کد خبر:۶۰۴۴
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۰
تعداد بازدید: 15839
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
تجاوز به دختر جوان در ميدان تره‌بار
دو كارگر ميدان ميوه و تره‌بار كه دختري را ربوده و مورد تعرض قرار داده بودند، در بازجويي‌ها به جرم‌شان اعتراف كردند.
دو كارگر ميدان ميوه و تره‌بار كه دختري را ربوده و مورد تعرض قرار داده بودند، در بازجويي‌ها به جرم‌شان اعتراف كردند. به گزارش خبرنگار شرق، دختر جواني شامگاه چهارشنبه، 23 آذر سراسيمه و مضطرب وارد كلانتري جواديه تهران شد و به افسر نگهبان گفت توسط دو مرد مورد تعرض قرار گرفته است. اين دختر 29ساله كه به شدت گريه مي‌كرد درباره واقعه‌اي كه برايش رخ داده بود، گفت: «من در شركتي در خيابان وليعصر كار مي‌كنم و امروز بعدازظهر وقتي كارم تمام شد، به خيابان آمدم تا به خانه برگردم اما يك سارق به من حمله كرد و گوشي تلفن‌همراهم را از دستم قاپيد. من هرچه دنبال آن سارق دويدم و جيغ و فرياد كردم، فايده‌اي نداشت و آن فرد فرار كرد. درحالي‌كه به شدت ناراحت بودم، كنار خيابان ايستادم تا سوار تاكسي شوم. مسيرم را به يك پرايد شخصي گفتم و راننده توقف كرد. يك مسافر مرد هم در صندلي جلو نشسته بود و من هم اعتماد كردم و سوار شدم. داخل ماشين به خاطر اتفاقي كه برايم افتاده بود، شروع به گريه كردم. راننده وقتي اين صحنه را ديد، سر صحبت را باز كرد و من هم اتفاقي را كه برايم رخ داده بود، شرح دادم.»دختر 29ساله ادامه داد: «همان‌طور كه مشغول صحبت بوديم، راننده از مسير اصلي خارج شد و به يك خيابان فرعي پيچيد. من به اين كار او اعتراض كردم اما گفت به محض اينكه مسافر ديگرش را پياده كند، دوباره به خيابان اصلي برمي‌گردد. به اين ترتيب به راهش ادامه داد و ناگهان مردي كه در صندلي كنار راننده نشسته بود، به صندلي عقب پريد. او چاقويي را از جيبش درآورد و زير گلويم گذاشت و گفت اگر صدايم دربيايد من را مي‌كشد. به شدت ترسيده بودم و تمام بدنم مي‌لرزيد. چاره‌اي غير از سكوت نداشتم. آن مرد سرم را زير صندلي فروبرد و چند دقيقه بعد وقتي پرايد متوقف شد، ديدم كنار يك سوله ميوه‌وتره‌بار هستيم. آن دو مرد من را به زور از ماشين پياده كردند. من خيلي التماس كردم تا كاري با من نداشته باشند و رهايم كنند ولي توجهي به حرف‌هايم نداشتند و به طرز فجيعي به من تعرض و بعد دوباره به زور سوار پرايد كردند و وقتي به بلوار فرهنگ رسيديم، مرا از ماشين بيرون انداختند. من شوكه و وحشت‌زده بودم و نمي‌دانستم چه كار كنم براي همين تصميم گرفتم به كلانتري بيايم و شكايت كنم.» افسر نگهبان كلانتري بعد از شنيدن حرف‌هاي دختر جوان پرونده‌اي را تشكيل داد و به دستور داديار شعبه سوم دادسراي جنايي پايتخت، كارآگاهان اداره 16 پليس آگاهي موظف شدند تحقيقات‌شان را براي رديابي و دستگيري متهمان آغاز كنند. آنها با اطلاعاتي كه شاكي در اختيارشان قرار داد، صبح روز سه‌شنبه هفته پيش توانستند پرايد موردنظر را شناسايي و آن را متوقف كنند. راننده 22ساله پرايد كه پيمان نام دارد، تحت بازجويي قرار گرفت و خودش را بي‌گناه خواند اما ادامه يافتن بازجويي‌ها سبب شد او به تعرض به دختر جوان اقرار و همدست 23ساله‌اش به نام نقي را معرفي كند. به اين ترتيب، نفر دوم نيز به دام افتاد. اين دو متهم كه كارگر ميوه و تره‌بار هستند، صبح روز چهارشنبه توسط داديار پرونده تحت بازجويي قرار گرفتند. آن دو بار ديگر همه چيز را انكار كردند اما وقتي با دختر جوان مواجه شدند، جرم‌شان را گردن گرفتند. پيمان در اعترافاتش گفت: «آن روز وقتي كارمان در ميدان تمام شد، تصميم گرفتيم كمي با ماشين در شهر پرسه بزنيم. وقتي دختر جواني را ديديم كه به تنهايي كنار خيابان ايستاده و منتظر تاكسي بود، او را سوار كرديم. آن دختر شروع به گريه كرد و سر صحبت باز شد همين مساله باعث شد وسوسه شويم و او را با كشاندن به محل كارمان مورد تعرض قرار بدهيم.» بنا بر اين گزارش، دو متهم ‌اكنون در بازداشت به سر مي‌برند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.
 
 
--------------------------------------
 
 
استقبال از مرگ براي نجات پدرزن اعدامي

فرمانده انتظامي استان البرز جزئيات عمليات پليس براي شناسايي و دستگيري عاملان حمله به خودروي حامل زندانيان و شهادت مأمور محافظ را تشريح كرد.
به گزارش خبرنگار ما، سردار عليرضا اكبرشاهي گفت: ساعت 9 صبح سه‌شنبه - 22 آذر - خودروي حامل زندانيان از ندامتگاه مركزي كرج راهي دادگاه انقلاب بود كه در پل محمدشهر، مقابل يك دوربرگردان، مهاجمان يك تصادف صوري با خودروي زندان ايجاد كردند، سپس راننده نقابدار خودروي پيكان با اسلحه كلاشينكف وارد خودروي زندان شد و تيراندازي كرد. مرد مسلح كه با مقاومت شجاعانه «عليرضا مرادخاني» مأمور بدرقه زندان روبه‌رو شده بود، ناگهان به سوي او تيراندازي كرد، اما پس از ناكامي در اجراي نقشه، با رها كردن خودروي پيكان با كمك همدستانش گريخت.پس از اعلام موضوع به پليس، تيمي از مأموران كلانتري 21 مهرشهر خود را به محل حادثه رساندند. آ‌نها از شاهدان شنيدند كه مهاجمان سه تن بودند كه پس از ناكامي در اجراي نقشه با يك خودروي زانتيا گريخته‌اند.كارآگاهان ويژه بررسي صحنه جرم نيز به اثربرداري از محل حادثه پرداختند كه با كشف آثار انگشت به‌جا مانده در خودروي پيكان، يكي از سرنخ‌هاي پليس كشف شد. در ادامه با توجه به حساسيت ماجرا، چهار گروه از مأموران مبارزه با جرايم جنايي و اطلاعات پليس آگاهي تجسس در اين‌باره را آغاز كردند. آنها پس از يك هفته موفق به شناسايي هويت متهمان شدند. سه مرد مهاجم اهل يكي از استان‌هاي غربي كشور و ساكن سرآسياب ملارد بودند، اما همزمان با جنايت به محل نامشخصي گريخته بودند. سرانجام مخفيگاه تبهكاران در شهرستان «جاجرود» شناسايي شد و شامگاه سه‌شنبه - 29 آذر - آنها به محاصره پليس درآمدند. با توجه به اينكه متهمان مسلح بودند، امكان درگيري و تيراندازي وجود داشت، به همين خاطر نيمه‌هاي شب و در عملياتي غافلگيرانه مأموران وارد مخفيگاه تبهكاران شده و سه متهم اصلي پرونده را دستگير كردند.تاكنون با پيگيري‌هاي كارآگاهان، 8 متهم - چهار مرد و چهار زن - در اين رابطه شناسايي و دستگير شده‌اند. متهمان زن در مخفي كردن مجرمان و طراحي نقشه ربودن زنداني دست داشتند.سردار اكبرشاهي خاطرنشان كرد: متهم اصلي پرونده كه «فرود» نام دارد، داماد و پسرعموي زنداني ناكام از فرار است. وي ابتدا منكر هرگونه جرمي شد، اما در ادامه لب به اعتراف گشود و به شهادت مأمور بدرقه زندان اقرار كرد. قاتل 29 ساله چهار فقره سابقه كيفري دارد كه تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.در ادامه اين نشست پدر شهيد مرادخاني در جمع خبرنگاران گفت: پسرم متأهل بود و پنج سال قبل به استخدام سازمان زندان‌ها درآمد، او عاشق كارش بود. شب قبل از حادثه پس از يك ماه به ديدنم آمد و از من خواست حلالش كنم. پسرم عليرضا با شجاعت به شهادت رسيد و ما به او افتخار مي‌كنيم.مادر شهيد هم درباره سرنوشت قاتل گفت: به عنوان يك مادر از خون فرزندم نخواهم گذشت و خواستار مجازات و قصاص قاتل فرزندم هستم.وي افزود: شناسايي و دستگيري عوامل اين حادثه و قاتل فرزندم در زمان كوتاهي مرهمي بر زخم خانواده داغدار بود.
مي‌خواستم پدرزنم را
از اعدام نجات دهم!
«فرود» - 29 ساله - طراح نقشه حمله به خودروي حامل زندانيان و عامل شهادت مأمور محافظ زندان است كه پس از دستگيري ابراز پشيماني مي‌كند، اما افسوس كه...
٭ متأهلي؟
- بله، همسر و يك دختر پنج ساله دارم.
٭ نقشه حمله به خودرو حامل زندانيان را تو طراحي كردي؟
- نقشه‌اي در كار نبود. صبح روز حادثه وقتي از خواب بيدار شديم، تصميم گرفتيم به خودروي حامل زندانيان حمله كنيم و پدرزنم را فراري دهيم.
