تلاش امدادگران اورژانس براي تولد نوزاد يک زن کارتن​خواب  (۱ نظر)
تصويب مرخصي سه ساله زايمان زنان شاغل بزودي  (۱ نظر)
متهم به شکنجه وفيلم برداري از زن جوان با شليک پليس مجروح شد  (۱ نظر)
كدام كشورها در چه زمينه‌اي ركوردشكنند؟  (۱ نظر)
کودکان را عروس و داماد بار بیاوریم  (۱ نظر)
التماس‌هاي مادر سه كودك براي نجات از چوبه دار
کف‌زنی اولین حرفه‌ای بود که یاد می‌گرفتیم
10درصد دانشجويان در رشته مديريت تحصيل مي‌كنند
جایی برای زندگی مستاجران وجود ندارد
افزایش سن استخدامی زنان دارای فرزند
روابط فرا زناشویی؛ تهدیدی ویرانگر برای کانون خانواده
امکان پرداخت حق‌بیمه از طريق بانك صادرات
کودکان را عروس و داماد بار بیاوریم
گونتر گراس رییس افتخاری انجمن پن آلمان باقی ماند
احمدي نژاد: ماشاءالله قديمي‌ها خيلي بهتر جمعيت را زياد مي‌کردند
کد خبر:۶۱۸۲
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۳
تعداد بازدید: 591
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
توطئه شیطانی شوهر برای کشتن همسر
شاید باور این قضیه در ذهن هرکسی نگنجد که مردی برای رسیدن به هوی و هوس نفسانی خود، بخواهد مونس و همدم خود را با زهری کشنده از پای درآورد.
شاید باور این قضیه در ذهن هرکسی نگنجد که مردی برای رسیدن به هوی و هوس نفسانی خود، بخواهد مونس و همدم خود را با زهری کشنده از پای درآورد. عباس با تهمت‌هایی که به او می‌زند، می‌خواهد خطاها و گناهان خود را پنهان کند. با همسر خود از همان سال‌های اول زندگی سر ناسازگاری پیدا کرده بود و به بهانه‌‌هایی پوچ مهسا را نسبت به زندگی با خودش دلزده و خسته می‌کرد تا وی به خواست و اراده خود از زندگی‌اش پا بکشد ولی این زن هیچ گاه دوست نداشت که به بهایی بسیار ناچیز آن را از دست بدهد به همین دلیل با جسمی ضعیف و دلی آکنده از درد و رنج تمام سختی‌ها و بهانه‌گیری‌های شوهرش را به جان خرید تا بتواند آشیانه‌ای را که با هم ساخته بودند همچنان استوار و پابرجا نگه دارند.
اما همه اینها در ذهن ساده مهسا تنها آرزویی بیش نبود، سه سالی از زندگی مشترکشان نگذشت که عباس به بهانه بچه‌دار نشدن، او را مدام مورد سرزنش و آزار خود قرار می‌داد و در واقع دلیل همه نامهربانی‌ها و ناملایمت‌های شوهر به خاطر بچه بود.
مهسا از زبان یکی از آشنایان شنیده بود که عباس با یکی از دختران اقوام خود به نام مونا که قبلاً هم خاطرخواه همدیگر بودند به صورت پنهانی رابطه دارد وبرای اینکه بتواند به او برسد، چنین رفتاری را پیش گرفته است.
مهسا وقتی فهمید پس از چند سال باردار شده، خیال کرد شوهرش رابطه پنهانی‌اش را با آن دختر قطع خواهد کرد و زندگی به رویش لبخند خواهد زد اما عباس با شنیدن این خبر نه تنها خوشحال نشده بلکه به فکر طرح یک نقشه شیطانی افتاد.
یک روز با جعبه‌ای شیرینی و تعدادی آبمیوه پاکتی وارد منزل شد. سعی می‌کرد چهره‌ای آرام و مهربانانه به خود بگیرد و ورود فرزند به زندگی مشترکشان را به مهسا تبریک بگوید و ظاهراً به همین دلیل دو تایی با هم جشن بگیرند.
آن روز غروب مرد حیله‌گر مانند یک
روباه مکار به گونه‌ای رفتار کرد که مهسای ساده دل و خوش باور مهربانی‌ها و عشق شوهر به خودش را باور کرد و رابطه پنهانی همسرش را به فراموشی سپرد.
اما روز بعد عباس با پلیس 110 تماس گرفت و خبر خودکشی همسرش را به مأموران داد. این مرد به پلیس گفت: «زنم با خوردن آبمیوه سمی دست به خودکشی زده است.»
هیچ اطلاعی در خصوص چگونگی مرگ مهسا نداشتم و تنها هنگامی متوجه شدم که از سرکار به منزل برگشتم و دیدم که همسرم در اتاق نقش برزمین شده و بعد کارکنان اورژانس پس از حضور در منزل خبر مرگ مهسا را به من اعلام کردند.
با این اظهارات؛ عباس به دستور قاضی با قرار وثیقه آزاد شد و درحالی که
ممنوع الخروج از کشور هم بود خیلی سریع تنها بعد از چند مدت کوتاه با مونا دختر دلخواهش ازدواج کرد.
اما با پیگیری پرونده به‌وسیله والدین مهسا و وکیلشان و گذشت یکسال، پزشکی قانونی خلاف اظهارات عباس را ثابت کرد و مرگ مهسا با سم مهلک به‌وسیله آبمیوه را قتل اعلام کرد تا این بار عباس دوباره به عنوان تنها مظنون پرونده به وسیله پلیس دستگیر و مورد بازجویی قرارگیرد. او هرچند ابتدا منکر قتل همسرش بود اما چیزی نگذشت که در بازجویی‌های علمی و فنی مأموران پلیس آگاهی لب به اعتراف گشود و بیان داشت که با دستان خودش سم را در آبمیوه ریخته تا وی و جنینش را از پای درآورد.



--------------------------------------------------------

گذشت از خون فرزند به شرط ساختن مسجد توسط ۲ قاتل

ساختن يک باب مسجد توسط دو قاتل فراري، شرطي بود که اولياي دم يک پرونده قتل قديمي براي گذشتن از خونخواهي فرزندشان مطرح کردند. اين پرونده در شرايطي بار ديگر در دادگاه جزايي تهران به جريان افتاد که پس از گذشت ۱۰ سال از اين جنايت، دو قاتل همچنان متواري هستند.

به گزارش خراسان، روز ۱۱ مرداد سال ۸۰ به قاضي وقت جنايي پايتخت خبر رسيد جواني به نام محسن که در يک درگيري خياباني مجروح شده بود روي تخت بيمارستان جان باخته است. اعلام اين خبر کافي بود تا به دستور حسيني کوه کمره اي، کارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي براي افشاي پشت پرده اين جنايت به تکاپو بيفتند. بررسي هاي اوليه نشان مي داد دو برادر به نام هاي مصطفي و اميد، محسن را با ضربات چاقو از پا درآورده اند. تحقيقات ميداني اطلاعات بيشتري در اين باره در اختيار پليس گذاشت. مردي که صحنه درگيري را از نزديک ديده بود به مأموران گفت: دو برادر ضارب از قبل با محسن اختلاف داشتند. آن ها پيش از اين چند مرتبه با يکديگر درگير شده بودند اما اختلافشان به حدي نبود که به قتل منجر شود. روز حادثه، محسن سوار بر خودرواش از کوچه مي گذشت که مصطفي و اميد مقابل خودرواش ايستادند و راهش را سد کردند. نمي دانم به چه دليل اما آن ها به محسن فحاشي کردند و همين کار او را عصباني کرد. وقتي او مي خواست از خودرواش پياده شود مصطفي و اميد به طرف او حمله کردند و با چاقو چند ضربه به او زدند. اين حادثه آن قدر سريع اتفاق افتاد که هيچ کس نتوانست دخالت کند و وقتي محسن غرق در خون روي زمين افتاده بود چند نفر او را به بيمارستان رساندند. بعد از آن ديگر هيچ کس دو برادر را نديد و معلوم نشد آن ها به کجا فرار کردند.بررسي هاي بيشتر حاکي از آن بود اختلاف دو برادر با محسن از سال ها قبل و در جريان برگزاري جشن عروسي يکي از اهالي محله آغاز شده است. آن ها به دليل نامعلومي با يکديگر درگير شده بودند و همين درگيري، آن ها را به دشمناني ديرينه تبديل کرده بود. در شرايطي که ترديدي در قاتل بودن مصطفي و اميد وجود نداشت قاضي حکم جلب آن ها را صادر کرد اما جست وجوها براي يافتن آن ها راه به جايي نبرد. در همين حال خانواده دو متهم به قتل نيز اعلام کردند بعد از اين حادثه فرزندانشان را نديده اند و از سرنوشت آن ها اطلاعي ندارند. با اين وجود تحقيقات در اين باره ادامه يافت اما کارآگاهان نتوانستند ردي از دو قاتل فراري پيدا کنند. اين در حالي بود که خانواده مقتول همچنان پرونده را پيگيري مي کردند و خواستار دستگيري و مجازات قاتلان بودند.

با اين حال ۱۰ سال پس از اين حادثه بار ديگر پرونده به جريان افتاد تا به اتهام دو قاتل فراري به صورت غيابي رسيدگي شود. در جريان برگزاري اين جلسه که در شعبه ۱۱۵۶ مجتمع قضايي بعثت برگزار شد اولياي دم بر خلاف اظهارات گذشته شان اعلام کردند در صورتي که دو متهم هزينه ساخت يک باب مسجد را تقبل کنند حاضرند از قصاص آن ها چشم پوشي کنند. پدر محسن گفت پسرم ديگر بين ما نيست و با قصاص دو جوان ديگر او زنده نمي شود. به همين دليل تصميم گرفتم اگر دو قاتل يک مسجد بنا کنند از خون پسرم بگذرم. اين شرط با استقبال خانواده دو متهم مواجه شد و آن ها اعلام کردند به زودي يک باب مسجد خواهند ساخت. اين در شرايطي است که هيچ کس از سرنوشت دو قاتل فراري اطلاعي ندارد و معلوم نيست آن ها در چه شرايطي به سر مي برند



----------------------------------

مکاره

او مرا طعمه هوس هاي شيطاني خود کرده است. اما ديگر خسته شده ام و نمي خواهم باج بدهم. کاش هيچ وقت اين زن را نديده بودم و در آن روز لعنتي فلج مي شدم و پا به آن کافه سنتي نمي گذاشتم. پسر جوان با صدايي بغض آلود در دايره اجتماعي کلانتري سناباد مشهد افزود: هر چه مي کشم از دست غرور و خودخواهي هايم است. ۸ سال قبل بعد از مرگ پدرم احساس دلتنگي و غربت عجيبي داشتم و تنها اميدم به مادرم بود. اما او با مرد ديگري ازدواج کرد و مرا به پدربزرگ و مادربزرگم سپرد. من دوران نوجواني ام را در وضعيت بسيار تلخ و اسف باري گذراندم و در واقع پرستار پدربزرگ و مادربزرگم شده بودم. جالب اينجاست که مادرم و خواهران و برادرانش خيلي کم به ما سر مي زدند و هر موقع به ديدن پدربزرگ و مادربزرگ مي آمدند يک بسته پول کف دستم مي گذاشتند و مي گفتند اين حق تو است چون وظيفه سنگيني را برعهده گرفته اي. هيچ کس از من نمي پرسيد حالت چه طور است، چه کار مي کني و چه برنامه اي براي آينده داري. با اين اوضاع و احوال دنبال فردي مي گشتم که بتوانم با او درد دل کنم و رازدارم باشد. ولي افسوس که مرتکب اشتباه بزرگي شدم و در دام نگاه هوس آلود زني افتادم که ۲۳ سال از من بزرگ تر است. اولين بار در يک کافه سنتي با او روبه رو شدم و براي چند ثانيه نگاه ما به هم گره خورد. او با وجود آن که دوستم نيز همراهم بود بلند شد، جلو آمد و کنارم نشست. هيچ وقت فکر نمي کردم اين آشنايي برنامه اي حساب  شده از طرف آن زن براي سوء استفاده هاي کثيف باشد. پسر جوان در حالي که سرش را به نشانه شرم و خجالت پايين انداخته بود آهي کشيد و افزود: «اعظم» با وعده و وعيدهاي زياد مرا خام کرد و آماده شده بود تا با او که زني مطلقه است و به ظاهر وضع مالي خوبي دارد ازدواج کنم. ما مدتي به طور مخفيانه با هم رابطه داشتيم و هر روز که مي گذشت بيشتر در عالم سرگشتگي و گمراهي غرق مي شدم. زن مورد علاقه ام نيز آن قدر مکارانه عمل کرد که مرا در قعر لجنزار هوس هاي پليد فرو برد و ديگر به هيچ چيز و هيچ کس جز او فکر نمي کردم. اعظم در کمتر از چند ماه زمينه ارتباط نامشروع من و زن ديگري را نيز فراهم کرد و در اين شرايط ترک تحصيل کردم و کلاس هاي دانشگاه را کنار گذاشتم.من غافل از آن بودم که اين زن از طريق سيگارهاي مشکوک مرا به دام موادمخدر نيز انداخته است و پس از آن که حسابي گرفتار شدم او نقشه خود را عملي کرد و در چند مرتبه يادم داد تا از خانه پدربزرگ، دايي و خاله ام سرقت کنم. نمي خواستم تن به اين کارها بدهم اما وابستگي به مواد روان گردان فکر و عقلم را پايمال کرده بود و قدرت تصميم گيري درستي نداشتم. اما از کرده خود پشيمان بودم و وقتي فهميدم اين زن قصد دارد از من براي خرده فروشي موادمخدر استفاده کند خودم را عقب کشيدم و به اينجا آمدم تا واقعيت را بگويم. مي خواهم خودم را از اين فلاکت نجات بدهم. اما اي کاش من که با آن همه سختي بزرگ شدم و پا به دانشگاه گذاشتم بيشتر قدر خودم را مي دانستم و به راه خطا نمي رفتم. از همه جوان ها خواهش مي کنم نگاه خود را مهار کنند و قدر خود را بيشتر بدانند.


Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: