کد خبر:۶۰۷۹
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۹
تعداد بازدید: 3454
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
سرقت‌هاي اينترنتي دختر 19 ساله براي سرگرمي
دختري جوان كه در يك كافي‌نت مشغول به كار بود، براي سرگرمي و اثبات توانايي‌اش در كار با رايانه به حساب مشتريان مغازه دستبرد مي‌زد.
دختري جوان كه در يك كافي‌نت مشغول به كار بود، براي سرگرمي و اثبات توانايي‌اش در كار با رايانه به حساب مشتريان مغازه دستبرد مي‌زد. پسر جواني به نام «مهرداد» روز 22 آبان نزد كارآگاهان پليس فتاي استان البرز رفت و عنوان كرد، مبلغ 800‌هزار تومان به صورت غيرمجاز از حساب بانكي وي كسر و او قرباني يك سرقت شده است. ماموران در تحقيقات اوليه دريافتند اين اتفاق در حالي رخ داده كه مهرداد اطلاعات حساب خود اعم از شماره كارت و رمز دوم را در اختيار هيچ‌ فردي قرار نداده است. درحالي‌كه تحقيقات براي شناسايي سارق يا سارقان احتمالي ادامه داشت، پرونده‌اي مشابه براي پيگيري تخصصي در اختيار كارآگاهان پليس فتا قرار گرفت. مالباخته كه فردي به نام «منوچهر» بود، گفت مشخصات و اطلاعات حساب بانكي خود را در اختيار هيچ فردي قرار نداده اما مبلغ 300‌هزار تومان از حساب وي سرقت شده است. پس از گذشت مدتي زني جوان به نام «اعظم» به مقر پليس فضاي توليد و تبادل اطلاعات مراجعه و اظهاراتي را مشابه دو مالباخته ديگر مطرح كرد. اعظم نيز گفت: مبلغ 800‌هزار تومان از حساب بانكي وي به صورت غيرمجاز كسر شده است. كارآگاهان در تحقيقات تكميلي به وجوه اشتراك ميان اين سه سرقت كه ظرف 25 روز اتفاق افتاده بود، پي بردند و فهميدند هر سه نفر از مشتريان يك كافي‌نت هستند. آنها با هماهنگي‌هاي قضايي به كافي‌نت رفتند و رييس آنجا را بازداشت كردند. مسوول كافي‌نت در بازجويي‌ها منكر هرگونه دخالت در سرقت‌هاي رخ داده شد و كارآگاهان در تحقيقات تكميلي دريافتند يكي از كارمندان اين كافي‌نت يك هفته پيش از دستگيري صاحب آنجا بعد از دو سال كار از سمت خود استعفا كرده است. به همين دليل ماموران به اين فرد ظنين شدند و او را دستگير كردند اما با رد شدن فرضيه ارتكاب سرقت توسط اين كارمند، كارآگاهان تحقيقات خود را براي شناسايي سارق حساب‌هاي بانكي ادامه دادند و با رديابي حسابي كه پول‌هاي مسروقه به آن واريز شده بودند به ردپاي يكي ديگر از كارمندان اين كافي‌نت كه دختري 19 ساله به نام «پگاه» است برخوردند و او را احضار كردند. پگاه در بازجويي‌ها ضمن قبول اتهاماتش گفت: با يادداشت كردن اطلاعات مشتريان كافي‌نت اقدام به سرقت از حساب آنان مي‌كرد. پگاه اعترافات كرد هنگامي كه مالباختگان شماره كارت و رمز دوم خود را براي پرداخت قبض‌ها، خريد اينترنتي و... وارد رايانه‌ها مي‌كردند، با نگاه‌كردن به صفحه مانيتور و صفحه كيبورد شماره‌ها را به خاطر مي‌سپرد و پس از آن در فرصت مناسب اقدام به سرقت از حساب بانكي افراد مي‌كرد. اين دختر گفت: «من فقط براي سرگرمي و نشان دادن توانايي خودم اين دزدي‌ها را انجام دادم و هيچ‌ انگيزه ديگري نداشتم.»متهم سپس تمامي پول‌هاي برداشتي را به مالباختگان برگرداند. منبع: شرق
 
---------------------------------
 
 
ارابه شيطاني!

با عجله از خانه بيرون آمدم و خودم را به خيابان اصلي رساندم. خيلي دير شده بود و مي خواستم هر چه سريع تر به محل کارم بروم. در کنار خيابان منتظر تاکسي بودم که يک پرايد نقره اي رنگ ترمز زد و سوار شدم.راننده و مرد جواني که روي صندلي جلو خودرو نشسته بود با هم پچ پچ مي کردند و من هم به صفحه ساعت مچي ام خيره شده بودم. اما ناگهان سرعت بيش از حد خودرو مرا نگران کرد و در حالي که تصميم گرفتم به راننده پرايد بگويم با احتياط رانندگي کند مرد جواني که روي صندلي جلو نشسته بود چاقوي تيز و بزرگي را با حرکتي سريع و وحشتناک روي صورتم گذاشت و گفت: اگر يک کلمه حرف بزني با همين چاقو مي کشمت.او سرم را بين دو صندلي خودرو گرفت و راننده با سرعت خيلي زيادي از چند خيابان عبور کرد.«ناديا» اشک هايش را پاک کرد و افزود: پس از گذشت چند دقيقه، خودرو توقف کرد و راننده و همدست حيوان صفتش با تهديد چاقو مرا پياده کردند و به داخل ساختماني مخروبه انتقال دادند.از ترس قلبم داشت از کار مي ايستاد و چشمانم سياهي مي رفت. مي خواستم جيغ بکشم و درخواست کمک کنم اما در آن محله که نمي دانم کجاي شهر بود هيچکس را نمي ديدم. دو جوان شيطان صفت با تهديد چاقو و حتي ضرب و شتم مرا کشان کشان به داخل آن خانه لعنتي بردند و به اتفاق فرد ديگري که در آن جا بود...! ناديا درحالي که با صداي بلند گريه مي کرد افزود: آنها سپس مرا با خودرو به محلي انتقال دادند و در کنار خياباني رهايم کردند و متواري شدند. نمي دانم به چه عقلي سوار خودرويي شخصي که دو مرد جوان داخل آن نشسته بودند شدم و اين بدبختي به سرم آمد. کاش مي مردم و اين فلاکت و شرمندگي را نمي  ديدم.سرهنگ «حسين بيدمشکي» رئيس پليس آگاهي خراسان رضوي با ابراز تاسف از وقوع اين ماجرا گفت: کارآگاهان پليس آگاهي استان با توجه به اهميت موضوع به محض دريافت اين گزارش اقدامات وسيع اطلاعاتي را آغاز کردند و يکي از سه متهم اصلي پرونده که جواني ۲۳ساله است در کمتر از چند ساعت شناسايي و در عملياتي ضربتي و غافلگيرانه دستگير شد. تلاش براي دستگيري ديگر متهمان اين پرونده هم چنان ادامه دارد. وي افزود: به شهروندان و به خصوص خانم هاي جوان هشدار مي دهيم در سفرهاي درون شهري از خودروهاي مسافربر عمومي، تاکسي ها و اتوبوس هاي شهري استفاده کنند تا از وقوع چنين ماجراهاي نگران کننده اي پيشگيري شود و فرصت سوء استفاده براي مجرمان فراهم نشود.منبع: خراسان
 
---------------------------------
 
 
اخاذي فيس‌بوكي از دختر جوان

پسر اخاذ بعد از اينكه عكس‌هاي دختري جوان را به دست آورد در شبكه اجتماعي فيس‌بوك صفحه‌اي را به نام او تاسيس كرد و اين دختر را به دردسر انداخت. اين دختر جوان كه الميرا نام دارد چندي قبل به دادسراي شيراز رفت و طي شكايتي گفت: «از چندي قبل اي‌ميل‌هايي به دستم مي‌رسيد كه حاوي پيام‌هاي تهديد‌آميز بود و فردي ناشناس از من مي‌خواست به خواسته‌هايش عمل كنم و به او باج بدهم درغيراين‌صورت عكس‌هايم را منتشر مي‌كند.»اين دختر ادامه داد: «بعد از گذشت چند روز فهميدم صفحه‌اي در فيس‌بوك به نام من باز شده و عكس‌هاي خصوصي‌ام در آن است. من اين عكس‌ها را به كسي نداده‌ام براي همين حدس مي‌زنم اين كار توسط يكي از اقوام و بستگانم انجام شده باشد.»پس از تشكيل اين پرونده گروهي از ماموران پليس وظيفه تحقيقات را برعهده گرفتند و در گام اول طبق اظهارات الميرا تحقيقات روي فاميل اين دختر متمركز شد اما كارآگاهان بعد از تجسس‌هاي گسترده هيچ نشانه‌اي كه جرم آنها را به اثبات برساند به دست نياوردند و به اين نتيجه رسيدند كه جرم توسط يك غريبه انجام شده است. الميرا بعد از اين مرحله يك‌بار ديگر تحت بازجويي قرار گرفت و گفت به هيچ‌وجه نمي‌تواند حدس بزند چه كسي از عكس‌هاي او سوء‌استفاده كرده است. او گفت: «انتشار اين عكس‌ها آبروي من را برده و زندگي‌ام را به خطر انداخته است. ديگر نمي‌توانم مثل سابق با خانواده‌ام در ارتباط باشم و اعصابم در اين مدت به حدي به‌هم ريخته است كه نمي‌توانم كارهاي معمول و عادي‌ام را انجام بدهم.» كارآگاهان اين بار دايره تحقيقات‌شان را گسترش دادند و با زيرنظر گرفتن صفحه فيس‌بوك و انجام كارهاي تحقيقاتي و اطلاعاتي توانستند نشاني محلي را كه متهم از آنجا به اينترنت وصل مي‌شود و صفحه فيس‌بوك را به روز مي‌كند به دست آوردند. بعد از آن گروهي از ماموران با گرفتن مجوز قضايي سراغ اين شخص رفتند و او را كه پسري جوان به‌نام احسان است بازداشت كردند. احسان كه ابتدا نمي‌خواست اتهامش را بپذيرد در برابر ادله و مدارك موجود تسليم شد و گفت: «من چندي قبل به طور اتفاقي توانستم اي‌ميل الميرا را هك كنم بعد از آن به تعداد زيادي از عكس‌هاي خصوصي او دست پيدا كردم و به سرم زد با استفاده از آنها از او سوء‌استفاده كنم به همين دليل برايش اي‌ميل‌هاي تهديدآميز فرستادم و براي اينكه ثابت كنم در تهديدهايم جدي هستم صفحه فيس‌بوكي را به نام الميرا راه انداختم و عكس‌ها را در آنجا منتشر كردم من فكر مي‌كردم اين دختر از ترس آبرويش و براي اينكه به غايله خاتمه بدهد عليه من شكايت نخواهد كرد و خواسته‌هايم را اجرا مي‌كند.» بنا بر اين گزارش در حال حاضر پرونده متهم در اختيار مرجع قضايي قرار گرفته است و تحقيقات از او ادامه دارد.
 
 
---------------------------------------
 
 
محاکمه مظنونان به آزار و اذيت يک استاد دانشگاه روي پل سعادت آباد

محمد جعفري باز هم وقوع حادثه اي هولناک نام منطقه سعادت آباد تهران را بر سر زبان ها انداخت. اين بار در تاريخ سوم آبان ماه دو مرد افغان زن جواني را که در حال عبور از يک پل عابر پياده بود با تهديد چاقو مورد آزار و اذيت قرار دادند و اموالش را سرقت کردند.به گزارش خراسان، اين حادثه وقتي به پليس گزارش شد که خانواده زني به نام سيما بعد از ساعتي بي خبري از او، بدن نيمه جانش را در نزديکي خانه اش در کوي فراز، واقع در سعادت آباد پيدا کردند. آثار متعدد ضرب و جرح روي بدن زن جوان به خوبي مشهود بود و نشان مي داد حادثه تلخي برايش رخ داده است. ساعتي پس از اين حادثه وقتي سيما شرايط بهتري پيدا کرد گفت در حالي که از روي پل عابر پياده نزديک خانه اش عبور مي کرد دو مرد افغان با تهديد چاقو او را مورد آزار و اذيت قرار داده و سپس به ساختماني نيمه کاره در آن حوالي گريخته اند. به اين ترتيب مأموران پليس پايتخت تحقيقات خود را در اين باره آغاز کردند. زماني که مأموران به ساختماني که دو متهم در آن جا پناه گرفته بودند رفتند با ۳۰ مرد افغان روبه رو شدند و معلوم شد آن جا مدتي است به محلي براي اقامت افغاني ها تبديل شده است. در همين حال قرباني اين حادثه دو متهم را در بين ساکنان ساختمان نيمه کاره جست وجو کرد اما نتوانست آن ها را شناسايي کند. شواهد نشان مي داد ۴ نفر از اين افراد دو متهم را فراري داده اند. به همين دليل ۴ نفر به عنوان متهم بازداشت شدند و پرونده اتهامي آن ها به شعبه ۱۱۵۶ مجتمع قضايي بعثت ارسال شد.در جلسه محاکمه که به رياست قاضي محمدرضا گيوکي برگزار شد شاکي که استاد دانشگاه است در حالي که اشک مي ريخت بار ديگر آن چه را رخ داده بود شرح داد. او گفت: ساعت حدود ۶ عصر بود که از خانه ام بيرون رفتم. در نزديکي خانه ام يک پل عابر پياده وجود دارد. من چند قدم روي پل رفتم اما چون دو نفر را ديدم که از آن سوي پل وارد شدند، ترسيدم و برگشتم اما آن ها خود را به من رساندند و با تهديد چاقو من را به پايين پل بردند. من جيغ مي کشيدم و کمک مي خواستم اما چون آن جا محل خلوتي است هيچ کس صدايم را نمي شنيد. آن ها من را مورد ضرب و شتم و آزار و اذيت قرار دادند و بعد از حدود نيم ساعت در حالي که گردنبند و پول هايم را دزديده بودند من را که هوشياري کامل نداشتم رها و به ساختمان نيمه کاره فرار کردند.به دنبال اين اظهارات قاضي روز گذشته از چهار متهم خواست درباره اين حادثه توضيح دهند اما متهمان اعلام کردند در اين ماجرا نقشي نداشتند و از مخفيگاه دو متهم اصلي نيز اطلاعي ندارند. در چنين شرايطي قاضي به افسران پليس آگاهي دستور داد دو متهم اصلي را شناسايي و دستگير کنند.منبع: خراسان
 
-----------------------------------------
 
 
درخواست قرباني اسيدپاشي

روشنايي رابه چشمان‌دخترم هديه‌دهيد

زن جوان بمي همراه دختر سه ساله‌ اش از سوي شوهر معتاد و برادر شوهرش مورد اسيدپاشي قرار گرفتند و هر دوي آنها از ناحيه يك چشم نابينا شدند.
به گزارش «جام‌جم»، سميه زن 28 ساله‌اي است كه همراه دختر سه ساله‌اش در نظام‌آباد شهرستان بم از توابع استان كرمان زندگي مي‌كند. آنها هشت ماه پيش در پي كينه‌توزي پدر خانواده و برادر او قرباني اسيدپاشي شده و زندگي‌شان تيره و تار گشت.
اين مادر و دختر روستايي در پي اين حادثه تلخ هر كدام يكي از چشمان خود را از دست دادند و چشم ديگرشان نيز به سختي مي‌بيند. آنها آرزو دارند دوباره شادي به زندگي‌شان لبخند بزند و همه زيبايي‌هاي دنيا را دوباره ببينند.
مادر و دختر حادثه ديده پس از چند عمل جراحي در بم، دو روز پيش براي ادامه درمان به بيمارستان فارابي تهران منتقل شدند و مادر جوان دوباره تحت عمل جراحي قرار گرفت.
اين در حالي است كه هنوز آنها بهبود كامل نيافته‌اند و تلاش پزشكان براي بازگرداندن بينايي‌شان ادامه دارد.
در پي فرصت كوتاهي كه دست داد، با اين مادر آسيب‌ديده به گفت‌وگو نشستيم كه مي‌خوانيد.
از خودت بگو؟
سميه هستم و 28 سال دارم. 7 سال پيش با امير ازدواج كردم و ثمره زندگي‌مان يك دختر 3 ساله به نام رعناست.
از حادثه اسيدپاشي بگو؟
شوهرم مدتي بود مواد مخدر مصرف مي‌كرد. بر سر همين موضوع با هم اختلاف داشتيم و هر بار كه دعوا مي‌كرديم، او مرا بشدت كتك مي‌زد. وقتي تصميم به جدايي گرفتم، شوهرم و برادرش اين بلا را سرمان آوردند.
شوهرم گفت از من انتقام مي‌گيرد تا ديگر فكر جدايي به ذهنم خطور نكند. با التماس مي‌خواستم مرا طلاق دهد و حاضر بودم مهريه‌ام را هم ببخشم اما او توجهي به حرف‌هايم نمي‌كرد.
شوهرت و برادر او چگونه بر چهره‌تان اسيد پاشيدند؟
شب حادثه (اوايل خرداد امسال) شوهرم به خانه نيامد. نيمه‌هاي شب بود كه ناگهان در پي سوزش بدن و چشمانم از خواب بيدار شدم. با شنيدن صداي گريه‌هاي رعنا به سختي خودم را به سمت او رساندم. دختر كوچكم جيغ مي‌زد و مي‌گفت مامان سوختم. در همين موقع صداي قهقهه شوهرم و برادر او را شنيدم. آنها با گفتن جمله «اين عاقبت جدايي است» سراسيمه از خانه بيرون رفتند.
بعد از اسيدپاشي چه كساني به كمكتان آمدند؟
دقايقي پس از حادثه تعدادي از همسايه‌ها ما را به بيمارستان منتقل كردند.
پس از 57 روز جدال با مرگ عاقبت نجات يافتيم. من و دخترم هر كدام بينايي چشم راست خود را از دست داده بوديم و پزشكان در تلاش بودند بينايي چشم ديگرمان را به ما بازگردانند.
در اين وضعيت چه احساسي داشتي؟
فقط مي‌خواستم بميرم. طاقت اين همه عذاب را نداشتم. در روزنامه‌ها درباره چند مورد اسيدپاشي مطالبي خوانده بودم، اما هيچ گاه تصور نمي‌كردم روزي من و دخترم نيز قرباني اسيدپاشي شويم. تا مدت‌ها رعنا نمي‌توانست با همسن و سالانش بازي كند، زيرا آنها از چهره‌اش وحشت داشتند و او را در بازي‌هاي خود شركت نمي‌دادند.
شوهرت و برادر او ـ متهمان پرونده ـ الان بازداشت هستند؟
بله. شوهرم روز حادثه پس از اظهارات متناقض درباره حادثه در بيمارستان، دستگير شد. او ابتدا برادرش را مقصر و خودش را بي‌گناه مي‌دانست تا اين كه در ادامه تحقيقات اعتراف كرد به كمك برادرش ـ علي ـ به قصد انتقام‌گيري ما را مورد اسيدپاشي قرار دادند.
آيا برادرش به همدستي در اسيدپاشي اعتراف كرد؟
پس از اعتراف شوهرم، برادرش تحت تعقيب قرار گرفت و دستگير شد. او هم اعتراف كرد با همدستي برادرش (شوهر من) مرتكب اسيدپاشي شده است.
هزينه درمان شما بسيار بالاست. تاكنون چگونه آن را تامين كرده‌ايد؟
بخشي از هزينه‌ها را تامين اجتماعي متقبل شده و بقيه را خانواده‌ام تامين كرده‌اند. آنها هزينه درمان ما را با هزاران بدبختي فراهم كرده و به همين دليل مقروض‌اند. چشم اميدم فقط به دست مردم مهربان كشورم است تا به من و دخترم كمك كنند. اگر من قرار است تا آخر عمر نابينا بمانم، با اين تقدير كنار مي‌آيم اما عاجزانه مي‌خواهم فرزندم را نجات دهيد. او فقط سه بهار از زندگي‌اش گذشته و نمي‌خواهم تمام عمرش را با نابينايي سپري كند. بينايي را به دخترم هديه كنيد.
چه خواسته‌اي از مسوولان قضايي داريد؟
از رييس قوه قضاييه و مسوولان قضايي شهرمان بم مي‌خواهم هر دو عامل حادثه را هر چه زودتر مجازات كنند. من براي هر دو متهم تقاضاي قصاص عضو دارم. مي‌خواهم مجازات شوند تا لحظه لحظه دردهاي من و فرزندم را درك كنند.
گفت و گو با رعنا
در حالي كه با اين زن گفت‌وگو مي‌كرديم، رعنا نيز به كنار تخت مادرش آمد. دست او را محكم گرفت و غريبانه در حالي كه نيمي از صورتش باند پيچي شده بود، از مادرش مي‌خواست تا نگاهش كند اما مادر با سر و صورت باند پيچي شده‌اش در حسرت ديدن چهره معصومانه فرزندش بود.
او محكم دخترش را بغل كرد و به آرامي گريست.
زن زير لب گفت؛ رعناجان آرام باش. مامان با قلبش تو را مي‌بيند. رعنا محكم خودش را به مادر چسباند و از او جدا نشد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
فاطمه احساني
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۳ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۷
0
0
وقتي مجازات قصاص را كه دستور اسلام است براي اسيد پاشي اجرانكنيم بايد هرروز شاهد اين وقايع باشيم
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: