کد خبر:۵۶۰۵
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۱:۱۵
تعداد بازدید: 3319
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
قتل در حمايت از دختر 13‌ساله
حكم قصاص زن ميانسالي كه مدعي است در دفاع از دخترش، پسر جواني را به قتل رسانده توسط ديوان عالي كشور نقض شد و اين زن يك‌بار ديگر پاي ميز محاكمه مي‌رود.
حكم قصاص زن ميانسالي كه مدعي است در دفاع از دخترش، پسر جواني را به قتل رسانده توسط ديوان عالي كشور نقض شد و اين زن يك‌بار ديگر پاي ميز محاكمه مي‌رود. به گزارش خبرنگار ما، زني به نام پوران، دوم آبان سال 88 با پليس اردستان استان فارس تماس گرفت و گفت پسري 25 ساله به نام بابك را با چاقو زده‌ است. زماني كه پليس در محل حاضر شد تكنيسين‌هاي اورژانس نيز رسيده‌ بودند اما از آنجايي كه ضربه به قسمت حساس بدن مقتول برخورد كرده او در جا جان باخته ‌بود. ماموران پوران -زن 45ساله -را بازداشت كردند و جسد بابك نيز به پزشكي قانوني منتقل شد. متهم در بازجويي‌ها به قتل بابك اعتراف كرد اما مدعي شد در دفاع از حريم خصوصي‌ و دخترش اين كار را كرده‌ است. پوران در بازجويي‌ها گفت: بابك مدت‌ها بود كه زندگي ما را تحت تاثير قرار داده ‌بود. او با دخترم سحر رابطه برقرار كرده بود. سحر 13 سال بيشتر نداشت و داشتن رابطه با جنس مخالف براي او خيلي زود بود. چند بار به دخترم تذكر دادم بهتر است اين رابطه را تمام كند اما او مي‌گفت، بابك او را دوست دارد و مي‌خواهند با هم ازدواج كنند. من به دخترم توضيح دادم اگر بابك دوستش داشت به خواستگاري‌اش مي‌آمد. پوران ادامه ‌داد: بعد از مدتي متوجه شدم سحر رابطه‌اش را با بابك قطع كرده‌ است، زيرا بابك به او گفته نمي‌تواند به خواستگاري‌اش برود، فكر مي‌كردم بابك دست از سر دخترم برداشته است اما مزاحمت‌هاي او ادامه پيدا كرد و من و شوهرم تصميم گرفتيم از او شكايت كنيم. يك هفته بيشتر از شكايت‌مان نگذشته بود كه اين اتفاق افتاد. پوران در ادامه گفت: نمي‌دانم چرا دخترم سحر آنقدر به حرف‌هاي بابك گوش مي‌داد و ارتباطش را بعد از مدتي با او دوباره آغاز كرد. روز حادثه هم حضور بابك در خانه من باعث شد اين قتل اتفاق بيفتد. چند دقيقه قبل از حادثه براي خريد بيرون رفته ‌بودم، وقتي برگشتم ديدم بابك از ديوار خانه بيرون پريد، خيلي عصبي شدم و وقتي به خانه رفتم با دخترم تندي كردم. سحر گريه مي‌كرد و آشفته بود، من خيلي ترسيده ‌بودم، موضوع را تلفني به شوهرم گفتم و از او خواستم به خانه بيايد. چند دقيقه بعد زنگ در زده‌ شد و دخترم در را باز كرد. دوباره بابك بود، وارد خانه شد، سعي كردم مانعش شوم. به او گفتم نمي‌خواهم وارد خانه‌ام شود. او سماجت مي‌كرد و در را هل مي‌داد، من هم با تمام زورم سعي مي‌كردم در را ببندم. دست چپم را روي سينه‌اش گذاشتم و فشار دادم يكدفعه ديدم بابك غرق در خون روي زمين افتاد بلافاصله اورژانس و پليس را خبر كردم. متهم درباره اينكه چاقو را از كجا آورده‌ بود، گفت: زماني كه بابك وارد خانه شد، من داشتم سبزي پاك مي‌كردم و حواسم نبود چاقو به دست به سمت بابك رفته‌ام. در جريان تحقيقات سحر -دختر پوران- نيز مورد بازجويي قرار گرفت تا در مورد رابطه‌ خودش و بابك توضيح دهد. او گفت: چند ماه قبل از اين حادثه بود كه با بابك آشنا شدم. ما تلفني با هم صحبت مي‌كرديم و مادرم متوجه شده بود من با كسي رابطه دارم. از من خواست به اين رابطه پايان دهم اما وقتي به بابك گفتم نمي‌خواهم با او دوست باشم، گفت عاشقم شده و بدون من مي‌ميرد. ما براي هم نامه‌هاي عاشقانه مي‌نوشتيم. بابك از من عكس هم گرفته‌ بود تا وقتي كنار هم نيستيم دلش براي من تنگ نشود، اما حاضر نبود به خواستگاري‌ام بيايد. من با فشار خانواده‌ام رابطه‌ام را با بابك قطع كردم تا اينكه روز حادثه رسيد. آن روز مادرم براي خريد بيرون رفت، آيفون خانه خراب بود و صدا نمي‌آمد، چند دقيقه بعد زنگ در خانه به صدا در‌آمد. به تصور اينكه مادرم است در را باز كردم و در راه‌پله‌ها ديدم بابك وارد خانه شده ‌است، التماس كردم و از او خواستم خانه را ترك كند اما او قبول نكرد. من عكس و نامه دست بابك داشتم و مي‌ترسيدم كاري بكند. از من خواست با او رابطه داشته ‌باشم و من هم از ترس و از سر اجبار قبول كردم، بعد به او گفتم برود، چون ممكن است هر لحظه مادرم بيايد. در شهر ما اين اتفاق آبروريزي بزرگي بود. يكدفعه زنگ زده ‌شد و بابك با سرعت از ديوار خانه بيرون پريد و مادرم او را ديد و همان اتفاقاتی که مادرم گفته است رخ داد.با تكميل تحقيقات، پرونده به دادگاه كيفري ‌استان فارس فرستاده شد و پوران تحت محاكمه قرار گرفت. بعد از اينكه كيفرخواست خوانده شد و اولياي‌دم درخواست قصاص را مطرح ك ردند، پوران براي دفاع از خود در جايگاه ايستاد و هر آنچه در بازجويي‌ها گفته‌ بود را دوباره تكرار كرد. هيات قضات بعد از شور، دفاعيات پوران و وكيل مدافعش را موثر ندانستند و با اكثريت آراي، راي بر قصاص متهم صادر كردند. اين راي مورد اعتراض پوران و وكيل مدافعش قرار گرفت. وكيل پوران در لايحه‌اش به ديوان عالي كشور نوشت: باتوجه به اينكه پوران در زمان قتل به شدت ترسيده‌ بود و نمي‌دانست چاقو در دست دارد و از آنجايي كه بابك وارد حريم خانه پوران شده‌ و چند دقيقه قبل از اين حادثه به دختر پوران تعرض كرده بود و پزشكي قانوني نيز اين موضوع را تاييد كرده ‌است، بنابراين پوران از حريم خصوصی و ناموس‌اش دفاع كرده ‌است؛ چرا كه ممكن بود در صورت ورود دوباره بابك به خانه او باز هم به دختر اين زن تعرض كند. با ارسال پرونده به ديوان‌عالي كشور، قضات شعبه 27 مسوول بررسي مجدد پرونده شدند و راي قصاص را نقض كردند. ديوان‌عالي كشور با اين استدلال كه پوران در زمان قتل دسترسي به پليس نداشت و نمي‌توانست فرار كند، دفاع مشروع اين زن را درست دانست و پرونده را براي رسيدگي مجدد به شعبه هم‌عرض دادگاه كيفري استان فارس فرستاد. منبع:شرق
 
-------------------------------------------
 
 
راز قتل مادر و دختر فاش شد
بدگماني فرزند قاتل

 پسر جواني كه در جريان يك بدگماني و ظن اثبات‌نشده خواهر و مادر خود را در نيمه‌هاي شب با ضربات چاقوي آشپزخانه به قتل رسانده بود، در حضور كارآگاهان پليس آگاهي پايتخت ابعاد جنايت ارتكابي را بازگو كرد.

به گزارش ايسنا، ماموران كلانتري 110 پيروزي در حالي كه سه ساعت از بامداد روز يكشنبه 13 شهريورماه مي‌گذشت از طريق تماس مركز فوريت‌هاي پليسي 110 در جريان وقوع جنايتي خونين در يك واحد مسكوني در خيابان پيروزي قرار گرفتند.

ماموران كلانتري با حضور در صحنه حادثه با پيكر خون‌آلود مادري 52 ساله به نام «مينو» و دختر جوان 22 ساله‌اي به نام «مينا» روبرو شدند كه با ضربات متعدد جسم برنده‌اي به قتل رسيده بودند.

در حالي كه تحقيقات ماموران براي واكاوي زواياي پنهان اين حادثه در مراحل اوليه قرار داشت پسر جوان اين خانواده به نام «مهدي» با بيان اينكه اين جنايت هولناك را سارقي انجام داده است، گفت: سحرگاه يكشنبه با شنيدن صدايي از خواب بيدار شدم و با احتمال آن كه دزد آمده، خواهرم را از خواب بيدار كردم و از او خواستم پيش مادرمان برود تا من وسيله‌اي براي دفاع پيدا كنم. هنگامي كه براي پيداكردن وسيله دفاعي در حال جستجو بوده پيكرهاي خونين مادر و خواهراش را مشاهده كرده و همان‌ موقع سايه مردي را ديده كه به سرعت فرار ‌كرده است.

در حالي كه پسر جوان اين خانواده ادعاي قتل توسط مرد سارق را مطرح مي‌كرد، كارآگاهان در بررسي از خانه و درهاي ورودي به هيچ سرنخي مبني بر سرقت دست نيافتند و به همين دليل و با توجه به سخنان ضد و نقيض مهدي، وي به دستور قاضي پرونده بازداشت و در اختيار كارآگاهان جنايي قرار گرفت.

اعتراف به قتل مادر و خواهر

تحقيقات كارآگاهان براي يافتن سرنخي از ردپاي متهم يا متهمان به قتل احتمالي اين جنايات خونين ادامه داشت تا اين كه سرانجام «مهدي» در دام سخنان ضد ونقيض خود گرفتار شد و به قتل مادر و خواهرش اعتراف كرد.

متهم با بيان اينكه به همراه مادر و خواهرش در ساختمان محل جنايت زندگي مي‌كرد، نزد كارآگاهان جنايي اعتراف كرد كه مادر و خواهرم هر دو در آرايشگاه زنانه‌اي مشغول به كار بودند و از چندماه پيش به رفتار و رفت و آمدهاي آنان مشكوك شدم به طوري كه هر روز فكرهاي مشوش به ذهنم مي‌رسيد.

متهم به قتل با بيان اينكه هر بار كه از اين دو درباره رفتارهايشان توضيح قانع‌كننده‌اي مي‌خواستم توضيحات آنان مرا قانع نمي‌كرد، رفتار آنان باعث شد تا من بيشتر به آنان بدگمان شوم و سرانجام نقشه قتل آنان را طراحي كردم و ساعت سه بامداد روز حادثه از خواب بيدار شدم و با برداشتن چاقويي از آشپزخانه به سراغ مادر و خواهرم رفتم و آنان را به قتل رساندم.

وي در ادامه اعترافات خود با بيان اينكه قصد نداشتم خواهرم را به قتل برسانم اما در هنگامي كه با ضربات چاقو مادرم را به قتل مي‌رساندم ناگهان او نيز به طبقه پايين و به محل جنايت وارد شد به كارآگاهان جنايي گفت: براي به انحراف كشاندن جريان پرونده ادعاي ارتكاب قتل‌ها توسط سارق را بيان كردم.

مهدي كه متهم به قتل مادر و خواهرش است تاكنون نتوانسته است ادعاي خود مبني بر بدگماني به مادر و خواهرش را اثبات كند.

همچنين متهم به همراه پرونده متشكله به دستور قاضي پرونده براي انجام تحقيقات تكميلي در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار دارد.
 
 
-------------------------------------
 
 
ارتباط پنهاني!

تمام هوش و حواسم پيش کاظم بود و روياهاي قشنگي را براي آينده در سر داشتم اما پسر عمه ام پس از آن که ۲ سال احساساتم را به بازي گرفت دنبال سرنوشت خودش رفت و با دختر ديگري ازدواج کرد. اين شکست عاطفي برايم خيلي گران تمام شد و با توجه به اين که خانواده ام از علاقه مندي من به کاظم مطلع بودند احساس سرشکستگي و شرمندگي مي کردم. دختر جوان با چشماني گريان در دايره اجتماعي کلانتري شهيد آستانه پرست مشهد افزود: پسر عمه ام که مي ترسيد مبادا همسرش بويي از ارتباط قبلي ما ببرد وانمود مي کرد که براي رضايت پدرش تن به اين ازدواج داده است و تنها آرزوي او خوشبختي من مي باشد. او با چرب زباني هايش دوباره مرا خام کرد و حتي مي گفت مي توانيم به طور پنهاني رابطه عاطفي با هم داشته باشيم اما من قبول نکردم. کاظم با معرفي يکي از دوستانش ادعا کرد که اين پسر قصد ازدواج دارد و مي تواند تو را خوشبخت کند و با اين حيله زمينه ارتباطي شوم را بين من و دوستش برقرار کرد. «نويد» نيز خيلي زود فهميد که نقطه ضعف زندگي من تنهايي و بي حوصلگي است و با حرف هاي احساسي خود مرا به آينده اميدوار کرد.اما او پس از گذشت ۴ ماه خودش را کنار کشيد و گفت: چون با پسر عمه ات رابطه داشته اي به تو اعتماد ندارم و نمي توانيم با هم ازدواج کنيم. من که فقط درصدد بودم هر چه سريع تر ازدواج کنم با شنيدن اين حرف دوباره دستپاچه شدم و گفتم بايد چه کاري انجام بدهم تا اعتماد تو را جلب کنم. نويد آن روز خيلي بي شرمانه پيشنهاد داد تن به خواسته هاي شيطاني اش بدهم تا مطمئن بشود به او علاقه مند هستم و حاضرم برايش از خودگذشتگي کنم. متاسفانه بعد از ۲ هفته کلنجار رفتن با خودم اين حرف هاي احمقانه باعث شد مرتکب اشتباه بزرگي شوم و...!با توجه به مشکلي که برايم به وجود آمده بود من دچار افسردگي شديدي شدم و نويد هم وانمود مي کرد دچار عذاب وجدان شده است و نمي تواند به اين رابطه ادامه بدهد. او در شرايطي رهايم کرد که وضعيت بسيار بحراني و اسف باري داشتم و تصميم گرفتم از نويد انتقام بگيرم. اما با تحقيقاتي که کردم متوجه شدم او همسر و يک فرزند دارد. با روشن شدن اين واقعيت تلخ دوباره به بن بست زندگي رسيدم و چون مي ترسيدم واقعيت را به خانواده ام بگويم از خانه فرار کردم تا اين که ساعت ۱۲:۳۰ شب در حالي که در خيابان ها پرسه مي زدم و نمي دانستم به کجا بروم توسط پليس دستگير شدم. «حميده» اشک هايش را پاک کرد و گفت: پدر و مادرم هر دو کارمند هستند و در حالي سختگيري زيادي در مورد من دارند که تمام وقت خود را صرف کارهاي اداري شان مي کنند و انگار يادشان رفته است که من هم آدم هستم. نمي خواهم با اين حرف ها، کارهاي اشتباه خودم را توجيه کنم چرا که خدا به آدم عقل داده است و بايد راه درست را از نادرست تشخيص بدهد اما پدر و مادرها نيز براي فرزندان خود کمي وقت بگذارند و با هم دوست باشند. خراسان
 
 
---------------------------------------
 
 
اسيدپاشي موتورسوار ناشناس به زن جوان

زن جوان كه از سوي موتورسوار نقابدار هدف اسيدپاشي قرار گرفته بود، از شوهرش به دادسرا شكايت كرد.
به گزارش خبرنگار ما، چندي قبل زن جواني كه از ناحيه دست و پا مصدوم شده بود. به شعبه دوم بازپرسي دادسراي ناحيه 18 - يافت‌آباد - رفت و با تسليم شكايتي به بازپرس گفت: «كارمند يك شركت هستم كه ساعت 2 بعدازظهر ديروز از محل كارم به طرف خانه مي‌رفتم كه ناگهان يك موتورسوار را ديدم كه مقابل خانه ايستاده است. بي‌توجه به او كليد را در قفل در چرخاندم كه ناگهان مرد موتورسوار كه كلاه ايمني و عينك آفتابي داشت بدون هيچ حرفي مايع داخل ظرف پلاستيكي را به طرفم پاشيد و به سرعت فرار كرد. حالا هم به همسرم شك دارم، چرا كه از يك سال قبل به دليل اختلاف‌هاي شديد خانوادگي جدا از هم زندگي مي‌كنيم. بازپرس موسيوند از شعبه دوم دادسرا نيز پس از شنيدن اظهارات شاكي، همسر وي را براي تحقيق و بازجويي به دادسرا احضار كرد.
 
--------------------------------------
 
 
حمله سگ مادرشوهر به عروس 
 
زنی در دادگاه خانواده گفت: سگی که در خانه مادرشوهرم است به دلیل اینکه وی با من اختلاف دارد به او دستور می‌دهد هر بار پای مرا گاز بگیرد. مردی با مراجعه به دادگاه خانواده ونک دادخواست طلاق خود را به قاضی حسن عموزادی، رئیس شعبه 268 این مجتمع قضایی خانواده ارائه کرد. این مرد جوان با بیان اینکه همسرم بسیار دروغگو است، گفت: من منتظر حکم طلاق هستم و نفقه و حقوقی از طرف همسرم برعهده من نیست چرا که تا حالا در برابر خرجی‌اش چیزی کم نگذاشته‌ام. وی با اشاره به اینکه من نفقه‌ای که دادگاه تعیین کند و اگر در حد توانم و حدود 50 هزار تومان باشد، پرداخت می‌کنم، گفت: من 4 سال است که به عنوان مهندس مشغول به کارم و ماهانه 450 هزار تومان حقوق می‌گیرم و نمی‌توانم نفقه زیادی به همسرم بدهم. مرد 31 ساله در حضور قاضی عموزادی بیان کرد: همسرم بار‌ها به خانواده‌ام بویژه پدر و مادرم ناسزا گفته و این موجب اختلاف ما شده است چرا که من در این‌باره نمی‌توانم، کوتاه بیایم. زن جوان در دادگاه خانواده حضور داشت و در مقابل قاضی عموزادی با بیان اینکه شوهرم مرا نیمه‌شب از خانه بیرون کرد، گفت: من نفقه مشخص می‌خواهم و حاضر به جدایی نیستم. وی در ادامه با اشاره به اینکه همسرم خود تصمیم به طلاق گرفته و من راضی به این امر نیستم، اظهار داشت: من هربار که به خانه پدر و مادرشوهرم می‌روم سگ آنها مرا گاز می‌گیرد. زن افزود: این گاز گرفتن سگ خانه شوهرم به دلیل دستوری است که مادرشوهرم به آن سگ می‌دهد و من حاضرم قسم بخورم که همه مشکلات ما سر مادرشوهرم است. وی بیان کرد: من یک بار در مقابل سگ مقاومت کردم و با تی خانه بر سر او زدم ولی او مرا زخمی کرد و مادرشوهرم می‌خندید؛ در واقع مادرشوهرم شب‌ها به دلیل مصرف مواد خمار است و باید روز‌ها به دیدن او برویم تا مشکلی پیش نیاید. زن گفت: من هیچ‌‌گاه به دنبال طلاق نبودم و اگر مهریه‌ام را بدهد و خانه مستقل از خانواده‌اش تهیه کند در کنارش به زندگی ادامه خواهم داد؛ در حقیقت او از 24 مهر پارسال به من نفقه نداده و تا هر زمانی که تکلیفم را روشن کند، باید نفقه‌ام را بپردازد. مرد در مقابل قاضی عموزادی بیان کرد: خانه پدرم 250 متر است و همه در یک جا زندگی می‌کنیم و طبقه بالای خانه خود را برای زندگی به ما داده است. مرد در برابر رئیس شعبه 268 این مجتمع قضایی خانواده عنوان کرد: اگر همسرم سر کار نرود حاضرم نفقه‌اش را بدهم، چرا که در آمد همسرم بیشتر از من است و احتیاجی به این پول ندارد و در واقع می‌خواهد مشکلاتی برای من ایجاد کند. وی ادامه داد: من نمی‌توانم 300 سکه بهار آزادی مهریه همسرم را به صورت یک جا بپردازم اگر قسط‌‌بندی شود حاضر به پرداخت هستم؛ نمی‌خواهم در کنار همسرم به زندگی ادامه دهم چرا که جایگاهی در زندگی‌ام ندارد. قاضی این شعبه بیان کرد: کوتاه آمده و فرصتی به یکدیگر بدهید و دوباره به زندگی مشترکتان بازگردید؛ اگر صدبار هم ازدواج کنید زندگی به همین شکل است، بنابراین کوتاه بیایيد.
 
 
---------------------------------------------
 
 
وعده ازدواج!
 
ساسان پس از يك سال رابطه عاطفي و سوء‌استفاده از حسن اعتمادم، نقشه شومي كه در سر داشت را عملي كرد و چهره واقعي خود را نشانم داد.
 
به چشمانم نگاه مي‌كرد و در پاسخ به هر حرفي كه مي‌زدم مي‌گفت: هر چه شما امر بفرماييد و دستور بدهيد درست است. من كه از اين چشم و بله قربان گفتن‌ها احساس بزرگي و غرور مي‌كردم و از طرفي تجربه يك شكست عاطفي در زندگي داشتم، در مدت كوتاهي شيفته رفتارهاي اين مرد جوان شدم و به او دلباختم. در واقع چون من از همسر قبلي‌ام كه مردي معتاد و بداخلاق بود خاطره خوشي نداشتم، شيفته رفتار و برخوردهاي محترمانه اين پسر جوان شدم. ساسان با مدرك تحصيلي ليسانس به عنوان انباردار در شركت پدرم استخدام شده بود و به ظاهر پسر ساده و بي ريايي به نظر مي‌رسيد. حدود يك سال از استخدام او گذشت و از روزي كه به علت بيماري پدرم، مديريت شركت را بر عهده گرفتم، مسؤوليت كارهاي اداري را نيز به او سپردم. زن جوان افزود: هر روز كه مي‌گذشت علاقه‌مندي‌ام به ساسان بيشتر مي‌شد تا جايي كه با هم درباره آينده و ازدواج گفت‌وگو كرديم. او مي‌گفت: چون مطلقه هستم بايد خانواده‌اش را براي اين ازدواج راضي كند و از من مي‌خواست تا كمي صبركنم. در اين شرايط تقريبا تمام كارهاي شركت را به دور از چشم پدرم به او واگذار كردم و خودم غرق در روياهاي قشنگ و خيال‌پردازي‌هايم شده بودم. اما افسوس كه اين اعتماد بي جا كار دستم داد و مشكل بزرگي برايم به وجود آورد. متاسفانه ساسان پس از يك سال رابطه عاطفي و سوءاستفاده از حسن اعتمادم، نقشه شومي كه در سر داشت را عملي كرد و چهره واقعي خودش را نشان داد. ماجرا از اين قرار است كه من پدرم را براي مداوا به تهران بردم و چند روزي در سفر بودم. ناگهان يكي از كارگرهاي شركت تماس گرفت و اظهار داشت كه ساسان تمام كالاهاي موجود در انبار را به سرقت برده است. به محض اطلاع از اين موضوع با اولين پرواز خودم را به شرکت رساندم و در بررسي‌هاي بيشتر متوجه شدم او حتي تمام وجوه نقد داخل شركت و مقداري چك پول را نير به سرقت برده است. من بلافاصله با تلفن همراه ساسان تماس گرفتم اما او با حالتي تمسخرآميز گفت: خانواده‌ام راضي نشدند با تو ازدواج كنم و چون نياز مالي داشتم و مي‌خواستم از تو يك يادگاري داشته باشم مقداري خرت و پرت و كمي پول برداشتم تا هميشه به يادت بمانم. او با خنده‌اي گوشي را قطع كرد و حالا مي‌فهمم به چه سادگي فريب خوردم و نبايد تمام مدارك و اسناد و از همه مهم‌تر اختيار شركت را به او واگذار مي‌كردم. «سرهنگ آزادواري» فرمانده انتظامي شهرستان سبزوار در اين باره گفت: با اعلام شكايت زن جوان، تحقيقات وسيعي آغاز شد و متهم پرونده، در حال فرار به سمت تهران دستگير و تحقيقات از او آغاز شده است.

-------------------------------------------------
 

فرار پرستار از خانه شوهر بدرفتار
 
پرستار جوان آزار‌هاي جسمی شوهرش را تحمل نكرد و در دادگاه خانواده گفت: شوهرم مرا مورد آزار روحی و جسمی قرار می‌دهد و دیگر نمی‌توانم تحمل كنم. این زن با مراجعه به دادگاه خانواده ونک دادخواست جدایی خود را به قاضی حسن عموزادی، رئیس شعبه 268 این مجتمع قضایی خانواده ارائه کرد. این زن 29 ساله با بیان اینکه حدود 4 سال از زندگی مشترکمان می‌گذرد، اظهار داشت: شوهرم بسیار چرب‌زبان است و حرف‌های قشنگ و عاشقانه بسیاري برای فریب من به کار می‌برد ولی در باطن بی‌احساس است. وی با اشاره به اینکه ازدواج ما به شکل سنتی بود، ادامه داد: ابتدا مادر‌شوهرم به خواستگاری‌ام آمد و من بعد از ارزیابی و تحقیق کوتاه، قبول کردم اما اكنون پشيمانم چرا که شوهرم بسیار درو‌غگو است. مرد 30 ساله در دادگاه خانواده حضور داشت و با بیان اینکه همسرم بسیار خود‌خواه است، اظهار داشت: شغل من آزاد بوده و در یک‌شرکت صادرات و واردات مشغول به کارم و درآمد خوبی دارم. وی در ادامه افزود: ما با یکدیگر مشکل مالی نداریم و زندگی‌ام را دوست دارم و نمی‌خواهم از همسرم جدا شوم، بنابراین به زنم فرصت می‌دهم تا آرام شود و از تصمیم خود منصرف شود. زن بیان کرد: شوهرم مرا بشدت کتک می‌زند و یک‌بار نیز دست و پایم را شکست و من از او شكايت كردم و حکم برای زندانی کردنش دادند. وی ادامه داد: در دادسرا به دلیل اینکه می‌خواستند او را به زندان ببرند، بخشیدمش ولی بعد از بخشش دوباره رفتارش مانند گذشته شد و ناسزاگویی و دست بزنش ادامه پیدا کرد. حدود یک‌ماه و نیم است که در خانه پدرم هستم چرا که امنیت جانی ندارم و از تهدید‌هایش فرار کردم. وی که پرستار بیمارستان است، گفت: مهریه‌ام که 300 سکه بهار آزادی است را به اجرا گذاشته‌ام ولی هنوز شوهرم یک‌ریال از آن را به من نداده و من همچنان منتظر دریافت حق و حقوقم هستم. زن با بیان اینکه درباره مشکلاتم برای خانواده‌ام توضیحی نمی‌دادم، عنوان کرد: شوهرم را دوست ندارم. کسی که دست بزن داشته باشد، به درد زندگی مشترک نمی‌خورد، بنابراین باید از او جدا شده و به آرامش برسم. زن در ادامه با بیان اینکه از هر نظری حتی عاطفی برای شوهرم کم نگذاشته‌ام، گفت: من خسته شدم و این زندگی‌ام را نمی‌خواهم، در این چند وقت کوتاه که در خانه پدرم بودم به آرامش رسیدم و باید در آنجا بمانم. مرد در مقابل قاضی عموزادی بیان کرد: حاضر به نابودی زندگی‌ام نیستم چرا که عاشق زندگی‌ام بوده و در هر شرایطی حاضر نیستم زندگی‌ام را از دست بدهم؛ در واقع من زندگی‌ام را آسان به دست نیاوردم که به راحتی از دست بدهم. وی ادامه داد: هرچقدر همسرم تعهد بخواهد، می‌دهم. باید به او فرصت داده شود از عصبانیتش کم شود چرا که باید سر زندگی‌اش بازگردد، حتی اگر نخواهد. زن گفت: من درد کشیده‌ام و حاضر به ادامه زندگی با شوهرم نیستم. مهریه و حق و حقوقم را می‌خواهم. اگر شوهرم مدعی است که عاشق من است، مهریه‌ام را بپردازد. قاضی عموزادی، رئیس شعبه 268 مجتمع قضایی خانواده ونک بعد از شنیدن اظهارات دوطرف برای رسیدگی بیشتر به پرونده، جلسه را به 20 روز آینده موکول کرد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: