کد خبر:۵۴۸۶
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۴۹
تعداد بازدید: 3165
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
اعتراف‌هاي عامل قتل قوي‌ترين مرد ايران
عامل قتل غم‌انگيز «روح‌الله داداشي» صبح ديروز در وقت فوق‌العاده و در حضور 5 قاضي دادگاه كيفري استان البرز محاكمه شد. اين در حالي است كه اولياي دم همچنان خواستار قصاص عامل جنايت در ملأ عام هستند.
در جلسه ديروز دادگاه صورت گرفت
 
اعتراف‌هاي عامل قتل قوي‌ترين مرد ايران

عامل قتل غم‌انگيز «روح‌الله داداشي» صبح ديروز در وقت فوق‌العاده و در حضور 5 قاضي دادگاه كيفري استان البرز محاكمه شد. اين در حالي است كه اولياي دم همچنان خواستار قصاص عامل جنايت در ملأ عام هستند.
به گزارش خبرنگار ما، در اين جلسه كه با حضور بيش از صد مرد و زن در شعبه اول دادگاه كيفري استان البرز به طور علني برگزار شد. ابتدا نماينده دادستان ضمن ابراز همدردي با اولياي دم و تسليت به هموطنان به بيان كيفرخواست‌ پرداخت و گفت: «عليرضا» م – 18 ساله – متهم به مباشرت در قتل عمدي «روح‌الله داداشي» و ايراد صدمه بدني عمدي به راننده خودروي پرادو در شب حادثه است. بنابراين با توجه به شكايت 7 برادر و 4 خواهر مقتول، اقرار صريح متهم كه آگاهانه همه ضربه‌ها را زده و ساير مستندات پرونده تقاضاي مجازات وي در محل جنايت را دارم.
در ادامه دادگاه متهم همزمان‌ با معرفي خود در جايگاه ايستاد و در دفاع از خود گفت: «شغل من سلماني است و تا سوم راهنمايي درس خوانده‌ام. از چند سال قبل نيز چاقويي خريده بودم و هميشه همراه داشتم. روز حادثه همراه دوستانم سوار بر پرايد مشكي در حركت بوديم كه در خيابان نهم شاهين‌ويلا با راننده جوان خودروي پرادو درگير شديم و او را كتك زديم. سپس به پارك جواد‌آباد رفتيم و براي آن‌كه دوستم را به خانه‌شان برسانم، به سمت حسين‌آباد حركت كرديم. اما در حوالي چهارراه گلزار در گلشهر، خودروي هيوندا آزرا از پشت چراغ زد تا راه را برايش باز كنم. اما من كه به سرعتگير رسيده بودم، سرعتم را كم كردم. بنابراين همان موقع با هم بحث كرديم و آنها سد راهمان شدند. سرنشين آزرا با دوستم درگير شد و «مرحوم داداشي» به طرفم آمد كه 2 ضربه به سينه و دستش و ضربه آخر را به گردنش زدم.
رئيس دادگاه: اما همدستت برخلاف تو گفته كه پشت ماشين مقتول با سرعت حركت مي‌كرديد و مرتب چراغ مي‌زديد.
- متهم: دروغ است.
آيا مقتول را نشناختي؟
- خير – چون شيشه‌هاي خودرويش دودي بود و به محض اين‌كه پياده شد، او را زدم.
چرا چاقو كشيدي؟
- چون سيلي زد و من با ديدن هيكلش وحشت كرده و از خودم دفاع كردم.
مقتول حرفي نزد؟
- فقط گفت مرا مي‌شناسي؟
شاهدها مي‌گويند مقتول به هيچ عنوان درگير نشده بود و فقط شما را به آرامش دعوت مي‌كرد.
- نمي‌دانم، راستش من هرچه عقب مي‌رفتم، او هم جلو مي‌آمد.
چرا فرار نكردي و درگير شدي و بعد هم چاقو كشيدي؟
- چون به فكر ماشينم بودم كه در آن محل جا مي‌ماند.
چاقو كجا بود؟
- زير صندلي شاگرد، بعد از قتل هم آن را شستم و تحويل مادرم دادم تا به طالش فرار كنم كه دستگير شدم. سپس وكيل مدافع متهم در دفاع از موكلش ضمن اظهار تأسف از مرگ غم‌انگيز مرحوم داداشي گفت: متهم با مشاهده هيكل مقتول خود را در معرض خطر احساس كرده كه تنها راه نجاتش چاقو و دفاع مشروع بوده است. بنابراين مستحق قصاص نيست. از سوي ديگر، «عليرضا» متولد چهارم دي 72 است كه هنوز به سن 18 سالگي نرسيده و براي صدور حكم قصاص نياز به بلوغ شرعي است. از نظر جرم‌شناسي نيز درگيري لفظي آنان حدود يك كيلومتر طول كشيده كه در اين مسير، پليس نبوده تا مانع وقوع جنايت شود. اعدام «عليرضا» در ملأ عام نتيجه مثبتي ندارد و كمكي به امنيت شهر نخواهد كرد. در اين لحظه حاضران در جلسه نسبت به اظهارات وكيل مدافع متهم بشدت اعتراض كردند و نماينده دادستان نيز تصريح كرد: دفاع مشروع بايد متناسب با خطري باشد كه فرد را تهديد مي‌كند. متهم از 13 سالگي چاقو همراه داشته و داراي كمربند زرد در رشته كاراته بوده است. مقتول نيز قصد حمله و ضربه زدن به او را نداشته و در بازبيني بدني متهم، هيچ‌گونه آثار درگيري يا جراحت ديده نشده است. خانواده متهم نيز به دنبال اطلاع از اين اتفاق شوم، براي او و دوستانش صبحانه تهيه و مقدمات فرارشان را فراهم كردند. بنابراين اجراي حكم در ملأ عام درس عبرتي براي مجرمين خواهد بود.
در ادامه دادگاه مرد 30 ساله‌اي به نام «داريوش» با طرح شكايت از متهم گفت: شب حادثه حدود ساعت 23 سوار بر خودروي پرادو از محل كار به خانه مي‌رفتم كه پشت چراغ قرمز توقف كردم. به محض سبز شدن چراغ، يك خودروي پرايد مشكي را ديدم كه در جهت خلاف حركت مي‌كرد، بنابراين ترمز زدم و اعتراض كردم. همان موقع متهم و دوستش پياده شدند و به طرفم حمله كردند. از آنها شنيدم كه قرار گذاشته‌اند براي رانندگان خودروهاي مدل بالا دردسر درست كنند. آنها مرا كتك مي‌زدند و با ايجاد هياهو، به همه ناسزا مي‌گفتند و رعب و وحشت ايجاد مي‌كردند. آنها پس از فرار، در پارك معركه گرفتند و خاطراتشان را براي نوچه‌هايشان تعريف مي‌كردند كه «جهان‌پهلوان» هم قرباني رفتارهاي خشن آنها شد.
در پايان جلسه، وكيل اولياي دم با بيان مطالبي برگزيده از اوراق پرونده گفت: بر‌اساس نخستين اظهارات متهم در جلسه بازپرسي، مقتول در حال نصيحت كردن وي بوده كه هدف چاقو قرار گرفت. متهم نه تنها اظهار پشيماني نمي‌كند، بلكه با دروغ‌هايش سعي در فرار از مجازات دارد. وي در حين بازجويي گفته كه مي‌دانم مجازات حمل سلاح، اعدام است و آگاهانه اقدام به قدرت‌نمايي در برابر يك قهرمان ملي كرده است. دفاع او نه تنها مشروع نبوده، بلكه احساسات ايرانيان را جريحه‌دار كرده است. طبق قانون هم پسر 15 ساله بالغ است پس منتظر قصاص او در ملأ عام هستيم.
در خاتمه «علي داداشي» به نمايندگي از اولياي دم اين مصيبت را به ملت ايران تسليت گفت و اظهار كرد: خصوصيات اخلاقي «روح‌الله» را به خوبي مي‌شناسم و اطمينان دارم او فقط متهم را به آرامش دعوت كرده است. برادرم صبور و بي‌آزار بود و به دليل اينكه از قشر متوسط جامعه بود، هميشه از ضعيفان حمايت مي‌كرد. هرچند جريان دادگاه كاملاً بر‌اساس موازين قانوني صورت گرفت، اما به نظر مي‌رسد كه بايد به متهم يا وكيل مدافعش فرصت داد تا از حق و حقيقت دفاع كنند، نه آنكه با داستان‌سرايي مسير پرونده را منحرف كنند. ضمن آنكه بارها محل حادثه را بازديد كرده‌ام و در آن منطقه حتي يك سرعتگير هم وجود ندارد و اظهارات متهم سراسر دروغ و بي‌اساس است. به گزارش خبرنگار ما، با دريافت آخرين دفاعيات متهم، هيأت قضايي دادگاه - علي بصيرنيا، محمدباقر مازني، هدايت‌الله رنجبر، مقصود عبدي و سيد‌جلال موسوي - براي صدور حكم وارد شور شدند و قرار است رأي دادگاه كه پيش‌بيني مي‌شود قصاص در
ملأعام است، بزودي صادر شود.

-------------------------------------
 
 
بدبینی مرگبار یک زن به شوهرش

یک زن با بدبینی به شوهرش از مرد آشنایی خواست تا به اجرای نقشه‌ای مرگبار دست بزند. این زن تصور داشت همسرش می‌خواهد با ازدواج دیگری به خارج از ایران فرار کند.رئیس پلیس دماوند با اعلام اين خبر گفت: در پي تماس‌هاي‌ مردمي با 110 از سوي اهالی آبسرد مبني بر استشمام بوي تعفن از خانه همسايه، بلافاصله ماموران دايره مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي به محل حادثه عزيمت کردند‌. وي افزود: ماموران به دليل احتمال وجود جسد، وارد خانه شدند که با مشاهده آثار چند قطره خون روي فرش وديوارها خود را در برابر جنایتی دیدند.

سرهنگ قدسي ادامه داد: ماموران با دنبال کردن مسير قطرات خون، جسد مردي را داخل حمام خانه پیدا کردند که در بررسي‌هاي‌ صورت گرفته مشخص شد، قربانی چند روز پيش در پي درگيري با قاتل يا قاتلان با اصابت ضربات يک جسم سخت روي قفسه سينه از پاي درآمده است. اين مقام آگاه تصريح کرد: به دنبال وقوع اين قتل افسران تجسس پليس آگاهي با تشکيل اکيپ ويژه موضوع را در دستور کار خود قرار دادند؛ تا اينکه در نخستین اقدام بعد از شناسايي قربانی، یک مرد که آخرين بار در آن مکان مشاهده شده بود تحت تعقیب گرفته شده و به دام افتاد. رئیس پلیس دماوند خاطرنشان کرد: متهم كه گمان نمي‌كرد به اين سرعت شناسايي و توسط پليس دستگير شود در بازجويي‌هاي‌ پليسي در حالي كه شوكه شده بود، راهي جز بيان حقيقت نديد و به قتل دوستش اعتراف كرد. سرهنگ قدسي با بيان اينکه باورهاي منفي روحيه انسان را افسرده مي‌کند، اظهار داشت: قاتل درباره انگيزه قتل به پليس گفت: «چند روز پیش از حادثه همسر قربانی با اين ذهنيت که شوهرش قصد ازدواج مجدد و فرار به کشورهاي خارجي را دارد از من خواست که در اقدامي انتقام‌جويانه قبل از ازدواج با وي، همسرش را به قتل برسانم، به همين دليل در يک نقشه قبلي وارد خانه قربانی شده و پس از قتل از محل متواري شدم». رئیس پلیس دماوند افزود: اگر رويدادي بر خلاف ميل ما بود نبايد روحيه خود را از دست بدهيم و به منفي بافي بپردازيم و با پيروي از هواي نفس با تصميم عجولانه به اقدامي نامعقول دست بزنيم. اگر کسي با خالق يکتا قطع رابطه کند به طور يقين آرامش و نشاط خود را از دست خواهد داد و روحيه او منفي و افسرده خواهد شد‌.
 
---------------------------------------
 
 
پايان محاكمه زن اسيدپاش
 
آخرين جلسه محاكمه زن اسيدپاش كه در جنايتي هولناك يك مادر و دختر را هدف اسيدپاشي قرار داده بود، در دادگاه كيفري استان همدان برگزار شد. مونا، متهم 27 ساله كه 15 ارديبهشت 89 زن جواني به نام طاهره بهرامي را هدف اسيدپاشي قرار داده بود، پس از دستگيري و اعتراف به جنايت هولناك، همسر طاهره را عامل اصلي حادثه دانست و گفت: جعفر راننده ميني‌بوس محل كارم بود كه يك سال قبل با هم آشنا شديم. او مدتي پس از دوستي‌مان قول ازدواج داد و گفت مي‌خواهد از همسرش جدا شود اما با گذشت اين مدت، هر وقت از او مي‌پرسيدم چرا با هم ازدواج نمي‌كنيم، مي‌گفت همسرش حاضر به جدايي نيست. پس از مدتي متوجه شدم جعفر از ارتباط پنهاني‌مان فيلم و عكس گرفته و از آنجا كه مرا به ماده مخدر شيشه معتاد كرده بود، مجبور بودم به حرف‌هايش گوش كنم. از سوي ديگر، به دليل اين كه جعفر ذهنيت بسيار بدي از طاهره برايم ساخته بود، در تصميمي ناگهاني با يك ظرف چهار ليتري اسيد به خانه طاهره رفتم و به بهانه تحويل غذاي نذري، وارد خانه‌اش شدم در فرصتي مناسب به طرفش حمله‌ور شده و ظرف اسيد را روي صورتش پاشيدم. در همان موقع دختر كوچولويش كه كنار مادر ايستاده بود نيز دچار سوختگي شد. من هم بلافاصله از آنجا فرار كردم اما چند روز بعد دستگير شدم. صبح ديروز آخرين جلسه محاكمه مونا در دادگاه كيفري استان همدان برگزار شد و عامل جنايت هولناك به دفاع از خود پرداخت. طاهره نيز پس از قرار گرفتن در جايگاه شاكي، در حالي كه خواستار قصاص متهم بود، گفت: در اين يك سال 27 بار تحت عمل جراحي قرار گرفته‌ام و بيش از يكصد ميليون تومان به خاطر هزينه درمانم به مردم بدهكارم. از طرفي دختر كوچكم نيز از ناحيه پا دچار سوختگي و جراحت شديد شده و هنوز هم تحت درمان است. ما از نظر روحي، جسمي و مالي بشدت آسيب ديده‌ايم و از مسئولان مي‌خواهم به شكايت ما هم رسيدگي كنند.
رحيم فريبا- وكيل طاهره- نيز گفت: بازپرس پرونده در جريان تحقيقات گسترده، دخالت مستقيم و مؤثر جعفر در اسيدپاشي را رد كرده و براي وي قرار منع تعقيب صادر كرده است و تا زماني كه سرنخ و شواهد ديگري پيدا نشود، او بيگناه تلقي مي‌شود. به گفته وي، قضات دادگاه كيفري استان همدان پس از ختم جلسه رسيدگي وارد شور شدند تا در مهلت قانوني حكم زن اسيدپاش را صادر كنند.
 
---------------------------------------------
 
 
طلاق به خاطر بیماری زن
 
مردي با حضور در دادگاه خانواده گفت: از همسر اولم بچه‌ای دارم كه تاكنون او را نديده‌ام و بيماري همسرم كه عدم تعادل در رفتار است باعث شده كه من بچه‌ام را نبينم. اين مرد با حضور در دادگاه خانواده با ارائه‌ دادخواست طلاق مدعي شد: 2 سال است كه با همسرم ازدواج كرده‌ام اما در اين 2 سال، 3 ‌ماه بيشتر با هم زندگي نكرده‌ايم. آن 3 ‌ماه هم به طور مداوم نبوده است زيرا همسرم سر كوچك‌ترين مساله قهر مي‌كرد و از خانه خارج مي‌شد و من بايد 5-4 ‌ماه از او خواهش مي‌كردم تا به خانه بازگردد.وي ادامه داد: من با نشان دادن مدارك پزشكي همسرم با اجازه‌ دادگاه مجددا ازدواج كردم و از همسر اولم بچه‌ای دارم كه تاكنون او را نديده‌ام. يعني همسرم اين اجازه را به من نمي‌دهد؛ البته در ماه‌هاي اول تولد كودك خيلي پيگيري كردم اما چون همسرم بيمار بود به توصيه‌ پزشكان ديگر اصراري براي ديدن كودكم نداشتم و در حال حاضر چند ‌ماه است كه ازدواج كرده‌ام و خواهان جدايي از همسر اولم هستم. اين مرد جوان در حالي كه با ظاهري آشفته در جلسه‌ دادگاه حضور پيدا كرده بود، خاطرنشان كرد: همسرم با شناسنامه‌ جعلي به عقد من درآمد. يعني سن حقيقي‌اش را كه 3 سال از من بزرگ‌تر بود پنهان كرد و من بعد از ازدواج متوجه اين مساله شدم اما به علت علاقه‌اي كه به او داشتم اين مساله را با خانواده‌ام در ميان نگذاشتم ولي متاسفانه همسرم به دليل تعادل نداشتن در رفتار، خود خواهان از هم پاشيدگي اين زندگي شد. وي با بيان اينكه از ازدواج مجدد خود بسيار راضي هستم، اظهار كرد: در حال حاضر زندگي خوبي دارم و به جرات مي‌توانم بگويم كه طعم زندگي واقعي را به‌تازگي چشيده‌ام. رئيس دادگاه بعد از شنيدن اظهارات مرد جوان حكم طلاق اين زوج را صادر كرد
 
 
--------------------------------------
 
 
همسر بي مسئوليت

۶ سال قبل با وجود مخالفت شديد خانواده ام به عقد پسري درآمدم که شيفته و دلباخته ام بود. «غلامرضا» در همسايگي ما زندگي مي کرد و خانواده او پس از فوت پدرش با اقوام و آشنايان اختلافات شديدي پيدا کرده بودند.زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۴۲ مشهد افزود: ما زندگي مشترک خود را به سختي آغاز کرديم و من که تازه از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم به استخدام يکي از اداره ها درآمدم تا کمک خرج زندگي ام باشم.شوهرم در روزهاي اول زندگي ادعا مي کرد که بايد يک کار خوب و آبرومند پيدا کند و براي ساختن زندگي مان دست به دست هم بدهيم. اما او با اين حرف ها مرا گول زد و با تکيه بر حقوق ماهيانه ام، حاضر نشد به سر کار برود. در اين وضعيت از او قطع اميد کردم و بار مسئوليت هاي زندگي را خودم بر عهده گرفتم. من با تسهيلاتي که از محل کارم دريافت کردم توانستم يک آپارتمان فسقلي و خودرو سواري بخرم. تمام تلاشم اين بود که شوهرم سرش را جلوي ديگران بالا بگيرد و کسي ايرادهاي او را نبيند. اما با اين همه از خود گذشتگي و تلاش، نتيجه اي نگرفتم و غلامرضا سرم را کلاه گذاشت.همسرم چند ماه قبل با اين ترفند که برادرش براي او وام بانکي خوبي فراهم کرده است مرا مجبور کرد خانه مان را به نام او سند بزنم. مدتي گذشت و هيچ خبري از وام نشد و هر وقت حرفي در اين باره به ميان مي آمد او طفره مي رفت و جواب درستي نمي داد.من نسبت به اين رفتارهاي او حساس شدم و موضوع را پيگيري کردم تا اين که متوجه شدم او سند خانه و خودرو را به نام مادرش انتقال مالکيت داده است. با تعجب و نگراني دليل اين کار شوهرم را پرسيدم. غلامرضا گفت: اگر پدرش نيز در زمان حيات تکليف دارايي هايش را روشن مي کرد عموهايش ارثيه آن ها را بالا نمي کشيدند و اين قدر مشکلات به بار نمي آمد. زن جوان افزود: با شنيدن اين حرف از کوره در رفتم و در حالي که واقعا کنترلي بر اعصابم نداشتم گفتم: تو به همسرت اعتماد نداري و خانه و خودرويي که با هزار بدبختي و قرض و وام خريده ام را به نام مادرت سند زده اي؟ حالا اگر خداي ناکرده اتفاقي براي تو بيفتد تکليف من و بچه هايمان چيست؟غلامرضا در پاسخ به اين سوال خيلي خونسرد جواب داد: مادرم حق بچه هايم را مي دهد و تو هم بعد از مرگ من برو و ازدواج کن!زن جوان آهي کشيد و گفت: من و شوهرم سر اين مسئله با هم اختلاف پيدا کرديم و حتي زماني که براي گلايه به خانه مادر شوهرم رفتم او گفت: اگر شوهرت را دوست داري و اهل زندگي هستي حرفي نزن در غير اين صورت طلاقت را بگير و برو تا ما براي پسرمان يک عروس بي ادعا پيدا کنيم و... .من حرف هاي مادر شوهرم را جدي نگرفتم و بگو مگو هايمان همچنان ادامه داشت ولي چند روز قبل متوجه شدم همسرم به پيشنهاد مادرش زني را به عقد موقت خود درآورده است. حالا من مانده ام با چند جلد دفترچه اقساط بانکي و يک دنيا پشيماني از سرنوشتي که براي اين مرد بي مسئوليت سوزاندم.
 
 
-----------------------------------------
 

 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۲
جواد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۷
0
0
ازتمام کسانی که به بچه هایشان اجازه میدهندهرکاری بکنندوهرجورکه میخوان آزادباشن تقاضادارم یکم به مرحوم داداشی وسایراینگونه حوادث غم انگیزفکرکنند.
زری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۲ - ۱۳۹۰/۰۵/۲۴
0
0
اگرقرار باشه هر کسی در هر سنی این کار را بکند جامعه بهتر از این نمیشه .من با این اعدام صد در صد موافقم .درس عبرتی برای دیگران شود .چرا که افراد سن پایین به فکر اصلاح باشند.
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: