کد خبر:۵۹۲۸
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۶
تعداد بازدید: 6419
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
كاغذ سياه را به جاي دلار مي‌فروختند
يك ايراني و چهار تبعه آفريقايي كه با فروختن دلارهاي سياه از مردم كلاهبرداري مي‌كردند، گمان نمي‌بردند آخرين افرادي كه با آنها معامله مي‌كنند، پليس باشند.
يك ايراني و چهار تبعه آفريقايي كه با فروختن دلارهاي سياه از مردم كلاهبرداري مي‌كردند، گمان نمي‌بردند آخرين افرادي كه با آنها معامله مي‌كنند، پليس باشند.
در تحقيق از متهمان معلوم شد، يكي از آنها در كلاهبرداري 650 ميليون توماني از يك طلافروش نقش داشته است.
به گزارش جام‌جم، روزهاي پاياني هفته گذشته مرد طلافروشي با حضور در اداره پليس مهاجرت و اتباع خارجي ناجا اطلاع داد كه يك مرد ايراني و چند تبعه آفريقايي با فروختن دلارهاي سياه به مردم، از آنها كلاهبرداري مي‌كنند.
اين مرد به پليس گفت: دو سال پيش از طريق دوستم با مرد غريبه‌اي آشنا شدم. او مدعي بود با چهار تاجر آفريقايي كه در زمينه فروش دلارهاي سياه فعاليت مي‌كنند، در ارتباط است و مي‌تواند مقدمات همكاري ما را با هم فراهم كند تا پس از معامله با آنها، دو برابر سود عايدم شود.
وي اضافه كرد: به گمان اين كه دلارهاي آنها واقعي است، پس از چند بار ديدار، به مرد ايراني و دوستان آفريقايي او اعتماد پيدا كردم و قرار شد بابت خريد يك دلار، به من دو دلار تحويل دهند. بنابراين 650 ميليون تومان دلار از آنها خريدم. وي افزود: با محلولي كه به من فرخته بودند، دلارهاي سياه را شستشو دادم، اما بي‌نتيجه بود و به رنگ سفيد تبديل نشد و همه آنها تقلبي بود. هر چه با تلفن همراه فروشندگان تماس گرفتم خاموش بود و جستجوهايم براي يافتن آنها بي‌نتيجه ماند.
سماجت مالباخته، كلاهبرداران را گرفتار كرد
شاكي درباره يافتن دوباره متهمان فراري گفت: از متهمان كلاهبردار شكايت كردم، اما خبري از آنها نبود تا اين كه اوايل همين هفته يكي از متهمان فراري راكه ايراني بود را هنگام معامله با چند مرد آفريقايي مقابل يك صرافي ديدم. وي اضافه كرد: گمان مي‌برم آنها گروه جديدي را تشكيل داده و دوباره كلاهبرداري مي‌كنند.
به اين ترتيب تحقيقات در اين ارتباط آغاز و محل حضور مردان كلاهبردار زيرنظر گرفته شد تا اين كه ماموران پاتوق متهمان فراري را در غرب تهران شناسايي كردند. در پي شناسايي متهمان، ماموران مهاجرت و اتباع خارجي ناجا ضمن آموزش به شاكي از او خواستند به عنوان خريدار به ملاقات مرد ايراني و اتباع آفريقايي برود و پس از جلب اعتمادشان، با آنها قرار ملاقات تعيين كنند.
دستگيري شيادها با معامله واهي 700 ميليوني
مرد مالباخته با فريب فروشندگان دلارهاي تقلبي و جلب اعتمادشان، روز چهارشنبه هفته گذشته همراه ماموران كه نقش خريدار دلار را بازي مي‌كردند، به محل قرار با مرد ايراني و همدستان آفريقايي‌اش رفت تا 700 ميليون تومان از آنها دلار بخرند. آنها نيز در محل قرار كه ميدان صادقيه تهران بود، حاضر شدند. دقايقي بعد هنگام معامله دلارها، ماموران دستبندها را به دستان متهمان زدند و آنها گرفتار قانون شدند.
متهمان پس از انتقال به پليس مهاجرت و اتباع خارجي ناجا در بازجويي، كلاهبرداري از طلافروش را انكار كردند.
آنها براي بازجويي مجدد به شعبه دوم بازپرسي دادسراي فرودگاه مهرآباد تهران منتقل و توسط بازپرس فراقي بازجويي شدند. اين بار متهمان در مواجهه حضوري با مرد مالباخته ـ طلافروش ـ به‌ناچار به جرم خود اعتراف كردند.
مرد ايراني كه متهم پرونده بود، در اظهاراتش گفت: چند سال پيش در پي آشنايي با يك گروه از اتباع آفريقايي با آنها همدست شده و با فروش دلارهاي سياه، از مردم كلاهبرداري مي‌كرديم.
وي اضافه كرد: مرد طلافروش را نيز من در دام همدستانم گرفتار كردم و در قبال 650 ميليون تومان پول،2 ساك پر از دلارهاي سياه تقلبي را به او فروخته و متواري شديم. از افراد ديگري نيز به اين شيوه كلاهبرداري كرديم تا اين كه همدستانم از ايران خارج شدند و بار ديگر به كشور بازگشتند تا با فروش دلارهاي سياه از مردم كلاهبرداري كنند.
 
 
----------------------------------------------
 
 
زن شيطان صفت!

من که نگران همسرم بودم به او پيشنهاد دادم در خانه خودش را سرگرم کند و به ورزش بپردازد. حتي به الهه گفتم اگر دوست داري مي توانم کاري برايت پيدا کنم اما او معتقد بود نبايد از مدرک دانشگاهي اش براي هر کاري استفاده کند و در واقع توقع داشت در يک اداره يا سازمان استخدام شود. الهه بالاخره راضي شد براي تغيير روحيه در يک باشگاه ورزشي بانوان ثبت نام کند و روزي چند ساعت از خانه بيرون برود. حدود ۲ ماه گذشت و من متوجه تغييراتي در رفتار، گفتار و حتي لباس پوشيدن و نوع آرايش همسرم شدم. اين موضوع مرا نگران کرده بود و با اندکي تحقيق فهميدم او با خانمي در باشگاه آشنا شده که گويا وضعيت اجتماعي و رفتاري خوبي ندارد. مرد جوان با چشماني اشک بار در دايره اجتماعي کلانتري نواب مشهد افزود: خيلي سعي کردم همسرم را از رفت و آمد با اين زن غريبه دور کنم اما موفق نشدم. آن ها هر روز با هم به بازار مي رفتند. مدير باشگاه نيز با من تماس گرفت و گفت اين زن جوان با پسري رابطه مخفيانه دارد و به صلاح نيست همسرتان اين قدر با او صميمي بشود. با روشن شدن اين واقعيت الهه را تهديد کردم اگر از آن زن فاصله نگيرد طلاقش مي دهم. متأسفانه همسرم در برابر اين تهديد مقاومت نشان داد و چند روز قبل که از سر کار به خانه برگشتم يادداشتي از او ديدم که براي هميشه خداحافظي کرده بود. بلافاصله خودم را به باشگاه ورزشي رساندم و با تحقيق از مدير باشگاه فهميدم همسرم به همراه آن زن ناشناس و پسري جوان از شهرستان به سمت مشهد فرار کرده اند و گويا قصد دارند به طور قاچاقي از کشور خارج شوند. با عجله فرزندم را از مهد کودک به خانه پدرم بردم و هر طور که بود خودم را به مشهد رساندم. چند روز علاف شدم اما هيچ ردي از آن ها پيدا نکردم. در حالي که نااميد شده بودم و مي خواستم به شهر خودمان برگردم به طور اتفاقي الهه و آن زن و مرد را در خياباني شلوغ ديدم. جلو رفتم و مي خواستم با همسرم صحبت کنم که آن زن شيطان صفت با داد و فرياد و درخواست کمک ادعا کرد براي آن ها ايجاد مزاحمت کرده ام. من با شاهدان صحنه درگير شدم و اگر پليس دير رسيده بود همسرم و اين زن و مرد ناشناس فرار مي کردند. منبع: خراسان
 
 
------------------------------------
 
 
مرگ ۲کارتن خواب براثر آتش سوزي در مشهد
حميدرضا ناسخ -زن و مردي که در چادري در يکي از خيابان هاي مشهد روزگار مي گذراندند بر اثر وقوع آتش سوزي در يک شب سرد پاييزي جان خود را از دست دادند. به گزارش خراسان در ساعت حدود ۹شب شنبه تعدادي از شهروندان از وقوع آتش سوزي در چادري خبر دادند که در خيابان دانشگاه ۳ در مرکز شهر مشهد برپا شده بود به محض اطلاع از وقوع اين حادثه گروه اطفاي حريق ايستگاه ۳ سازمان آتش نشاني با وجود يخ زدگي سطح خيابان خود را در مدت ۳دقيقه به محل حادثه رساندند. آتش نشانان به محض حضور در محل براي اطفاي حريق دست به کار شدند که در همين لحظه يکي از شهروندان گفت: به احتمال زياد در داخل چادر مذکور افرادي حضور دارند که شب و روز در آن به سر مي برند.
با شنيدن اين اظهارات امدادگران آتش نشاني تلاش هاي خود را دوچندان کردند اما انفجارهاي مشکوک از داخل چادر هر لحظه بر وسعت شعله  هاي آتش مي افزود تا اين که دقايقي بعد آتش به طور کامل خاموش شد. پس از آن در حالي که نيروهاي پليس و اورژانس نيز در محل حضور داشتند، با بررسي  داخل چادر جنازه سوخته يک زن و مرد حدود ۳۷ساله پيدا شد. همچنين کپسول هاي کوچک مخصوص پرکردن گاز فندک نيز در آن به چشم مي خورد که آتش نشانان علت انفجارها را ناشي از همين کپسول ها دانستند. همچنين بررسي هاي بيشتر نشان داد که اين زن و مرد روزها مشغول جمع آوري ضايعات بودند و شب را در چادر سپري مي کردند. آن ها ضايعات جمع آوري شده را نيز در همين چادر انبار مي کردند. اين دو نفر همچنين به منظور پخت و پز و گرم کردن خودشان از يک حلب ۱۷کيلويي روغن نباتي استفاده مي کردند که داخل آن آتش برپا مي کردند. ابوالفضل تيموري سرپرست ايستگاه يک آتش نشاني به خراسان گفت: دليل وقوع حادثه نيز روشن کردن آتش در داخل حلب روغن نباتي است که به دلايل نامعلومي باعث حريق شده است او اضافه کرد: به احتمال زياد اين افراد ابتدا بر اثر استنشاق گاز CO2 ناشي از سوختن چوب يا هرچيز ديگر خفه شده اند چرا که علايم ظاهري نيز خفه شدن آنها را تاييد مي کند و پس از خفگي قدرت هرگونه تحرک از آنان گرفته شده است و نتوانسته اند فرار کنند و در ميان شعله هاي آتش جان باخته اند. به حدي که جسد هر دو نفر کاملا سوخته است.
وي افزود: اين دو نفر در داخل يک چهارديواري چادر زده بودند و در چند قدم آن طرف تر نيز يک کارتن خواب ديگر چادر برپا کرده بود.
تيموري به نقل از نگهبان يک پروژه ساختماني در محل گفت: معلوم نبوده اين دو نفر چه نسبتي باهم داشته اند و زن مذکور نيز ۱۰روزي بوده که با آن مرد در چادر زندگي مي کرده است ولي يکي ديگر از اهالي محل حادثه گفته است که اولين باري بود که يک زن را همراه مرد کارتن خواب ديده است پس از وقوع حادثه و در حالي که اجساد قربانيان در چادر قرار داشت مراتب به مقام قضايي اطلاع داده شد و اندکي بعد قاضي اسماعيل شاکر (قاضي ويژه قتل عمد) و کارآگاهان دايره جنايي پليس آگاهي مشهد خود را به محل حادثه رساندند و مقام قضايي ضمن بررسي هاي اوليه دستور تحقيقات بيشتر درباره علت وقوع حادثه را صادر کرد و به دستور وي اجساد قربانيان به پزشکي قانوني منتقل شد.

مدير روابط عمومي شهرداري مشهد: با گشت هايي که کارتن خواب هاي خيابان دانشگاه را جمع آوري نکردند، برخورد مي کنيم
گفته مي شود کشته شدگان اين حادثه در شرايط بسيار سختي در محل مذکور روزگار مي گذراندند. همچنين در محل مورد نظر تعدادي افراد کارتن خواب ديگر نيز حضور داشتند و برخي شهروندان هنگام عبور از محل  حادثه از اين که در نزديکي هاي ساختمان مرکزي شهرداري مشهد چنين حادثه تلخي رخ داده است اظهار تاسف مي کردند و مي پرسيدند مگر در مشهد گرمخانه اي براي افراد کارتن خواب وجود ندارد؟ حامد مقدم مدير روابط عمومي و امور بين الملل شهرداري مشهد در پاسخ به اين سوال طي گفت وگو با خبرنگار خراسان گفت: شهرداري گرمخانه ندارد بلکه ما کارتن خواب ها را جمع آوري و از آن ها در خانه هاي سبز آن هم به طور موقت نگهداري مي کنيم. وي اضافه کرد: اين دو نفري که در حادثه آتش سوزي داخل چادر جان باختند نيز ظاهرا کارتن خواب بودند و ما نيز گشت هايي داريم که به طور مستمر به خصوص در خيابان هاي اصلي کارتن خواب ها را جمع آوري مي کنند و آن ها را به خانه سبز انتقال مي دهند، اما وظيفه نگهداري اين افراد برعهده بهزيستي است سخنگوي شهرداري مشهد اضافه کرد: شهرداري به طور جدي با پديده کارتن خوابي برخورد مي کند و در اين رابطه مرکز بي سيم شهرداري و شماره تلفن  ۱۳۷ آماده دريافت اخبار مردم از حضور کارتن خواب ها در سطح شهر است. حامد مقدم با اشاره به اين که با اقدامات شهرداري ميزان حضور کارتن خواب ها به صفر نزديک شده است در پاسخ به اين سوال که چرا اين دو کارتن خوابي که جان باختند و ديگر کارتن خواب هاي خيابان دانشگاه ۳ که گفته مي شود مدت ها در اين محل زندگي مي کردند جمع آوري نشده اند گفت: در بعضي مواقع ما کارتن خواب ها را جمع آوري مي کنيم ولي آنها پس از انتقال به خانه سبز دوباره مي آيند و در خياباني ديگر زندگي مي کنند ضمن اين که بعيد مي دانم اين افراد ۳ماه در آن خيابان حضور داشته اند.وي در عين حال اضافه کرد که ممکن است مکاني هم باشد که با وجود اين که کارتن خواب ها در آن به مدت طولاني حضور داشته اند از چشم گشت هاي ما دور مانده باشند اما مسئولان شهرداري با گشت هايي که وظيفه جمع آوري کارتن خواب ها را داشته اند و کارتن خواب هاي خيابان دانشگاه ۳ را نديده اند حتما برخورد خواهد کرد.منبع: خراسان
 
 
----------------------------------------
 

پزشكي قانوني بايد بررسي كند
توهمات ناشي از شيزوفرني يا بيان راز يك جنايت‌؟

متهم به قتل منشي يك دندانپزشك در چهارراه وليعصر تهران مدعي شد به شيزوفرني مبتلاست و اعتراف وي درباره جنايت رخ داده دروغ بوده است.
محاكمه اين مرد ديروز در شعبه 113دادگاه كيفري استان تهران آغاز شد و آغاز گر محاكمه سيدرضايي نماينده دادستان تهران بود: يكم تيرماه امسال ماموران پليس توسط اهالي يك ساختمان در چهارراه ولي عصر از مرگ مشكوك زني با خبر شدند. با حضور پليس مشخص شد منشي زن يك مطب دندانپزشكي قرباني يك ماجراي جنايي شده است. بررسي صحنه جنايت حاكي از مرگ مقتول بر اثر خفگي بود و همه چيز نشان دهنده مقاومت مقتول در مقابل قاتل يا قاتلين بود. لباسهاي مقتول پاره و ميز كار وي شكسته بود و علائمي از قصد قاتل يا قاتلين به تعرض به اين زن وجود داشت. در ضمن طلاها و پولهاي مقتول نيز به سرقت رفته بود.با تشكيل پرونده قتل تحقيقات از همسايه‌هاي مطب آغاز و آنها مدعي شدند مردي كه ظاهرا براي نظافت كردن به مطب آمده بود را ديده‌اند كه ساعاتي پيش با عجله از مطب خارج شده است.
 
وسوسه منجر به قتل
سيد رضايي ادامه داد: ماموران در ادامه رد شركتي را كه نظافتچي مورد نظر از آنجا روانه مطب شده بود پيدا كرده و از مدير آن شركت درباره كارگر مورد نظر بازجويي كردند: كارگري كه چند روز پيش براي نظافت به مطب رفت يكي از كارگرانم به نام سعيد است كه سه ماه پيش سفته‌اي را امضا كرده و كارش را با ما شروع كرد. البته وي چند روزي است ديگر پيدايش نيست و سركار نيامده است.ماموران با شناسايي سعيد وي را به عنوان مظنون اصلي اين قتل مورد تعقيب قرار داده و وي را بازداشت كردند: من و معصومه در مطب تنها بوديم و يكمرتبه وسوسه شدم وي را مورد آزار و اذيت قرار داده و طلاهايش را سرقت كنم.اما او در مقابل من دست به مقاومت زد و من هم او را با روسري خفه كردم. با توجه به اينكه متهم چند بار اين اعترافات را تكرار كرد و با توجه به ديگر مدرك موجود براي وي قرار مجرميت صادر و بنده به عنوان نماينده دادستاني براي وي طلب صدور حكم قانوني را دارم.
سپس قاضي شاملو به عنوان رئيس شعبه گفت: مطابق نظر پزشكي قانوني آثار تجاوز در بدن مقتول مشاهده نشده و آثار به جا مانده روي بدن وي به خاطر رابطه زناشويي مقتول با همسرش بوده است. اما پزشكي قانوني تا كنون نظري درباره سلامت رواني متهم نداده است.
 
من شيزوفرني دارم
در ادامه خواهران و برادران مقتول به جايگاه آمده و با بيان اينكه پدرشان بعد از به قتل رسيدن خواهرشان فوت كرده است به عنوان اولياي دم براي سعيد تقاضاي صدور قصاص كردند.آنها متعهد شدند تفاضل ديه را هم خواهند پرداخت.
سپس متهم به جايگاه آمده و با ادعاي داشتن بيماري رواني گفت: من به خاطر شيزوفرني از همسر اولم جدا شدم.من اصلا يادم نيست روز حادثه چه شد ولي مي‌دانم هر چه درباره قصد تجاوز به مقتول گفتم دروغ بود، علت دروغ‌هاي من هم اين بود كه هيچ كس در دادسرا حرفم را باور نمي‌كرد.وقتي پليس مرا به اتهام قتل معصومه بازداشت كرد پزشكي كه مرا در پزشكي قانوني معاينه كرد گفت تو به شيزوفرني مبتلا هستي و قرار شد روان‌پزشكان درباره من نظر بدهند اما اين مسئله را پيگيري نكردند.من بيمار رواني‌ام و مدتي را هم در بيمارستان روز بستري بوده‌ام و مدارك آن هم موجود است. در ادامه وكيل مدافع متهم با بيان اينكه پزشكي قانوني تا كنون نظر خود را درباره بيماري رواني يا جنون احتمالي متهم اعلام نكرده است از دادگاه خواست رسيدگي به اين پرونده را به بعد از اعلام نظر پزشكي قانوني موكول كنند.
هيات قضات نيز با موافقت با اين درخواست محاكمه را به تاريخي بعد از اعلام نظر رسمي پزشكي قانوني درباره وضعيت رواني متهم موكول كرد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: