کد خبر:۵۴۷۷
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۵
تعداد بازدید: 3638
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
11 خواهر و برادر قوي‌ترين مرد ايران: قصاص مي‌خواهيم
محاكمه متهمان قتل قوي‌ترين مرد ايران با حضور 11 خواهر و برادر روح‌الله داداشي روز شنبه در شعبه اول دادگاه كيفري دادگستري استان البرز به‌طور ويژه برگزار مي‌شود.
محاكمه متهمان قتل قوي‌ترين مرد ايران با حضور 11 خواهر و برادر روح‌الله داداشي روز شنبه در شعبه اول دادگاه كيفري دادگستري استان البرز به‌طور ويژه برگزار مي‌شود.
به گزارش خبرنگار ما، روح‌الله داداشي
- 30 ساله - شامگاه شنبه - 25 تير - همراه يكي از دوستانش سوار بر خودرو بود كه در خيابان 45 متري گلشهر كرج مورد هجوم سه پسر جوان قرار گرفت و با ضربه چاقو از پا درآمد. پس از اعلام خبر اين جنايت، بلافاصله تحقيقات ويژه پليسي براي شناسايي و دستگيري جنايتكاران فراري آغاز شد و سرانجام چند ساعت بعد متهمان فراري در عمليات ويژه ضربتي شناسايي و دستگير شدند. دوست مقتول كه زمان حادثه همراهش بود، به تيم جنايي گفت: حدود ساعت 30/11 دقيقه شب در خيابان 45 متري گلشهر به خانه مي‌رفتيم كه ناگهان سه جوان ناشناس كه سرنشينان پرايد مشكي بودند، براي ما مزاحمت ايجاد كردند. سر همين موضوع درگيري لفظي رخ داد و دقايقي بعد هم يكي از آنها با كارد روح‌الله را هدف ضربه‌هاي ناجوانمردانه و غافلگيرانه قرار داد. عليرضا - 18 ساله - متهم اصلي جنايت نيز در بازجويي‌ها در حالي كه بشدت ابراز پشيماني مي‌كرد، گفت: من به هيچ عنوان قصد كشتن مرحوم داداشي را نداشتم و همه‌چيز اتفاقي و ناگهاني رخ داد. وقتي هم راننده پياده شد و هيكلش را ديدم، ترس تمام وجودم را فرا‌گرفت و بعد هم در يك لحظه با چاقويي كه همراهم بود، سه ضربه به او زدم. وقتي غرق خون روي زمين افتاد، وحشتزده فرار كرديم. بدين‌ترتيب پرونده اين ماجرا پس از رسيدگي فوري با صدور كيفرخواست از دادسرا به شعبه اول دادگاه كيفري استان البرز فرستاده شد. قرار است روز شنبه - 15 مرداد - سه متهم پاي ميز محاكمه بروند. اين در حالي است كه 7 برادر و 4 خواهر مرحوم داداشي به عنوان اولياي دم خواستار قصاص عامل يا عاملان جنايت شده‌اند.
 
 
-------------------------------------------------
 
 
نوعروس شاهد مرگ دلخراش همسر
 
 نوعروسي كه شاهد مرگ دلخراش همسرش بود جزئيات تصادف مرگبار نيمه شب مرسدس بنز گرانقيمت با خودروي پرايد شوهرش را تشريح كرد. اين در حالي است كه تحقيقات قضايي، پليسي درباره اين حادثه هولناك ادامه دارد.
زهرا – 20 ساله – كه دانشجوي روانشناسي كودك است به خبرنگار ما گفت: شوهرم شاهد – 27 ساله – دانشجوي كارشناسي روانشناسي و مديرعامل يك شركت خصوصي بود، 4 ماه قبل نيز زندگي مشتركمان را آغاز كرده بوديم. شب حادثه- 21 تير 90- «شاهد» پس از پايان آخرين امتحانش تلفني تماس گرفت و از من خواست شب با خودروي خودم به خانه مادرش بروم تا او نيز خودش را به آنجا برساند.آن شب پس از پايان ميهماني، حدود ساعت يك بامداد من و شاهد سوار برخودروهايمان راهي شهرك شهيد محلاتي در شمال شرق تهران شديم. از آنجا كه خيابان خلوت بود من و شاهد كنار هم حركت مي‌كرديم اما حوالي چهارراه پاسداران از خودرو شوهرم سبقت گرفتم و در حالي كه جلوي او حركت مي‌كردم از آينه نگاهش مي‌كردم. ناگهان چشمم به خودروي مرسدس بنز افتاد كه با يك خودرو مدل بالاي مشكي كورس گذاشته بود و در مسير مخالف ما با سرعت در حركت بودند. لحظاتي بعد و در حالي كه دلهره به جانم افتاده بود راننده مرسدس بنز به طرف ما تغيير مسير داد و بشدت با خودروي شوهرم برخورد كرد. من كه با ديدن اين صحنه وحشت كرده بودم بلافاصله از خودرو پياده شدم و به كمك شاهد شتافتم اما شوهرم در ميان آهن‌پاره‌ها گير افتاده بود. همان موقع گريه‌كنان و مضطرب با پدرم تماس گرفتم و آنها را در جريان قرار دادم. او نيز بلافاصله همراه برادرم و خانواده شوهرم به محل حادثه رسيدند. دقايقي بعد هم امدادگران اورژانس و آتش‌نشاني با حضور در محل حادثه پس از برش سقف خودروي مچاله، جسد شوهرم را بيرون كشيدند. طبق گفته شاهدان، بعد از تصادف پسر جواني كه از ناحيه پا مجروح شده بود دوان دوان از صحنه گريخته بود اما مأموران پسر صاحب خودرو و پسرعمويش را دستگير كردند. آنها در بازجويي‌ها يكي از دوستانشان – متهم فراري- را به عنوان راننده معرفي كردند.زهرا در ادامه اظهار داشت: همزمان با دستگيري 2 متهم و تشكيل پرونده قضايي، قاضي «مهدي احمد معظم» - داديار شعبه چهارم دادسراي رسالت - نيز دستورهاي لازم در اين باره را صادر كرد. سرانجام يكي از پسران دستگير شده اعتراف كرد خودش راننده بوده اما به خاطر ترس شديد، دوستش را به عنوان راننده معرفي كرده بود. در همين حال شاهدان نيز با حضور در دادسرا راننده را شناسايي كردند. هم‌اكنون نيز خواستار برخورد قاطع دستگاه قضايي با عاملان اين ماجراي دلخراش هستيم.
 
 
----------------------------------------------
 
 
زندگي سرد

نويسنده: غلامرضا تديني راد
از همان روز اول زندگي مشترک مان با رفتار و حرکات سرد شوهرم رو به رو شدم. منوچهر با نگاهش به من مي گفت دوستت ندارم و خودش را کنار مي کشيد. هفته اول زندگيمان خيلي تلخ و بي روح گذشت، با نگراني موضوع را به مادر شوهرم اطلاع دادم. اما مادر منوچهر که غرور خاصي دارد با لحني تحقير آميز گفت: شما دختران امروزي شوهري مي خواهيد که دروغ گو و کلک باز باشد و سرتان را شيره بمالد. پسر من بسيار پاک و ساده است و حتما تو نمي تواني نظر او را به خود جلب کني و... عروس جوان که براي مشاوره به دايره اجتماعي کلانتري احمدآباد مشهد مراجعه کرده بود گفت: من اين شوهر بي عاطفه و سرد مزاج را به هر شکلي که بود يک ماه تحمل کردم و در اين مدت هر کاري که به نظرم مي رسيد براي علاقمند کردن او به زندگي انجام دادم اما نتيجه اي نگرفتم و منوچهر روز به روز بدتر شد. او هر شب به خانه يکي از دوستانش مي رود و مرا تنها مي گذارد.حالا هم بدون رودربايستي مي گويد دوستت ندارم و از عشق و علاقه به دختر ديگري حرف مي زند. خجالت مي کشم که بگويم منوچهر حتي به چشمانم نگاه نکرده است و مي گويد به دختر مورد علاقه اش قول داده که عشق به هيچ کسي را در دلش جاي ندهد.با شنيدن اين حرف ها دارم ديوانه مي شوم و از شوهرم تنفر پيدا کرده ام ولي چه کنم که براي حفظ آبروي خانوادگي ام تا اين لحظه مجبور بودم او را تحمل کنم و بسوزم و بسازم.«نجمه» افزود: ازدواج ما از ابتدا اشتباه و نادرست بود. خانواده من و منوچهر از قديم با هم آشنا بودند و در جلسه خواستگاري با تعصب و سختگيري هايي که بزرگ ترهايمان داشتند به ما حتي اجازه ندادند ۲ کلمه با هم حرف بزنيم و حداقل به همديگر بگوييم که به خاطر نظر و خواسته خانواده مان مجبور به اين ازدواج هستيم. متأسفانه پدر و مادرم و والدين منوچهر با توجه به اعتمادي که نسبت به هم داشتند ريش و قيچي را به دست گرفتند و برايمان تصميم گرفتند. پدر شوهرم سنگ تمام گذاشت و آپارتماني شيک و خودروي مدل بالا به ما هديه داد و خانواده من نيز جهيزيه دهان پر کني برايم مهيا کردند. جالب اينجاست که خيلي از دخترهاي فاميل الآن حسرت زندگي مرا مي خورند اما شايد باور نکنيد من در حسرت زندگي ساده و بي آلايش مادر و دختري هستم که هفته اي يک بار براي انجام کارها به خانه ام مي آيند و مثل دو دوست صميمي با هيجان و سعي زياد در تلاش هستند تا لقمه اي نان حلال سر سفره شان بگذارند. آرزوي آن ها اين است که جهيزيه دختر جوان را جور کنند و او را به خانه بخت بفرستند.نجمه ادامه داد: واقعا پول خوشبختي نمي آورد و آدم وقتي با دل و احساس خود زندگي کند هر مشکلي را پشت سر مي گذارد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۳
جواد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۱:۳۸ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۷
1
0
اگردرجامعه ما افرادبجای اینکه اینهمه هرس پول جمع کردن دارن به این مسئله توجه کنندوبه تک تک افرادخانواده به روشهای درست آموزش وآگاه کردن افرادبه عواقب این کاراقدام نمایندهیچگاه شاهداینگونه حوادث غم انگیزنمیشویم
هم وطن
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۳۹ - ۱۳۹۰/۰۵/۲۱
1
0
مسلما در جامعه اي كه با آرايش وعشوه گري از پسرهاي جوان دلبري مي كنند ديگر جايي براي دختر هاي نجيب ومحجوب با قي نمي مانند واين يك درد بزرگ است كه در جامعه امروز ما روبه گسترش وشيوع است
پاسخ ها
رضا
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۰:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۵/۲۲
آخه اين جواب چه ربطي به مطلب داشت؟!
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: