کد خبر:۶۲۶۶
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۶
تعداد بازدید: 2356
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
مرد نپالي سه دخترش را با ضربه سنگ كشت
پليس نپال از دستگيري مردي خبر داد كه سه دخترش را با ضربات سنگ به قتل رسانده ‌بود. اين مرد كه ساكن يكي از روستاهاي دورافتاده جنوب «كاتماندو» پايتخت است، 3 دخترش را در حالي كه خواب بودند، با ضربات سنگ به قتل رساند.
پليس نپال از دستگيري مردي خبر داد كه سه دخترش را با ضربات سنگ به قتل رسانده ‌بود.

 اين مرد كه ساكن يكي از روستاهاي دورافتاده جنوب «كاتماندو» پايتخت است، 3 دخترش را در حالي كه خواب بودند، با ضربات سنگ به قتل رساند.

به گزارش ايسنا، به گفته پليس محلي كاتماندو، اين مرد 35 ساله آنقدر با سنگ به سر 3 دختر 7، 10 و 13 ساله‌اش ضربه زده‌ كه استخوان جمجمه‌شان كاملا از بين رفته ‌است.

طبق اظهار پليس، همسر اين مرد هنگام وقوع اين جنايت به عروسي يكي از بستگانش رفته بود.

به گزارش آسوشيتدپرس، پليس در حال بررسي انگيزه اين پدر براي ارتكاب قتل 3 فرزندش است
 
 
 
 
---------------------------------
 
 
معتاد گرسنه، قاتل زن تنها

 پرونده مرد معتادي كه با همدستي مادرش زني را به قتل رسانده و از خانه او سرقت كرده بود روي ميز قضات دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار شرق مردي روز پنجم اسفند سال گذشته سراسيمه و مضطرب به كلانتري 14 پاكدشت رفت و به افسر نگهبان خبر داد همسر 50ساله‌اش به نام رقيه كشته شده است. دقايقي بعد تيمي از ماموران در خانه اين مرد حاضر شدند و جنازه اين زن را در حالي‌كه طنابي دور گردنش پيچيده و خفه شده بود، يافتند. شوهر رقيه
به ماموران گفت: «من مسافرت بودم و وقتي به خانه برگشتم هرچه رقيه را صدا كردم جواب نداد. خانه به‌هم ريخته بود و به نظر مي‌رسيد اتفاقي افتاده است. در حالي‌كه نگران شده بودم دنبال زنم گشتم و جسد او را در اتاقي كه يخچال‌مان را آنجا مي‌گذاريم پيدا كردم و بلافاصله به كلانتري رفتم.»
اين مرد در ادامه گفت: «قاتل همه طلاها و پول‌هاي موجود در خانه را سرقت كرده و هرچه مواد غذايي در يخچال داشتيم را با خود برده و تلفن همراه رقيه را هم دزديده است.»كارآگاهان جنايي تحقيقات پيرامون اين جنايت را در حالي آغاز كردند كه تنها اميدشان براي شناسايي و دستگيري قاتل يا قاتلان رديابي تلفن همراه مقتول بود. آنها متوجه شدند اين گوشي خاموش و بلااستفاده است به همين دليل تحقيقات با پيشرفت توام نشد تا اينكه افسران جنايي خرداد سال‌جاري فهميدند گوشي رقيه فعال شده است. رديابي‌هاي تلفني سبب شد جوان 30ساله‌اي به نام حمزه كه از گوشي استفاده مي‌كرد روز 17 خرداد دستگير شود. حمزه كه به شدت به ماده مخدر شيشه اعتياد داشت در همان بازجويي‌هاي اوليه به قتل اعتراف كرد و قبل از آنكه انگيزه‌اش را از كشتن زن تنها بيان كند داستان زندگي‌اش را تعريف كرد. او گفت: «من يك خواهر و يك برادر كوچك‌تر از خودم دارم و وقتي بچه بودم پدرم ما را ترك كرد و رفت. از آن
به بعد مادرم به سختي خرج ما را تامين مي‌كرد به همين دليل وقتي 14 سال بيشتر نداشتم شروع به كار كردم و زندگي ما به دشواري ادامه داشت تا اينكه مدتي قبل دايي‌ام من و مادرم را به شيشه معتاد كرد. بعد از آن زندگي فلاكت‌باري پيدا كرديم. ديگر نمي‌توانستيم كار كنيم و پولي نداشتيم. كار به جايي رسيد كه خيلي شب‌ها گرسنه مي‌خوابيديم. اجاره خانه‌مان هم چند ماه عقب افتاده بود و صاحبخانه مرتب به ما فشار مي‌آورد.»متهم به قتل ادامه داد: «چند روز قبل از قتل، صاحبخانه دوباره به مادرم اعتراض كرد. آن شب غذا نداشتيم و گرسنگي بدجوري به ما فشار مي‌آورد. مادرم
به من گفت زني را مي‌شناسد كه در خانه‌اش پول و طلا نگه مي‌دارد و مي‌توانيم از آنجا دزدي كنيم. من اين پيشنهاد را جدي نگرفتم اما چند روز بعد وقتي دوباره صاحبخانه همان حرف‌هاي هميشگي‌اش را تكرار كرد و باز هم گرسنگي به ما فشار آورد با پيشنهاد مادرم موافقت كردم و بعد از برداشتن يك تكه طناب همراه او به خانه رقيه رفتم.»اين جوان در ادامه اعترافاتش گفت: «رقيه مادرم را مي‌شناخت براي همين فكر كرد به ميهماني رفته‌ايم و ما را به خانه‌اش راه داد. در حين گفت‌وگو ما فهميديم او در خانه تنها و فرصت براي اجراي نقشه‌مان مهياست. وقتي رقيه گفت سه‌راهي برق يخچالش خراب شده است مادرم به دروغ به او جواب داد من تعميركار وسايل برقي هستم و مي‌توانم آن را درست كنم رقيه هم مرا به اتاقي كه يخچال در آنجا بود، برد. ناگهان از پشت طناب را دور گردن اين زن انداختم و كشيدم. او التماس مي‌كرد نكشمش. مي‌گفت هر چه مي‌خواهي بردار اما من را نكش ولي من توجهي نكردم و او را خفه كردم بعد چون خيلي گرسنه بوديم با مادرم سراغ يخچال رفتيم و حسابي غذا خورديم بعد هم مادرم خانه را زير و رو و وسايل قيمتي را پيدا كرد.»حمزه ادامه ماجرا را اين طور شرح داد: «بعد از سرقت طلاها را فروختيم و كرايه عقب‌افتاده خانه‌مان را داديم. با بقيه پول هم خانه ديگري را اجاره كرديم و از آن محل رفتيم. در تمام اين مدت موبايل مقتول خاموش بود تا اينكه فكر كردم آب‌ها از آسياب افتاده است براي همين آن را روشن كردم و بعدش دستگير شدم.»ماموران بعد از شنيدن اين اعترافات مادر حمزه را نيز كه زني 45ساله به نام ليلاست بازداشت كردند و او گفته‌هاي فرزندش را تاييد كرد. پرونده اين دو اكنون در اختيار قضات شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفته است و آنها به زودي محاكمه مي‌شوند.
 
 
---------------------------------------
 
 
سرقت خودرو با سرنگ اسيدي

فردي كه با سرنگ اسيدي اقدام به سرقت خودرو كرده بود، دستگير شد. سرهنگ مجيد مرآت معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان گيلان دراين‌باره گفت: ماموران پليس‌راه چابكسر در شهرستان لنگرود مشغول گشت‌زني بودند كه داد و فرياد مردي توجه آنان را جلب كرد و پس از رفتن نزد وي متوجه شدند فردي با تهديد و زورگيري اقدام به سرقت خودرو پرايد مالباخته كرده و متواري شده است. معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان گيلان ادامه داد: ماموران پس از شنيدن اظهارات مالباخته درحالي‌كه دقايقي از متواري‌شدن متهم با خودرو مسروقه نگذشته بود، اين اتومبيل را توقيف و متهم را نيز دستگير كردند. مرآت افزود: پس از انتقال مالباخته و متهم به مقر انتظامي، مالباخته مدعي شد متهم تحت عنوان مسافر دربستي خودرو پرايد وي را در شهرستان لنگرود كرايه و در مسير با تهديد سرنگ اسيدي و وارد كردن چند ضربه چاقو به پاي راست او، خودرو را سرقت كرده بود. به گفته معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان گيلان متهم در بازجويي‌هاي پليسي علاوه بر اين سرقت به دو فقره سرقت به‌عنف ديگر نيز اعتراف كرد و پس از تشكيل پرونده به دادسرا معرفي و راهي زندان شد. منبع: شرق
 
 
-------------------------------------
 
 
خداحافظي ديرهنگام

برخورد خوب و محترمانه اي داشت و همراه دخترش به يک کافي نت آمده بود. او در صحبت هايش گفت تجربه يک طلاق بسيار تلخ را در زندگي اش دارد و در اين شهر کس و کاري ندارد. ما چند دقيقه اي با هم صحبت کرديم و قول دادم در تهيه يک تحقيق دانشگاهي به دخترش کمک کنم.جوان ۲۲ ساله در دايره اجتماعي کلانتري ۱۸ مشهد افزود: اصلا تصور نمي کردم آشنايي من با اين خانم ۳۵ ساله به يک رابطه عاطفي ختم شود. راستش را بخواهيد من که از دوران کودکي از سايه پرمهر پدر و مادر مغرور خودم محروم بودم و هميشه از خودم سوال مي کردم چرا بايد والدينم از هم طلاق بگيرند دلباخته محبت هاي «ليلا» شدم و ارتباطم را با اين خانم و دخترش ادامه دادم.چند هفته گذشت و در اين مدت ليلاخانم هر کاري که داشت زنگ مي زد و من هم بدون معطلي به کمکش مي رفتم. کم کم احساس کردم به دخترش علاقه مند شده ام اما او يک روز بدون مقدمه گفت: با من ازدواج مي کني؟ با شنيدن اين حرف داشتم شاخ درمي آوردم. متاسفانه به جاي آن که در پاسخ به اين سوال خيلي قاطعانه «نه» بگويم جواب دادم: پول ندارم و بيکار هستم.«ليلا» با شنيدن اين حرف قهقهه اي زد و گفت: پول، شغل و زندگي ات با من، بهتر است تو فقط به عشق و علاقه اي که بين ما وجود دارد فکر کني و...!متاسفانه در برابر اظهارات اين زن سکوت کردم و از فرداي آن روز پول توجيبي ام را نيز از او مي گرفتم.پسر جوان افزود: با گذشت حدود ۶ ماه از اين ماجرا تصميم گرفتم موضوع را به دايي ام اطلاع بدهم. دايي حسن که بعد از طلاق پدر و مادرم تنها حامي ام است و در خانه او بزرگ شده ام از اين بابت خيلي ناراحت شد و گفت: اولا چنين ازدواجي با اين همه تفاوت سني به صلاح تو نيست و از اين مسئله مهم تر اين که چرا با اين خانم رابطه مخفيانه برقرار کرده اي؟ نمي دانستم چه پاسخي بدهم و با شرمندگي عذرخواهي کردم و تعهد دادم که به اين رابطه خاتمه بدهم. اما ليلا خانم دست بردار نبود و هر روز زنگ مي زد و مزاحمم مي شد. پسر جوان افزود: در آخرين ديداري که داشتيم با خودروي دايي حسن سر قرار رفتم و از همديگر خداحافظي کرديم ولي پس از گذشت چند ساعت، پليس خودرو دايي ام را توقيف کرد و در بازرسي از خودرو مقداري طلا که داخل پلاستيکي زير صندلي قرار داشت کشف شد. ماموران دستگيرم کردند و من در اين جا متوجه شدم ليلا با اين ادعا که به بهانه رابطه نامشروع به خانه اش رفته ام و طلاهايش را سرقت کرده ام آبرو و حيثيتم را به بازي گرفته است. حالا ديگر حتي دايي ام نيز مي گويد حاضر نيست مرا ببيند .منبع : خراسان

 
 
 
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: