کد خبر:۵۵۲۵
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۱۶
تعداد بازدید: 3292
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
شهادت هولناك مأمور آگاهي
مأمور اداره آگاهي هنگام بازگرداندن چهار شرور تبهكار به پايگاه پليس، به طرز هولناكي به دست تبهكاران به شهادت رسيد.
مأمور اداره آگاهي هنگام بازگرداندن چهار شرور تبهكار به پايگاه پليس، به طرز هولناكي به دست تبهكاران به شهادت رسيد.
بعد از ظهر يكشنبه 23 مرداد مأموران كلانتري 118 ستارخان از كشته شدن فجيع يك مأمور آگاهي در خيابان شادمان باخبر شدند. آنها پس از حضور در محل حادثه، با پيكر خونين گروهبان داوود رجب‌پور- مأمور پايگاه دوم پليس آگاهي تهران- و يك مرد ميانسال مجروح روبه‌رو شده و بلافاصله آنها را به بيمارستان منتقل كردند اما مأمور آگاهي بر اثر شدت جراحات جان باخت و مرد ميانسال كه خود را راننده تاكسي معرفي مي‌كرد، با تلاش پزشكان نجات يافت. همزمان با اعلام موضوع به قاضي رسولي- بازپرس كشيك ويژه قتل- تيم جنايي نيز براي بررسي جنايت هولناك راهي محل حادثه شده و به تحقيق از راننده تاكسي و شاهدان پرداختند. راننده مجروح گفت: حدود ساعت دو و نيم بعد از ظهر هنگام عبور از مقابل دادسراي جنايي تهران- در سه‌راه آ‌ذري- يك مأمور پليس را با چهار متهم ديدم. وقتي توقف كردم، مأمور جوان از من خواست آنها را به پايگاه دوم پليس آگاهي در خيابان زنجان برسانم. ابتدا ترديد داشتم اما وقتي دستبند متهمان را ديدم و مأمور همراهشان نيز اطمينان داد كه هيچ خطري تهديدم نمي‌كند، سوارشان كردم. هر چهار متهم در صندلي عقب نشستند و مأمور نيز روي صندلي جلو نشست و حركت كرديم. از آنجا كه متهمان قوي‌هيكل بودند و به سختي در خودرو جا گرفته بودند، مدام ابراز ناراحتي مي‌كردند اما مأمور پليس به آنها تذكر مي‌داد ساكت باشند. نزديك مقصد بوديم كه متهمان با اعتراض‌هايشان حوصله مأمور را سر برده و او نيز از من خواست توقف كنم تا آنها را جابه‌جا كند اما به محض اين كه خودرو را نگه داشتم، هر چهار متهم پياده شده و در يك لحظه به من و مأمور پليس حمله كرده و پس از ضرب و جرح، مرا از خودرو پائين كشيده و به باد كتك گرفتند. دو نفر ديگر هم با مأمور درگير شده بودند كه نفر چهارم از فرصت استفاده كرد و پس از برداشتن كليد دستبند، دست‌هايش را باز كرد اما وقتي تلاش كردند سوار بر خودرو فرار كنند، مأمور آگاهي در خودرو را گرفته و سعي داشت مانع فرارشان شود كه تبهكاران خودرو را با سرعت به حركت درآورده و همان طور كه در جلو باز بود، مأمور پليس را به تير چراغ برق كوبيدند كه در از جا كنده شد و مأمور وظيفه‌شناس به طرز هولناكي كشته شد. بعد هم آنها مقابل چشمان حيرت‌زده شاهدان، متواري شدند. چند تن از همكاران مأمور شهيد كه از وقوع حادثه بشدت متأثر بودند، گروهبان رجب‌پور را يكي از مأموران وظيفه‌شناس و پرتلاش پليس آگاهي برشمردند كه هميشه براي خدمت از جان مايه مي‌گذاشت. به گفته آنها، متأسفانه اين مأمور جوان قرباني برخي كمبود امكانات پليس شد وگرنه سؤال اينجاست چرا يك مأمور بايد چهار متهم شرور و قوي‌هيكل را با تاكسي در خيابان‌هاي شهر بچرخاند و آنها را به دادسرا ببرد و بعد هم به پايگاه آگاهي بازگرداند. يكي از مسئولان پليس آگاهي نيز در حالي كه از شهادت اين مأمور فداكار بشدت ابراز تأسف مي‌كرد، گفت: روز حادثه گروهبان رجب‌پور مثل هر روز چند متهم را به دادسراي جنايي برده بود اما هنگام بازگشت به اداره آگاهي، وي منتظر رسيدن خودروي حمل متهمان نماند و خودش تصميم گرفت با تاكسي متهمان را به پايگاه منتقل كند كه متأسفانه اين حادثه تلخ رخ داد. در حال حاضر نيز تلاش‌هاي گسترده براي شناسايي و دستگيري جنايتكاران فراري ادامه دارد.

------------------------------------------

كشف جسد سوخته دختر جوان

همزمان با کشف پيكر سوخته دختر جواني در حاشيه کرج تحقيقات جنايي براي کشف معماي قتل در دستور تيم ويژه جنايي قرار گرفت.
هفته گذشته مرد جواني هراسان با پليس تماس گرفت و از کشف جسد زني در کمالشهر خبر داد.پس از اين تماس تيمي از کارآگاهان اداره مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي همراه بازپرس ويژه قتل کرج راهي محل جنايت شدند. نخستين بررسي‌ها حاكي از آن بود زن ناشناس در محل ديگري به قتل رسيده و جسدش به اين محل منتقل شده است.
عامل يا عاملان جنايت براي اينکه ردي از خود باقي نگذارند جسد را شبانه به حوالي کمالشهر منتقل كرده و آن را به آتش کشيده بودند. پس از بررسي‌هاي مقدماتي جسد براي تعيين علت اصلي مرگ و شناسايي هويت قرباني به پزشکي قانوني منتقل شد. يك روز پس از کشف جسد خانواده دختر جواني با مراجعه به پليس آگاهي از ناپديد شدن مرموز دخترشان خبر دادند. آنها در شکايت خود گفتند: دو روز است دخترمان از خانه خارج شده و بازنگشته است. او هيچ‌وقت بدون اطلاع تا دير وقت بيرون از خانه نمي‌ماند. کارآگاهان که احتمال مي‌دادند جسد متعلق به دختر جوان باشد، شاكي را راهي پزشكي قانوني كردند كه بدين صورت هويت مقتول شناسايي شد. هم اکنون تيم جنايي با شناسايي هويت جسد سوخته تجسس براي کشف راز جنايت را در دستور كار دارد.


--------------------------------------------

 
 
نقشه ۲هوو!

زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري سناباد مشهد افزود: با اين که واقعا نمي خواستم زندگي ام را خراب کنم اما فريب حرف هاي سعيد را خوردم و براي دومين بار سر سفره عقد نشستم تا شايد روي خوشبختي را ببينم. اما افسوس که نمي دانستم اين مرد چه مار خوش خط و خالي است و چه نقشه شومي در سر مي پروراند.الناز اشک هايش را پاک کرد و افزود: اجازه بدهيد داستان زندگي ام را از اول برايتان تعريف کنم. من ۲۳ سال سن دارم و زماني که دختري ۱۶ ساله بودم مادرم مجبورم کرد تا به عقد پسرخاله ام در بيايم. شوهرم مردي معتاد و مفنگي بود و ما ۴ سال زير يک سقف زندگي کرديم اما از لحظه اي که فهميدم مي خواهد مرا به فساد اخلاقي بکشاند و دوستانش نگاه هوس آلودي به من دارند خودم را از اين زندگي شوم کنار کشيدم و به طور توافقي طلاق گرفتم. با اين شکست عاطفي مصمم شدم درس بخوانم و ادامه تحصيل دادم. من به دانشگاه رفتم و فوق ديپلم گرفتم اما مرد جواني که زن و بچه داشت سر راه زندگي ام قرار گرفت و با اين ادعا که همسرش ديوانه است و مي خواهد طلاقش بدهد مرا خام کرد تا به طور موقت با او ازدواج کنم. از شما چه پنهان چون در ازدواج قبلي ام پدر و مادرم برايم تصميم گيري کرده بودند مي خواستم اين بار به حرف احساساتم گوش بدهم و خودم راه زندگي ام را انتخاب کنم. براي همين هم با دلخوش کردن به وعده هاي سعيد به عقد پنهاني او در آمدم و مدتي با هم به طور مخفيانه در ارتباط بوديم تا اين که همسرش متوجه موضوع شد. او که يکي از هم کلاسي هاي دوران ابتدايي ام بود گفت که اگر شوهرش مرا به عقد دائم خود در نياورد از او شکايت خواهد کرد. سعيد از ترس اين که مبادا شغل خود را از دست بدهد و همچنين به دليل حفظ آبرويش مرا به طور رسمي عقد کرد. البته شرط هوويم براي ازدواج مجدد شوهرش و اعلام رضايت از اين موضوع، ثبت مهريه اي سنگين در عقدنامه مان بود. بعد از اين ازدواج هوويم گفت که سعيد مردي هوس باز و بوالهوس مي باشد و تا به حال چندين زن جوان را فريب داده است. ما با هم دست به يکي شديم تا او را ادب کنيم و سعيد که مي دانست کارش به بن بست رسيده است، تصميم گرفت تا مرا به هر شکلي که شده از زندگي اش حذف کند. او ابتدا مي خواست مرا به دام اعتياد و فساد اخلاقي بکشاند اما نتوانست و بعد راه خشونت و کتک کاري را در پيش گرفت. سعيد ديشب به حدي عصبي شده بود که مي خواست با روسري خفه ام کند ولي هوويم به کمکم آمد و ضربه محکمي به سرش زد. ما با هم از خانه فرار کرده ايم ولي دست بردار سعيد نيستيم .
 
---------------------------------------
 
 

ترس خانم معلم از SMS‌های مرد کینه‌ای
 
خانم معلم وقتی از دست پیامک‌های تهدیدآمیز شوهر وسواسی‌اش به تنگ آمد خواستار مجازات این مرد تحصیلکرده شد.

 آشنایی این 2 دختر و پسر دانشجو خیلی دوام نداشت و آنان پس از عروسی مهر طلاق را به شناسنامه‌های خود زدند.«شوهر سابقم بیماری وسواس داشت و من از او جدا شدم اما هنوز پس از یک سال با پیامک‌های تهدیدآمیز برای من ایجاد مزاحمت می‌کند».
 
این ادعای یک خانم معلم است که از دست مرد آشنا و رفتارهای عجیب وی به تنگ آمده است.
 
زن جوان به بازپرس کیانی گفت: 4 سال پیش در دانشگاه با پسر جوانی به نام «حسین» آشنا شدم. او دانشجوی رشته مدیریت بود و من ادبیات می‌خواندم. روزهای آشنایی خیلی شیرین بود. حسین وعده‌ داد پس از پایان دوران تحصیلاتش به خواستگاری‌ام بیاید و با یکدیگر ازدواج کنیم.
 
وی افزود: 6 ماه پس از آشنایمان، حسین به همراه خانواده‌اش به خواستگاری‌ام آمد. خوشحال بودم و خودم را خوشبخت‌ترین دختر دنیا می‌دیدم. خانواده خوبی هم داشت و در نهایت با رضایت پدر و مادرم من و حسین به عقد یکدیگر درآمدیم. 2 ماه با هم عقد بودیم و بعد مراسم عروسیمان را جشن گرفتیم و وارد زندگی مشترک شدیم.
 
این زن ادامه داد: در دورانی که من و حسین با هم عقد بودیم متوجه تغییر رفتارهایش شدم، چون وقتی همراه خانواده‌هایمان به شمال کشور رفتیم حاضر نشد همراه ما به ساحل بیاید، در صورتی که همه شمال را به خاطر ساحل و دریایش دوست دارند اما حسین می‌گفت دریا نجس است و من نمی‌توانم بیایم. تعجب کردم، در آن زمان تصور کردم حسین از دست خانواده‌اش ناراحت است که همراه ما به ساحل نیامد اما وقتی وارد زندگی مشترک شدیم تازه فهمیدم پا در دنیای بدبختی گذاشته‌ام. حسین بشدت وسواس داشت. هر روز مجبور بودم خانه را با وسایل شوینده بشویم. از سر کار که به خانه می‌آمد به سمت حمام می‌رفت و 4-3 ساعت در حمام بود. هیچ کاری در خانه انجام نمی‌داد و همه مسؤولیت‌ها بر دوش من بود. مرا مجبور می‌کرد روکش ماشینش را درآورم و بشويم، می‌گفت همه چیز نجس و کثیف است. من حق نداشتم میهمان به خانه دعوت کنم. حتی خانواده‌ام نیز به دیدن من می‌آمدند جنجال به پا می‌کرد. هر وقت دچار استرس می‌شد به جانم می‌افتاد و کتکم می‌زد. همه فامیل و آشنایان مرا خوشبخت‌ترین زن دنیا می‌دیدند اما هیچکس از راز دلم خبر نداشت که در این زندگی سیاه گرفتار شده بودم و حتی جرات نمی‌کردم وضع شوهرم را برای پدرم تعریف کنم و به دنبال راه چاره‌ای باشم.
 
بارها به پزشک مراجعه کردم و برایش وقت گرفتم اما او حاضر نبود برای درمان به بیمارستان برود. به من می‌گفت تو می‌خواهی مرا به بیمارستان روانی معرفی کنی اما من دیوانه نیستم!
 
در یک بن‌بست سیاه گرفتار شده بودم. دچار افسردگی شده و شادابی را از دست داده بودم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم. از طرفی دلم به حال شوهرم می‌سوخت، از طرف دیگر در این زندگی عذاب می‌کشیدم. از دست کتک‌هایش خسته شده بودم. می‌دانستم دست خودش نیست، بیمار است و باید درمان شود اما حاضر نبود قبول کند که بیمار است.موضوع را با مادرش در میان گذاشتم. مادرش هم گریه می‌کرد و می‌گفت پسرش بیمار است. به او می‌گفتم ‌چرا پیش از ازدواج به من نگفتید که این مرد بیمار است و مادرش فقط گریه می‌کرد... .
 
پس از یک سال و 8 ماه زندگی با مرد وسواسی، کاسه صبرم لبریز شد. شبی شوهرم باز هم به خاطر اینکه آشپزخانه کثیف است مرا به باد کتک گرفت و گفت که باید نزد خانواده‌ات بازگردی. ساعت 10 شب مرا از خانه بیرون کرد و ناچار شدم با چشمان گریان به خانه پدرم بروم. وقتی همه ماجرا را برای پدر و مادرم تعریف کردم آنها هم ترسیدند و گفتند تنها راه طلاق است.
 
وی افزود: سرانجام به صورت توافقی از یکدیگر جدا شدیم. روزهای بدی بود. دچار افسرگی شده بودم اما کم‌کم روی پای خود ایستادم. سعی کردم گذشته‌ام را فراموش کنم. به سفر رفتم و بیشتر وقت‌ها با کار و درس سرم را گرم می‌کردم تا اینکه چند ماه پیش زنگ‌ها و تلفن‌های حسین شروع شد. تهدید می‌کرد باید به زندگی بازگردم و دوباره با او ازدواج کنم در غیر این صورت مرا می‌کشد. به او گفتم دست از سرم بردارد اما او مرتب برایم مزاحمت ایجاد می‌کند. بارها جلوی در خانه پدرم او را می‌بینم که مرا تعقیب می‌کند و با تهدید می‌گوید باید دوباره با او ازدواج کنم. گریه می‌کند، التماس می‌کند و می‌گوید مدتی در بیمارستان بستری بوده و حالش خوب شده است اما من از او می‌ترسم و دیگر علاقه‌ای به این مرد ندارم، به همین خاطر تصمیم گرفتم به اتهام مزاحمت‌های تلفنی و SMS‌های تهدیدآمیزش از او شکایت کنم، چون با این مرد باید به شکل قانونی برخورد شود.
 
بنا به گزارش خبرنگار «وطن امروز»، پس از اظهارات این زن جوان، بازپرس کیانی دستور احضار همسر سابق وی را صادر کرد تا در بازجویی از وی حقایق پنهان آشکار شود.

 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: