کد خبر:۵۷۸۱
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۲
تعداد بازدید: 3051
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
تا زمان تسويه حساب 100 ميليون توماني
يك بيمارستان يكي از چهارقلوها را گرو نگه داشت
مسئولان بيمارستاني در تهران يكي از چهارقلو‌هاي تازه متولد شده را تا زمان تسويه كامل صورت حساب 100 ميليون توماني در بيمارستان گرو نگه داشتند.

پدر بچه‌ها: تاكنون حدود 71 ميليون تومان پرداخته‌ام!

مسئولان بيمارستاني در تهران يكي از چهارقلو‌هاي تازه متولد شده را تا زمان تسويه كامل صورت حساب 100 ميليون توماني در بيمارستان گرو نگه داشتند.

به گزارش خبرنگار ايران «حميد» - 41 ساله - پدر چهارقلوها كه به تازگي پروانه وكالت گرفته و به خاطر مرگ يكي از پسرانش و گرو نگه داشته شدن دختر ديگرش - به خاطر بدهي 30 ميليون توماني - بشدت متأثر بود به خبرنگار ما گفت: من و همسر 29 ساله‌ام سميه، دو سال و نيم قبل ازدواج كرديم. مدتي بعد همسرم تحت نظر يك پزشك متخصص قرار گرفت. وقتي 5/2 ماهه باردار بود متوجه شديم فرزندانمان چهارقلو - دو دختر و دو پسر - هستند. بنابراين پزشك همسرم پيشنهاد داد دو جنين را سقط كنيم. اما از آنجا كه قلب آنها مي‌تپيد من و همسرم قبول نكرديم. اول شهريور و در ششمين ماه بارداري همسرم را براي معاينه و تست سلامت بچه‌ها به مطب پزشك معالج برديم كه در كمال ناباوري او زمان تولد بچه‌ها را دو تا سه هفته ديگر تعيين كرد. اما روز بعد حال همسرم دگرگون شد كه پزشك معالجش پس از معاينات لازم اعلام كرد بچه‌ها بايد بزودي دنيا بيايند. از آنجا كه چهارقلوها نارس بوده و زودتر از زمان تعيين شده به دنيا مي‌آمدند احتياج به مراقبت‌هاي ويژه داشتند. بنابراين پزشك همسرم پيشنهاد كرد زايمان در يكي از بيمارستان‌هاي خصوصي شمال غرب تهران صورت گيرد. وي همچنين هزينه نگهداري هر كودك در بخش مراقبت‌هاي ويژه كودكان - ان آي سي يو - را حدود 500 هزار تومان اعلام كرد: ما هم به تصور اينكه هزينه زايمان و نگهداري كودكان حدود 30 تا 40 ميليون تومان خواهد شد پذيرفتيم. غافل از اينكه هزينه هر شب نگهداري هر يك از بچه‌ها را حدود يك و نيم ميليون تومان محاسبه كرده‌اند. ضمن اينكه متأسفانه سه روز بعد از تولد نيز يكي از پسرانم «اميرعلي» به دليل خونريزي ريه فوت كرد. بنابراين مسئولان بيمارستان قول دادند هزينه يكي از سه فرزند باقيمانده رايگان خواهد بود. چند روز بعد يكي از دختران‌مان به نام «ياسمن» دچار مننژيت شد و پزشكان اعلام كردند او بايد هر چه سريع‌تر تحت عمل جراحي قرار گيرد. البته با لطف خدا و تلاش بموقع پزشكان او زنده ماند. با اين وجود به دليل اينكه وزن سه قلوها به مقدار طبيعي نرسيده بود پزشكان اعلام كردند بايد از آنها همچنان در بخش مراقبت‌هاي ويژه كودكان (ان آي سي يو) نگهداري شود. ما هم براي نجات جان بچه‌ها چاره‌اي جز اين نديديم. سرانجام با تلاش بموقع پزشكان و پرستاران بيمارستان بچه‌ها به وزن طبيعي رسيده و چند روز قبل دستور ترخيص آنها صادر شد. من نيز با فروش خودرو و پولي كه براي وديعه اجاره دفتر وكالت كنار گذاشته و نيز مقداري قرض از آشنايان حدود 60 ميليون تومان بابت ترخيص دو فرزندم پرداختم. ضمن اينكه قرار شد دختر ديگرم رايگان ترخيص شود. اما چند روز بعد وقتي دخترم به وزن طبيعي رسيد و قصد داشتم او را نيز ترخيص كنم مسئولان بيمارستان اعلام كردند كه بابت هزينه‌هاي درمان اين نوزاد نيز بايد 40 ميليون و 500 هزار تومان بپردازم. من كه با شنيدن اين موضوع شوكه شده بودم اعتراض كردم كه معاون بيمارستان گفت: ما فقط مي‌توانيم همانند دو نوزاد ديگر فقط 25 درصد از كل هزينه‌هاي بچه را كسر كنيم. با اين حال 8 ميليون تومان ديگر به حساب بيمارستان واريز كردم و از آنها خواستم بابت باقيمانده بدهي چك دريافت كنند. اما آنها قبول نكرده و گفتند فقط در صورت تسويه حساب نهايي مي‌توانم فرزندم را ترخيص كنم. پدر بچه‌ها ادامه داد: در اين مدت از برخي مقام‌هاي مسئول در وزارت بهداشت و مجلس نيز نامه و قول مساعدت گرفتم اما متأسفانه مسئولان بيمارستان هيچ اعتنايي نكردند. حال آنكه تاكنون و در مجموع براي هزينه زايمان، نگهداري فرزندانم، داروها و نقل و انتقال نوزادانم با آمبولانس حدود 71 ميليون تومان پرداخته‌ام و مسئولان بيمارستان نيز 23 ميليون تومان تخفيف داده‌اند. اما براي ترخيص فرزند ديگرم 30 ميليون تومان ديگر خواسته‌اند كه در اين‌باره با مشكلات جدي روبه‌رو هستيم.
سميه - مادر بچه‌ها - نيز در حالي كه بشدت نگران وضعيت فرزند گرو نگهداشته در بيمارستان است به خبرنگار ما گفت: شوهرم چهار ماه قبل پروانه وكالتش را گرفته و در حال حاضر مستأجريم. تاكنون نيز هر چه داشتيم فروخته‌ايم و از خيلي‌ها نيز پول قرض گرفته‌ايم. اما متأسفانه مسئولان بيمارستان با توجه به شرايط ويژه فرزندان ما همكاري لازم براي ترخيص نوزاد باقي مانده در بيمارستان را انجام نمي‌دهند. حالا هم بشدت نگران سلامتي فرزندم هستم. چراكه وقتي يكي از پسرانم فوت كرد تا يك هفته همه در شوك بوديم و...
 
