کد خبر:۶۰۹۹
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۰
تعداد بازدید: 4730
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
پايان انتظار 9 ساله مرد دو زنه
دختر جوان كه 9 سال قبل با هزار اميد و آرزو پاي سفره عقد نشسته و همچنان چشم‌انتظار رفتن به خانه بخت بود، نمي‌دانست همسرش بدون اطلاع او ازدواج كرده و فرزند هم دارد.
دختر جوان كه 9 سال قبل با هزار اميد و آرزو پاي سفره عقد نشسته و همچنان چشم‌انتظار رفتن به خانه بخت بود، نمي‌دانست همسرش بدون اطلاع او ازدواج كرده و فرزند هم دارد.

رسيدگي به اين پرونده از پنج سال قبل به دنبال طرح شكايت دختر 23 ساله‌اي در دادگاه خانواده تهران كليد خورد. «ليلا» هنگام ارائه دادخواست دريافت مهريه‌اش به قاضي گفت: چهار سال پيش با مهريه 300 سكه طلا به عقد «محسن» درآمدم. طبق توافق خانواده عروس و داماد، تأمين جهيزيه به عهده داماد سپرده شد، اما متأسفانه در اين چند سال همسرم به بهانه خريد اسباب و اثاثيه زندگي و تهيه خانه‌اي مناسب، مرا بلاتكليف و سرگردان گذاشته است. حالا هم پس از چند سال بي‌خبري و بي‌مهري شوهرم، مهريه‌ام را مي‌خواهم تا او بداند همسري هم دارد و بايد تعهداتش را انجام دهد.
قاضي دادگاه پس از شنيدن اظهارات عروس سياه‌بخت، شوهرش را به دادگاه احضار كرد. او هم گفت: وقتي به توصيه پدر و مادرم به خواستگاري «ليلا» رفتم، به اميد يك زندگي پايدار و بي‌دردسر، همه شرايط را پذيرفتم تا حسن‌نيتم را نشان دهم. تأمين جهيزيه را نيز بر‌عهده گرفتم و هيچ اعتراضي نسبت به خواسته‌هاي آنها نداشتم، اما افسوس كه همسرم، ناسازگار، بداخلاق و بهانه‌جو بود. او 26 روز پس از عقد به بهانه‌اي پيش‌پا افتاده با من قهر كرد و بناي ناسازگاري گذاشت. بعد از آن تلاش زيادي براي آشتي كردم و فاميل و آشنايان را واسطه قرار دادم، اما لجبازي‌هاي هميشگي و كوركورانه «ليلا» به جدايي چند ساله‌مان انجاميد و حالا هم مهريه‌اش را مي‌خواهد.
قاضي پرونده با توجه به «عندالمطالبه» بودن مهريه و اصرار زن بر دريافت حقوق قانوني‌اش، داماد را محكوم به پرداخت مهريه كرد اما با درخواست تقسيط آن از سوي مرد جوان براي وي 50 سكه طلا پيش‌قسط و ماهانه يك سكه تعيين كرد.
با گذشت يك سال از اين ماجرا، «محسن» به دادگاه خانواده تهران رفت و خواستار تمكين همسرش شد. وي گفت: بر‌اساس حكم دادگاه، اقساط مهريه همسرم را بموقع مي‌پردازم، اما هنوز تنها زندگي مي‌كنم. بنابراين مي‌خواهم همسرم دست از لجبازي بردارد و به خانه مشترك بيايد، در غير اين صورت او ناشزه تلقي شده و من درصدد ازدواج مجدد بر‌مي‌آيم.
اين‌بار زن جوان پس از حضور در دادگاه گفت: «تو هيچ‌گاه قصد زندگي با مرا نداشتي و به خواسته‌هايم نيز توجه نكردي. حالا هم با تمام توان و براي مقابله با من دعوي تمكين مطرح كرده‌اي تا دادگاه مرا ناشزه بشناسد و بتواني زندگي ديگري را شروع كني. حالا مي‌خواهي پس از شش سال انتظار براي برگزاري مراسم ازدواج‌مان، پل‌هاي پيش‌رويم را خراب كني تا آينده‌ام را به تباهي بكشي. بنابراين من هرگز با اين شرايط پا به خانه‌ات نمي‌گذارم و تمكين هم نمي‌كنم.»
با اين وجود زن جوان محكوم به تمكين از همسرش شد و دادگاه اعلام كرد وي در صورت ادامه اين وضع، ناشزه محسوب مي‌شود و مستحق دريافت نفقه هم نخواهد بود.
بدين‌ترتيب اختلاف‌هاي زوج جوان ادامه داشت تا اينكه «محسن» هشت سال پس از عقدش با «ليلا» در دادگاه حاضر شد و خواستار صدور مجوز ازدواج مجدد شد. او با ناراحتي به قاضي گفت: «من يك كارگر ساختماني هستم كه درآمد كمي هم دارم، اما حالا از تنهايي به ستوه آمده‌ام و هشت سال زندگي سخت را پشت‌سر گذاشته‌ام. همسر اولم حاضر به زندگي با من نيست، بنابراين طبق اسناد و مدارك قانوني موجود خواستار اجازه ازدواج رسمي و قانوني ديگري هستم. اگر هم روزي «ليلا» تصميم به بازگشت گرفت، سعي مي‌كنم بين او و همسر دومم عدالت و مساوات را رعايت كنم تا هيچ‌يك از آنها رنجيده‌خاطر نشوند. حالا هم «ليلا» قصد دارد به دوري و خصومت با من و خانواده‌ام ادامه دهد. پس تسليم قانونم و هرچه دادگاه حكم دهد، مي‌پذيرم.
قاضي پس از مشاهده حكم محكوميت زن به تمكين و اعلام ناشزه بودن وي، به مرد جوان اجازه ازدواج مجدد داد، اما يك سال پس از اجراي اين حكم، «ليلا» بار ديگر در دادگاه خانواده تهران حاضر شد و تقاضاي طلاق كرد. وي گفت: شوهرم همسر ديگري اختيار كرده و آنها صاحب فرزند شده‌اند. او نسبت به شرايط عقدنامه تخلف كرده و به دليل عسر و حرج درخواست طلاق دارم. بنابراين يك سكه از مهريه‌ام را مي‌بخشم تا به وكالت از شوهرم در دفترخانه حكم طلاق را اجرا كنم.
قاضي دادگاه هم پس از تعيين وقت دادرسي دستور احضار مرد جوان و دو داور صادر كرد. مرد اين‌بار با ابراز مخالفت شديد درباره جدايي از همسر اولش گفت: باور كنيد در آن سال‌ها با درآمد كارگري سعي در تأمين هزينه‌هاي زندگي‌مان داشتم، اما افسوس كه «ليلا» مرا به تباهي كشاند. 9 سال از زندگي و جواني‌ام صرف هزينه‌ها و مخارج دادگاه شد. حالا نه مالي دارم و نه اندوخته و انگيزه‌اي براي آينده كه به اميد آن بتوانم با جدايي او موافقت كنم. من تصميم به ازدواج مجدد گرفتم تا همسر اولم ترغيب به بازگشت به زندگي شود، اما وقتي اصرارش را براي دوري ديدم، ناچار با يك دختر روستايي عروسي كردم و با او قرار گذاشتم هرگاه «ليلا» برگردد، در كنار هم به آرامي زندگي كنند. حالا هم با همسر دومم در خانه پدرزنم زندگي مي‌كنيم و او هر ماه فقط 60 هزار تومان خرجي مي‌خواهد. بنابراين توانايي اداره دو زندگي را دارم. ضمن آن‌كه در طول شش سال گذشته، سه بار همسرم محكوم به تمكين شد، اما دستور دادگاه را نپذيرفت. بنابراين عدم تمكين او موجب عسر و حرج من نيز شده و او شرايط زندگي مرا هم سخت كرده است.
با اين وجود قاضي دادگاه پس از ثبت اظهارات زوج جوان، حكم طلاق زن را صادر كرد، اما با اعتراض شوهر به رأي دادگاه، اين پرونده روي ميز قضات شعبه 47 دادگاه تجديد‌نظر استان تهران قرار گرفت. هيأت قضايي دادگاه با توجه به اينكه زن بارها در محكمه به‌طور قطعي محكوم به تمكين شده و دعوي نفقه او نيز به دليل ناشزه بودن رد شده بود، حكم طلاق را باطل كردند. در اين مرحله از رسيدگي، قضات ديوان‌عالي كشور اعتراض «ليلا» را وارد دانستند و پرونده را به دادگاه تجديد‌نظر فرستادند تا مددكار دادگاه در محل سكونت زوج جوان حاضر شود و در‌خصوص وضعيت اخلاقي و رفتاري آنها و حرفه و درآمد شوهر تحقيق كند و علت جدايي را بررسي و براي اعلام نظر نهايي در‌اختيار دادگاه عالي قرار دهد.

 
 
-------------------------------------------
 
 
عروس ۲ چهره!

داماد جوان در دايره اجتماعي کلانتري سناباد مشهد افزود: مادر و خواهرم با خوشحالي دست به کار شدند تا برايم همسري پيدا کنند که چشم هاي رنگي و موهاي آن چناني داشته باشد. من چند بار مي خواستم به آن ها بگويم معيار و ملاک انتخاب همسر چيزهاي ديگري است و بايد عاقلانه تصميم گيري کنيم اما ذوق و شوق خواهرم که معتقد بود بايد جلوي تمام اقوام و آشنايان سنگ تمام بگذاريم و زيباترين عروس را انتخاب کنيم باعث شد تا فرصتي براي اظهارنظر پيدا نکنم. سروش با لبخند تلخي که بر چهره داشت گفت: مادر و خواهرم مشخصات عروس دلخواه خود را به چند تن از آشنايان دادند و فکر نمي کردم به اين زودي فرد موردنظر را پيدا کنند چون در کمتر از يک هفته خانواده اي به ما معرفي شدند که دخترشان از نظر ظاهري شبيه آن چيزي بود که خواهرم در ذهنش تصويرگري کرده بود. جلسه خواستگاري برگزار شد و من با دختر خانمي که مورد پسند خانواده ام بود نامزد شدم. اما در مدت کوتاهي فهميدم که همسرم لنز رنگي و کلاه گيس گذاشته است و اين عروس خانم و خانواده اش سر مادر و خواهرم را کلاه گذاشته اند. من به احترام همسرم سکوت کردم و اين راز را به هيچ يک از اعضاي خانواده ام نگفتم. ولي مادرم و خواهرم از طريق يکي از اقوام نزديک همسرم مطلع شدند که واقعيت چيست.آن ها با غرور و لج بازي هاي خودشان زندگي ام را به هم ريخته اند و واقعا احساس مي کنم اعصابم به هم ريخته است. خانواده ام اصرار دارند که همسرم را طلاق بدهم و من نيز به دليل تدليس در ازدواج از شريک زندگي ام دل چرکين هستم و واقعا هيچ تمايلي به ادامه اين زندگي که خشت اول آن با دروغ آغاز شده ندارم. خسته شده ام و حوصله گفت وگو با هيچ کس را ندارم. وقتي مشکل خودم را با مشکلات ديگران مقايسه مي کنم خنده ام مي گيرد اما ارزش حقيقت از هر چيزي گران بهاتر است. منبع: خراسان

-------------------------------------------
 
 
خواب عجيب
سرنوشت تلخ پسر جواني كه در نزاع خياباني مرتكب قتل شده و در يك قدمي چوبه دار قرار داشت به تصميم يك زن گره خورده بود. پسر جوان كه هنوز باور ندارد از طناب دار نجات و يك بار ديگر فرصت زندگي پيدا كرده وقتي در شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي تهران مقابل قاضي جمشيدي ايستاد در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، گفت: «هرگز آن روز شوم را فراموش نمي‌كنم. اول بهمن 87 بود. ما ساكن محله گلشهر كرج بوديم. آن روز صبح مثل هميشه براي كار از خانه بيرون رفتم و حوالي ظهر هم برگشتم. غروب بعد از استراحت براي ملاقات دوستم از خانه بيرون رفتم اما وقتي به مغازه‌اش رسيدم او را نديدم. مي‌خواستم برگردم كه با دو پسر جوان چشم در چشم شدم، يكي از آنها زير لب حرف نامربوطي زد كه خيلي عصبي شده و جوابش را دادم. اما همين موضوع موجب درگيري ما شد و لحظاتي بعد هم دو تن ديگر از دوستانشان به كمك آنها آمده و با من درگير شدند. در حالي كه خيلي ترسيده بودم براي دفاع از خودم كاردي را كه همراه داشتم از جيبم درآورده و در هوا بي‌هدف مي‌چرخاندم. اما ناگهان يكي از پسرها روي زمين افتاد و خون از قلبش بيرون زد. صحنه وحشتناكي بود به همين خاطر از ترس فرار كردم. اما دو تن از آنها تعقيبم كردند و با يك پاره آجر ضربه‌اي به پشتم زدند كه روي زمين افتاده و دستگير شدم. باور كنيد اگر مي‌دانستم قرار است چنين اتفاقي رخ دهد هرگز آن روز از خانه خارج نمي‌شدم. پوريا 22 ساله كه در آستانه اعدام قرار داشت در حالي كه از مادر محمد – مقتول – تشكر مي‌كرد، گفت: باور كنيد پشيمانم. من قصد كشتن محمد را نداشتم همه اين اتفاقات هم آنقدر سريع رخ داد كه هنوز بعد از سه سال در شوك هستم و باورش برايم سخت است. وي ادامه داد: تنها پسر يك خانواده 8 نفري هستم كه پنج خواهر دارم. بعد از مرگ پدرم مي‌خواستم پشتيبان و ياور آنها باشم. اما با اين اتفاق زندگي آنها را هم خراب كردم. بيچاره مادر و خواهرانم خودشان را به هر دري زدند تا بتوانند رضايت بگيرند كه شرمنده همگي‌شان هستم.
گفت‌وگو با عامل نجات پسر اعدامي
زن جوان كه هنوز پس از سه سال با شنيدن اسم پسرش و يادآوري خاطره مرگ او اشك از چشمانش سرازير مي‌شود، گفت: محمد فقط 17 سال داشت و تنها پسرم بود. وقتي شوهرم فوت كرد همه دلخوشي‌ام به محمد بود كه تكيه‌گاه من و خواهرش باشد. اما افسوس كه بچه‌ام ناكام قرباني شد و تمامي آرزوهايش را با خود به دل سرد گور برد. روز حادثه با دوستانش بيرون رفته بود، مي‌خواست براي خودش شلوار بخرد اما به گفته دوستانش وقتي متوجه درگيري شد براي ميانجيگري وارد معركه شد كه متأسفانه خودش قرباني شد. وقتي قاضي همتيار – رئيس شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران – پوريا را به قصاص محكوم كرد دلم آرام گرفت اما پس از تأييد حكم در شعبه 27 ديوان عالي كشور هر چه به زمان اجراي حكم قصاص نزديك‌تر مي‌شديم من بي‌قرارتر مي‌شدم تا اينكه چند شب پشت سر هم خواب محمد را ديدم كه مي‌گفت «مادر از پوريا بگذر». البته اوايل توجهي نكردم اما وقتي خواب‌ها تكرار شد با خودم گفتم به طور حتم آرامش روح پسرم در اين گذشت و بخشش است. به همين خاطر تصميم گرفتم رضايت بدهم. من پوريا را بخشيدم اميدوارم خدا هم او را ببخشد.
 
 
-------------------------------------
 
 
خودداري مأموران از ارائه كارت شناسايي تخلف است
مأموران هنگام مأموریت‌های پلیسی موظف به ارائه کارت شناسایی هستند و خودداری از این کار تخلف است. رئيس اداره اجتماعي پليس آگاهي با اشاره به اخاذی برخی تبهکاران در پوشش مأموران پلیس اظهار داشت: متأسفانه سهل‌انگاری برخی شهروندان در برابر مجرمان باعث شده آنها به راحتی مرتکب جرم شوند. در همين حال مأموران پلیس موظف هستند هنگام مأموریت، کارت شناسایی ارائه دهند و خودداری از این کار تخلف است و با آنها برخورد می‌شود. وی افزود: همچنین هنگام بازرسی از خانه نیز مأموران باید براساس قانون آئین دادرسی کیفری مجوز قضایی ارائه دهند. هموطنان می‌توانند به مأمورانی که مجوز قضایی ندارند اجازه ورود به خانه ندهند. سرهنگ قاسمی ادامه داد: شهروندان سعی کنند شماره خودرو و مشخصات ظاهری افراد و اسامی آنها که با ارائه کارت شناسایی - به احتمال زياد جعلی - ارائه مي‌شود را به خاطر بسپارند و در صورت امکان اين موارد را یادداشت کنند.
 
 
 
--------------------------------------------
 
 
كشف جسد حوالي سد كرج

كشف جسد دختر جواني حوالي سد كرج، كارآگاهان پليس را در برابر پرونده‌اي مرموز قرار داد.
به گزارش «جام‌جم»، عصر روز چهارشنبه اعضاي خانواده‌اي كه براي تفريح به نزديكي سد كرج رفته بودند، متوجه شيء مشكوكي شده و با نزديك شدن به آن، با جسد دختر جواني روبه‌رو شدند.
با اطلاع پليس از ماجرا، ماموران كلانتري آدران كرج خود را به محل حادثه رسانده و موضوع را به بازپرس ويژه قتل كرج گزارش دادند.
در تحقيقات اوليه معلوم شد جسد متعلق به دختري حدود ۲۵ ساله است كه به علت خفگي جان باخته است. هيچ مدرك شناسايي نيز همراه جسد نبود.
شواهد نشان مي‌داد او مدت زيادي را در آب بوده و جريان آب جسد را از جاي ديگر به محل آورده است.
پس از گزارش موضوع به قاضي حسيني‌رازليقي، بازپرس كشيك قتل كرج، دستور انتقال جسد به پزشكي قانوني براي تعيين علت مرگ و شناسايي هويت مقتول صادر شد. تحقيقات براي رازگشايي از اين جنايت مرموز ادامه دارد.
در حال حاضر تحقيقات پليس آگاهي براي کشف جنايت و شناسايي خانواده مقتول که ممکن است گزارش گم​شدن او را ارائه کرده باشند آغاز شده است.
 
------------------------------------
 
آتش‌سوزي مرگبار در مركز نگهداري از معلولان

اتصال سيم برق در يك مركز دخترانه نگهداري از معلولان در بوشهر به وقوع آتش‌سوزي گسترده منجر شد. در اين حادثه كه شامگاه چهارشنبه هفته پيش در مركز آل‌ياسين رخ داد، سه دختر معلول جان باختند و 16 نفر مجروح شدند. غلامرضا حيدري، رييس دانشگاه علوم‌ پزشكي بوشهر گازگرفتگي و سوختگي را مشكل 16 مجروح اين حادثه عنوان كرد و به ايسنا گفت: دو نفر از مصدومان حادثه كه آسيب‌ديدگي بيشتري داشتند، به علت سوختگي به بيمارستان گناوه منتقل شدند كه يكي از اين افراد از زير دستگاه خارج شده و ديگري همچنان زير دستگاه است و خوشبختانه وضعيت هر دو نفر مساعد اعلام شده است. حيدري با اشاره به وضعيت 14مصدوم ديگر كه در بيمارستان فاطمه الزهرا(س) بوشهر بستري بودند، گفت: اين 14 نفر كه دليل عمده مصدوميت‌شان استنشاق دود ناشي از آتش‌سوزي بود، پس از مداوا از بيمارستان مرخص شدند. اكبر گرگوري‌مطلق مديركل بهزيستي استان بوشهر نيز به «مهر» گفت: يكي از افراد فوت‌شده به علت خفگي در محل حادثه جان خود را از دست داد و دو نفر ديگر پس از انتقال به بيمارستان فوت شدند. او به سالم بودن 21 نفر ديگر از معلولان حاضر در اين مركز اشاره كرد و گفت: معلولان از لحاظ جسمي نسبت به ديگران آسيب‌پذيرتر هستند و علت بالا بودن كشته‌شدگان و مصدومان اين حادثه همين عامل است. همچنين سردار رضا محمدي‌يگانه، فرمانده انتظامي استان بوشهر گفت: ماموران انتظامي از لحظات اوليه‌ اين حادثه به منظور ايجاد نظم و انضباط و كمك به امداد‌گران در محل حاضر بودند و تاكنون هيچ‌ شكايتي از سوي خانواده افراد و نهادهاي ديگر به پليس ارجاع نشده اما پليس در صورت دريافت شكايت سريع آن را به دستگاه قضايي ارجاع خواهد داد. غلامرضا حاجيوني مدير مركز فوريت‌هاي پزشكي استان بوشهر نيز به «ايرنا» گفت: بلافاصله پس از اطلاع از وقوع حادثه آتش‌سوزي، هشت آمبولانس از اين مركز به همراه چهار آمبولانس از بيمارستان فاطمه الزهرا(س)، نيروي انتظامي و جمعيت هلال احمر در محل حاضر شدند و بيماران را به بيمارستان فاطمه الزهرا(س) منتقل كردند. در حال حاضر تحقيقات براي روشن شدن علت وقوع حريق ادامه دارد اما به گفته رييس دانشگاه علوم‌ پزشكي بوشهر به نظر مي‌رسد علت اصلي حادثه اتصال سيم برق باشد. گرگوري‌مطلق نيز علت اين حادثه را اتصالي و آتش‌سوزي يك دستگاه بخاري‌برقي در اين مركز دانست.
 
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: