کد خبر:۵۵۳۸
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۲
تعداد بازدید: 3302
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
اسیدپاشی هولناک مرد بدبین به مادر 2 کودک
زن جوان در حالی پشت فرمان خودرویش فریاد می‌زد «سوختم، سوختم» که 2 دختر خردسالش و پدر و مادرش وحشتزده این صحنه دلخراش را تماشا می‌کردند.
مرد کینه‌جو که به خاطر بدبینی همسرش را طلاق داده بود به اسیدپاشی هولناکی دست زد.
زن جوان در حالی پشت فرمان خودرویش فریاد می‌زد «سوختم، سوختم» که 2 دختر خردسالش و پدر و مادرش وحشتزده این صحنه دلخراش را تماشا می‌کردند.
ساعت 23 و 50 دقیقه نیمه‌شب 21 مردادماه سال‌جاری وقتی مادری با 2 دخترش و در حالی که پدر و مادرش وی را همراهی می‌کردند به در خانه پدر بچه‌ها در خیابان رضوی حوالی بلوار پیروزی مشهد رفت، هیچکس تصور نمی‌کرد حادثه شومی در این قرار رخ بدهد.

پدر 2 دختربچه قرار بود آنها را به دندانپزشکی ببرد، وقتی همه به خانه این مرد کینه‌جو رسیدند زن 38 ساله پشت فرمان پژو 405 خود ماند و 2 دختر 13 و 14 ساله پیاده شدند تا نزد پدرشان بروند. دقایقی نگذشته بود که پدر بچه‌ها با در دست داشتن ظرفی پلاستیکی به سمت خودروی همسر سابقش رفت و ناگهان مایعی را به صورت این زن پاشید. فریادهای «سوختم، سوختم» زن جوان در حالی فضای محله مرد اسیدپاش را پر کرده بود که 2 دختربچه وحشتزده به این صحنه چشم دوخته بودند و پدربزرگ و مادربزرگشان از همسایه‌ها آب می‌خواستند تا روی دخترشان بپاشند.

بازداشت مرد اسیدپاش
 
همزمان با سررسیدن امدادگران اورژانس به صحنه اسیدپاشی و انتقال زن جوان به بخش سوختگی بیمارستان امام رضا(ع) مشهد، تیمی از تجسس کلانتری نجفی مشهد نیز خود را به محل اسیدپاشی رساندند و خود را در برابر خودروی پژویی دیدند که بخشی از صندلی‌ها و بدنه‌اش با اسید سوخته بود.
 
وقتی ماموران شنیدند که زن 38 ساله‌ای به نام «عفت» از سوی شوهر سابق خود که در همان محله زندگی می‌کند هدف حمله اسیدپاشی قرار گرفته و بشدت سوخته است، بلافاصله وارد عمل شده و مرد کینه‌جو که «عباس» 40 ساله بود را در کمتر از 10 دقیقه و در حالی که در پشت‌بام خانه‌اش پنهان شده بود، دستگیر کردند.

دخترم سوخت

در حالی که عباس سکوت کرده بود و با رفتارهای روانی سعی داشت از پاسخ دادن به پلیس شانه خالی کند، مادرزن وی در حال گریه به ماموران گفت: «دامادم بسیار بدبین و شکاک بود. عفت خیلی سعی داشت با رفتارهای او کنار بیاید اما شوهرش روز به روز بیمارتر شد تا اینکه دخترم با وجود داشتن 2 دختر خواستار طلاق شد و با پافشاری به این تقاضایش توانست طلاق بگیرد». وی افزود: «نگهداری از نوه‌هایم که «ریحانه» و «هانیه» هستند به گردن دخترم افتاد و وی با جان و دل پذیرفت و زندگی تازه‌ای آغاز کرد اما گاهی ناراحتی‌هایی بین عباس و عفت رخ می‌داد تا اینکه شب حادثه چون قرار بود نوه‌هایم نزد پدرشان باشند و صبح نزد دندانپزشک بروند ما به در خانه دامادم رفتیم که ناگهان عباس ظرف اسیدی که در دست داشت را به صورت دخترم پاشید و پا به فرار گذاشت». این مادر وحشتزده گفت: «سمت چپ عفت دچار سوختگی شدیدی شده و دامادم کاری کرد که هیچ گذشتی در کار نباشد و سعی خواهیم کرد پیگیری‌هایی انجام دهیم تا به سزای اعمالش برسد». پدر عفت نیز گفت: «من 60 سال از خدا عمر گرفته‌ام و همیشه توصیه می‌کردم همه گذشت کنند اما هیچگاه داماد سابقم را نخواهم بخشید». وی افزود: «شب حادثه ما در خانه یکی از بستگانمان میهمان بودیم، عفت می‌خواست به تنهایی بچه‌هایش را نزد پدرشان ببرد و خدا خواست تا ما هم با او همراه شویم. وقتی به در خانه عباس رسیدیم، من روی صندلی عقب نشسته بودم که ناگهان دامادم روی عفت اسید پاشید. قطرات اسید روی دستان من نیز ریخت. سوزش عجیبی همه وجودم را گرفت. فریادهای «سوختم، سوختم» دخترم را می‌شنیدم و از همسایه‌ها که فقط تماشاچی بودند آب می‌خواستم اما هیچکس به خواسته‌ام اعتنایی نکرد». پدر عفت گفت: «پلیس خیلی زود این مرد جانی را دستگیر کرد و من از دستگاه قضایی می‌خواهم عباس را به سزای اعمالش برساند تا درس عبرتی برای همه کسانی که دست به چنین اقدام وحشیانه‌ای زده‌اند باشد و همه بدانند که کشورمان قانون دارد و بی‌حساب و کتاب نیست».
 
اعتراف هولناک

تحقیقات پلیس نشان داد مرد اسیدپاش در زندگی‌اش نسبت به عفت دچار بدبینی و افسردگی شدید شده و 3 بار در یکی از مراکز روان‌درمانی تحت مداوا قرار گرفته است. عباس در بازجویی‌ها گفت: «عفت برخورد مغرورانه‌ای داشت و با من لجبازی می‌کرد. همیشه می‌گفت مرا دوست ندارد و همین برایم قابل هضم نبود. هیچکس نیامد مشکلاتمان را حل کند و من ناخواسته همسرم را طلاق دادم و بعد از 14 سال زندگی با زن و بچه‌هایم تنها شدم و این در حالی بود که هنوز دل به همان زندگی داشتم». وی افزود: «عفت همیشه از من ابراز تنفر می‌کرد و اینکه دوستم ندارد را بارها از زبانش شنیده بودم تا جایی که احساس حقارت می‌کردم و تصورم این بود حتما پای مرد دیگری در میان است. به اندازه‌ای بدبین شده بودم که حتی احوالپرسی‌های معمول عفت با مردان همسایه را به حساب علاقه وی به مردان غریبه می‌گذاشتم و همیشه از آن عذاب می‌کشیدم». وی که دستان خودش نیز با اسید سوخته است، ادامه داد: «چند روز پیش به بچه‌ها زنگ زدم تا حال آنها را بپرسم اما عفت گوشی را برداشت و با لحنی تند و تحقیرآمیز حرف زد. خیلی به‌هم ریختم و نقشه این انتقامگیری را کشیدم، به خاطر همین یک ظرف پر از اسید آماده کردم و چون می‌دانستم قرار است عفت بچه‌ها را به خانه‌مان بیاورد تا صبح آنها را به دندانپزشکی ببرم به کمین نشستم و ثانیه‌شماری کردم تا سر قرار بیایند». عباس آهی کشید و گفت: «می‌دانستم که جلوی بچه‌ها صحنه وحشتناکی است اما به اندازه‌ای کینه در دلم نشسته بود که می‌خواستم حتما انتقام بگیرم. وقتی آنها آمدند عفت پشت فرمان ماشینش نشسته بود و من به سمت وی رفته و اسید را به سر و صورتش پاشیدم بعد به داخل خانه فرار کردم».

حیرت 2 دختربچه

ریحانه 14 و هانیه 13 سال دارند. آنها هنوز باور ندارند که پدرشان روی صورت مادر اسید پاشیده باشد. این 2 دختربچه از یادآوری شب حادثه وحشت دارند. ریحانه گفت: «من و خواهرم شوکه هستیم و می‌خواهیم از پدرمان بپرسیم چرا چنین کاری کرده است. او حق نداشت از مادرم به این صورت انتقام بگیرد. نگران مادرمان هستیم و او را خیلی دوست داریم». بنا به گزارش خبرنگار «وطن امروز»، مرد اسیدپاش در بازداشت بسر می‌برد و عفت سرباز به خاطر سوختگی شدید تحت مداوا قرار گرفته است.
 
--------------------------------------------
 

مبارزه نفسگير پليس شجاع با 2 دزد فراري 

پليس شجاع وقتي ديد 2 تبهكار قصد فرار دارند به خودروي آنان آويزان شد و با حركات رزمي توانست دزدان را زمين‌گير كند.
ساعت 10 صبح روز 22 مرداد سال جاري، گشت موتوري كلانتري 137 نصر هنگام گشتزني در اتوبان چمران به 2 مرد كه كنار وانت پيكاني ايستاده بودند و نگاه‌هاي مرموز و جست‌وجوگري داشتند، برخورد و براي تجسس وارد عمل شد.
در همان نگاه نخست مشخص شد كه باتري وانت پيكان سرجايش نيست و احتمال داده شد 2 پسر دزد باشند.
وقتي پليس از 2 پسر كارت شناسايي خودرو و خودشان را خواست، يكي از آنان به بهانه آوردن كارت شناسايي به داخل خودروي پرايدی رفت و پس از چند لحظه دوستش نيز به سمت پرايد رفت و بي‌درنگ خودش را از پنجره به داخل خودرو انداخت و با سرعت به حركت درآمدند.
همزمان مامور پليس با ديدن اين صحنه براي متوقف كردن 2 تبهكار در خودرو را باز كرد و زماني كه خواست آنها را از حركت متوقف كند، راننده پايش را روي پدال گاز فشرد و حركت كرد و پليس روي زمين و هوا معلق ماند. متهمان هنگامي كه ديدند پليس دست‌بردار نيست با مشت و لگد قصد داشتند وي را از خودرو به بيرون پرتاب كنند غافل از اينكه وي پليسي رزمي‌كار و چابك است. دقايقي بعد خودرو به حاشيه اتوبان كشانده شد و در نهايت مامور رزمي‌كار با برداشتن سوئيچ موفق به خاموش كردن خودرو شد اما سرعت زياد باعث شد راننده خودرو در نزديكي ميدان توحيد كنترل خودرو را از دست بدهد و پس از برخورد با جدول كنار اتوبان متوقف شود.
در اين صحنه درگيري، راننده پرايد توانست در را باز كرده و فرار كند اما دوستش گرفتار پليس رزمي‌كار شد.
بازجويي‌ها نشان داد اين پسر تبهكار ابوالفضل نام دارد و تاكنون بارها به خاطر سرقت و استعمال موادمخدر به زندان افتاده و با همدستي دوستش به نام محمد كه مشهور به ‌سرهنگ است دست به سرقت از خودروها مي‌زند.
سرهنگ علي باسلوي، رئيس كلانتري 137 نصر به خبرنگار ما گفت: محمد، حدود 2 ماه پيش به اتهام خريد و فروش موادمخدر و همچنين همراه داشتن موادمخدر به دادسرا و از آنجا به زندان انتقال داده شد و با اعترافات ‌ابوالفضل‌ مشخص شد كه وی يك ماه پيش از زندان آزاد شده و با همدستي محمد اقدام به سرقت باتري،ECV و لوازم داخل خودرو مي‌كردند.
باسلوي در ادامه افزود: در بازرسي از خودرو و دزد جوان يك قبضه چاقو، لوازم و تجهيزات سرقت، باتري و ECV سرقتي به دست آمد و تلاش براي دستگيري محمد در دستور كار ماموران دايره اطلاعات و تجسس قرار دارد.
وي در پايان گفت: مامور گشت كلانتري براي دستگير كردن 2 تبهكار با شجاعت مثال‌زدني جان خود را به خطر انداخت و حدود 200 متر از خودرو دزدان آويزان بود و آنها براي خلاص شدن از دست وي با مشت و لگد قصد داشتند او را از خودرو جدا كنند كه به هدفشان نرسيدند.

مصاحبه با پليس فداكار
گروهبان يكم حامد بامداد، جوان 22 ساله‌اي است كه در ورزش‌هاي رزمي نيز مقام دارد و از آمادگي بدني بالايي برخوردار است. به گفته رئيس كلانتري از همه ماموريت‌هايي محوله سربلند بيرون آمده و يكي از نيروهاي موفق كلانتري 137 نصر و پليس تهران است.
چند سال است در پليس خدمت مي‌كني؟
3 سال.
چطور شد جذب پليس شدي؟
علاقه زيادي به خدمت در نظام داشتم.
چرا به ارگان‌هاي نظامي ديگري نرفتي؟
چون شغل پليس سخت‌تر و جذاب‌تر است و با وجود همه خطراتي كه دارد من پليس را دوست دارم.
به گفته شاهدان در ماموريتي كه داشتي در چند قدمي مرگ قرار داشتي؟
بله، فكر نمي‌كردم دزدان به اين اندازه نترس باشند، ولي وقتي دل آدم با خدا باشد، خدا هم با اوست.
وقتي داخل خودرو با دزدان درگير بودي به چيزي هم فكر مي‌كردي؟
بله، تصميم داشتم هر طور شده خودرو را متوقف وسارقان را دستگير كنم و همچنين خودم را نجات دهم.
آيا در دلت ترس هم افتاد؟
اگر بگويم «نه» دروغ گفته‌ام.
اگر چنين اتفاقاتي بيفتد باز هم خودت را به خطر مي‌اندازي؟
وظيفه من حفظ امنيت و آسايش و آرامش مردم است. من و همكارانم براي مردم جانمان را هم مي‌دهيم.
همكارانت مي‌گويند ورزشكار هستي.
بله، در ورزش هنرهاي رزمي داراي چندين مقام هستم و در حال حاضر هم ورزش مي‌كنم.
با اين همه مشغله كاري در زندگي‌ات موفقي؟
بله، اعتقاد و ايمان به خدا، خدمت به مردم، درس و ورزش در موفقيت‌هايم نقش اساسي داشته‌اند.

گفت‌وگو با دزد قد بلند
«ابوالفضل» كه قد بلندي دارد و گوش‌هايش نيز در ورزش كشتي شكسته شده است حالا به خاطر اعتياد در چاه سرقت افتاده است.
چند سال داري؟
35 سال.
چند سال است كه اعتياد داري؟
5سالي مي‌شود!
اعتياد به چه موادي داري؟
ابتدا به ترياك و حشيش اعتياد داشتم ولي بعد از 3 سال به هرويين اعتياد پيدا كردم.
چند سال ورزش مي‌كردي؟
10 سال كشتي كار مي‌كردم.
پس چرا الان اينجايي!
به خاطر دوست ناباب، شوخي شوخي افتادم در دام اعتياد.
چرا شوخي شوخي؟
ابتدا دوستانم به شوخي به من تعارف كردند و من را در رودربايستي گذاشتند و به خنده گرفتند، يكدفعه ديدم كه به كشيدن ترياك عادت كرده‌ام.
به خاطر همين هم دزدي مي‌كني؟
بله، مجبورم به خاطر ن مواد، دزدي كنم.
چرا به گذشته‌ات نگاه نمي‌كني تا خودت را از بند اعتياد خلاص كني؟
چند بار خواستم ترك كنم و اين كار را هم كردم ولي پس از چند روز يا دوستانم دنبالم مي‌آمدند يا دوباره وسوسه مي‌شدم.
الان چي؟
ديگر از اين وضع خسته شده‌ام، وقتي روي تشك كشتي مي‌رفتم همه مرا تشويق مي‌كردند و برايم دست مي‌زدند ولي الان هر كس به من مي‌رسد فحش و ناسزا مي‌گويد.

--------------------------------------------
 
 
حکم پرونده اسیدپاش زن صادر شد
 
پرونده زن اسیدپاش در همدان تکمیل و دادگاه حکم قصاص مونا را تایید کرد.
 
بیست‌ویکم تیرماه سال جاری دادگاه کیفری استان همدان بنابر شکایت طاهره بهرامی از مونا (زن اسیدپاش) تشکیل شد. بنابر اظهارات شاکی، اسیدپاشی منجر به از بین رفتن بینایی و شنوایی و زیبایی وی و دختر 2 ساله‌اش شده است.
 
در آخرین جلسه رسیدگی به اتهامات مونا، در دادگاه کیفری استان همدان نماينده دادستان با قرائت کیفرخواست، اشد مجازات را برای متهم این پرونده خواستار شد.
 
بنابر اظهارات وکیل، مونا در جلسه اول دادگاه مدعی شده بود که جعفر (همسر طاهره) ضمن آنکه از رابطه‌شان عکس و فیلم تهیه کرده او را به ماده مخدر از نوع شیشه نیز معتاد کرده است. وي افزود: مونا در جلسه دوم و در پی تحقیقات ماموران نتوانست ادله قانع‌کننده برای اثبات ادعای خود مطرح کند و بر این اساس ادعای این فرد درباره مصرف موادمخدر در زمان ارتکاب جرم ثابت نشد.
 
بنا بر اظهارات مونا در این جلسه، جعفر از طاهره تصویر زنی وحشتناک و خشن را برای وی ترسیم کرده بود. به گفته مونا، وی از طرف همسر طاهره (جعفر) مورد آزار و اذیت قرار گرفته و جعفر از آن نیز فیلم و عکس تهیه کرده است. وی بیان کرده که توسط جعفر معتاد به شیشه و مشروبات الکلی شده و توسط وی نیز تشویق به اسید پاشي شده و به این اقدام عمل کرده است. متهم (مونا) اظهار داشته محل خرید اسید را نیز جعفر به وی پیشنهاد داده است به این دلیل که وی یک زن است و کسی به او شک نمی‌کند.
 
وی مدعی است که جعفر در این اقدام اسیدپاشی با وی معاونت داشته و بر انجام این اقدام اصرار می‌ورزیده است. مونا گفته من به طاهره حق می‌دهم که خواهان اعدام من باشد و امر قصاص را مطالبه کند. در این جلسه طاهره پس از شرح واقعه، از دادگاه خواستار اشد مجازات و قصاص این اقدام شد. طاهره تاکنون ۲۷ مرتبه مورد عمل جراحی قرار گرفته و بیش از یکصد میلیون تومان برای درمان خود به دیگران بدهکار است و برای تامین هزینه‌های درمان نیز در مضیقه است. بنابر نظر دادگاه در این جلسه، با عنایت به اینکه جعفر در این پرونده متهم به مشارکت به اسیدپاشی (احیانا معاونت در اسیدپاشی) بوده با این حال به دلیل عدم اثبات دادسرای عمومی و انقلاب همدان در این باره قرار منع تعقیب جعفر را صادر کرده است. بنابراین پرونده برای اقدام لازم به نظر دادستان دادسرای عمومی و انقلاب همدان رسید و برای ابلاغ به وکیل شاکی نیز تکمیل شده است. منبع:قدس
 
 
---------------------------------------------
 
 
سرنوشت مرگبار دختر شیشه‌ای در خشم پدر
 
دختر شیشه‌ای وقتی اصرار داشت برای رفتن به نزد هم‌پاتوقی‌اش فرار کند، قربانی خشم پدر شد.
ساعت 14:50 روز 24 مردادماه جاری پلیس 110‌ در جریان حادثه مرگباری در شهرک نفت قرار گرفت. ماموران کلانتری 164 قائم با رساندن خود به بالای سر جسد یک دختر و پی‌بردن به وقوع قتل، بازپرس رسولی از شعبه 5 دادسرای امور جنایی و تیمی از اداره ویژه قتل پلیس آگاهی را باخبر کردند. در تحقیقات مقدماتی مشخص شد که قربانی به نام مریم 25 ساله توسط پدر 60 ساله‌اش به نام سعید به وسیله یک رشته کمربند خفه شده و به قتل رسیده و پدر وی متواری شده است. کارآگاهان اداره 10 با ارائه آموزش‌های لازم به اعضای خانواده و بستگان و شناسایی پاتوق‌های پدر خشمگین این نقاط را تحت مراقبت‌های نامحسوس پلیسی قرار داده و توانستند وی را ‌ ساعت 8 صبح روز بعد در خیابان دماوند دستگیر کنند. سعید پس از انتقال به اداره 10، قتل دخترش را پذیرفت و گفت: تا چند ماه پیش به همراه خانواده‌ام در یکی از شهرک‌های حاشیه‌ای تهران زندگی می‌کردیم و بدون آنکه من و همسرم متوجه شویم، دخترمان با جوانی به نام محسن ارتباط دوستانه پیدا کرده بود. پس از مدتی از آغاز این ارتباط متوجه این موضوع شدیم و در حالی‌که در تلاش بودیم دخترمان را از ادامه ارتباط با محسن منصرف کنیم اما در کمال تعجب متوجه شدیم از زمانی‌که مریم با این جوان طرح دوستی ریخته به مصرف شیشه معتاد شده است. با وجود صحبت‌ها و نصیحت‌های فراوانی که با مریم داشتیم او به هیچ کدام از این صحبت‌ها توجه نمی‌کرد و همچنان بر ادامه ارتباط خود با محسن اصرار داشت و به همین علت من و مادرش تصمیم گرفتیم به هر شکل ممکن محل زندگی خود را تغییر دهیم تا شاید بتوانیم دخترمان را از محسن دور نگه‌داریم. به همین علت حدود 3 ماه پیش، به تهران آمدیم و در شهرک نفت زندگی می‌کنیم. وی درباره جنایت گفت: روز حادثه من و دخترم در خانه تنها بودیم و من به حمام رفته بودم اما با این وجود مواظب بودم که مریم از خانه خارج نشود. پس از بیرون آمدن از حمام بود که متوجه شدم مریم قصد دارد از خانه خارج شود و به همین علت مانع از خروج او از خانه شدم؛ شروع به نصیحت دخترم کردم و در‌باره سرنوشت شومی که در پایان این مسیر برایش وجود دارد با او صحبت کردم اما او بدون توجه به این صحبت‌ها همچنان بر خروج از خانه اصرار داشت و همین موضوع باعث شد چند سیلی به صورت او بزنم تا شاید بتوانم او را منصرف کنم اما او گفت که محسن را دوست دارد و در نخستین فرصت فرار کرده و نزد او می‌‌رود؛ با شنیدن این حرف‌ها نتوانستم خودم را کنترل کنم و در یک لحظه کمربندی را که در داخل خانه بود به دور گردنش انداختم و همین امر باعث شد او خفه شود. پدر دخترکش در ادامه اعترافات خود افزود: زمانی که متوجه خفه شدن مریم شدم، بلافاصله کمربند را از دور گردنش باز و تلاش کردم تا به هر شکل ممکن دوباره نفس بکشد اما او دیگر نفس نمی‌کشید. دنیا در برابر چشمانم تیره و تار شد و نمی‌دانستم چه کاری درست است. بی‌هدف از خانه خارج شده و در خیابان‌ها قدم می‌‌زدم، شب نخست به خانه یکی از بستگانم رفتم و بدون آنکه درباره مرگ مریم با آنها صحبت کنم، شب را در آنجا سپری کردم اما آنجا هم نمی توانستم بمانم تا اینکه فردای آن‌روز در خیابان دماوند دستگیر و به پلیس آگاهی آورده شدم.
 
------------------------------------
 
 
تشکر خمسه از یک دزد بامعرفت درتلویزیون!
 
پنجشنبه‌شب و در یکی از برنامه‌های شبانه شبکه سوم سیما علیرضا خمسه که به عنوان میهمان در این برنامه حضور یافته بود روایت جالبی از دزدیده شدن کیفش در روز گذشته بازگو کرد. خمسه تعریف کرد: روز گذشته و در خیابان وقتی دزدی در حال دزدیدن کیفش بوده، خمسه صدای خود را تغییر داده و با تقلید صدای پنجعلی سریال پایتخت خطاب به دزد می‌گوید: بی‌معرفت من پنجعلی‌ام. خمسه تعریف می‌کند با این حرف‌ها، بیش از آنکه خودش شوکه شود آن دزد شوکه شده است. خمسه در ادامه تعریف می‌کند؛ با مراجعه به کلانتری متوجه می‌شود که آن دزد پس از آنکه پول‌های داخل کیف را برداشته آن را که درونش دسته‌چک و چیزهای مهم دیگری بوده به او بازگردانده است. خمسه در ادامه از آن دزد به عنوان دزد بامعرفتی یاد می‌کند و می‌گوید با بیان این ماجرا خواسته از آن دزد بامعرفت تشکرکند!
 
 
-------------------------------------
 

علاقه اينترنتي!

رفتار و حرکات سهيلا تغيير کرده بود و اين مسئله باعث شد تا نسبت به او حساس بشوم. من از همسرم خواستم با دخترمان صحبت کند تا دليل گوشه گيري و انزواي او را کشف کنيم. سهيلا در گفت وگو با مادرش حرف دل خود را بي رودربايستي گفت و از لحظه اي که متوجه شدم دخترم به فردي علاقه مند شده است و قصد ازدواج دارد او را صدا زدم و با خوشحالي گفتم به فرد مورد علاقه ات بگو به خواستگاري  بيايد و پس از انجام تحقيقات لازم اگر مشکلي وجود نداشت سور و سات عروسي را فراهم کنيم. مرد ۴۵ساله با چشماني اشک بار در دايره اجتماعي کلانتري سناباد مشهد افزود: پس از گذشت چند روز فردي با تلفنم تماس گرفت و اجازه خواست تا در مورد سهيلا صحبت کند. پس از شنيدن صداي اين فرد تصور کردم که حتما پدر آقا داماد از پشت گوشي حرف مي زند اما پس از گفت وگويي کوتاه فهميدم که او خودش خواستگار است. با تعجب پرسيدم ببخشيد شما چند ساله هستيد؟ او صدايش را صاف کرد و جواب داد: ۴۸سال سن دارم. از شنيدن اين حرف داشتم شاخ درمي آوردم، در اين لحظه با عصبانيت گفتم: مرد حسابي تو از من ۳سال بزرگ تري، آن وقت چه طور به خودت اجازه مي دهي که از دختري ۱۷ساله خواستگاري کني و روي احساسات اين بچه پا بگذاري؟ آن روز با نگراني گوشي را قطع کردم و به سراغ سهيلا رفتم. وقتي به دخترم گفتم که حتما اشتباهي رخ داده است سهيلا در حالي که سرش را پايين انداخته بود جواب داد: نه اشتباه نکرده ايد.
چون داريوش ۴۸سال سن دارد و همسرش را طلاق داده است و ما از طريق اينترنت باهم آشنا شده ايم.سماجت دخترم براي ازدواج با اين فرد آرامش را از خانه ما سلب کرد و با دل نگراني راهي تهران شدم و به منزل داريوش رفتم و از او خواهش کردم پاي خودش را از زندگي دختر نوجوانم بيرون بکشد. اما او به حرف هايم توجهي نکرد و خيلي قاطعانه گفت من و سهيلا باهم قرار ازدواج گذاشته ايم و بهتر است براي حفظ آبرويت هم که شده رضايت خود را با اين ازدواج اعلام کني.دست از پا درازتر به مشهد برگشتم و به سهيلا گفتم مگر از روي جسد من رد بشوي که بتواني با اين مرد ازدواج کني.
دخترم در برابر من مقاومت کرد و گفت اگر به خواسته اش نرسد دست به خودکشي خواهد زد. متاسفانه اين بچه کم تجربه از ۲ شب قبل فراري شده است و نمي دانم کجاست و چه کار مي کند. حتي در تماسي که با داريوش داشته ام او نيز اظهار بي اطلاعي مي کند و جالب است که برايم خط و نشان کشيده است و با تهديد مي گويد دعا کن بلايي به سر سهيلا نيامده باشد در غير اين صورت تسويه حساب سختي با تو خواهم کرد. من به عنوان يک پدر به نظر و خواسته دخترم ارزش قائل هستم اما اين ازدواج عقلاني ومنطقي نيست و داريوش آدمي هوس باز است که سر دخترم را کلاه گذاشته است.کاش دخترها و پسرهاي جوان در انتخاب شريک زندگي خود علاوه بر احساسات و رجوع به عقل خود با بزرگ ترهايشان نيز مشورت داشته باشند تا در آينده با مشکلي روبه رو نشوند.منبع:خراسان
 
 
-------------------------------------------
 
 

جواني جان خود را به خاطر گوشي تلفن همراه دوستش از دست داد
سجادپور- کارگر يک گاوداري در مشهد که براي برداشتن گوشي تلفن همراه به داخل چاه فاضلاب رفته بود بر اثر گازگرفتگي جان سپرد و جوان ديگري نيز که براي نجات همکارش اقدام کرده بود مسموم شد.
به گزارش خراسان، صبح روز گذشته گوشي تلفن همراه کارگر يک گاوداري به درون چاه فضولات حيواني افتاد اما به دليل اين که دهانه چاه بسيار تنگ بود او نتوانست به داخل چاه برود تا گوشي تلفن خود را بردارد در اين لحظه همکار او که جوان لاغراندامي بود به دوستش پيشنهاد کرد تا طناب را نگه دارد تا او که لاغر است به درون چاه برود اما هنوز لحظاتي از رفتن جوان لاغراندام به داخل چاه نگذشته بود که او دچار گازگرفتگي شد و ديگر نتوانست طناب را نگه دارد بنابراين او درحالت نيمه بيهوشي به داخل چاه افتاد و جان سپرد.
همکار او که با مشاهده شل شدن طناب نگران شده بود هرچه او را صدا کرد جوابي نشنيد بنابراين با کمي تخريب دهانه چاه وارد چاه شد اما هنوز چند متري از دهانه چاه فاصله نگرفته بود که متوجه گاز درون چاه شد در اين هنگام ديگر همکارانش به کمک او شتافتند و با رسيدن اورژانس و ماموران آتش نشاني او را نجات دادند و براي مداوا به بيمارستان منتقل کردند.
اين گزارش حاکي است: با اعلام ماجراي مرگ جوان افغاني در چاه فاضلاب به پليس ۱۱۰، بلافاصله ماموران کلانتري آبکوه به محل حادثه واقع در روستاي گزين در ۱۰کيلومتري مشهد عزيمت کردند و با حفظ صحنه حادثه مراتب را به قاضي صفائيان (قاضي ويژه قتل عمد) اطلاع دادند. با حضور مقام قضايي در محل عمليات بيرون آوردن جسد توسط ماموران آتش نشاني آغاز شد و آنان با استفاده از تجهيزات امداد و نجات، جسد جوان ۲۵ساله را بيرون آوردند.علي اخلاقي فرمانده ايستگاه ۷ امداد و نجات آتش نشاني در اين باره به خراسان گفت: نجاتگران آتش نشاني با استفاده از تجهيزات گروه ويژه امداد دهانه چاه را تخريب کردند و جسد را بيرون کشيدند اين درحالي بود که چاه به دليل داشتن فضولات حيواني داراي گاز سمي خطرناکي بود.
محمد اخترشناس افسر نگهبان آتش نشاني مشهد نيز که در محل حادثه حضور يافته بود به خراسان گفت: حادثه ساعت 10:12 صبح جمعه درون يک گاوداري در منطقه خين عرب به آتش نشاني اعلام شد اما وقتي به محل رسيديم متوجه شديم که کارگران افغاني تمام تلاش خود را براي نجات حادثه ديدگان به کار برده اند و حتي قصد داشته اند با دمنده کاميون آن ها را نجات بدهند اين درحالي است که آن ها بايد در اولين اقدام خود موضوع را به آتش نشاني اطلاع مي دادند.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: