کد خبر:۵۵۴۲
تاریخ انتشار: ۳۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۲
تعداد بازدید: 2932
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
طلاق به‌خاطر انحراف ماهواره‌ای شوهر
گرایش همسرم به ماهواره او را در مسیر زنان خیابانی قرار داد و پای اعتیاد به شیشه را در زندگی او باز و در نتیجه مرا مجبور به طلاق كرد
گرایش همسرم به ماهواره او را در مسیر زنان خیابانی قرار داد و پای اعتیاد به شیشه را در زندگی او باز و در نتیجه مرا مجبور به طلاق كرد.زنی برای درخواست جدایی از همسرش به دادگاه خانواده شماره یک مجتمع قضایی شهید محلاتی مراجعه کرد و درباره علت حضور خود گفت: تقریبا 8 سال است با همسرم زندگی می‌کنم. در یکی، دو سال نخست زندگی مشترکمان تا پیش از حضور بچه‌ام زندگی معمولی و خوبی داشتیم، اما بعد از چندی به درخواست همسرم برای رفع بیکاری و پرکردن وقت‌مان به من پیشنهاد خرید ماهواره داد. وی در ادامه گفت: من به این درخواست همسرم تن داده و قبول کردم تا ماهواره به عنوان سرگرمی وارد زندگی‌مان شود. درحالی‌که همسرم در یک خانواده آبرومند بزرگ شده بود، طولی نکشید تحت‌تاثیر برنامه‌های ماهواره قرار گرفت و به طور کلی روش و منش زندگی‌اش تغییر کرد.این زن که در حال حاضر از وضع همسرش اظهار شرمساری می‌کرد، گفت: در ابتدا با روابط طولانی با دختران کارهای غیر‌اخلاقی خود را آغاز کرد، اما کم‌کم با گذشت زمان با زنان خیابانی آشنا شد و به دام شوم این افراد افتاد؛ در حال حاضر می‌توانم بگویم دیگر هیچ راه بازگشتی برای خود باقی نگذاشته است. آنقدر غرق در این عالم شده که با همه عشق و علاقه‌ای که به من داشت و حالا نیز آن را ابراز می‌کند، اما نمی‌تواند از کارهای غیر‌اخلاقی خود دست بکشد.این زن با بیان این مطلب که خانواده همسرش وی را طرد کرده‌اند، خاطر نشان کرد: در حالی‌که همسرم به طور کامل از خانواده طرد شده است، اما باز هم نمی‌تواند از این راه برگردد به طوری‌که اخیرا در ارتباط با این زنان به شیشه نیز اعتیاد پیدا کرده و رفتارها و توهمات غیر‌قابل تحملی به او دست می‌دهد.وی در ادامه این مطلب گفت: زمانی که شیشه مصرف می‌کند به همه خواسته‌های من پاسخ مثبت داده و قول می‌دهد که پای زندگی‌مان بایستد اما بعد از مدتی که از حالت توهم خارج شد، در برخی موارد کار به کتک زدن من نیز رسیده است.وی در پایان درباره وضع دادخواست خود به دادگاه گفت: من تقاضای مهریه ندارم چون مطمئن هستم که همسرم توان پرداخت آن را نخواهد داشت. فقط می‌خواهم فرزندم را از آتشی که همسرم ایجاد کرده است، نجات دهم تا او در این آلودگی رشد نكند.
 
 
-------------------------------------------

خواستگاری اینترنتی!
 
یک مرد با 48 سال سن دخترم را از طريق يك رابطه اينترنتي دلباخته خودش كرده است و...! رفتار و حركات سهيلا تغيير كرده بود و اين مساله باعث شد تا نسبت به او حساس بشوم. من از همسرم خواستم با دخترمان صحبت كند تا دليل گوشه‌گيري و انزواي او را كشف كنيم. سهيلا در گفت‌وگو با مادرش حرف دل خود را بي‌رودربايستي گفت و از لحظه‌اي كه متوجه شدم دخترم به مردی علاقه‌مند شده است و قصد ازدواج دارد او را صدا زدم و با خوشحالي گفتم: به مرد مورد علاقه‌ات بگو به خواستگاري بيايد و پس از انجام تحقيقات لازم اگر مشكلي وجود نداشت سور و سات عروسي را فراهم كنيم. مرد 45 ساله با چشماني اشك‌بار در دايره اجتماعي كلانتري سناباد مشهد افزود: پس از گذشت چند روز مردی با تلفنم تماس گرفت و اجازه خواست درباره سهيلا صحبت كند. با شنيدن صداي اين مرد تصور كردم او پدر داماد است اما پس از گفت‌وگويي كوتاه فهميدم كه او خودش خواستگار است. با تعجب پرسيدم ببخشيد شما چند ساله هستيد؟ او صدايش را صاف كرد و جواب داد: 48 سال دارم و اگر مرا به غلامي قبول كنيد...! در اين لحظه از كوره در رفتم و با عصبانيت گفتم: مرد حسابي، تو از من 3 سال بزرگ‌تري، آن وقت چه طور به خودت اجازه مي‌دهي كه از دختري 17 ساله خواستگاري كني و روي احساسات اين بچه پا بگذاري؟ آن روز با نگراني گوشي را قطع كردم و به سراغ سهيلا رفتم. وقتي به دخترم گفتم كه حتما اشتباهي رخ داده است سهيلا در حالي که سرش را پايين انداخته بود جواب داد: نه، اشتباه نكرده‌ايد، چون داريوش 48 سال سن دارد و همسرش را طلاق داده است و ما از طريق اينترنت با هم آشنا شده‌ايم. سماجت دخترم براي ازدواج با اين مرد آرامش را از خانه ما سلب كرد و با دلنگراني راهي تهران شدم و به خانه داريوش رفتم و از او خواهش كردم پاي خودش را از زندگي دختر نوجوانم بيرون بكشد اما او به حرف‌هايم توجهي نكرد و خيلي قاطعانه گفت: من و سهيلا با هم قرار ازدواج گذاشته‌ايم و بهتر است براي حفظ آبرويت هم كه شده رضايت خودت را با اين ازدواج اعلام كني. من دست از پا درازتر به مشهد بازگشتم و به سهيلا گفتم مگر از روي جسدم رد بشوي كه بتواني با اين مرد... ازدواج كني! اما افسوس كه دخترم در برابرم مقاومت كرد و گفت اگر به خواسته‌اش نرسد دست به خودكشي خواهد زد. متاسفانه اين دختر كم‌تجربه از 2 شب پیش فراري شده و نمي‌دانم كجاست و چكار مي‌كند؟ حتي در تماسي كه با داريوش داشتم او نيز اظهار بي‌اطلاعي كرد و جالب است كه برايم خط و نشان مي‌كشد و با تهديد مي‌گويد دعا كن بلايي به سر سهيلا نيامده باشد در غير اين صورت تسويه‌حساب سختي با تو خواهم كرد. من به عنوان يك پدر برای نظر و خواسته دخترم ارزش و احترام قائل هستم اما اين ازدواج عقلاني و منطقي نيست و داريوش آدم هوس‌بازي است. كاش دختر‌ها و پسر‌هاي جوان در انتخاب شريك زندگي خود علاوه بر احساسات و رجوع به عقل خود با بزرگ‌تر‌هايشان نيز مشورت داشته باشند تا در آينده با مشكلي روبه‌رو نشوند. خراسان
 
 
--------------------------------------------
 

تجاوز گروهي 5 شيطان به يك زن در مارليك كرج
 
اين پرونده صبح ديروز و به صورت غير علني در دادگاه كيفري استان تهران رسيدگي شد . 5 شیطان با ربودن زن مسافری در ملارد وی را به بیابان‌های حاشیه کرج کشاندند و تسلیم نیت سیاه خود کردند.این جنایتکاران که اعتنایی به التماس‌ها و گریه‌های زن جوان نداشتند پای میز محاکمه خود اشک‌ریزان خواهان بخشش شدند.شب سی‌ام تیرماه سال جاری، زنی گریان که ظاهری آشفته داشت خود را به پلیس در منطقه مارلیک کرج رساند و پرده از سرنوشت سیاه خود برداشت.

این زن که آثار کبودی روی صورتش دیده می‌شد و لباس‌هایش پارگی داشت با صدایی لرزان گفت: ساعت 10:30 شب بود که برای رفتن به خانه‌ام در ملارد سوار خودروی دربستی شدم، هنوز چند متری نرفته بودیم که ناگهان راننده با تهدید چاقو خواست برای نجات جانم هیچ تقلایی نکنم».
 
وی افزود: «همه جا تاریک و خلوت بود ترسیدم که این پسر جوان من را بکشد. گفتم هرچه پول و طلا دارم را بدزدد و رهایم کند، می‌خندید تا اینکه به سمت مارلیک کرج رفت و همزمان با موبایلش با چندتن از دوستان خود تماس گرفت».زن جوان که خجالت می‌کشید جزئیات حادثه را شرح دهد، گفت: «خیلی زود 4 پسر دیگر خودشان را به ما رساندند و خودرو وارد بیابانی شد که هیچ‌کس در آنجا نبود، آنها وحشیانه به من بی‌احترامی می‌کردند، هرچه گریه کردم هیچ‌کس دلش به رحم نیامد. احساس می‌کردم بمیرم بهتر است، 5 پسر با پیاده کردن من به سمتم حمله کردند و پس از کتک زدن، مجبورم کردند تسلیم نیت سیاهشان شوم».
 
این زن افزود: «پس از اذیت و آزارم آنها همگی سوار خودروهایشان شدند و در حالی که داروندارم را نیز سرقت کرده بودند، آنجا را ترک کرده و من را در بیابان تاریک تنها گذاشتند. به سختی خودم را به جاده اصلی رساندم و توانستم نزد پلیس بیایم و می‌خواهم همه 5 شیطان دستگیر شده و به سزای اعمالشان برسند».با ادعاهای تلخ این زن وقتی بازپرس پرونده دستور ویژه‌ای صادر کرد کارآگاهان پلیس کرج وارد عمل شدند و در تحقیق از زن جوان توانستند نشانه‌های قوی‌ای از متجاوزان به دست آورند.هنوز 24‌ساعت نگذشته بود که 5 پسر 25 تا 28 ساله دستگیر شدند و با وجود ادعای بی‌گناهی وقتی خود را برابر زن جوان که سر و صورتی کبود داشت دیدند، سر به زیر انداخته و پذیرفتند شیاطین بیابان تاریک هستند.
 
محاکمه پشت درهای بسته

با توجه به نوع جرم، پرونده این جنایت سیاه در اختیار شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت و قاضی مدیر خراسانی به همراه 4 قاضی مستشار دیگر به بررسی ویژه پرونده پرداختند.در 2 جلسه محاکمه که پشت درهای بسته برگزار شد زن جوان که هنوز با یادآوری شب جنایت گریه می‌کرد، در جایگاه قرار گرفت و با اشاره به بی‌رحمی 5‌شیطان خواستار اشد مجازات برای آنان شد.
 
سپس هر کدام از متهمان در جایگاه قرار گرفتند و از میزان دخالت خود در این تجاوز و آدم‌ربایی همراه با سرقت پرده برداشتند و این در حالی بود که برخی گریه می‌کردند و خواستار عفو و بخشش بودند.
 
قاضی مدیرخراسانی در این‌باره گفت: محاکمات این 5‌مرد متجاوز به پایان رسیده و بزودی رای برای آنان با اتهام آدم‌ربایی، تجاوز و سرقت صادر خواهد شد.
 
 
--------------------------------------
 
 
طلاق به‌خاطر انحراف ماهواره‌ای شوهر
 
گرایش همسرم به ماهواره او را در مسیر زنان خیابانی قرار داد و پای اعتیاد به شیشه را در زندگی او باز و در نتیجه مرا مجبور به طلاق كرد.زنی برای درخواست جدایی از همسرش به دادگاه خانواده شماره یک مجتمع قضایی شهید محلاتی مراجعه کرد و درباره علت حضور خود گفت: تقریبا 8 سال است با همسرم زندگی می‌کنم. در یکی، دو سال نخست زندگی مشترکمان تا پیش از حضور بچه‌ام زندگی معمولی و خوبی داشتیم، اما بعد از چندی به درخواست همسرم برای رفع بیکاری و پرکردن وقت‌مان به من پیشنهاد خرید ماهواره داد. وی در ادامه گفت: من به این درخواست همسرم تن داده و قبول کردم تا ماهواره به عنوان سرگرمی وارد زندگی‌مان شود. درحالی‌که همسرم در یک خانواده آبرومند بزرگ شده بود، طولی نکشید تحت‌تاثیر برنامه‌های ماهواره قرار گرفت و به طور کلی روش و منش زندگی‌اش تغییر کرد.این زن که در حال حاضر از وضع همسرش اظهار شرمساری می‌کرد، گفت: در ابتدا با روابط طولانی با دختران کارهای غیر‌اخلاقی خود را آغاز کرد، اما کم‌کم با گذشت زمان با زنان خیابانی آشنا شد و به دام شوم این افراد افتاد؛ در حال حاضر می‌توانم بگویم دیگر هیچ راه بازگشتی برای خود باقی نگذاشته است. آنقدر غرق در این عالم شده که با همه عشق و علاقه‌ای که به من داشت و حالا نیز آن را ابراز می‌کند، اما نمی‌تواند از کارهای غیر‌اخلاقی خود دست بکشد.این زن با بیان این مطلب که خانواده همسرش وی را طرد کرده‌اند، خاطر نشان کرد: در حالی‌که همسرم به طور کامل از خانواده طرد شده است، اما باز هم نمی‌تواند از این راه برگردد به طوری‌که اخیرا در ارتباط با این زنان به شیشه نیز اعتیاد پیدا کرده و رفتارها و توهمات غیر‌قابل تحملی به او دست می‌دهد.وی در ادامه این مطلب گفت: زمانی که شیشه مصرف می‌کند به همه خواسته‌های من پاسخ مثبت داده و قول می‌دهد که پای زندگی‌مان بایستد اما بعد از مدتی که از حالت توهم خارج شد، در برخی موارد کار به کتک زدن من نیز رسیده است.وی در پایان درباره وضع دادخواست خود به دادگاه گفت: من تقاضای مهریه ندارم چون مطمئن هستم که همسرم توان پرداخت آن را نخواهد داشت. فقط می‌خواهم فرزندم را از آتشی که همسرم ایجاد کرده است، نجات دهم تا او در این آلودگی رشد نكند.
 
-----------------------------------------
 
 
سايه بدبختي!

زن جوان که براي مشاوره به دايره اجتماعي کلانتري ۱۲مشهد مراجعه کرده بود با چشماني اشک بار افزود: انگار من هميشه بدبختم مادرم هنگام تولدم از دنيا رفت و پدرم که تصور مي کرد من بچه بد پاقدمي هستم مرا به خانه همسر دومش برد و از همان دوران کودکي معني تبعيض بين خودم و خواهران و برادران ناتني ام و بي مهري هاي نامادري ام را خيلي خوب درک کردم.۸ساله بودم که يک روز برادر ناتني ام با توسل به زور و تهديد مرا مورد آزار و اذيت قرار داد. او که از من خيلي بزرگتر بود تهديدم کرد اگر چيزي در اين باره به کسي بگويم بلا به سرم خواهد آورد. من موضوع را به پدرم اطلاع دادم. او برادر ناتني ام را کتک زد و مرا هم ۲ شبانه روز داخل تنور خانه روستايي مان زنداني کرد. عمويم وقتي متوجه شد چه مشکلي برايم به وجود آمده است مرا به خانه خودش برد و دو سال در منزل او زندگي آرامي را پشت سر گذاشتم.ولي همسر عمويم که فرشته مهرباني بود در اثر بيماري فوت کرد و من دوباره مجبور شدم به خانه پدرم برگردم. در سن ۱۲سالگي با مردي ازدواج کردم که ۱۷سال از خودم بزرگ تر بود. او چوباني مي کرد و وضع مالي بسيار نابساماني داشت. پس از مدتي فهميدم شوهرم به کريستال اعتياد دارد. زن جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: در سن ۱۴سالگي باردار شدم و پس از آن که پسرم را به دنيا آوردم چون با خبر شدم همسرم با زني معتاد رابطه برقرار کرده است از ترس اين که مبادا دچار بيماري ايدز شوم و يا مشکل ديگري برايم به وجود بيايد طلاقم را گرفتم و همراه پسر کوچولويم به مشهد آمدم. يک آدم خير مرا به خانمي معرفي کرد که موسسه خيريه داشت و تقريبا دو سال هم تحت حمايت اين زن پرهيزگار قرارگرفتم اما او هم به علت بيماري و کهولت سن درگذشت و من دوباره بي پناه و غريب شدم. من براي آينده فرزندم خيلي نگران بودم و در شرايط سختي که داشتم به واسطه فردي نيکوکار با فردي خير آشنا شدم که انساني وارسته و از خود گذشته است و تا به حال کمک هاي مالي زيادي نسبت به من کرده است. اما مثل اين که نبايد آب خوش از گلوي من بدبخت و بچه بي گناهم پايين برود چون پسر جوان اين فرد خير که متوجه کمک هاي پدرش نسبت به من شده با سوء برداشت در مورد آشنايي ما و به بهانه حمايت از مادرش مدتي است که برايم ايجاد مزاحمت مي کند و حتي شب گذشته با ورود به خانه ام مرا مورد ضرب و شتم قرار داده است.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: