کد خبر:۶۰۳۴
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۳
تعداد بازدید: 3544
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
پس انداز زن اول خرج آشنایی با زن دوم
مرد مسافرکش به جای نان هوو به خانه آورد
زنی در دادگاه خانواده گفت: شوهرم بیکار بود و بعد از خرید ماشین و مسافرکشی، به جای اینکه نان در بیاورد با یک زن در هنگام مسافرکشی آشنا شد و با او ازدواج کرده است.
زنی در دادگاه خانواده گفت: شوهرم بیکار بود و بعد از خرید ماشین و مسافرکشی، به جای اینکه نان در بیاورد با یک زن در هنگام مسافرکشی آشنا شد و با او ازدواج کرده است.

 به گزارش فارس، زنی با مراجعه به دادگاه خانواده 2 (ونک) دادخواست طلاق خود را به قاضی حسن عموزادی رئیس شعبه 268 این مجتمع قضایی خانواده ارائه کرد.

این زن در برابر قاضی این شعبه با بیان اینکه در زندگی شوهرم زنی دیگر وجود دارد، گفت: شوهرم بیکار بود و به اصرار من روی ماشینش کار کرد و مسافرکش شد.

وی ادامه داد: کاش هیچ‌گاه از شوهرم نمی‌خواستم که به سر کار برود تا او را از دست بدهم و زنی دیگر جای مرا بگیرد.

زن عنوان کرد: شوهرم زن دیگری را به من و فرزند 3 ساله‌مان ترجیح داد که این موضوع مرا آزار داده و نمی‌توانم هضمش کنم.

وی افزود: شوهرم با توجه به تعریف خودش هنگامی که زنی را به عنوان مسافر در ماشینش سوار کرده بود با او آشنا شد و حالا می‌خواهد با او ازدواج کند در حقیقت من نمی‌توانم با او زندگی کنم.

زن در ادامه بیان کرد: شوهرم حتی به آینده فرزند 3 ساله‌مان توجهی نکرده و تنها به خوشگذرانی خودش فکر می‌کند، در واقع او با شاغل شدنش ما را از دست داد.

وی افزود: شوهرم با پس انداز من ماشین خرید و مسافرکشی کرد ولی با این کارش زندگیمان را نابود کرد؛ می‌خواهم ماشین را فروخته و شوهرم را ترک کنم.

زن بیان کرد: دیگر تحمل این رفتار شوهرم را ندارم چون او بدون فکر این کار را کرد و حالا نیز آن زن را به من و فرزند 3 ساله‌مان ترجیح می‌دهد بنابراین جدایی بهترین راه است.

وی در دادگاه خانواده گفت: شوهرم بیکار بود و بعد از خرید ماشین و مسافرکشی، به جای اینکه نان در بیاورد با این زن در هنگام مسافرکشی آشنا شد و به همین دلیل در حال حاضر خواهان جدایی هستم.

قاضی این پرونده بعد از شنیدین اظهارات زن، حکمی صادر نکرده و رسیدگی به جلسه را با حضور مرد به روزی دیگر موکول کرد
 
-------------------------------------
 
 
اسيدپاشي خواستگار به صورت دختر

مردي كه به اتفاق خانواده‌اش براي خواستگاري از دختر 23 ساله به خانه آنها رفته بود، پس از شنيدن پاسخ منفي به صورت وي اسيد پاشيد.
به گزارش «جام‌جم»، ساعت 23 روز 11 مهر امسال ماموران كلانتري 160 خزانه اطلاع يافتند دختر 23 ساله‌اي از سوي خواستگارش در خانه‌شان با اسيد مورد حمله قرار گرفته است.
با حضور ماموران در محل حادثه و تحقيق از والدين دختر جوان، آنها عنوان كردند، خواستگار دخترمان پس از شنيدن پاسخ منفي، ظرف اسيدي را كه زير لباسش پنهان كرده بود، بيرون آورد و به صورت دخترمان پاشيد و متواري شد. به دنبال اين شكايت، پرونده با دستور بازپرس شعبه 16 دادسراي بعثت به اداره 16 پليس آگاهي تهران ارسال شد.
دختر جوان كه در پي اسيدپاشي خواستگار كينه‌جو از ناحيه صورت، لب‌ها و قفسه سينه و گردن بشدت دچار سوختگي شده است، به ماموران گفت: فردي به نام احمدرضا (40 ساله)‌ كه بارها پاسخ منفي من و خانواده‌ام را براي ازدواج شنيده بود، بار ديگر به اتفاق خواهر و مادرش به خانه‌مان آمد و چون بيكار بود و سابقه اعتياد به مواد مخدر داشت و به لحاظ خانوادگي هيچ تناسبي با هم نداشتيم، باز هم به وي پاسخ منفي دادم كه با اسيد به من حمله‌ور شد.
در پي اين اظهارات، تحقيق براي دستگيري متهم فراري آغاز و معلوم شد خواستگار كينه‌جو پس از اقدام تبهكارانه مدام مخفيگاهش را تغيير داده و حتي مدتي در خارج از تهران مخفي شده است.
با جمع‌بندي اين اطلاعات، سرانجام آخرين مخفيگاه متهم كه خانه خواهرش در منطقه خزانه بود، شناسايي شد و ماموران با دستور قضايي، روز گذشته پس از حدود سه ماه فرار، او را ساعت شش بامداد در خواب دستگير كردند.
متهم با انتقال به اداره 16 پليس آگاهي، به اسيدپاشي به صورت دختر جوان اعتراف كرد.
متهم گفت: مدتي در همسايگي دختري كه خواستگارش بودم، زندگي مي‌كرديم. از پنج سال پيش به او علاقه‌مند شدم. وقتي اعتيادم را دو سال پيش ترك كردم، مي‌خواستم به هر طريق ممكن او را وادار به ازدواج با خود كنم.
در پي اين اعترافات، دختر زخمي نيز با حضور در پليس آگاهي و مواجهه حضوري گفت: از ابتدا هيچ علاقه‌اي به اين فرد شرور نداشتم، زيرا او 17 سال از من بزرگ‌تر بود و هميشه در كوچه و خيابان پرسه مي‌زد.
وي اضافه كرد: خانواده‌ام نيز راضي به اين ازدواج نبودند و بارها به بستگان متهم پاسخ منفي داده بودند، اما او عنوان كرده بود براي بار آخر دوست دارد خود در مراسم خواستگاري پاسخ منفي را بشنود كه در اين مراسم يك‌باره مرا با اسيد مورد حمله قرار داد.
با ثبت اظهارت دختر جوان و متهم اسيدپاش، دستور قضايي در اين باره صادر شد.
 
----------------------------------------
 
 
مست بودم، قهرمان وزنه‌برداري را کشتم

شرق: جواني كه به علت دختر مورد علاقه‌اش با همسايه‌ها درگير شده‌ و اشتباهي قهرمان وزنه‌برداري كشوري را به قتل رسانده بود در دفاعياتش مدعي شد هيچ‌چيز از حادثه را به ياد نمي‌آورد.
به گزارش خبرنگار ما در اين درگيري كه به خاطر دختري به نام نيوشا اتفاق افتاده بود، يعقوب محبوب‌وند قهرمان چندين دوره وزنه‌برداري كشوري كه بيش از صد مدال به دست آورده بود چند روز بعد از قتل روح‌الله داداشي مقابل خانه‌اش در شهريار با ضربه قمه جواني مست به نام شاهين از پا درآمد.
در ابتداي جلسه محاكمه كه در شعبه 71 دادگاه كيفري‌استان تهران برگزار شد، علي عطار نماينده دادستان در توضيح كيفر‌خواست گفت: شاهين متهم 21ساله پرونده اواخر خرداد امسال مردي به نام يعقوب را به قتل رسانده‌است. آن‌طور كه در گزارش‌هاي پليس آمده شاهين در دو مرحله با اهالي درگير شد. او ابتدا بعد از رساندن نيوشا، دختر مورد علاقه‌اش به خانه او با چند نفر از همسايه‌هاي نيوشا درگير شد و آنها در اعتراض به اينكه چرا نيوشا را سوار موتورش كرده او را كتك زدند بعد شاهين به خانه رفت و شوكر و چاقو برداشت و دوباره به محل برگشت و اين بار با همكاري دوستش بهنام به مردم حمله و يعقوب مرد 40 ساله را قرباني كرد. او بدون اينكه توجه داشته باشد يعقوب در درگيري قبلي نقشي داشته يا نه با ضربه چاقو او را به قتل ‌رساند.
شاهين سپس مردمي را كه آن اطراف جمع شده بودند با چاقو تهديد و بعد با همكاري بهنام، شوهرخواهر و پدرش از محل فرار كرد. او دو ماه فراري بود و بعد از آن توسط پليس بازداشت شد. بنابراين درخواست دارم با توجه به جرايمي كه متهمان انجام داده‌اند شاهين متهم رديف اول به اتهام مباشرت در قتل يعقوب و شرب‌خمر، بهنام به اتهام معاونت در قتل و تسريع در فرار متهم رديف اول و همچنين اميد شوهرخواهر و احمد پدر شاهين، به اتهام فراري دادن شاهين مورد محاكمه قرار گيرند و مجازات قانوني در مورد آنها اعمال شود.
در ادامه، اولياي‌دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و درخواست صدور حكم قصاص كردند. همسر مقتول در مورد آنچه ديده ‌بود گفت: عابربانك شوهرم را برداشتم تا از دستگاه خودپرداز پول بگيرم. با دخترم بيرون رفته‌بوديم نيم ساعتي طول كشيد تا برگرديم. شوهرم داشت كاج‌هايي را كه تازه جلو در كاشته بود آب مي‌داد. بعد از نيم‌ساعت وقتي برگشتم ديدم كوچه شلوغ است. شوهرم يك چوب برداشته‌ بود. فكر كردم مي‌خواهد با همسايه‌ها شوخي كند چون يعقوب اهل دعوا نبود. البته اهل شوخي هم نبود اما آنقدر دعوا كردن او دور از ذهن بود كه فكر كردم شوخي مي‌كند. بعد پسرعمه شوهرم را ديدم كه دستش خوني است، فهميدم دعوا شده به شدت ترسيده بودم و به سمت شوهرم دويدم و ديدم پيراهن او خوني است پرسيدم چاقو خوردي گفت: نه. فكر كردم خوني كه روي لباسش است از بازوي پسرعمه‌اش ريخته اما هر لحظه خون داشت بيشتر مي‌شد جلو رفتم و لباسش را بالا زدم ديدم خون مثل فواره از سينه شوهرم بيرون مي‌ريزد. او با آن حالش چوب را در دستش داشت و مي‌گفت اجازه نمي‌دهد كسي وارد خانه شود. متوجه شدم شاهين جوان مهاجم مي‌خواست وارد خانه ما شود و چون دختر بزرگم در خانه تنها بود، شوهرم مانع او شد. رو به شاهين كردم و گفتم چرا شوهرم را زدي جواب داد همه را مي‌زنم آنقدر مي‌زنم تا كسي كه من را زده از آن خانه بيرون بيايد. او به مردم حمله مي‌كرد چند نفر ديگر را هم با چاقو زد، من شوهرم را داخل ماشين گذاشتم و به سمت بيمارستان حركت كرديم و در راه شوهرم جان داد. اين زن گفت: شاهين، شوهر من را با يكي ديگر از همسايه‌ها اشتباه گرفته ‌بود. كسي كه با او دعوا كرده‌ بود همسايه‌اي بود كه سمت راست خانه نيوشا زندگي مي‌كرد و ما در سمت چپ خانه او بوديم و شاهين به جاي رفتن به سمت راست به سمت چپ آمده بود. سپس نيوشا به جايگاه دعوت شد و گفت: دو هفته‌اي بود كه با شاهين آشنا شده‌بودم. آن روز با هم بيرون رفتيم او داشت چيزي مي‌نوشيد به من گفت تو هم مي‌خواهي گفتم نه بعد متوجه شدم مشروب خورده ‌است. گفتم من را به خانه برسان سوار موتورش شديم. من سر خيابان پياده شدم و ديگر نفهميدم با چه كسي درگير شد اما صداي دعوا را مي‌شنيدم. سه نفر شاهين را كتك زده‌بودند آنها همسايه ما بودند، بعد شاهين رفت و من فكر كردم همه چيز تمام شد اما او دوباره برگشت و دعوا كرد من در درگيري دوم نبودم و نديدم چه اتفاقي افتاد اما مي‌دانم يعقوب نقشي در اين ماجرا نداشت.
در ادامه شاهين به جايگاه فراخوانده شد او گفت: من اصلا يادم نمي‌آيد چه كردم و كجا رفتم.
او در مورد اينكه چرا آن روز شوكر و چاقو همراه داشت گفت: من اصلا نمي‌دانم چه شد، كجا رفتم و اينها را از كجا آوردم من فقط تا جايي كه نيوشا را سوار موتور كردم يادم مي‌آيد. او گفت: هرچه در اداره آگاهي گفتم از ديگران شنيده بودم. من اصلا يعقوب را نمي‌شناختم و هيچ مشكلي هم با او نداشتم و نمي‌دانم چطور او را كشتم. بعد از شاهين، وكيل مدافعش در جايگاه حاضر شد او گفت: شاهين به خاطر نارسايي كليه و كبدش مشروب مصرف مي‌كرد و روز حادثه هم مقدار زيادي مشروب خورده ‌بود. او آنقدر مست بود كه تمامي شاهدان به آن اشاره كرده‌ و گفته‌اند شاهين تلوتلو مي‌خورد و حالي‌اش نبود چه كسي را مي‌زند و چه مي‌كند. وقتي شاهدان همگي مي‌گويند آنقدر مست بود كه نمي‌توانست روي پاي خودش بيايستد بنابراين مي‌توان گفت او لايعقل بوده ‌است. بنابراين درخواست دارم با توجه به اينكه به لحاظ پزشكي نمي‌توان ميزان الكل خون شاهين را تشخيص داد كميسيون پزشكي تشكيل شود تا علايم و نشانه‌هايي كه شاهدان گفته‌اند از سوي پزشكان بررسي شود و ميزان لايعقل بودن شاهين مشخص شود. در ادامه بهنام متهم رديف دوم در جايگاه حاضر شد او گفت: من هيچ نقشي در اين قتل نداشتم، مدتي بود كه با شاهين صحبت نمي‌كردم روز حادثه او به سراغم آمد و گفت كار واجبي با من دارد، من هم بيرون رفتم به من گفت حالم خوب نيست بيا مرا به خانه خواهرم برسان. ديدم مست است او را سوار ماشين كردم و به سمت خانه خواهرش به راه افتادم. يكدفعه فرياد زد كه من را زده‌اند و مي‌خواهم آنها را بزنم. گفتم چه شده. جواب داد فقط برو. من با اميد شوهرخواهرش تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم، بعد شاهين را به ميداني بردم. اميد و پدر شاهين هم خودشان را به آنجا رساندند و سعي كردند او را آرام كنند. شاهين گريه مي‌كرد و خودش را مي‌زد آنقدر خودش را زد كه بالاخره توانست از ماشين پياده شود، دوباره او را سوار كردند و دوباره پياده شد. من داشتم با اميد حرف مي‌زدم كه چه كنيم يكدفعه صداي درگيري شنيدم و ديدم شاهين به سمت مردم حمله مي‌كند و آنها را مي‌زند. اميد گفت مي‌روم پليس بياورم. از من جدا شد من ماندم تا جلو شاهين را بگيرم او چند نفر را زد يك ضربه هم به اميد زده‌بود من جلو رفتم من را هم زد، هر كس جلو مي‌رفت را مي‌زد وحشي شده‌بود مردم به او فحش مي‌دادند. من مي‌گفتم ساكت باشيد تحريكش نكنيد من او را مي‌برم. اگر آن روز نبودم بيش از چهار نفر كشته مي‌شدند. مردم فرار مي‌كردند و به او سنگ مي‌زدند وقتي يعقوب را زد من فكر كردم يك ضربه كوچك به او وارد شده است اما هرچه مي‌گذشت بدتر مي‌شد او صداي شوكر را درمي‌آورد و مردم را تهديد مي‌كرد. جواني با سنگ به صورتش كوبيد و او كمي گيج شد روي زمين افتاد. زني كه خيلي ترسيده‌بود به من گفت زودتر او را ببر، ما مي‌ترسيم. من شاهين را سوار ماشين كردم و با خود بردم و تحويل پدرش دادم اينكه بعد چه شد را نمي‌دانم.
سپس اميد شوهرخواهر و احمد پدر شاهين در جايگاه قرار گرفتند و از خود دفاع كردند و در پايان هيات قضات براي صدور رأي دادگاه وارد شور شدند.
 
 
---------------------------------------
 
 
همسرم را مثله کرده ام اما او را نکشتم!
مردي که سال گذشته همسر جوانش را به قتل رسانده بود در جلسه دادگاه در برابر قاضي صدرزاده رئيس شعبه ۵ دادگاه کيفري استان خراسان رضوي ادعا کرد همسرم را مثله کردم ولي او را نکشتم.در چهارم آبان سال ۸۹ هنگامي که خواهر و برادر ۹ و ۱۲ ساله از مدرسه به خانه بازگشتند متوجه غيبت مادر خود شدند. آن ها موضوع را از پدر خود پرسيدند که او در پاسخ گفته بود مادرشان به مسافرت رفته است.در روز ۱۶ آذر يک تکه از بالاتنه بدون دست و سر متعلق به يک زن که سوخته بود در زير پل الغدير تربت حيدريه پيدا شد. تلاش ماموران پليس براي يافتن ديگر اعضاي بدن مقتول و کشف هويت وي ادامه يافت. مدتي بعد و پس از شناسايي مقتول که زني ۳۰ ساله به نام «الف» بود همسر حدودا ۴۰ ساله او شناسايي و بازداشت شد. با تطبيق يک تکه پارچه گلدار که دور نيم تنه پيچيده شده بود با بخشي از پرده خانه مرد (گل هاي سبز پارچه يکديگر را کامل کرده بودند) شک کارآگاهان و قاضي ويژه قتل به متهم افزايش يافت. در جريان تحقيقات بعدي متهم در تاريخ 89.12.1 در بازپرسي تربت حيدريه اظهار کرده بود: به همان صورتي که قبلا توضيح دادم قتل را انجام دادم در واقع قصد قتل نداشتم و او را هل دادم. متهم در تحقيقات گفته بود که اعضاي مثله شده همسرش را در نقاط مختلف شهر انداخته که بنا به اظهارات خانواده مقتول اثري از آن ها پيدا نشده بود.در ساعت ۱۰ صبح روز دوشنبه 90.9.28 در شعبه ۵ دادگاه کيفري استان خراسان رضوي متهم در برابر قاضي ايستاد تا در برابر اتهامات وارده از خود دفاع کند. دو فرزند، پدر متهم و نيز اولياي دم در جلسه حضور داشتند. قاضي پس از اعلام اتهام از پدر و مادر مقتول درخواستشان را جويا شد. آن ها تنها خواستار قصاص متهم بودند و ابراز کردند که به هيچ وجه گذشت نخواهند کرد. سپس قاضي به دختر ۱۰ ساله متهم و مقتول رو کرد و خواسته او را جويا شد. دختر گفت: حالا که مادرم را از دست داده ام دلم نمي خواهد پدرم را نيز از دست بدهم. قاضي از پدر متهم به عنوان ولي قهري بچه هاي وي خواسته پسر ۱۳ ساله متهم را نيز جويا شد که او هم همان خواسته خواهرش را مطرح کرده بود. در ادامه قاضي از متهم خواست که بايستد و به دفاع از خود بپردازد. متهم که وکيل تسخيري اش را در کنار خود داشت اتهام قتل را نپذيرفت اما مثله کردن جنازه را قبول کرد. او در توضيح حادثه گفت: در روز حادثه ساعت ۷ و نيم صبح هنگامي که قصد خروج از منزل را داشتم همسرم با من مشاجره کرد و من که مي خواستم به محل کارم بروم او را هل دادم و از خانه خارج شدم. ساعت ۹ و نيم بود که به خانه برگشتم که ناگهان با پيکر بي جان وي در حالي که روسري به دور گردنش پيچيده شده بود مواجه شدم و بعد از روي ناداني و به اين دليل که از پيامدهاي اين موضوع مي ترسيدم جنازه را مثله کردم و پس از آن که هر تکه از بدن همسرم را در گوني و کيسه هاي پلاستيکي مختلف گذاشتم آن ها را به مناطق مختلف بردم و رها کردم. قاضي از متهم پرسيد که چرا همسرت بايد خودش را کشته باشد؟ و اصلا مگر کسي مي تواند خود را با روسري خفه کند؟ که متهم گفت: همسرم مدتي قبل از مرگ (در ۱۹ مهرماه) به همراه دوستانش به سفر قم و از آن جا به شمال کشور رفته بود. در آن جا يکي از دوستانش هنگام شنا در آب غرق شده بود و او به دليل اين که نتوانسته بود به دوستش کمک کند دچار عذاب وجدان شده بود. او در خانه قرص مي خورد و مدام با خود حرف مي زد و مي گفت که دوستش نبايد او را تنها مي گذاشت. متهم اضافه کرد که آن روز هم به دليل اين که همسرم دارو خورده بود با او بحث کردم. او تعادل روحي نداشت و دچار بيماري شده بود و به اين دليل که کم آورده بود خودش را کشت. قاضي که در طول جلسه دائم به اظهارات قبلي متهم در جلسات بازپرسي رجوع مي کرد از متهم پرسيد که چرا پس از مشاهده همسرش در آن حالت به جاي زنگ زدن به پزشک و يا خبر کردن همسايه ها او را مثله کرده است؟ متهم که اصرار داشت حقيقت را مي گويد ابراز کرد: شوکه شده بودم و مي خواستم از شر جنازه خلاص شوم و اگر درک الان را داشتم هرگز چنين کاري نمي کردم.متهم در پاسخ به پرسش قاضي درباره سرنوشت لباس هاي مقتول گفت که آن ها را در سطل زباله انداخته است. و اضافه کرد: جسد را مثله کرده ام اما آن را نسوزانده ام.در تاريخ 89.12.1 متهم زير برگه اظهاراتي را امضا کرده بود که در آن نوشته شده بود: «به همان صورتي که قبلا توضيح دادم قتل را انجام دادم. در واقع قصد قتل نداشتم.»متهم به قتل همچنين اظهارات قبلي خود در بازپرسي تربت حيدريه در تاريخ 89.12.1 را هم نپذيرفت و تکرار کرد که مثله کردن جسد را قبول دارم اما قتل را قبول ندارم.در ادامه جلسه، قاضي از متهم پرسيد که چرا با وجود اين که از سرنوشت همسرش اطلاع داشته براي پدر و مادر وي اظهارنامه تمکين فرستاده است و خواسته که همسرش به منزل برگردد؟متهم در پاسخ گفت: از بلاتکليفي خسته شده بودم و با اين کار خواستم خانواده همسرم که در مشهد زندگي مي کردند و ما رابطه اي با آن ها نداشتيم متوجه غيبت او بشوند و به جست وجوي او بپردازند.سپس متهم در پاسخ اين سوال قاضي که چرا به شستن فرش اقدام کرده پاسخ داد که فرش را نشسته و اصلا در هنگام مثله کردن جنازه خوني بيرون نزده است. در اين لحظه قاضي دست نوشته اظهارات پسر ۱۳ ساله متهم را نشان داد که در آن پسربچه اظهار کرده بود که در روز ناپديد شدن مادرشان به کمک پدر و خواهرش فرش را شسته اند.متهم اين اظهارات را رد کرد و گفت: به دليل ديگري غير از خونريزي، روي فرش ادکلن پاشيده و آن را نشسته است.در ادامه اين جلسه همچنين مادر مقتول اظهاراتي را درباره اختلاف دخترش با متهم به قتل و همچنين نحوه جدايي آن ها خطاب به مقام قضايي ايراد کرد و در پايان جلسه مقام قضايي از متهم خواست که آخرين دفاع خود را بيان کند که متهم گفت: من قتل را انجام ندادم و به گردن نمي گيرم. مثله کردن (تکه تکه) کردن را قبول دارم و همسرم خودش را خفه کرده بود.قاضي با دريافت لايحه دفاعيه از وکيل مدافع متهم و با بيان اين که راي دادگاه در روزهاي آينده اعلام مي شود ختم جلسه را اعلام کرد. منبع: خراسان
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: