کد خبر:۶۲۱۷
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۷
تعداد بازدید: 3189
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
مرد كارتن ‌خواب ناجي كودك بي هوش و رها شده در زباله ها شد
كودكي كه توسط يك مرد كارتن‌خواب در ميان زباله‌ها بي‌هوش پيدا شده بود با تلاش پزشكان زنده ماند.اين در حالي است كه پزشكان نظر دادند او بارها شكنجه و سوزانده شده است.
كودكي كه توسط يك مرد كارتن‌خواب در ميان زباله‌ها بي‌هوش پيدا شده بود با تلاش پزشكان زنده ماند.اين در حالي است كه پزشكان نظر دادند او بارها شكنجه و سوزانده شده است.
به گزارش «جام‌جم»، روز هفتم بهمن‌ماه مرد بي‌خانماني در شرق تهران در جستجوي غذا از ميان زباله‌‌ها بود كه چشمش به پسري خردسال افتاد. او چند بار كودك خردسال را تكان داد تا بيدار شود اما كودك بي‌هوش بود.
مرد كه بشدت ترسيده بود، خواست از آن محل فرار كند، اما چهره معصومانه پسر كوچولو مانع از اين كار شد. او را بغل گرفت و پس از طي مسافتي به بيمارستان الغدير رساند و از پرستاران براي نجات اين كودك، كمك خواست.
پرستاران اورژانس بلافاصله كودك را به بخش مراقبت‌هاي ويژه منتقل كردند و تلاش براي نجات او آغاز شد.
در پي اين موضوع، مسوولان بيمارستان در تماس با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 و اورژانس اجتماعي، ماجرا را گزارش كردند و مانع از خروج مردي شدند كه كودك را به بيمارستان رسانده بود. ماموران كلانتري و مددكاران اورژانس اجتماعي با حضور در بيمارستان در تحقيق از اين مرد متوجه شدند، او كودك را از ميان زباله‌ها پيدا كرده و به بيمارستان آورده است.
در مرحله بعد معلوم شد آثار سوختگي و كبودي بسياري در بدن پسر كوچولو ديده مي‌شود و نشان مي‌دهد او بارها شكنجه شده و ضربه سختي به سرش اصابت كرده و احتمال دادند او از بلندي سقوط كرده است. كودك آسيب ديده پس از يك روز براي ادامه درمان به بيمارستان شهداي تجريش تهران منتقل شد.
پسر خردسال كه بر اثر اصابت به ناحيه سرش همچنان بي‌هوش بود، سرانجام با تلاش پزشكان پس از چهار روز در حالي كه با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كرد، در بخش مراقبت‌هاي ويژه به هوش آمد.
ردپاي يك زن به عنوان تنها مظنون
در حالي كه تحقيق براي مشخص شدن هويت پسر كوچولو و يافتن خانواده‌اش آغاز شده بود، يكي از مسوولان بيمارستان الغدير با پليس تماس گرفت و خبر داد، زني كه خود را عمه اين كودك معرفي كرده، به بيمارستان آمده و ساعاتي بعد ناپديد شده است.
در ادامه تحقيقات معلوم شد چند روز پس از انتقال پسر كوچولو به بيمارستان شهداي تجريش، زني به بيمارستان الغدير مراجعه كرده و با معرفي خود به عنوان عمه كودك، اطلاعاتي درباره او به مسوولان بيمارستان ارائه كرده است. او گفته است اين كودك علي نام داشته و 2.5 ساله است.
همچنين عنوان كرده والدين علي معتاد بوده و در حال حاضر در زندان به سر مي‌برند. او گفته بود در اين مدت از علي نگهداري مي‌كرده تا اين كه روز حادثه پس از بازگشت به خانه متوجه غيبت كودك شده است و پس از جستجوي فراوان همسايه‌ها گفته‌اند او از بالكن خانه به پايين سقوط كرده، اما نمي‌دانند چه كسي او را با خود برده است.
در اين هنگام وقتي مسوولان بيمارستان از او مدرك هويتي خواسته‌اند به يكباره فرار كرده است.
به اين ترتيب با اطلاعات به دست آمده، جستجو براي يافتن زن غريبه كه ادعا مي‌كرده عمه كودك آسيب‌ديده بوده، آغاز شده است تا راز اين كودك‌آزاري فاش شود.
روز گذشته خبرنگار ما با مراجعه به بيمارستان شهداي تجريش تهران به ملاقات علي رفت.
در انتهاي بخش اطفال بيمارستان ، علي در اتاقي كه چهار تخت دارد، آرام روي تخت سوم نشسته و فقط نيم نگاهي به ماشين كوچولو و خرس قهوه‌اي‌رنگش مي‌اندازد.
نزديك‌تر شدم، اما ترسيد و خودش را روي تخت جمع و جور كرد. وقتي دستم را روي سرش كشيدم و دستانش را بوسيدم، به آرامي لبخند زد. نامش را كه صدا زدم، دوباره خنديد.
وقتي گفتم مامانت كو، بابات كو، ريز خنديد و گفت: خاله، سفر سفر. پس عمه كو. در همين موقع با وحشت به اطراف نگاه كرد. مي‌ترسيد حرفي بزند. كمي آرامش كردم و دوباره صورت كوچولويش را بوسيدم. دستم را به آرامي گرفت و عروسكش را به من داد. چند بار ديگر كه اسمش را صدا زدم، خنديد اما چشمانش پر از غصه بود. هيچ‌كس نمي‌دانست چه كسي و چرا بدن نحيف علي كوچولو را شكنجه كرده است؟
در حالي كه علي با اسباب بازي‌هايش بازي مي‌كرد، او را با دنياي كودكي‌اش تنها گذاشتم و از اتاق بيرون آمدم.
 
 
------------------------------------
 
 
حراج حلقه ازدواج و پیراهن خونی قذافی

چند ماه پس از مرگ معمر قذافی، دیکتاتور ظالم لیبی، حلقه ازدواج و پیراهن خونی او با قیمت 2 میلیون دلار به حراج گذاشته شد.
زمانی که قذافی از مخفیگاهش بیرون کشیده شد حلقه ازدواجش تنها شي قیمتی مرد اول لیبی بود که در زیر مشت و لگد مخالفان خون آلود شده بود. البته ظاهراً قبل از اینکه جنازه قذافی به دست مخالفان بیفتد پیراهن خونی او و انگشترش توسط نیروهای حامی ملت برداشته شد و حالا به نفع ملت لیبی به فروش گذاشته شده است.
احمد وارفالی یکی از نیروهای حامی ملت لیبی در این‌باره معتقد است: «این مزایده می‌تواند توجه بسیاری از کلکسیونرهای اروپایی را جلب کند.»
 
-----------------------------------
 
 
زن متاهل پاسخ خواستگار را با جنايت داد

شرق: مردي كه به ازدواج با زني متاهل اصرار داشت، سرانجام قرباني پافشاري خود شد و توسط اين زن و اعضاي خانواده‌اش به قتل رسيد. به گزارش خبرنگار ما، ماموران كلانتري كهريزك ساعت يك بامداد نهمين روز ماه جاري از طريق مركز فوريت‌هاي پليسي در جريان آتش گرفتن يك دستگاه خودرو سواري در كمربندي جاده ورامين قرار گرفتند. ماموران بعد از خاموش شدن آتش با بقاياي سوخته شده جسدي در خودرو مواجه شدند و موضوع را به قاضي كشيك دادگاه كهريزك و اداره دهم پليس آگاهي تهران اطلاع دادند. بررسي‌هاي مقدماتي نشان داد، جسد پس از مثله شدن در صندوق عقب خودرو جاسازي و به محل كشف منتقل و به همراه خودرو به آتش كشيده شده است. كارآگاهان در تحقيقات خود با بررسي اركان خودرو موفق به شناسايي هويت مالك 65ساله آن به نام «جعفر» شدند و اعضاي خانواده جعفر بعد از ديدن جنازه هويت او را تاييد كردند. ماموران در گام بعدي اطلاع پيدا كردند مقتول بازنشسته يك شركت خصوصي و داراي وضعيت مالي مناسب بود و با وجود آنكه يكي از بستگانش به نام «ستاره» متاهل است، وي اصرار داشت ستاره به بهانه نداشتن شرايط اقتصادي مناسب از همسر خود متاركه و با او ازدواج كند. با اعلام نظريه پزشكي قانوني درخصوص نحوه ارتكاب جنايت و نتايج اعلام شده از سوي تيم بررسي صحنه جرم و تشخيص هويت، كارآگاهان اطمينان پيدا كردند قتل توسط يك نفر انجام نشده و چند نفر در ارتكاب جنايت نقش و مشاركت داشته‌اند. كارآگاهان با شناسايي محل سكونت ستاره و همسرش در خيابان پيروزي به تحقيقات نامحسوس پرداختند و سرانجام ساعت 16روز پنجشنبه هفته گذشته زن 28 ساله و شوهر 39 ساله‌اش به نام غلامرضا را دستگير كردند. هر دو نفر با وجود انكارهاي اوليه در بازجويي‌هاي تخصصي به ارتكاب جنايت اعتراف و در اظهارات خود عنوان كردند، پس از كشتن جعفر با كمك و مشاركت پدر و برادر ستاره به اسامي كرم (53 ساله) و فرامرز (27 ساله) جسد را مثله كردند و پس از انتقال جنازه به كهريزك با بنزين تهيه شده توسط فرامرز جسد و خودرو متعلق به مقتول را آتش زدند و با خودرو فرامرز متواري شدند. ستاره در اعترافات خود به كارآگاهان گفت: «پس از آنكه همسرم از نيت و تلاش جعفر براي ازدواج با من اطلاع پيدا كرد، به قصد گرفتن انتقام، از من خواست با مقتول تماس بگيرم و به بهانه صحبت كردن درخصوص نحوه ازدواج، وي را به خانه بكشانم. من طبق نقشه عمل كردم و همسرم در راه پله مخفي شد و پس از ورود جعفر به داخل خانه، ميان آن دو درگيري شديدي به وجود آمد. در همين زمان، با چاقو ضربه‌اي را به كمر مقتول زدم و غلامرضا نيز با يك طناب كه به دور گردن جعفر انداخت، باعث خفه شدن و مرگ وي شد.»ستاره درباره نقش و نحوه مشاركت پدر و برادرش در اين جنايت گفت: «پس از كشته شدن جعفر، بلافاصله با پدرم تماس گرفتم و موضوع را به او اطلاع دادم. پس از دقايقي كوتاه، پدرم به همراه برادر بزرگ‌ترم به خانه ما آمدند و با جسد جعفر روبه‌رو شدند. به پيشنهاد پدرم، جسد را به حمام برديم و در آنجا پس از جدا كردن اعضاي بدن، با كمك برادرم اعضاي بريده شده را در داخل پلاستيك و صندوق عقب خودرو قرار داديم، در حالي‌كه برادرم مقداري بنزين خريداري كرده بود با دو دستگاه خودرو سواري متعلق به مقتول و برادرم به جاده ورامين رفتيم و در آنجا با آتش زدن جسد و ماشين از محل دور شديم.» با توجه به اعترافات ستاره و همسرش، پدر و برادر نيز همان روز در منطقه محلاتي دستگير شدند و پس از انتقال به پليس آگاهي به نقش و مشاركت خود در اين جنايت اعتراف كردند. بنابر اين گزارش، هر چهار متهم اكنون در بازداشت به سر مي‌برند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.
 
 
-----------------------------------
 

آتش خيانت!

معني کلمه «خيانت» را نمي فهميدم اما با آن که کودکي ۴ ساله بودم آن قدر اطرافيان اين کلمه را تکرار کردند و مادرم را مورد لعن و نفرين قرار دادند که من هم حساس شدم و دوست داشتم بدانم چرا پدرم با گريه و اندوه از خيانت مادرم به زندگي مان مي نالد.پسر جوان در دايره اجتماعي کلانتري طبرسي شمالي مشهد افزود: پس از گذشت چند سال متوجه شدم که مادرم با دوست قديمي پدرم رابطه نامشروع داشته است و اين موضوع باعث شد تا پدرم او را طلاق بدهد.اما اين شکست سنگين براي خانواده ما خيلي گران تمام شد چون پدرم با وجود آن که با زن ديگري ازدواج کرد و الان دو فرزند ديگر هم دارد ولي دچار افسردگي شديد و بيماري قلبي شد و هنوز هم نمي تواند خود را آرام کند. او هميشه سفارش مي کند که نبايد افراد غريبه را به حريم خانه و خانواده خود راه داد و مي گويد: اگر کلاه خودت را محکم روي سرت نگذاري باد آن را برمي دارد و بي کلاه مي ماني.سرتان را به درد نياورم من با غم و اندوه پدرم سوختم و ساختم و هميشه غمخوارش بوده ام. اما اين وضعيت با توجه به کم لطفي هاي نامادري ام باعث شد از نظر روحي و رواني آسيب جدي ببينم و حدود ۶ ماه قبل در دام محبت هاي دروغين زني افتادم که با برادرش در نزديکي خانه ما مغازه داشتند.پسر جوان افزود: ارتباط من و اين زن ۴۱ ساله در کمتر از يک هفته خيلي عاطفي و خودماني شد و او ادعا کرد به علت اعتياد و فساد اخلاقي شوهرش، طلاق گرفته است.قرار بود ما با همديگر فقط درددل کنيم ولي اين رابطه به يک ازدواج موقت مخفيانه ختم شد و در اثر رفت و آمد با اين زن به دام موادمخدر هم افتادم.البته من نمي خواستم موادمخدر مصرف کنم ولي براي دلخوشي آن زن و به طور تفنني پاي بساط بدبختي ام نشستم و خودم را بيچاره کردم.تصور اين که به اين زودي کريستال مرا به خود وابسته کند و همچنين اين زن با ادعاي بارداري آبرويم را به بازي بگيرد برايم غيرقابل باور بود. نمي دانم با اين اوضاع و احوال چه خاکي بر سرم بريزم و از لحظه اي که پدرم متوجه شد چه اشتباهي کرده ام اوضاع روحي و جسمي اش به هم ريخته است. او مي گويد مادرت به من خيانت کرد و تو هم به من و به خودت خيانت کردي.
 
---------------------------------------

كلاهبرداري‌ ميلياردي به بهانه سفرهاي مذهبي
 يك زن و مرد با ايفاي نقش نمايندگان بهزيستي و به بهانه سفر حج از زنان و مردان زيادي به كلاهبرداري ميلياردي دست زدند. پس از بازداشت 2 زن و مرد شياد آنان حتي در مواجهه حضوري به چشمان هم زل زدند و يكديگر را محكوم كردند. روز 5 دي‌ماه سال‌ جاري زني با مراجعه به دادسراي ناحيه رسالت پيش روي بازپرس ايستاد و از مدير يك مؤسسه خيريه شكايت كرد. اين زن، كلاهبرداري‌هاي ميليوني مدير دروغگو را فاش كرد و به بازپرس شعبه 12 گفت: 3 ماه پيش يكي از دوستانم ادعا كرد مدير يك مؤسسه خيريه كه زني 38ساله است براي سفر حج با قيمت 600 هزار تومان ثبت‌نام مي‌كند و قرار است كساني كه ثبت‌نام مي‌كنند را در ايام عيد به سفر حج بفرستد. نشاني اين زن را پرسيدم و به دفتر كارش در تهرانپارس رفتم و ديدم جمعيت زيادي براي ثبت‌نام آمده‌اند.

شرايط را پرسيدم و با عجله به خانه برگشته و به دختر و دامادم نيز پيشنهاد ثبت‌نام را دادم، فرداي آن روز به همراه دختر و دامادم ثبت‌نام كرديم و براي اعطاي وكالت كاري به مدير مؤسسه به دفتر ثبت اسناد رفتيم، آنجا خيلي شلوغ بود، آنقدر كه بيش از 6 ساعت در صف ايستاده بوديم تا نوبتمان شود تا به اين زن وكالت كاري بدهيم.وي در ادامه افزود: مدير مؤسسه كه «شيدا يوسفي» نام دارد با همكاري چند زن و يك مرد ديگر به مسجدهاي ديگر منطقه تهرانپارس مي‌رفت و براي حج عمره ثبت‌نام مي‌كرد، اين زن درباره سهميه‌هاي حج به متقاضيان مي‌گفت كه سازمان حج و زيارت تعدادي سهميه حج به سازمان بهزيستي اعطا كرده است و سازمان بهزيستي نيز به دليل برخي مسائل و مشكلات قصد واگذاري سهميه‌ها را دارد و من به عنوان نماينده اين سازمان مسئوليت واگذاري سهميه‌ها و ثبت‌نام را دارم و بايد با استفاده از وكالت كاري كه از متقاضيان مي‌گيرم به سازمان حج بروم و مقدمات سفر شما را براي ايام عيد فراهم كنم. ما هم كه اين جمعيت را مي‌ديديم فكر كرديم كه هيچ مشكلي وجود ندارد جالب اينكه روز به روز به تعداد مراجعه‌كنندگان اضافه مي‌شد. زن فريب‌خورده كه فكر نمي‌كرد به همين راحتي سرش كلاه رفته است به قاضي گفت: «شيدا» آنقدر ظاهري مثبت و متدين داشت كه هيچ‌كس به وي شك نمي‌كرد كلاهبردار باشد و ما با ذوق و شوق منتظر فرا رسيدن عيد بوديم كه به سفر حج برويم تا اينكه خبردار شديم اين زن توسط مأموران كلانتري به دليل جعل عنوان نمايندگي سازمان بهزيستي دستگير شده است. بنابراين براي روشن شدن موضوع به كلانتري رفتيم و متوجه شديم وي يك كلاهبردار است. با ادعاهاي اين زن و شكايت‌هاي سازمان حج و زيارت و سازمان بهزيستي پرونده براي رسيدگي ويژه در اختيار تيمي از اداره 14 پليس آگاهي تهران قرار گرفت. در نخستين مرحله تحقيقات، كارآگاهان براي بررسي موضوع از نمايندگان حقوقي سازمان بهزيستي و حج و زيارت تحقيق كردند كه نماينده سازمان بهزيستي در اين باره گفت: چند ماه پيش چند زن و مرد به سازمان مراجعه كردند و درباره ادعاي سهميه حجي كه سازمان حج و زيارت در اختيار ما قرار داده بود سؤال كردند كه ما نيز بسيار تعجب و اظهار بي‌اطلاعي كرديم و متوجه شديم زن و مردي با معرفي خود به عنوان نماينده سازمان بهزيستي اقدام به ثبت‌نام سفر حج كرده و از هر زن يا مرد 600 هزار تومان پول دريافت كرده‌اند و موضوع را از سازمان حج و زيارت نيز پيگيري كرديم و متوجه كلاهبرداري زن و مرد شياد شديم، بنابراين از بازپرس پرونده درخواست كرديم تا با اين موضوع برخورد قانوني كنند.در پي افزايش شكايت‌ها، كارآگاهان براي يافتن سرنخي از مرد و زن شياد دست به تجسس‌هاي ميداني زدند و پس از چند روز تعقيب و مراقبت موفق شدند «شيدا» را در مخفيگاهش دستگير كنند و در بازرسي از آنها تعداد زيادي وكالتنامه مربوط به طعمه‌هاي اين زن را يافتند.«شيدا» در بازجويي‌ها ادعا كرد هيچ اطلاعي از كلاهبرداري‌ها نداشته است و توسط آشنايي قبلي با مردي به نام «حمدالله» كه چند ماه پيش ادعا كرده بود كه مي‌خواهد سهميه حج سازمان بهزيستي كساني را كه قصد عزيمت به حج ندارند به افراد ديگري واگذار كند، اقدام به ثبت‌نام كرده است.اين زن شياد در ادامه بازجويي‌ها گفت: «حمدالله» به من پيشنهاد داده بود كه در ازاي هر ثبت‌نام مقداري از پول را به من بدهد و من نيز وسوسه شدم و قبول كردم و قرار شد هر روز با چند گروه به دفترخانه برويم و از آنها وكالت كاري براي انجام مقدمات سفرشان به عربستان بگيرم، در مراحل بعدي نيز از چند زن ديگر كه در مؤسسه من كار مي‌كردند خواستم تا به مساجد و هيئت‌هاي منطقه تهرانپارس بروند و براي ثبت‌نام تبليغ كنند و فكر مي​كنم بيش از يك هزار زن و مرد براي سفر حج ثبت‌نام كرده​اند كه در اين رابطه پول خوبي نصيبم شد و به هيچ وجه فكر نمي‌كردم اين كار ما كلاهبرداري باشد.» با اعترافات «شيدا» و راهنمايي وي كارآگاهان موفق شدند مرد كلاهبردار را كه قصد فرار از تهران را داشت دستگير كنند كه وي نيز در بازجويي‌ها اظهار بي‌‌‌گناهي كرد و در ادامه تحقيقات ادعا كرد كه «شيدا» را تاكنون نديده است.با ادعاي اين مرد كارآگاهان كه با مراجعه زيادي از طعمه‌هاي آنان روبه‌رو بودند دست به تجسس‌هاي ديگري درباره نقش‌ وي در كلاهبرداري زدند و با رديابي حساب بانكي‌اش متوجه شدند در طول چند ماهه گذشته بسياري از مبالغ 600 هزار توماني به حساب وي واريز شده است و چند تن از طعمه‌هاي آنان نيز ادعا كرده‌اند كه به اين مرد وكالت كاري داده‌اند، كه مدارك آنان و دفترخانه نيز ادعاهايشان را ثابت مي‌كرد.با باز شدن چند گره كور اين پرونده، «حمدالله» در ادعاي جديدي عنوان داشت كه اطلاعي از كلاهبرداري «شيدا» نداشته و به پيشنهاد وي همكاري كرده است و اگر مي‌دانسته اين زن قصد فريب مردم را داشته اصلاً دست به اين كار نمي‌زده است.در مواجهه حضوري بين «شيدا» و «حمدالله» هيچ يك از آنان به كلاهبرداري از طعمه‌هاي خود اعتراف نكردند و يكديگر را محكوم كردند و شكايات فريب‌خوردگان نيز نشان مي‌داد كه هر گروه پول و وكالت كاري را به اين مرد يا زن شياد داده‌اند. با ادعاهاي اين زن و مرد كارآگاهان خود در جريان پرونده‌اي پيچيده قرار گرفتند كه در آن بيش از 1500 زن و مرد طعمه‌هاي كلاهبرداران شياد شده​اند.بنابه گزارش خبرنگار شوك، با توجه به گسترش شكايت طعمه‌هاي اين زن و مرد پرونده كلاهبرداري ميلياردي آنان در حال رسيدگي بسيار دقيق است و بازپرس شعبه 12 ناحيه رسالت، «شيدا» را با قرار وثيقه يك ميلياردي و «حمدالله» را با وثيقه 500 ميليون توماني در اختيار كارآگاهان قرار داده است. اين گزارش حاكيست چنانچه كساني در منطقه تهرانپارس و مناطق ديگر به همين شيوه و شگرد تحت كلاهبرداري قرار گرفته‌اند مي‌توانند براي طرح شكايت يا شناسايي به اداره 14 پليس آگاهي يا شعبه 12 بازپرسي مراجعه كنند.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: