پشيمان هستم، من تا پايان عمرم مديون رويا هستم و درخواست دارم خانواده‌اش به جواني من رحم كنند و من را ببخشند.
هرگز نمي‌بخشيم
پدر و مادر رويا درخواست قصاص كرده‌اند و مي‌گويند از اين خواسته گذشت نمي‌كنند. مادر رويا مي‌گويد: نمي‌توانم خسرو را ببخشم. او دخترم را از من گرفت و حالا بايد تاوانش را پس دهد.
او مي‌گويد: ما با هم همسايه ‌بوديم و رفت ‌و آمد خانوادگي داشتيم. خسرو هم با خانواده‌اش پيش ما مي‌‌آمد، گاهي هم تنها مي‌‌آمد و كاري داشت انجام مي‌داد. من اصلا باورم نمي‌شد كه آنها با هم رابطه داشته‌ باشند و فكر نمي‌كردم كه خسرو اين‌طور به ما خيانت كند. من او را مثل پسر خودم مي‌دانستم.
وقتي خواهر خسرو با من تماس گرفت و گفت برادرش رويا را زخمي كرده اصلا نمي‌دانستم بايد چه كنم. به بيمارستان كه رسيدم ديدم دخترم مرده‌ است. اگر خسرو به خواستگاري رويا مي‌‌آمد ما مخالفتي نمي‌كرديم و لزومي نداشت كه دخترم را بكشد. حتي اگر دوست نداشت به رابطه‌اش با رويا ادامه دهد، مي‌توانست برود. دليلي نداشت كه اين‌طور دخترم را بكشد.
او مي‌گويد: خسرو به دست و پاي من افتاد و از من خواست كه او را ببخشم، اما من اين كار را نمي‌كنم و حتي شده خانه‌ام را بفروشم تفاضل ديه را مي‌پردازم تا قاتل دخترم قصاص شود. من هرگز او را نمي‌بخشم.منبع: جام جم
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: