مجيد به صورت ناگهاني و نفسنفسزنان وارد آرايشگاه زنانه شده و با بيان جملهاي ثابت و تكراري تحت اين عنوان كه «من از دست پليس فرار كردهام و قصد دارم چند دقيقهاي اينجا پنهان شوم» تلاش ميكرد كه اعتماد ساكنان آن محل را به خود جلب كند

چوبه دار به جنايات شوم شروري معروف به «عقرب موتورسوار» در شهر كرمان، پايان داد.
او كه نام واقعي اش «مجيد» بود، به دليل دهها فقره تجاوز به عنف به زنان به اعدام محكوم شده بود.
به گزارش خبرنگار جامجم از كرمان، صبح پنجشنبه 29 دي در حالي كه عقربهها ساعت شش بامداد را نشان ميداد خودروي حامل اين مجرم متجاوز در ميدان خواجوي شهر كرمان متوقف شد تا در حضور تعدادي از مسوولان قضايي، انتظامي و جمعيت كثيري از مردم كه از ساعتي قبل در اين محل حضور يافته بودند، حكم اعدام وي به اجرا درآيد.
پس از خروج متهم از خودرو در حالي كه مردم حاضر در محل با شعارهاي خود تنفرشان را از عملكرد اين شرور نشان ميدادند، حكم اعدام تاييد شده توسط ديوان عالي كشور توسط يكي از مسوولان قضايي استان در محل قرائت شد تا قبل از طلوع خورشيد با قرار گرفتن حلقه طنابدار بر گردن متهم و كشيده شدن آن، تنها پيكري بيجان از اين متجاوز باقي بماند.
عقرب موتورسوار كه بود
عقرب موتورسوار فردي 30 ساله به نام مجيد بود كه با داشتن همسر و 2 فرزند با مراجعه به آرايشگاههاي زنانه، خياطيها، دفاتر شركت بيمه و آموزشگاههاي خصوصي مرتكب جرم عليه زنان ميشد.
اين فرد در فواصل مختلف و در محلههاي متفاوت اقدام به عمل مجرمانه خود ميكرد.
تحقيقات ماموران پليس از شكات اين پرونده نشان ميداد كه مجيد به صورت ناگهاني و نفسنفسزنان وارد آرايشگاه زنانه شده و با بيان جملهاي ثابت و تكراري تحت اين عنوان كه «من از دست پليس فرار كردهام و قصد دارم چند دقيقهاي اينجا پنهان شوم» تلاش ميكرد كه اعتماد ساكنان آن محل را به خود جلب كند و با مظلومنمايي قرباني را مجاب ميكرد كه خطري متوجه وي نيست اما پس از جلب اعتماد قرباني ناگهان با قمه و اسلحه كمري وي را تهديد ميكرد و سپس عمل شوم خود را انجام ميداد.
متهم هزار چهره
اين مجرم در فصل تابستان با استفاده از كلاه لبهدار و در زمستان با استفاده از كلاه بافتي و ماسك فيلتردار صورت خود را ميپوشاند تا شاكيان پرونده قادر به شناسايي چهره وي نباشند.
اين متجاوز دسته قمه خود را با استفاده از بند پوتين پوشانده بود تا اثر انگشت وي بر قمه به جاي نماند. وي در بيش از 90 درصد از صحنههاي جرم دست و پاي قربانيان خود را با بند كفش ميبست و در فاصلههاي چهار و 10 روز و يا دو يا سه ماهه بار ديگر عمل شيطاني را انجام ميداد از نظر جغرافياي وقوع جرم نيز او متنوع عمل ميكرد.
متهم آخرين بار در 19 تير سال جاري قصد تعرض به دختربچهاي 11 ساله در راهروي منزلشان را داشت كه با داد و فرياد كودك مواجه و با توجه به حضور ساكنان مجتمع از محل متواري ميشود.
دستگيري و اعتراف
سرانجام در 21 تير پس از تحقيقات و بررسيهاي فني و تخصصي پليس و جمعآوري اطلاعات، ماموران مجيد را در حالي كه قصد شناسايي محل جديدي براي ارتكاب عمل مجرمانهاش داشت، شناسايي و محاصره كردند.جوان محكوم با توجه به ورزيدگي و استحكام بدنياش توانست از حلقه محاصره پليس فرار كند.
در اين تعقيب و گريز متهم به اخطارهاي پليس توجهي نكرد و ماموران با رعايت قانون به كارگيري سلاح، او را از ناحيه پاي راست مورد اصابت گلوله قرار داده و دستگير كردند.
با دستگيري متهم و اعتراف وي به دهها فقره جرم سياه و شناسايي از سوي قربانيان، پرونده وي به صورت ويژه مورد رسيدگي قرار گرفت و او به مجازات مرگ در ملاعام محكوم شد.
پس از اعتراض متهم و وكيل مدافع وي پرونده به ديوانعالي كشور ارسال شد و با بررسي ويژه پرونده، حكم اعدام مرد متجاوز به دليل ارتكاب جرايم متعدد اخلاقي و ايجاد رعب و وحشت تاييد و به شعبه اجراي احكام دادسراي كرمان ارسال شد. پس از گذشت چند ماه مرد محكوم كه به عقرب موتورسوار مشهور شده بود، صبح پنجشنبه مقابل مردم و خانواده قربانيان به دار مجازات آويخته شد.
----------------------------------------
متجاوز به عنف ماسک دار در ملاءعام به دار مجازات آويخته شد
ساعت 6:30 صبح پنجشنبه، يک متهم به تجاوز در ميدان خواجوي کرمان به دار مجازات آويخته شد.يدا... موحد دادستان عمومي و انقلاب کرمان در اين زمينه به ايسنا گفت: اين محکوم 31 ساله با هويت «مجيد.ص»، به بيش از 50 فقره جرم اعتراف کرد که مهمترين آن ها تجاوز به عنف بود. وي با بيان اين که محکومعليه متاهل و داراي دو فرزند بود، در خصوص نحوه اقدامات مجرمانه وي اظهار کرد: اين شخص با قرار دادن ماسک بهداشتي بزرگ روي صورتش و پايين آوردن کلاه خود، چهرهاش را غير قابل شناسايي ميکرد. سپس به مکانهاي کسب و کاري که فاقد دوربين مداربسته بود و خانمها در آن اماکن تنها بودند، وارد ميشد و در فرصتي مناسب اقدام به آزار و اذيت آنان ميکرد. دادستان کرمان افزود: او همچنين در ساعتهايي از روز با مراجعه به منازل يا دسترسي به دختربچهها در مکانهاي خلوت با زور و تهديد نقشههاي شوم خود را عملي ميکرد. موحد با اشاره به ابراز خرسندي مردم کرمان از مجازات اين فرد، خاطرنشان کرد: مردمي که صبح پنجشنبه شاهد اعدام «مجيد.ص» بودند، از نيروي انتظامي و دستگاه قضايي تشکر ميکردند.
--------------------------------
آه طفل معصوم!
حيف تو براي اين مرد شلخته و بي احساس، چرا اين قدر عجله کردي و با چه عقلي تن به چنين ازدواجي دادي. اگر کمي صبر مي کردي تو را براي برادرم که فردي تحصيلکرده و با کلاس است خواستگاري مي کردم و... . دوست قديمي ام با اين حرف ها هر روز روي مخ من راه مي رفت و آن قدر نسبت به تيپ و قيافه و موقعيت اجتماعي شوهرم بد و بيراه گفت که احساس مي کردم واقعا حيف شده ام. زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري احمدآباد مشهد افزود: من نسبت به شوهرم دلسرد شده بودم و حرف هاي خرافي مادربزرگم که معتقد بود چون خواهر مطلقه همسرم سر سفره عقد بالا سرم بوده خوشبخت نخواهم شد باعث حرص و جوش من شده بود. متأسفانه دوستم نيز آتش بيار معرکه شده بود و هر روز مي گفت اگر همين الان طلاقت را بگيري تو را براي برادرم خواستگاري مي کنم و با اين حرف واقعا از همسرم فاصله گرفتم و با او سر ناسازگاري گذاشتم. يک سال از زندگي سرد و بي روح من و حامد گذشت و ما صاحب فرزندي شديم که معلول است. متأسفانه وجود اين بچه بي گناه در خانه به جاي آن که باعث شود به خود بيايم و دست از ناشکري بردارم مرا عصبي تر کرد و براي اين که شوهرم را راضي به طلاق کنم هر روز بچه ام را اذيت مي کردم. من با اين کارها بالاخره طلاق گرفتم و برادر دوستم نيز به خواستگاري ام آمد. اما پيشنهاد او براي ازدواج خيلي مخفيانه بود و مي گفت بايد مدتي به طور موقت به عقد هم دربياييم تا اگر اخلاق و رفتارمان جور در آمد با هم ازدواج کنيم. نمي خواستم اين پيشنهاد را قبول کنم ولي دوستم گفت تو با اين عقد موقت مي تواني خودت را در دل برادرم جا بدهي و صاحب يک زندگي آبرومند بشوي. با شنيدن اين حرف ها وسوسه شدم و البته تن به ارتباطي نامشروع با برادر دوستم دادم و حاضر نشدم به عقد موقت او در بيايم. در اين مدت شوهر سابقم چند بار برايم پيغام فرستاد که به زندگي برگردم اما به حرف هاي او توجهي نشان ندادم. زن جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: فکر مي کنم آه پسر کوچولويم دامن مرا گرفت چون نه تنها رابطه با برادر دوستم به ازدواج ختم نشد بلکه توسط اين پسر جوان به دام مواد مخدر افتادم و به شيشه آلوده شدم و او از من يک خرده فروش مواد مخدر ساخته است و امروز هنگام توزيع شيشه به دام افتادم.اين در حالي است که شوهرم با دختر خاله اش ازدواج کرده است و همسرش پسرم را روي چشمانش نگه مي دارد و مثل بچه خودش او را تر و خشک مي کند.
---------------------------------------