----------------------------------
 
 
بدترين انتخاب
نويسنده: غلامرضا تديني راد
گزارش خودکشي دختر نوجوان در سيستم فوريت هاي پليسي ۱۱۰ مشهد ثبت شد و با هماهنگي هاي به عمل آمده از طريق مرکز فرماندهي و کنترل پليس، مأموران کلانتري ۱۸ مشهد مأموريت يافتند براي بررسي موضوع وارد عمل شوند. پليس چند دقيقه بعد در مرکز درماني که «هستي» به آن انتقال يافته بود حضور يافت و بررسي هاي اوليه حاکي از آن بود که دختر ۱۵ ساله با تلاش پزشکان از مرگ حتمي نجات يافته است. دختر نوجوان پس از گذشت چند ساعت قادر به صحبت کردن شد و در اظهارات خود به افسر تحقيق کلانتري گفت: مادرم ۳ سال قبل به علت فساد اخلاقي پدرم طلاق گرفت. اما او که دچار افسردگي شديد و حس خود کم بيني شده بود خودش پس از جدايي به دام فساد اخلاقي افتاد و در دام هوس هاي شيطاني دوستان لاابالي پدرم گرفتار شد و الان به مواد مخدر نيز اعتياد دارد.«هستي» افزود: من که در اين شرايط از نظر روحي، وضعيت بسيار اسف باري داشتم از يک سال قبل با پسري جوان به نام جلال آشنا شدم و با او قول و قرار ازدواج گذاشتم.پسر مورد علاقه ام شرايط شبيه به خودم دارد چون او هم پدر و مادرش از هم جدا شده اند و در خانه پدر بزرگش زندگي مي کند.دختر نوجوان آهي کشيد و افزود: جلال که تا به حال ۲ بار از اقدام به خودکشي جان سالم به در برده است ادعا مي کرد آشنايي بين ما باعث شده تا به آينده اميدوار بشود. او با چرب زباني مرا خام کرد و حدود يک هفته قبل با اين بهانه که براي ازدواج بايد بزرگ ترهايمان را در شرايطي قرار دهيم تا نتوانند مخالفتي بکنند و همچنين ازدواج ما با کمترين هزينه سر بگيرد اغفالم کرد از خانه فرار کنم.هستي گفت: او مرا به خانه يکي از دوستانش برد و...! جلال پس از سوء استفاده از من خودش را کنار کشيد و گفت پدرش به هيچ وجه راضي به اين ازدواج نيست و بهتر است براي هميشه همديگر را فراموش کنيم.با شنيدن اين حرف دنيا روي سرم خراب شد و به جلال گفتم حالا با مشکلي که برايم به وجود آمده چه خاکي بر سرم بريزم.او ابرويي بالا انداخت و در حالي که سعي مي کرد خودش را بي تفاوت نشان دهد جواب داد: خودکشي کن تا از اين زندگي نکبت بار راحت بشوي.جلال با اين حرف حرصم را درآورده بود و کنترلي بر اعصاب به هم ريخته ام نداشتم براي همين هم مرتکب اشتباه بزرگي شدم و اقدام به خودکشي کردم. اگر تنها چند دقيقه ديرتر به بيمارستان رسيده بودم جان خودم را از دست مي دادم. منبع: خراسان
 
 
--------------------------------------
 
 

تحقيقات از مهندس جوان از سر گرفته مي‌شود

انكار قتل زن خياباني در دادگاه

تحقيقات درباره پرونده مهندس جواني كه متهم است زني خياباني را به قتل رسانده، يك‌بار ديگر در دادسرا از سر گرفته ‌مي‌شود. به گزارش خبرنگار ما، مهندس جوان كه حجت نام دارد، متهم است دو سال قبل زني ميانسال به نام مهديس را به قتل رسانده ‌است. در ابتداي جلسه محاكمه اين متهم كه ديروز در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد، نماينده‌ دادستان در توضيح كيفر‌خواست گفت: متهم دو سال قبل بعد از اينكه با مهديس رابطه برقرار كرد و بعد به خاطر پول با او درگير شد، زن ميانسال را به قتل رساند.
روشن گفت: پرونده زماني تشكيل شد كه فرزندان مهديس به ماموران پليس تهران مراجعه كردند و گفتند مادرشان چند روزي است، گم شده ‌است. وقتي دختر اين زن مورد بازجويي قرار گرفت، گفت مي‌داند مادرش با چند مرد افغان رابطه دارد اما آنها را نمي‌شناسد. با توجه به اين گفته‌ها پليس خط تلفن همراه مقتول را مورد بررسي قرار داد و چند شماره تلفن را كه از قبل از مفقود شدن اين زن با او تماس داشتند، پيدا كرد. با بررسي اين شماره تلفن‌ها، ماموران به نوجواني افغان به نام دل‌محمد رسيدند. دل‌محمد در بازجويي‌ها گفت: مهديس به قتل رسيده و جسد او در ساختمان نيمه‌كاره دفن شده ‌است. او گفت: شب حادثه من و حجت در ساختمان نيمه‌كاره بوديم با مهديس تماس گرفتيم و او را دعوت و با وي رابطه برقرار كرديم و قرار بود هركدام از ما به او 10 هزار تومان بدهيم. حجت قبول نكرد و مهديس را به قتل رساند و بعد جسدش را در ساختمان دفن و پول و موبايل او را هم سرقت كرد. ماموران تحقيقات خود را ادامه دادند و بعد از چند روز موفق شدند حجت را بازداشت كنند. اين مهندس جوان به قتل مهديس اعتراف نكرد و گفت در اين ماجرا نقشي ندارد. با اين حال جسد مهديس مطابق گفته‌هاي دل‌محمد كشف شده و مدارك از نظر دادسرا براي محكوم كردن متهم كافي است. روشن ادامه داد: دل‌محمد در جريان بازجويي‌‌ها فرار كرد و ماموران هنوز نتوانسته‌اند او را بازداشت كنند. با اين حال با توجه به كافي بودن مدارك به عنوان نماينده دادستان تهران درخواست دارم متهم محاكمه و مجازات شود. در ادامه اولياي‌دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و براي متهم درخواست صدور حكم قصاص كردند. سپس دختر مهديس گفت: من در جريان روابط مادرم بودم، اما واقعا نمي‌دانم آنها چه كسي هستند و از وجود شخصي به نام دل‌محمد هم خبر نداشتم. در ادامه مهندس جوان در جايگاه حاضر شد. او گفت: آخرين روزهاي آبان‌ماه بود كه من به درخواست شوهرخواهرم از دزفول به تهران آمدم تا در چند پروژه به او كمك كنم. عروسي برادرشوهر خواهرم بود و او نمي‌توانست بالاسر كارش باشد. وقتي آمدم خواهرم و خانواده‌اش براي عروسي به دزفول رفته‌ بودند. جايي نبود كه بمانم. پيش دل‌محمد رفتم و قرار شد فقط يك شب بمانم و بعد بروم. آن شب دل‌محمد به من گفت زني را مي‌شناسد كه حاضر است در قبال گرفتن مبلغ كمي پول با ما رابطه برقرار كند. با مهديس تماس گرفتيم. من هم با او حرف زدم. مهديس آمد و با هم رابطه برقرار كرديم. پولش را داديم و او رفت. فرداي آن روز سر ساختماني رفتم كه شوهرخواهر گفته‌ بود كارشناس شهرداري از اسكلت آن ايراد گرفته است. بعد از آن به خرم‌آباد نزد نامزدم رفتم و چند روزي پيش او بودم و بعد به دزفول برگشتم. متهم ادامه ‌داد: من در مراسم عروسي برادرشوهر خواهرم شركت و حتي عقدنامه را هم به عنوان شاهد امضا كردم. همه اين مدارك موجود است. بعد چند روزي در خانه منتظر ماندم و دوباره به تهران آمدم. متهم گفت: بعد از اينكه به تهران آمدم، تمام شب و روزها را با شوهرخواهرم بودم بعد هم به دزفول برگشتم. در راه در ماشين بودم كه دستگير شدم. او گفت: من يك مهندس هستم و كار مي‌كنم. مهندسان معمار خوب پول درمي‌آوردند و با اينكه من تجربه كاري نداشتم، وضعيت مالي‌ام خوب بود. نيازي نداشتم بخواهم كسي را به خاطر چند هزار تومان پول بكشم. نمي‌دانم چرا دل‌محمد در مورد من چنين اعترافي كرده ‌است، اما نكته‌اي وجود دارد كه فكر مي‌كنم مي‌تواند در اثبات بي‌گناهي‌ام كمك كند. دل محمد در روزهاي آخر قبل از فرارش به ماموران گفت دروغ اعتراف كرده ‌است اما ماموران حرفش را قبول نكردند. اگر دل‌محمد بود، حتما گفته‌هاي من را تاييد مي‌كرد. بعد از پايان جلسه محاكمه هيات قضات وارد شور شدند و با توجه به اينكه پرونده‌ كامل نبود و متهم رديف دوم متواري است، تصميم گرفتند آن را براي بررسي مجدد و رفع نواقص به دادسرا بازگردانند. منبع: شرق
 
 
-------------------------------
 

 
 
 
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: