کد خبر:۵۸۵۳
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۸
تعداد بازدید: 3565
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
از سوي قضات ديوانعالي كشور
حكم اعدام 3 « ابليس» شكست
حكم اعدام سه عضو شبكه موسوم به «ابليس» به اتهام ربودن و آزار و اذيت زن جوان مقابل چشمان شوهرش از سوي قضات ديوان عالي كشور نقض شد
حكم اعدام سه عضو شبكه موسوم به «ابليس» به اتهام ربودن و آزار و اذيت زن جوان مقابل چشمان شوهرش از سوي قضات ديوان عالي كشور نقض شد.
اعلام جنايت سياه
ظهر 16 اسفند 87 مرد جواني هراسان و مضطرب به كلانتري كمالشهر رفت و با گريه و فرياد از مأموران براي نجات همسرش از چنگال 2 شرور كمك خواست.
وي گفت: در محله پيشاهنگي با همسرم «مريم» پياده در حركت بوديم كه ناگهان يك دستگاه خودروي پرايد سفيد مقابل‌مان توقف كرد و يكي از سرنشينان به محض پياده شدن از ما مدارك هويت و شناسايي خواست. از آنجا كه شرارت در چهره‌اش موج مي‌زد فهميدم يك مأمورنماست بنابراين بشدت اعتراض كردم اما چند لحظه بعد، راننده هم پياده شد و با چاقو به طرفم حمله كرد.
همان موقع از همسرم خواستم براي گرفتن كمك فرار كند و خودم هم سعي كردم با آنها مقابله كنم. در اين ميان چند تن از اهالي محل نيز با شنيدن سر و صدا دورمان حلقه زدند اما 2 پسر شرور به همسرم حمله كرده و او را وحشيانه به طرف ماشين كشاندند. همسرم گريه‌كنان كمك مي‌خواست اما مردم به خاطر ترس از 2 شرور خشمگين، هيچ كمكي نكردند. با اين وجود سعي كردم با سنگ‌پراني از همسر جوانم دفاع كنم و او را نجات دهم اما آدم‌رباهاي شرور او را به زور بردند البته مردم شماره پلاك ماشين آنها را يادداشت كردند و با پليس 110 هم تماس گرفتند اما افسوس كه آنها گريخته بودند.افسر كشيك پس از شنيدن اظهارات مرد جوان به خاطر حساسيت موضوع، مسئولان ستاد فرماندهي را در جريان ماجرا قرار داد و دقايقي بعد نيروهاي گشت مسير حركت خودروي آدم‌ربايان را تحت كنترل ويژه قرار دادند. سرانجام چند ساعت بعد مأموران در بيابان‌هاي اطراف كمالشهر متوجه خودروي پرايد شدند كه يك موتوسيكلت‌سوار نقابدار آن را اسكورت كرده بود. تبهكاران وقتي خود را در محاصره پليس ديدند با سرعت متواري شدند اما پس از تعقيب و گريز طولاني، زن جوان را از خودرو بيرون انداخته و متواري شدند.
«مريم» - 25 ساله - پس از نجات از چنگال 3 شرور و انتقال به كلانتري در تحقيقات مقدماتي گفت: «آدم‌ربايان در بين راه با پسر موتورسوار تماس گرفتند و او را نيز به خلوتگاه شيطاني دعوت كردند. آنها بي‌توجه به التماس‌هايم مرا مورد آزار و اذيت قرار داده و از صحنه جنايت سياه نيز فيلم و عكس گرفتند. سپس يكي از آنها پيشنهاد قتل مرا مطرح كرد اما وقتي 2 مرد چوپان را در آن حوالي ديدند فرار كردند. آنها سعي داشتند مرا در محل ديگري سر به نيست كنند اما در طول مسير متوجه خودروي مأموران شده و سرانجام مرا از خودرو بيرون انداختند.
به دنبال اظهارات تكان‌دهنده زن جوان و اعلام شكايت، مأموران پليس به بررسي شماره پلاك خودروي متهمان فراري پرداخته و دريافتند خودروي مورد نظر 45 روز قبل از جنايت سياه توسط دزدان سريالي به سرقت رفته است. بنابراين براي شناسايي و رديابي متهمان با راهنمايي شاكي و همسرش به چهره‌نگاري رايانه‌اي از سه پسر شرور پرداختند.
پس از ترسيم چهره متهمان فراري، كارآگاهان دايره جنايي با تحقيقات تخصصي و بررسي آلبوم مجرمين حرفه‌اي دريافتند «حميد» معروف به «ابليس» سردسته اراذل و اوباش محله كمالشهر است كه به تازگي از زندان آزاد شده و دو همدستش «حبيب» و «ارسلان» نيز سابقه كيفري دارند. آنها با تشكيل باند سرقت و زورگيري به شرارت مي‌پرداختند.
دستگيري 3 فراري
تلاش مأموران براي دستگيري 3 شرور فراري در حالي ادامه داشت كه جست‌وجوي خانه به خانه براي يافتن آنها در دستور كار قرار گرفته بود.
سرانجام اول ارديبهشت 88 و با گذشت 45 روز از جنايت سياه، سردسته شبكه و دو همدستش به دام افتاده و براي بازجويي به اداره جنايي پليس آگاهي كرج انتقال يافتند. آنها با اعتراف به سرقت‌هاي سريالي در كرج، به ربودن زن جوان در برابر چشمان مردم و آزار و اذيت وي نيز اعتراف كردند.
«حميد» - سردسته شبكه - گفت: اواخر اسفند سوار بر آخرين خودروي سرقتي كنار درختي نشسته بوديم كه زن و مرد جواني را ديديم كه سر و وضع نامرتب و فقيرانه‌اي داشتند. بنابراين به دوستم پيشنهاد خفت‌گيري دادم. به تصور اينكه افغاني هستند، از آنها كارت اقامت خواستم اما مرد جوان كه ترسيده بود با ما درگير شد. وقتي با مقاومت او و همسرش روبه‌رو شديم، وسوسه شيطاني به جانم افتاد.
با اعتراف 3 عضو شبكه «ابليس»، بازپرس دادسراي عمومي و انقلاب كرج خواستار چاپ عكس بدون پوشش متهمان در روزنامه‌ها شد. بدين ترتيب پس از انتشار خبر و عكس متهمان، 80 زن و مرد مالباخته از آنها شكايت كردند.
محاكمه عاملان جنايت سياه پشت درهاي بسته
خرداد امسال جلسه محاكمه اعضاي شبكه «ابليس» در شعبه اول دادگاه كيفري استان البرز با حضور 4 قاضي مستشار برگزار شد. ابتدا نماينده دادستان با تشريح كيفرخواست گفت: «حميد» - 23 ساله، «حبيب» - 24 ساله - و «ارسلان» - 23 ساله - متهم به زناي به عنف، آدم‌ربايي و سرقت هستند كه پرونده اتهامي آنان در مورد آزار و اذيت «مريم» در صلاحيت رسيدگي اين دادگاه است. حال با توجه به نوع جرم كه موجب رعب و وحشت مردم شده تقاضاي اشد مجازات متهمان را دارم تا از وقوع جرايم مشابه پيشگيري شود.سپس شاكي و همسرش به بيان جزئيات ماجراي آن روز شوم پرداختند. «مريم» نيز گفت: شوهرم بيكار بود به همين خاطر به توصيه برادرش براي كارگري به كرج آمد. من هم چندي بعد براي ديدنش به اين شهر آمده بودم كه گرفتار شيطان‌صفت‌ها شديم. حالا هم تقاضاي اعدام آنها در محل وقوع جرم را دارم.»سپس سردسته شبكه در دفاع از خود گفت: پس از آزار و اذيت زن جوان و تهيه فيلم، همدستانم را نيز وادار كردم تا او را مورد آزار قرار دهند. او فرياد مي‌زد باردار است اما توجهي به حرف‌هايش نكرديم و ...
پس از اعتراف‌هاي هولناك «حميد» و دو شرور ديگر، قاضي «هدايت رنجبر» و 5 قاضي مستشار شعبه اول دادگاه كيفري استان البرز - بصيرنيا، مازني، مينايي و پاكدامن - به اتفاق آرا و با استناد به بند «د» مواد 82 و 105 قانون مجازات اسلامي هر يك از متهمين را به اعدام در ملأ عام محكوم كردند. درخصوص ساير اتهامات آدم‌ربايي، سرقت خودرو و كيف قاپي نيز دستور تعيين وقت دادرسي صادر شد.
پس از ابلاغ حكم اعدام اعضاي شبكه «ابليس» وكلاي آنها به حكم اعتراض كرده و پرونده براي رسيدگي نهايي به شعبه 32 ديوانعالي كشور ارسال شد. اما قضات ديوانعالي با طرح چند ايراد قضايي حكم اعدام 3 متهم را نقض و دستور رسيدگي به پرونده در شعبه هم عرض را صادر كردند.
به گزارش خبرنگار ما، قرار است بزودي اعضاي شبكه «ابليس» در دادگاه كيفري استان البرز پاي ميز محاكمه بايستند. منبع: ايران
 
-------------------------------------------
 
 
دوستي با زن غريبه

حالم اصلا خوب نيست و سرگيجه عجيبي دارم. من باردار هستم و به موادمخدر اعتياد دارم.خواهش مي کنم کمکم کنيد و به حرف هايم گوش بدهيد.زن جوان که توسط ماموران کلانتري ۱۲مشهد به اتهام سرقت دستگير شده است به کارشناس اجتماعي کلانتري گفت: من از خانه ام فرار کرده ام و به هر سختي که بود خودم را از شهرستان به مشهد رساندم. مي خواستم در اين جا به خانه برادرم بروم و از او کمک بگيرم اما وقتي به برادرم زنگ زدم با عصبانيت گفت جلوي چشمانش آفتابي نشوم و هرچه زودتر به شهر خودمان برگردم. من از ترس گوشي تلفن همراهم را خاموش کردم و درخيابان ها پرسه مي زدم که ۲ جوان موتورسوار کيف دستي ام را قاپيدند و تمام پول ها و گوشي تلفن همراهم را به سرقت بردند. بااحساس گرسنگي شديدي که داشتم دنبال راه و چاره اي مي گشتم و ناگهان به فکر سرقت افتادم. به داخل فروشگاهي بزرگ رفتم و کيف دستي خانمي که مشغول خريد بود را از کنار دستش برداشتم اما او متوجه شد و با کمک صاحب مغازه دستگيرم کردند.
«سوگند» اشک هايش را پاک کرد و گفت: من دزد نيستم و اين طوري نگاهم نکنيد. خانه، خودرو و زندگي دارم که خيلي ها حسرت آن را مي خورند. افسوس که نفهميدم چگونه زندگي کنم و از راه درست زندگي منحرف شدم. لعنت بر غرور و خودخواهي که هرچه مي کشم از دست همين دو خصلت است.
زن جوان افزود: پدر، مادر و شوهرم افراد تحصيل کرده اي هستند و خوشبختانه با حمايت هاي خانواده ام و تلاش همسرم که شرايط شغلي بسيار خوبي دارد زندگي مرفهي دارم. حدود يک سال از ازدواجم مي گذرد و متاسفانه ۵ماه قبل در يک سالن آرايش و زيبايي با خانم جواني آشنا شدم که خيلي باکلاس بود و لفظ قلم صحبت مي کرد آشنايي ما خيلي زود از حد يک سلام و عليک فراتر رفت و ما باهم خيلي خودماني شديم. من حتي به دليل دوستي با اين خانم در برابر شوهرم که مي گفت رفت و آمد با اين زن به صلاح تو نيست جبهه گيري کردم و او هم به ناچار کوتاه آمد. دوستي با اين زن غريبه که حالا فهميدم پدرش قاچاقچي موادمخدر است باعث شد تا کم کم به سيگار معتاد شوم و متاسفانه من که نمي دانستم باردار هستم از سيگارهايي استفاده کردم که مخدر بودند. در کمتر از يکي دوماه به مصرف موادمخدر صنعتي روي آوردم و اصلا فکرش را هم نمي کردم اعتياد شديد پيدا کنم. من از روزي که متوجه شدم باردار هستم تصميم گرفتم اعتيادم را ترک کنم اما فايده اي نداشت و وابستگي رواني و جسمي به موادمخدر صنعتي اعتماد به نفسم را نابود کرده است. با نگراني که درباره فرزندم داشتم موضوع را به شوهرم اطلاع دادم و او که انتظار شنيدن چنين حرف هايي رانداشت غضبناک و عصباني از خانه بيرونم کرد. چون خجالت مي کشيدم به چشمان پدر و مادرم نگاه کنم به مشهد آمدم و کارم به اينجا کشيده شد.منبع : خراسان
 
 
------------------------------------
 
 

قتل مردي كه دخترانش را شكنجه مي‌داد

شرق: دختران افغان كه به‌عنوان اولياي دم در دادگاه حاضر شده‌ بودند، مدعي شدند سال‌هاي طولاني مورد آزار جنسي پدرشان قرار گرفتند و به همين دليل از قاتل او شكايتي ندارند.
به گزارش خبرنگار ما، اين دختران وقتي در جايگاه حاضر شدند تا شكايت خود عليه متهمان را مطرح كنند به جاي اعلام شكايت جزييات زندگي پردردشان را توضيح دادند و گفتند چطور به‌عنوان يك فرد بي‌هويت از ابتداي تولدشان در ايران زندگي كردند و حتي جرات شكايت از پدرشان را نداشتند.
در ابتداي جلسه محاكمه شفيعي نماينده دادستان در جايگاه حاضر شد و در توضيح كيفر‌خواست به قضات شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران گفت: جسد مردي به نام حيدر حدودا 40 ساله روز 23 بهمن سال گذشته در حاشيه بزرگراه آزادگان پيدا شد. ماموران متوجه شدند جسد متعلق به مردي افغان است؛ آنها با آثار برجاي‌مانده در محل حادثه توانستند اولياي‌ دم را شناسايي كنند و مشخص شد آنها در جريان قتل حيدر بودند و خودشان موضوع را به پليس گزارش ندادند. بررسي‌ها نشان داد حيدر توسط چهار مرد به نام‌هاي رضا‌‌، علي، عباس، رسول و همسر حيدر به نام شكيلا به قتل رسيده ‌است. پليس متوجه شد شكيلا آن روز در خانه خواهرش بوده و با همكاري پسران خواهرش و داماد او، حيدر را به قتل رسانده‌اند.
نماينده دادستان ادامه داد: «متهمان بعد از شناسايي از سوي پليس بازداشت شدند و در بازجويي‌ها به قتل اعتراف كردند. آنها جزييات را شرح دادند و صحنه قتل نيز بازسازي شد. بنابراين به‌عنوان نماينده دادستان تهران درخواست دارم متهمان رديف اول و دوم يعني رضا و علي به اتهام مشاركت در قتل و سايرين به اتهام معاونت در قتل مورد محاكمه قرار گيرند و حكم قانوني درخصوص آنها صادر شود.»در ادامه دختران مقتول يك به يك در جايگاه حاضر شدند؛ آنها كه هيچ‌كدام اوراق هويتي و سواد ندارند به جاي شكايت از قاتلان پدرشان از زندگي پردرد خود و ظلمي كه در سال‌هاي زندگي‌شان بر آنها رفته ‌بود گفتند.
اولين دختري كه در جايگاه حاضر شد سحر 27ساله ‌بود او گفت: اگر پدرم كشته ‌شد به خاطر كارهاي خودش بود؛ او خيلي ما را اذيت مي‌كرد و به ناموس همه چشم داشت، او به هيچ ‌چيز اعتقاد نداشت و هيچ‌كس را دوست نداشت. ما هم جايي را نداشتيم كه شكايت كنيم و كسي را نداشتيم كه از ما حمايت كند. قبل از اينكه ازدواج كنم، پدرم شب‌ها به سراغم مي‌آمد و آزارم مي‌داد، بچه ‌بودم و نمي‌دانستم بايد چه كنم. بعد كه ازدواج كردم از دست پدرم راحت شدم او خيلي آدم بدي بود و به خاطر بدي‌هاي خودش كشته‌ شد. به همين دليل هم نمي‌خواهم قاتلانش مجازات شوند.
سپس عزيزه دختر 17 ساله در جايگاه حاضر شد؛ او كه بيشترين آزار را از سوي پدرش ديده‌ بود گفت: وقتي كه بچه ‌بودم پدرم شب‌ها به سراغم مي‌آمد و اذيتم مي‌كرد، وقتي ازدواج كردم بارها مورد آزار جنسي پدرمان قرار گرفته بودم. البته من تنها قرباني پدرم نبودم خواهرانم و حتي برادر 12ساله‌ام هم از دست او در امان نبودند. خيلي بچه‌ بودم و نمي‌دانستم بايد چه كنم؛ به‌خصوص اينكه پدرم مردي عصباني بود و خيلي ما را كتك مي‌زد. تنها حامي ما مادرم بود، او خودش را جلوي پدرم مي‌انداخت تا وقتي پدرم كتك مي‌زد آسيب كمتري به ما برسد. شب‌ها هم سعي مي‌كرد پدرم را در اتاق پيش خودش نگه دارد. از دست پدرم عاصي شده‌ بوديم زندگي برايمان سياه ‌بود. 12ساله بودم كه پدرم در قبال گرفتن مبلغي پول من را شوهر داد. يك سال بعد بچه‌اي به دنيا آوردم و پدرم زير پاي شوهرم نشست تا مرا طلاق دهد. بالاخره طلاقم را گرفت و دوباره به خانه پدرم برگشتم. در يك خياطي چرخكار بودم و كار مي‌كردم. دوباره آزارهاي پدرم شروع شده بود، خسته‌ به خانه مي‌رسيدم و وقتي مي‌خواستم بخوابم پدرم به سراغم مي‌آمد و آزارهايش را شروع مي‌كرد. من كه بزرگ شده ‌بودم مي‌دانستم بايد مقاومت كنم. فرياد مي‌زدم و با پدرم دعوا مي‌كردم، او كتكم مي‌زد مي‌گفت بايد به حرفش گوش كنم اما من مقاومت مي‌كردم و او با كمربند دنبالم مي‌كرد. مادرم خودش را جلو مي‌انداخت كه من آسيب نبينم. گاهي تا صبح من را كتك مي‌زد.
عزيزه‌ ادامه داد: بعضي وقت‌ها پدرم از من پول مي‌خواست و مي‌گفت بايد با مردان غريبه رابطه برقرار كنم؛ خودش چند پيرمرد را كه از دوستانش بود به خانه مي‌آورد و از من مي‌خواست با آنها رابطه داشته باشم اما من مقاومت مي‌كردم، او چندين بار من را به خاطر اين مقاومت‌ها با پايپ سوزاند. هر روز صبح سر كار مي‌رفتم و چند ساعتي روي ميز كارم مي‌خوابيدم. چون پدرم شب‌ها يا سراغ خودم مي‌آمد يا سراغ ثريا خواهر 8 ساله‌ام مي‌رفت يا برادر 12 ساله‌ام را آزار مي‌داد. آنها نمي‌دانستند چطور بايد از خودشان دفاع كنند. هر وقت صداي فرياد ثريا يا برادرم علي را مي‌شنيدم از خواب مي‌پريدم و براي كمك به سمت آنها مي‌رفتم. چون هيچ اوراق هويتي هم نداشتيم كسي به حرف‌مان گوش نمي‌كرد. فقط مادرم بود كه از ما دفاع مي‌كرد.
زن 17ساله سپس آثار سوختگي روي دستانش را به قضات نشان داد و گفت: نتيجه مقاومت من در برابر پدري كه مي‌خواست تجاوز كند اين آثار سوختگي است. پدرم خيلي من را مي‌زد و مي‌سوزاند. او برادر 12ساله‌ام را معتاد به شيشه كرد و به ثريا هم شيشه مي‌داد كه بكشد تا نتواند در برابرش مقاومت كند. برعكس دختران كه عاشق پدرشان هستند من از پدرم متنفر بودم. ما در ايران به دنيا آمديم اما چون مجوز نداشتيم نتوانستيم درس بخوانيم و برده پدرمان شديم. در اين مدتي كه او فوت شده حتي يك‌بار هم سر خاكش نرفتم و تازه به آرامش رسيده‌ام. مرگ حق او بود. درخواست دارم براي كمك به ما مادرم را آزاد كنيد؛ او براي دفاع از من اين كار را كرد.
سپس رضا متهم رديف اول كه داماد باجناق مقتول هم هست در جايگاه قرار گرفت، او گفت: من اتهامم را قبول دارم و با همكاري برادران زنم دست به اين قتل زدم. البته من از ماجراي تجاوز حيدر به دخترانش خبر نداشتم اما روز حادثه وقتي كه مي‌خواستم با برادران همسرم سر كار بروم ديدم فاطمه خواهرزن 12ساله‌ام گريه مي‌كند. او خيلي ترسيده ‌بود و بدنش مي‌لرزيد. محكم به مادرش چسبيده‌ بود و حرف نمي‌زد. از مادرزنم پرسيدم چه شده جواب نداد. فاطمه لباس مدرسه به تن داشت و كيفش هم روي دوشش بود. فكر كردم كسي در خيابان اذيتش كرده ‌است دوباره اصرار كردم، مادرزنم گفت وقتي كه فاطمه در اتاق بود حيدر به او حمله كرد و قصد تجاوز داشت اما فاطمه فرار كرد. خيلي ناراحت شدم. به شكيلا همسر حيدر و خاله همسرم گفتم، چرا به شوهرت اجازه مي‌دهي اين كارها را بكند؟ آن‌وقت بود كه شكيلا گفت دختران خودش هم مورد آزار حيدر قرار مي‌گيرند و كاري از دستش برنمي‌آيد. آنقدر عصباني بودم كه كنترل خودم را از دست دادم به سراغ حيدر رفتم و با او دعوا كردم بعد با كمك برادران همسرم او را كشتم.
اين مرد درباره نحوه قتل گفت: من دستانش را گرفتم شالي را از زير گلويش رد كردم و به پشت گردنش آوردم بعد علي شال را كشيد عباس و رسول هم روي پا و كمرش نشستند تا اينكه جان باخت. ما 30 سال است در ايران زندگي مي‌كنيم. چون در افغانستان امنيت نبود و ناموس‌مان در امان نبود به ايران آمديم آن‌وقت خودي به ناموس‌مان تجاوز كرد. او بايد مي‌مرد البته قبول دارم كه مرتكب جرم شديم اما حيدر آدم كثيفي بود.
در ادامه ساير متهمان هم در مورد اتهامي كه به آنها وارد شده ‌بود از خود دفاع كردند. آخرين متهم شكيلا همسر 35 ساله حيدر بود، او گفت: حيدر براي ما زندگي نگذاشته‌ بود يك لحظه از دستش آرامش نداشتم. سعي مي‌كردم بچه‌ها نزديكش نباشند. شكايت هم نمي‌توانستم بكنم. البته من در قتل نقشي نداشتم اما وقتي فرزندان خواهرم به سراغش رفتند تا بكشندش مقاومت نكردم.
بنا بر اين گزارش بعد از پايان جلسه محاكمه هيات قضات شعبه 74 براي صدور رأي دادگاه وارد شور شدند.
 
 
--------------------------------------
 
 
رابطه شيطاني به قتل انجاميد

جام جم آنلاين: زندگي مشترك فهميه و جعفر در ماه‌هاي اول شيرين بود، اما زن جوان بتدريج رازي را فهميد كه زندگي‌اش را تيره و تار كرد.
ازدواج زودهنگام و نسنجيده، زندگي فهميه را دگرگون كرد. دختري كه مي‌توانست به انساني خوشبخت و مفيد تبديل شود حالا به اتهام معاونت در قتل در زندان است. آن هم قتل شوهرش.
فهميه حاضر نيست درباره خانواده‌اش حرف بزند. مي‌گويد بي‌گناه است: «تازه اگر هم گناهكار باشم به خانواده‌ام ربطي ندارد. خودم مقصر هستم پس درباره خودم فقط حرف مي‌زنم.»
فهميه وقتي 16 سال بيشتر نداشت مدرسه را رها و ازدواج كرد. او مي‌گويد: «اتفاقي با جعفر آشنا و خيلي زود عاشقش شدم. او در يك اداره دولتي كارمند بود و مرد خوبي بود. دستش هم به دهانش مي‌رسيد. براي همين وقتي به خواستگاري آمد بله را گفتم و زندگي‌مان را شروع كرديم.»
زندگي مشترك فهميه و جعفر در ماه‌هاي اول شيرين بود، اما زن جوان بتدريج رازي را فهميد كه زندگي‌اش را تيره و تار كرد.
او مي‌گويد: «كم‌كم به رفتارهاي جعفر شك كردم. بوهايي برده بودم. بعد از مدتي فهميدم حدسم درست است. او اعتياد داشت. از وقتي دستش رو شد رفتارش تغيير كرد. ديگر بداخلاقي مي‌كرد. مشكل وقتي شديدتر شد كه او را اخراج كردند. در اداره چند بار به او تذكر داده بودند و آخر هم عذرش را خواستند و بعد از آن ديگر سركار نرفت. آن موقع ما بچه داشتيم و زندگي خيلي سخت شده بود. بي‌‌پولي بدجور فشار مي‌آورد. من مربي شنا بودم و كار مي‌كردم ولي درآمدم كافي نبود.»
فهميه صاحب پنج فرزند شده بود و به خاطر شرايط خانوادگي و مشكلات ديگر نمي‌توانست از همسرش جدا شود. او به جاي تلاش براي اصلاح اوضاع مرتكب خطايي ديگر شد. او توضيح مي‌دهد: «يك روز كه به خانه يكي از دوستانم رفته بودم در مسير برگشت با مردي آشنا شدم. سوار ماشين او شدم. مرد مسني بود. سفره دلم را برايش باز كردم البته گفتم شوهرم مرده و من بايد خرج پنج بچه را بدهم. او گفت اگر بيشتر همديگر را ببينيم كمكم مي‌كند.»
 نام: فهميه ـ ب، مجرد
سن و تحصيلات: 26 سال ـ دبيرستان
اتهام و مكان: قتل ـ استان تهران
وضعيت پرونده: در حال رسيدگياين طور بود كه رابطه‌اي شوم كليد خورد و آن مرد كه حميد نام دارد پس از آن‌كه فهميد فهميه زني متاهل است، باز هم به اين رابطه پايان نداد و سعي كرد زن مورد علاقه‌اش را تصاحب كند. متهم مي‌گويد: «من به حميد توضيح دادم شوهرم من را طلاق نمي‌دهد، اما گوشش بدهكار نبود و مي‌گفت بايد با هم زندگي كنيم. او براي اين‌كه به خواسته ‌اش برسد دو بار قرص خورد. مي‌خواست اين طوري من را تحت فشار بگذارد يك بار كارش به بيمارستان رسيد. يك بار هم خودم كمكش كردم تا نميرد.»
اين دوستي سياه در نهايت به طراحي نقشه قتل جعفر منجر شد. فهميه مدعي است در اين ماجرا نقشي نداشت: «من فقط مي‌خواستم كمي جعفر را تنبيه كنم تا ديگر اذيتم نكند، اما حميد به دو مرد افغان پول داد كه او را بكشند.
حميد به بهانه موادمخدر با شوهرم دوست شده بود. روز حادثه او را به محلي خلوت كشاند و دو مرد افغان با سنگ شوهرم را كشتند. من خبر نداشتم چه بلايي سر او آمده براي همين بعد از 3 روز كه خبري از جعفر نشد به پليس خبر دادم. بعدش ماموران شماره تلفن‌هايي را كه من با آنها تماس داشتم رديابي كردند و حميد را گرفتند. او هم ماجراي قتل را لو داد و من را معرفي كرد. حميد در حقم نامردي كرد من در جريان قتل نبودم ولي او من را فروخت.»
فهميه مي‌گويد: «من يك ماشين قراضه داشتم كه حميد از من خواسته بود آن را بفروشم و پولش را به او بدهم تا ساختمانش را كامل كند. او گفت وقتي ساختمان را ساخت و واحدها را فروخت اصل و سود پولم را مي‌دهد ولي آن پول را براي اجير كردن افغان‌ها مي‌خواست حتي حاضر نشد همين‌قدر هم از خودش مايه بگذارد. واقعا آدم نامردي است. من را به زندان انداخت و بچه‌هايم آواره شده‌اند. فقط دختر بزرگم ازدواج كرده و خانه و زندگي دارد. ولي چهار تاي ديگر سرگردان شده‌اند. خودم هم بلاتكليف هستم و نمي‌دانم چند سال برايم مي‌نويسند. مطمئن هستم به اين زودي‌ها آزاد نمي‌شوم.»


Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
***
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۴ - ۱۳۹۰/۰۸/۲۲
0
0
اینجاست که قوه قضایی ما باید خود رانشان داده چون احتمال داشت برای هر یک از ما پیش میامد.واقعا تکان دهنده است.
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: