سناريو دروغين زن جوان براي فرار از مجازات قتل همسرش در جريان تجسسهاي پليسي فاش شد.
سناريو دروغين زن جوان براي فرار از مجازات قتل همسرش در جريان تجسسهاي پليسي فاش شد. هشتم دي امسال زني با ماموران پليس تماس گرفت و از قتل همسرش به دست دزدان ناشناس خبر داد. پس از اين تماس گروهي از كارآگاهان پليس آگاهي همراه بازپرس جنايي زاهدان راهي خانه اين زن شدند. تيم جنايي پس از ورود به خانه با جسد غرق در خون مرد 35ساله در حمام روبهرو شد. نخستين بررسيها نشان داد عامل يا عاملان جنايت پس از كشاندن مقتول به داخل حمام او را با ضربههاي كارد از پا درآوردهاند. ماموران در ادامه به بازجويي از مونا، همسر مقتول پرداختند. او گفت: امروز صبح من و همسرم خواب بوديم كه با صداي افتادن گلدان بيدار شديم. ناگهان دو مرد نقابدار را بالاي سر خود ديديم. آنها با تهديد چاقو همسرم را با خود بردند. پس از ساعتي، سكوت خانه را فراگرفت. احتمال دادم آنها رفتهاند به همين خاطر به جستوجوي خانه پرداختم و با جسد همسرم در حمام روبهرو شدم. مردان مهاجم پس از قتل شوهرم پول و طلاهاي موجود در خانه را سرقت و فرار كرده بودند.» پس از بررسيهاي مقدماتي جسد به پزشكي قانوني منتقل شد و كارآگاهان كه به اظهارات مونا مشكوك شده بودند، تحقيقات خود را روي او متمركز كردند و در بررسيهاي خود دريافتند زن جوان به طور پنهاني با پسر غريبهاي ارتباط دارد. با كشف اين سرنخ مونا دستگير شد. او در ابتدا اظهارات قبلي خود را تكرار كرد اما وقتي راز خود را فاششده ديد، گفت: «با همسرم اختلاف شديدي داشتم. او به من توجه نميكرد و سر هر موضوعي دعوا راه ميانداخت. چند وقت قبل با پسر جواني به نام ميثم آشنا شدم كه به من ابراز علاقه ميكرد. حرفهايش باعث شد ارتباطم با او را ادامه دهم. روز حادثه، شوهرم به محل كارش رفت و با اطمينان از اينكه تا ظهر نميآيد، ميثم به ديدنم آمد. در حال صحبت با هم بوديم كه شوهرم به طور ناگهاني وارد خانه شد. او با ديدن ميثم شوكه شده بود. آنها با هم درگير شدند كه پسر جوان با ضربههاي كارد همسرم را كشت و گريخت.» سرهنگ محسن عطار، رييس پليس آگاهي سيستان و بلوچستان درباره اين پرونده گفت: با اعترافهاي مونا دستگيري قاتل در دستور كار ماموران قرار گرفت و پس از تعقيب و مراقبتهاي نامحسوس ميثم بازداشت شد. او در ابتدا منكر قتل شد، اما پس از روبهرو شدن با زن جوان به جرمش اعتراف كرد. وي افزود: متهمان پس از اعتراف به قتل و بازسازي صحنه جنايت با قرار قانوني روانه زندان شدند. مهر
--------------------------------
مرگ نابغه16ساله مايکروسافت
بيل گيتس بنيانگذار مايکرو سافت با اندوه از مرگ اين نوجوان پاکستاني به خانوادهاش پيام تسليت فرستاد
گروه شوک: يک دختر 16 ساله پاکستاني، جوانترين فرد حرفهاي اينترنت و برنامهنويس مايکروسافت که از نابغههاي اين رشته به شمار ميآمد بر اثر سکته مغزي درگذشت. بيل گيتس بنيانگذار مايکروسافت که از مرگ اين نابغه نوجوان متأثر و اندوهگين شده، طي پيامي به خانوادهاش تسليت گفت و براي آنان آرزوي صبر و شکيبايي کرد. اين دختر به نام «آرفا کريم راندهاوا» از اهالي فيصلآباد پاکستان بود و نبوغش در کامپيوتر، کارشناسان اينترنتي را متعجب کرده بود. آرفا کريم که در سال 2005 ميلادي و در سن 9سالگي به عنوان جوانترين حرفهاي مايکروسافت شناخته شده بود، بر اثر سکته مغزي ناشي از بيماري صرع درگذشت. مراسم تشيیع جنازه او در لاهور پاکستان انجام شد و پيکرش را براي خاکسپاري به روستايی بومي در فيصلآباد انتقال دادند. در مراسم خاکسپاري و تشیيع جنازه او، تعداد زيادي از مردم و جمعي از وزرا و سياستمداران و دانشجويان شرکت کردند. آرفا چندي پيش به حالت اغما رفت و پس از آن بر اثر سکته مغزي و ايست قلبي جان سپرد. او در بيمارستاني در لاهور بستري شده بود و تحت مراقبتهاي ويژه قرار داشت. آرفا شهرت خود را از سال 2005 به دست آورد و زماني که در 9 سالگي مشهورترين نوجوان حرفهاي مايکروسافت بود لوح کارشناسي ارشد را به او اعطا کردند. آرفا توسط بيلگيتس مؤسس مايکروسافت به دفتر مرکزي مايکروسافت دعوت شد و گواهينامه و لوح تقديرش را از خود بيلگيتس گرفت. او بارها طي سفرهاي مختلف با بيلگيتس ملاقات داشت و در مورد برنامهنويسي برنامههاي مايکروسافت گفت وگو کرده بود. بيلگيتس پس از بستري شدن آرفا در بيمارستان پيشنهاد کرده بود او را براي درمان به ايالات متحده منتقل کنند.ايران
---------------------------------
هوس بازي!
نويسنده: غلامرضا تديني راد
آبرويم در خطر است و احساس دلهره و نگراني مي کنم. ديشب ساعت ۱۲ بود که به خانه آمد و من با چشماني گريان پرسيدم، تا حالا کجا بودي؟ دخترم که در حالت طبيعي نبود با خشم به صورتم نگاهي کرد و ناگهان به طرفم حمله ور شد و اگر دير جنبيده بودم خفه ام کرده بود.زن ۴۸ ساله در دايره اجتماعي کلانتري ۴۰ مشهد افزود: اين دختر ناخلف در طول ۲ سال گذشته، سه بار ازدواج کرده و حالا هم پسر ديگري را به دام عشوه گري هاي خود انداخته است و مي گويد قصد ازدواج موقت دارد. من با ازدواج مخالف نيستم اما خوب مي دانم که دخترم از اين کارهايش چه قصد و نيت شومي دارد و فقط به دنبال عياشي و تيغ زدن جيب جوان هاي بوالهوس است. متاسفانه او پا در کفش پدرش گذاشته و اين هوس بازي ها را از او به ارث برده است. از شما چه پنهان شوهرم فردي خوشگذران و عياش بود که پول و ثروت باد آورده پدرش را در راه هوسراني هايش خرج مي کرد. او با زنان خياباني رابطه داشت و اين زنان فاسد را همراه خود به خانه مي آورد. البته بالاخره نتيجه کارهايش را به بدترين شکل ممکن ديد. او چند سال قبل در يک درگيري که به دليل مسائل ناموسي پيش آمده بود، به قتل رسيد. پس از مرگ همسرم من يک تنه مسئوليت زندگي را عهده دار شدم و تمام سعي و تلاشم را به کار بستم تا دخترم احساس کمبودي در زندگي نداشته باشد ولي افسوس که اين بچه ناخلف نيز با آزار و اذيت هاي خود جاي خالي پدرش را برايم پر کرده و سوهان عمرم شده است. او از زمان فوت پدرش فکر مي کند همه به ديد تحقير و سرزنش به ما نگاه مي کنند و واقعا با اين همه احساس حقارت، دچار خودکم بيني شديد شده است.خراسان