٭ از كجا مي‌دانستي آن روز او را به دادگاه منتقل مي‌كنند؟
- روند پرونده را پيگيري مي‌كرديم. مي‌دانستيم آن روز وقت دادگاه است.
٭ دو همدست ديگرت چه نقشي در اين ماجرا داشتند؟
- آنها فقط نقش پشتيبان را داشتند و از پشت سر حركت مي‌كردند. پس از تيراندازي هم با كمك آنها فرار كردم.
٭ خودروها متعلق به چه كسي بود؟
- هر دو خودرو متعلق به خودم بود.
٭ درباره درگيري با شهيد مرادخاني بگو؟
- وقتي وارد ميني‌بوس زندانيان شدم، او مقاومت كرد و قصد داشت اسلحه‌ام را بگيرد كه در يك لحظه دستم روي ماشه رفت و گلوله‌اي شليك شد. وقتي ديدم غرق خون روي زمين افتاده، وحشت‌زده فرار كردم، البته فكر نمي‌كردم كشته شود. بعد از آن هم مي‌خواستم خودم را معرفي كنم كه از طريق اخبار متوجه شهادت مأمور زندان شدم.
٭ چرا نتوانستي پدرزنت را فراري دهي؟
- وقتي مأمور زندان را هدف قرار دادم، دچار وحشت شده و سريع از محل گريختم. آنقدر وحشت‌زده بودم كه متوجه نشدم پدرزنم داخل ماشين هست يا نه!
٭ اسلحه را براي اين حمله خريده بودي؟
- نه! اسلحه را چند ماه قبل به مبلغ يك ميليون و 200 هزار تومان در تهران خريده بودم.
٭ چرا تاكنون چهار بار زنداني شده‌اي؟
- مواد مخدر. به مصرف مواد اعتياد دارم. هر چهار بار هم به اين اتهام دستگير شدم.
٭ مي‌داني چه سرنوشتي در انتظارت است؟
- بله اعدام. مي‌خواستم پدرزنم را از اعدام نجات دهم، اما خودم هم گرفتار شدم ولي اي كاش شليك نمي‌كردم.
پدرم
بيگناه بود!
بشير 20 سال دارد و معتقد است پدرش عبدالحميد بيگناه بوده و براي اينكه اعدام نشود، در نقشه فرار با دامادشان همكاري كرده است.
٭ پدرت به چه اتهامي زنداني بود؟
- او يك بار به اتهام حمل مواد مخدر دستگير و روانه زندان شد. در حالي كه محكوميتش رو به پايان بود، به مرخصي آمد. ماشينش را به يكي از دوستانش داد اما وقتي آن را پس گرفت، مأموران او را در محمدشهر دستگير كردند. در بازرسي خودرو نيز 2 كيلوگرم هروئين كشف شد. مي‌دانستيم اين‌بار حكمش اعدام است.
٭ چرا سعي نكرديد ثابت كنيد مواد مخدر متعلق به او نبوده؟
- تلاش كرديم، اما موفق نشديم.
٭ نقشه حمله را چه كسي طراحي كرد؟
- دامادمان فرود، البته قرار نبود تيراندازي كند. به ما گفته بود يك تصادف ساختگي درست مي‌كند و بعد هم پدرم را آزاد مي‌كند. موقع تيراندازي ما كمي از محل فاصله داشتيم. فقط فرود مسلح بود.
٭ وقتي متوجه تيراندازي شدي، به او اعتراض نكردي؟
- او وحشت كرده بود و مي‌خواست به كلانتري برود و خودش را معرفي كند، اما وقتي تلويزيون اعلام كرد مأمور زندان شهيد شده، تصميم به فرار گرفتيم.
٭ در اين مدت با پدرت تماسي نداشتي؟
- نه. دو ماه است او را نديده‌ام. فكر مي‌كرديم آن روز بتوانيم آزادش كنيم اما مقاومت مأمور زندان نقشه ما را ناكام گذاشت.
٭ در اين مدت كجا مخفي شده بوديد؟
- در خانه‌اي اجاره‌اي واقع در جاجرود.
٭ اسلحه را چه كرديد؟
- فرود آن را در يك باغ حوالي شهريار مخفي كرد.
نمي‌دانستم وارد
چه ماجرايي
مي‌شوم
«وحيد» - دوست بشير، يكي ديگر از متهمان است كه در اين ماجرا تنها متهم اصلي را همراهي كرده و ادعا مي‌كند نمي‌دانسته با اتهامي سنگين روبه‌رو خواهد شد.
٭ چرا قبول كردي در اين نقشه با آنها همكاري كني؟
- وقتي بشير گفت پدرش بيگناه دستگير شده، قبول كردم كمك‌شان كنم، البته من فقط در خودروي زانتيا نشسته بودم و حتي موقع درگيري پياده هم نشدم.
٭ چرا خودت را معرفي نكردي؟
- مي‌ترسيدم با مجازات سنگيني روبه‌رو شوم.
٭ خانه جاجرود را تو اجاره كردي؟
- بله. شناسنامه مادرم را برداشته و به نام او خانه‌اي در جاجرود اجاره كرده و همانجا مخفي شديم.
از سوي سفير ايران در اسپانيا صورت گرفت
پرداخت بخشي از كمك نقدي رياست‌جمهوري به آمنه بهرامي

گروه حوادث سفير ايران در «مادريد» اسپانيا قبل از بازگشت به ايران راهي محل اقامت «آمنه بهرامي» در شهر بارسلون شد و بخشي از هديه نقدي رئيس‌جمهوري براي درمان او را پرداخت.
قرباني اسيدپاشي كه هم‌اكنون براي درمان در شهر «بارسلون» اسپانياست ديروز در گفت‌وگوي تلفني با خبرنگار گفت: روز 22 دسامبر- يكم دي- آقاي مرتضي صفاري مظفري سفير ايران در «اسپانيا» به محل اقامتم در شهر بارسلون آمد. در اين ديدار من گزارشي از روند درمانم در اسپانيا و مشكلاتي كه با آن روبه‌رو هستم را ارائه كردم. آقاي سفير هم قول داد براي رفع مشكلاتم تمام تلاشش را انجام دهد. وي در پايان يك فقره چك شش هزار و 700 يورويي به من داد. تا با آن بخشي از هزينه عمل جراحي ترميم پوستم كه هفته قبل انجام گرفت را بپردازم.پس از صرف ناهار در يك رستوران ايراني در بارسلون آقاي سفير راهي ايران شد و قول داد پيگيري‌هاي لازم درباره هزينه‌هاي درماني را به‌عمل آورد.وي ادامه داد: با كمك سفير، هزينه جراحي ترميمي پوست پرداخت شد اما براي عمل‌هاي باقيمانده مانند پلك، پروتز و چيپ بينايي دست‌كم حدود 15 هزار يوروي ديگر نياز دارم.قرباني اسيد پاشي سپس به آخرين روند درمانش در اسپانيا اشاره كرد و افزود: عصر روز 15 دسامبر پنجشنبه 24 آذر به كلينيك «كورس بلنكا» رفتم. پرستارها مرا به اتاق آماده‌سازي عمل برده و در آنجا با شرايط عمل جراحي آشنا شدم. حدود ساعت 5 پرستاران با ويلچر مرا به اتاق عمل بردند. پس از تزريق دو آمپول بيهوشم كرده و ديگر چيزي نفهميدم. وقتي به هوش آمدم درد شديدي داشتم. عمل جراحي بيش از سه ساعت طول كشيده و پزشكان هم خيلي راضي بودند. در اين عمل ترميمي حدود سه كيلو پوست و گوشت اضافه برداشته شده بود.وي در ادامه تصريح كرد: وقتي از قصاص گذشت كردم رئيس‌جمهور من و خانواده‌ام را دعوت كرد و در آن جلسه قول داد يك‌سوم كل هزينه‌ها را پرداخت كند كه اميدوارم اين روند سرعت بيشتري بگيرد. چرا كه هزينه‌هاي درماني، اجاره خانه، دارو و زندگي ما هزينه‌هاي بسيار زيادي دارد. اميدوارم بتوانم بزودي بخش كوچكي از بينايي‌ام را به دست بياورم.

 
 
--------------------------------
 

تولد نوزاد دو سر

تولد نوزاد دو سر در شهر آناخاس برزیل خبرساز شد.
نوزاد یک قلب دارد اما هر دو مغز و هر دو نخاعش فعال بوده و پزشکان در حال بررسی برداشتن یکی از سرها هستند.وزن نوزاد چهار کیلو و 500 گرم و حال این نوزاد رضایت بخش عنوان شده است.
يكي از پزشکان بیمارستان نيز گفته: نوزادانی که به این روش به دنیا می‌آیند در صورتی می‌توانند ادامه حیات دهند که اعضای بدن مشترک کمتری داشته باشند و درباره این نوزاد بسیار دشوار است که تصمیم بگیریم با عمل جراحی کدام سر او را برداریم زیرا هر دو مغز وی وضعیتی طبیعی دارند و اشتهای نوزاد هم خوب است و از طریق هر دو سر از شیر مادر تغذیه می‌کند.
 
 
---------------------------------------
 

روز شوم در شهر بازي

هيأت كارشناسان پس از تحقيقات لازم ، شهرداري، پيمانكار بوستان و اداره استاندارد را
در حادثه هولناك شهربازي شهرستان «شهرضا»ي اصفهان مقصر شناختند. در اين ماجرا پسر نوجواني كه سوار بر «كشتي صبا» بود ناگهان دچار عارضه شديد مغزي شد و به دليل نبود نيروهاي امدادي او تا يك قدمي مرگ رفت.
به گزارش خبرنگار ايران، پدر «فرشاد» درباره جزئيات روز حادثه گفت: «از آنجا كه مادرم در اصفهان زندگي مي‌كند نوروز 87 براي ديدنش راهي اصفهان شديم. عصر 14 فروردين نيز تصميم داشتيم به تهران برگرديم كه بچه‌ها با اصرار خواستند براي تفريح به شهر بازي «شهرضا» برويم. در آنجا دختر، پسر و برادرزاده‌ام سوار «كشتي صبا» شدند. اما دقايقي بعد متوجه شدم سر پسر بزرگم بي‌اختيار به جلو و عقب پرتاب مي‌شود. در حالي كه بشدت نگران بودم با شنيدن صداي فريادهاي دخترم به طرف متصدي دستگاه دويده و از او كمك خواستم. لحظاتي بعد وسيله بازي متوقف شد و وقتي خودم را به پسرم رساندم، صورتش كبود بود و هيچ حركتي نداشت.»
وي با ناراحتي ادامه داد: در حالي كه با سر و صدا خواستار رسيدن تيم امدادي بوديم در كمال ناباوري دريافتيم در آن شهر بازي، هيچ نيروي امدادي حضور ندارد. با اين حال چند بار با اورژانس تماس گرفتيم و سرانجام خودروي اورژانس وارد محوطه شد. امدادگران با تنفس مصنوعي و تلاش زياد، پسرم را از مرگ حتمي نجات دادند اما افسوس او به كما رفت و سطح هوشياري‌اش هم به 3 رسيد. به دليل نبود امكانات پيشرفته پزشكي در آن شهر، پيكر نيمه‌جان پسرم را به بيمارستاني در اصفهان منتقل كرديم. حدود 5 ماه سطح هوشياري «فرشاد» پائين بود و او زندگي نباتي داشت. تا اين كه با لطف خدا و تلاش تيم پزشكي وضعيت عمومي‌اش بهتر شد و دست‌وپاهايش به حركت در آمد.
مرداد 87 نيز با نظر پزشكان متخصص او را به تهران منتقل كرديم كه به ما اعلام شد شوك ناشي از بازي، عامل وقوع حادثه هولناك بوده است. بدين‌ترتيب پسرم تحت درمان پزشكان متخصص قلب و مغز و اعصاب قرار گرفت و با گذشت 3 سال پردلهره و بسيار طاقت‌فرسا كم‌كم حالت‌هاي طبيعي در پسرمان پديدار شد. اما افسوس كه با وجود پرداخت ميليون‌ها تومان هزينه درمان، پزشكان اعلام كرده‌اند سلول‌هاي مغز پسرم تخريب شده و او قواي شناختي و حافظه ندارد.
وي ادامه داد: پس از اين حادثه، از مسئولان شهرداري و مقصرين ماجرا در دادگاه اصفهان شكايت كردم و قاضي پرونده دستور داد كارشناس حوادث كار، علل وقوع و ميزان قصور عاملان حادثه را تعيين كند. اما چندي بعد كارشناس مربوطه اعلام كرد كه پسرم به علت استفاده از دستگاه‌هاي هيجان‌دار 80 درصد و مسئولان پارك وابسته به سازمان پاركها و فضاي سبز شهرداري نيز به علت نبود علائم هشداردهنده و نداشتن تمهيدات امدادي مناسب 20 درصد مقصر هستند. بنابراين با اعتراض به نظريه كارشناسي خواستار بررسي موضوع از سوي گروه 3نفري كارشناسي را شديم. چرا كه پسرم كشتي‌گير و در سلامت كامل بود و هميشه براي تفريح به شهربازي شهرهاي مختلف مي‌رفت. اين بار هيأت كارشناسي پسرم را 20 درصد مقصر شناخته و شهرداري، پيمانكار پارك و اداره استاندارد را به ترتيب 40، 20 و 20 درصد مقصر شناختند. كارشناسان پزشكي قانوني نيز پس از مشاهده پرونده باليني و انجام آزمايش‌هاي لازم اعلام كردند پسرم قبل از حادثه دچار هيچ‌گونه بيماري و عارضه قلبي نبوده و استرس وارده به وي منجر به آسيب مغزي و كاهش قواي شناختي‌اش شده است. بنابراين براي كاهش شديد سطح هوشياري 10درصد، اختلال در ضربان انقباضي قلب 6 درصد، نقص عضو اختلال در حركات هر 2 دست 19 درصد، اختلال در راه رفتن 19درصد و كاهش قواي شناختي ناشي از آسيب سلول‌هاي مغزي 35 درصد ديه كامل انسان تعيين شد.پدر پسر مصدوم با تأسف ادامه داد: هر چند ديه مجموع صدمات وارده 89 درصد ديه كامل يك مرد مسلمان است اما دريافت ديه هيچ كمكي به پسرم و زندگي ما نمي‌كند. چرا كه او هنگام حادثه در سال دوم تجربي درس مي‌خواند اما بر اثر اين حادثه مسير زندگي‌اش يكباره تغيير كرد. او زمان را از دست داده و حافظه‌اي هم ندارد. شوك ناشي از اين بازي او را تا آستانه مرگ پيش برده اما به دليل اين كه پسرم ورزشكار بود زندگي دوباره يافت.
وي در پايان گفت: قبول دارم حادثه اجتناب‌ناپذير است و اتفاق مي‌افتد اما اگر در آن مجتمع تفريحي امكانات امداد و نجات پيش بيني شده بود، عوارض حادثه اين قدر حاد نمي‌شد. حتي به گفته يكي از پزشكان، به محض وقوع اين حادثه يك تنفس مصنوعي ساده توسط امدادگر مي‌توانست مسير سرنوشت پسر 19ساله‌ام را عوض كند.به گزارش خبرنگار ما، با اعلام گزارش كارشناسي هيأت 3 نفره و متخصصان پزشكي قانوني، قرار است بزودي قاضي شعبه 349 دادگستري اصفهان رأي پرونده را صادر كند.

 
 
---------------------------------
 
 
سفر به كانادا با پول هاي مردم

مدير زن يك شركت خدمات مسافرتي كه براي فراهم كردن شرايط زندگي در كانادا، ميليون‌‌ها تومان كلاهبرداري كرده بود با شكايت ده‌ها مالباخته زنداني شد.
به گزارش خبرنگار ما، زن جوان كلاهبردار ماه گذشته، با طرح شكايت مرد جواني در شعبه دوم بازپرسي دادسراي ناحيه 6 تهران – خارك – تحت تعقيب قرار گرفت. شاكي به بازپرس «مفاخري» گفت: «چندي قبل براي سفر به اروپا به دفتر يك شركت هواپيمايي و مسافرتي در مركز تهران رفتم و سرانجام چند روز بعد با پرداخت مبالغ قابل توجه، بليت و ويزاي سفر صادر شد اما مدير آژانس هنگام تحويل مدارك از من يك چك 18 ميليون توماني بابت ضمانت بازگشت به كشور گرفت. اما پس از پايان سفر و بازگشت به كشور در كمال ناباوري متوجه شدم مدير دفتر هواپيمايي هنگام سفر ما، چك را نقد كرده است.» همزمان با اعلام شكايت، 15 شكايت مشابه ديگر نيز از متهم در دادسرا مطرح شد. دو تن از مالباختگان‌ نيز اعلام كردند متهم سال گذشته به بهانه سرمايه‌گذاري، از هر كدام حدود 190 ميليون تومان گرفته و در اين مدت نه تنها سودي نپرداخته بلكه اصل پول را نيز بازنگردانده است. چند شاكي نيز اعلام كردند هنگام صدور بليت، هزينه هتل را نيز پرداخته بودند اما پس از سفر متوجه شده بودند هتلي برايشان رزرو نشده بود و با مشكلات فراواني هم روبه‌رو شده بودند.
بدين‌ترتيب بازپرس پرونده متهم را به دادسرا احضار كرد. زن جوان نيز پس از اعتراف به جرايمش گفت: «چند سال قبل از همسرم طلاق گرفته و سرپرستي دو فرزندم نيز با من است از آنجا كه برادرم مقيم كاناداست وسوسه شدم براي زندگي و كار به اين كشور بروم اما به خاطر مشكلات مالي نمي‌توانستم، تا اين‌كه به فكر كلاهبرداري از مشتري‌ها افتادم و حالا هم پشيمانم!»
 
----------------------------------------
 
 
داماد قاتل!

نويسنده: غلامرضا تديني راد
چند سالي بود که او در نزديکي خانه ما سکونت داشت و با همه سلام و عليک گرمي داشت. «همايون» جواني آرام و سر به زير به نظر مي رسيد و روزي که به خواستگاري ام آمد ادعا کرد اهل شهرستاني دوردست است. او با مظلوم نمايي گفت خانواده اي ندارد و از قوم و خويش خود نيز دل بريده است.
پدر و مادرم با دلسوزي او را پذيرفتند و به اعتبار شناخت ظاهري که از اين پسر جوان داشتند و بدون انجام هيچ گونه تحقيقاتي به خواستگاري اش جواب مثبت دادند.
زن جوان در گفت وگو با کارشناس مرکز مشاوره پليس خراسان رضوي افزود: من هم با خوشحالي سر سفره عقد نشستم و به عقد همايون درآمدم. دوران نامزدي ما خيلي کوتاه بود و زندگي مشترک خود را آغاز کرديم. ولي گوشه گيري و سکوت معنادار شوهرم از همان روزهاي اول برايم سوال برانگيز بود. با خودم فکر مي کردم شايد به دليل تحمل سختي هاي زندگي و از درد تنهايي رنجور و افسرده شده است و بايد محبت بيشتري نسبت به او داشته باشم.
زن جوان ادامه داد: چند ماه از زندگي مشترک مان گذشت و من باردار شدم. اما درست زماني که در انتظار تولد فرزندمان بوديم ماموران انتظامي همايون را دستگير کردند. با شنيدن اين خبر دچار استرس شديدي شدم و بلافاصله خودم را به کلانتري رساندم. باورم نمي شد که شوهرم يک قاتل فراري باشد و به افسر پليس گفتم تا از زبان خود او نشنوم حرف هيچ کس را قبول نخواهم کرد.
زن جوان قطرات اشک را از روي گونه هايش پاک کرد و افزود: همايون در حالي که سرش را پايين انداخته بود اعترافات تکان دهنده اي داشت و تازه فهميدم شوهرم يک قاتل فراري است که چند سال قبل پس از تجاوز به يک زن او را به قتل رسانده و از شهر و ديار خود متواري شده است.
با روشن شدن اين واقعيت تلخ، همايون در اختيار کارآگاهان مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي قرار گرفته است و ثانيه به ثانيه به چوبه دار نزديک تر مي شود تا به سزاي عمل ننگين خود برسد.
ولي در اين شرايط من بدترين لحظات زندگي ام را تجربه مي کنم و در وضعيت روحي، رواني و جسمي بسيار بد و خطرناکي قرار گرفته ام.
نمي دانم چه طور خانواده ام راضي شدند بدون انجام تحقيقات درست و حسابي و تنها با اکتفا به يک سلام و احوالپرسي ظاهري به خواستگاري همايون جواب مثبت بدهند؟ براي آينده بچه اي که قرار است تا چند روز ديگر به دنيا بيايد نگران هستم اگرچه سرنوشت خودم نيز تباه شده است.منبع: خراسان
 
 
----------------------------------
 
 

پخش آدمخواري از يك شبكه تلويزيوني در هلند

يك شبكه تلويزيوني در هلند، خوردن گوشت آدم توسط چند آدمخوار را در يك برنامه تلويزيوني نشان داد.
به گزارش شبكه تلويزيوني «بي.ان.ان» هلند در يك برنامه تلويزيوني با حضور 2 آدمخوار‌، خوردن گوشت سرخ‌شده يكي از آنها را توسط ديگري به روي آنتن برد.
در اين برنامه هريك از اين آدمخوارها قسمتي از گوشت طرف مقابل را بريد و پس از سرخ شدن، آن را خورد.
سخنگوي اين شبكه هلندي گفت كه انگيزه او از نشان دادن چنين برنامه‌اي اين بوده كه بداند گوشت آدم چه مزه‌اي دارد. در اين برنامه 2 آدمخوار پس از جدا كردن گوشت يكديگر،‌ منتظر ‌ماندند تا سرآشپز تكه‌هاي كوچك گوشت را در ماهي‌تابه‌اي سرخ كند.
شبكه «بي.ان.ان» در سال 2007 نمايشي را با موضوع اهداي كليه به روي آنتن برد كه جايزه معتبر امي را برايش به ارمغان آورد. در اين برنامه تعدادي از متقاضيان پيوند كليه با هم به رقابت پرداختند تا كليه زني كه به ظاهر بسيار مريض بود را به دست آورند. زن مريض يك بازيگر بود و اين برنامه تنها صورت نمايشي داشت، اما باعث شد توجه بسياري به نياز جامعه به اهداكنندگان كليه جلب شود.
به گزارش آسوشيتدپرس‌، اين در حالي است كه برنامه آدمخواري اين شبكه واقعي است و در برابر چشمان بينندگان حاضر در استوديو ضبط شده است. (ايسنا)

 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ارزو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۳ - ۱۳۹۰/۱۰/۰۴
1
0
غم انگیز است
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: