
اين نويسنده در ادامه به تجربهي برگزاري جايزههاي ادبي اشاره کرد و افزود: يک بار طي فراخواني در مدت زمان سه ماه، 63 رمان منتشرنشده براي ما ارسال شد. اينها رمانهايي بودند که يا ناشر نپذيرفته بود چاپ کند يا مجوز نگرفته بودند. اين رمانها به لحاظ کيفي شاخص نبودند و تفاوت چنداني با آثار منتشرشده نداشتند. ضمنا در ميان اين 63 اثر، حدود 10 تا 15 اثر متعلق به نويسندگان شناختهشده بود.
طباطبايي تعداد رمانهاي جدي چاپ اول را در سالهاي 86 و 87 کمتر از 50 رمان ذکر کرد و گفت: با اين حساب، چرا ميگوييم هجوم و ميل به نوشتن زياد شده است؟ در دههي 70 با فضاي ديگري روبهرو بوديم. نويسندگان ميتوانستند در نشريهها داستان چاپ کنند؛ البته با سختگيريهاي بسياري كه مجلهها داشتند. در آن زمان، مراحل چاپ اثر سختتر از امروز بود و اين مسأله باعث ميشد نويسنده به يادگيري، آموزش و سواد توجه کند و روي داستانش کار کند. کساني که در آن سالها مينوشتند، ناچار بودند پرمطالعه و تئوريک پيش بروند. در دههي 80 وضعيت چرخيد. البته قابل پيشبيني بود که با گسترش اينترنت، کساني که امکان انتشار آثارشان را نداشتند يا تا آن زمان اصلا دستي در نوشتن نداشتند، رو به اين عرصه بياورند و از وبلاگها براي نوشتن استفاده کنند و حتا وبنوشتههايشان را به کتاب تبديل کنند. بينندگان وبلاگها هم زياد بودند و فرد با اعتماد به نفس بيشتري به انتشار آثارش ترغيب ميشد. از طرفي، نگاه ناشران هم به ادبيات بازتر شد و حدود و ثغورهايي را که پيشتر براي انتشار داشتند، تا اندازهاي کنار گذاشتند.
اين نويسنده و منتقد با بيان اينکه استقبال ناشران و گسترش اينترنت به اين امر کمک شاياني کرد، افزود: در مراحل بعد، حتا برخي هنرمندان و سياستمداران هم شوق نوشتن پيدا کردند تا سهمي از اين فضيلت براي خود ببرند. عرضه و تقاضا هم بالا گرفت و ناشران سياست انقباضي و سختگيرانه را تا حدي کنار گذاشتند و ديگر چندان به کيفيت اهميت نميدادند. از طرف ديگر، استادها يا مرادهايي هم نبودند که لازم باشد حتما کتابها را تأييد کنند؛ بنابراين هرکس ميتوانست با سرمايه خود يا توافق با ناشر، کتابش را چاپ کند. مجموع اين عوامل، اعتماد به نفس را براي نوشتن و چاپ کردن بيشتر کرد.
سليمي ابراز اميدواري کرد که چنين فضايي مثل يک موج آمده باشد و زود برود.
او در ادامه گفت: فضاي ادبيات امروز ما مثل عرصهي موسيقي شده که پر از خواننده است و خوب ميدانيم کدامشان باقي ميمانند و کدامشان رفتني هستند. در هرحال ما امروز چيزي به اسم ادبيات جدي نميبينيم و انگار نويسندهها بايد سطحي باشند تا بقا داشته باشند. نويسندههاي ما عموما تنبل شدهاند و ديگر حاضر نيستند مثل برخي نويسندههاي قديمي زندگي و وقتشان را روي داستان بگذارند. وقتي نويسندگان چرتکهانداز شدهاند و فکر ميکنند حتما بايد سالي يک کتاب چاپ کنند، چطور ميتوانيم از ادبيات جدي حرف بزنيم؟
ديگر نويسنده حاضر در نشست، امير احمدي آريان صحبتهايش را با تشکيک در «افزايش ميل به نوشتن» شروع کرد و گفت: اگر به آماري که سعيد طباطبايي از تعداد رمانهاي منتشرشده در دو سال داد، نگاه کنيم و حتا آثار منتشرنشده را هم به آن بيفزاييم، چطور ميتوانيم بگوييم با جنون نوشتن مواجهايم؟ ضمنا فراموش نکنيد که اگر سال 88 کتابهاي بيشتري چاپ ميشود، دليلي بر آن نيست که بگوييم همهي آنها در سالهاي 86 و 87 نوشته شدهاند و ممکن است متعلق به پيش از آن بوده باشند. بنابراين اگر در حوزهي نشر دنبال اين ماجرا بگرديم، ميبينيم اتفاقا با افت مواجه بودهايم و رشدي نداشتهايم. اما اگر اين آمار را کنار بگذاريم و با مراجعه به نويسندگان و ناشران، ميبينيم نوعي جنون نوشتن وجود دارد.
اين نويسنده و مترجم با تأکيد بر اينکه حساب نوشتههاي وبلاگي و فيسبوکي از ادبيات مکتوب جداست و براي بررسي ادبيات جدي تنها بايد به عرصهي نشر توجه کرد، ادامه داد: ادبياتي که در فضاي وبلاگ و فيسبوک مشاهده ميکنيم، هنوز شأن ادبي پيدا نکرده است. نويسندهي وبلاگ معمولا مخاطبانش را ميشناسد؛ ولي نويسندهي کتاب مخاطبش را نميشناسد. ادبيات قرار است در حوزهي نشر اتفاق بيفتد؛ نه در يادداشتهاي وبلاگي. ميخواهم بگويم سؤال ما دربارهي جنون نوشتن درست است؛ ولي ايراد کار اينجاست که در آمار کتابهاي منتشرشده نميتوانيم جوابي براي آن بيابيم.
او با تأکيد بر لزوم درنظر گرفتن کيفيت آثار، گفت: نوشتن امروز به يک بيماري فراگير تبديل شده است. من در بحث «جنون نويسندگي» از کيفيت ادبياتي حرف ميزنم که در اين چند سال داشتهايم و نه از تعداد و کميت آثار. از اين ميگويم که چرا هر چيزي به اسم ادبيات منتشر ميشود. در حال حاضر، توليد اثر ادبي به بخش طبيعي زندگي آدمها تبديل شده است؛ نه به بخش استثنايي زندگي آدمها. وقتي اين آثار را ميخوانيم، متوجه مي شويم که هيچ چيز منحصر به فرد و استثنايي را مطرح نميکنند و انگار هر کسي ميتواند آن را نوشته باشد. در اين شرايط هر کس فکر ميکند ميتواند نويسنده باشد.
احمدي آريان اضافه کرد: محتواي روزمرهي داستانهاي امروزي، بخشي از زندگي همه است و هيچ چيز استثنا و متفاوتي را مطرح نميکند؛ در حاليکه اگر داستانهايي مثل «بوف کور»، «معصوم اول» و نظير اينها را بخوانيم، از خود ميپرسيم کجاي اين داستانها شبيه تجربهي زيستي ماست؟ رمانها و داستانهاي امروزي کاملا مماس با تجربههاي روزمرهاند و آنقدر ملموس و دم دستي هستند که همه فکر ميکنند ميتوانند بنويسند و نويسنده شوند. بنابراين وقتي من از جنون نويسندگي حرف ميزنم، از اين کيفيت تکرارشونده حرف ميزنم.
مترجم «نگاه خيرهي منتقد» در ادامه گفت: اينکه امروز بعضي از بازيگران سينما و تلويزيون هم وارد ادبيات شدهاند، به همين دليل است که ميبينند بقيهي نويسندگان نيز تجربهي زيستي خارقالعادهاي را به داستان تبديل نکردهاند. شايد اگر آنها همدورهي نويسندگان مطرح دهههاي گذشته بودند، جرأت نميکردند بيايند کتاب چاپ کنند. بنابراين اين بازيگران را نبايد محکوم کرد؛ چون معضل ما نويسندهها هستند.
در اين نشست، جواد عاطفه هم گفت: دربارهي افزايش آمار نوشتن بايد نگاهي هم به رشد جمعيتيمان بياندازيم. ضمنا اين گرايش را نيز بايد درنظر بگيريم که به قول ميلان کوندرا، همه سعي ميکنند خود را به نحوي منتشر کنند.
اين نويسنده و منتقد افزود: حضور در اينترنت اين توهم را ايجاد کرده که فکر کنيم مخاطب زيادي داريم و ميتوانيم هر نوشتهاي را کتاب کنيم. بعد از دههي 70 و فقدان نويسندگان بزرگ، شکل و شمايل عرضهي نويسندگان به کلي تغيير کرده است. الآن به جايي رسيدهايم که ناشران به تنوع نويسندگان اهميت ميدهند؛ نه کيفيت آنها.
او ادامه داد: اين روزها با اسامي نويسندگاني مواجه ميشويم که هيچ پيشينهاي در نشريات ادبي ندارند. من نام يکي از اين نويسندگان را در اينترنت جستوجو کردم و ديدم فقط در يک وبلاگ دربارهي آشپزي نوشته است. او کسي بود که پول داده و کتابش را چاپ کرده بود. حتا به تازگي تبليغاتي در اينترنت مشاهده ميشود که ميگويد با صد هزار تومان کتاب شما را با فيپا و شابک به صورت پيدياف منتشر ميکنيم. معلوم نيست 10 سال ديگر اين نويسندگان را در عرصه ادبيات ببينيم يا نه.
عاطفه دربارهي حرفهاي احمدي آريان نيز گفت: امروز اين نگراني وجود دارد که با اين روند ديگر شاهد شاهکارهاي ادبي نباشيم. امثال هوشنگ گلشيري براي کتابهايشان دو سه سال وقت صرف ميکردند؛ ولي امروز نويسندگان با چنين فضايي کاملا بيگانهاند و همه ميخواهند سهل و سريع بنويسند.
علي سليمي نيز دربارهي شبيه بودن نثر و نگاه نويسندگان به يکديگر گفت: اينکه امروز اغلب آثار شبيه هم شده و تجربههاي متفاوتي را در حوزهي ادبيات شاهد نيستيم، ناشي از آن است که نويسندگان وقتي براي مطالعه و بازنويسي و تجربههاي عيني نميگذارند. آيا کسي را سراغ داريد که وقت بگذارد و دربارهي آدمها و فضاهاي داستانياش تجربه و مطالعه کند؟ اتفاق بدتري که افتاده، اين است که هرکس ادبيات را بهطور جدي دنبال کند، از پيش باخته است؛ چون بقيه دارند به صورت عادي و بيمطالعه مينويسند و چاپ ميکنند و اگر نويسندهي جدي بخواهد همچنان با وسواس، کنکاش و صرف وقت داستان بنويسد، در اين عرصه جا ميماند.