کد خبر:۵۴۶۰
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۴
تعداد بازدید: 3436
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
دوئل عشقی پسران همسایه به بهانه دعوای 2 خروس
این 2 پسر جوان که هردو به یک دختر علاقه‌مند بودند، دعوای خونین خروس‌هایشان را بهانه کرده به جان هم افتادند.
دعوای 2 خروس پرده از رقابت عشقی پسران همسایه برداشت.
این 2 پسر جوان که هردو به یک دختر علاقه‌مند بودند، دعوای خونین خروس‌هایشان را بهانه کرده به جان هم افتادند.
اواخر تیرماه سال جاری پسر جوانی در حالی که سروصورتش باندپیچی بود به همراه پدرش در دادسرای شهید محلاتی حاضر شد و به شکایت عجیبی دست زد. این پسر 19 ساله به نام «حامد» با ادعای اینکه چند ساعت پیش از بیمارستان ترخیص شده‌است به دادیار پرونده گفت: «ما در افسریه زندگی می‌کنیم و تاکنون با کسي اختلاف نداشتیم حتی می‌توانید در محله‌مان تحقیق کنید. چون خانه‌هایمان حیاط بزرگ دارد از قدیم مرغ و خروس نگهداری می‌کردیم و به نوعی با این حیوانات انس گرفته‌ایم و طاقت بیماری و مرگشان را نداریم. از وقتی کودکی 8 ساله بودم، جوجه‌ای را برای خودم انتخاب کردم که بعدها خروس بزرگی شد، خیلی این حیوانات را دوست داشتم تا اینکه عصر دیروز وقتی در خانه مشغول تعمیر لوله آب حمام بودم، سروصدای خروسمان را از کوچه شنیدم ابتدا به تصور اینکه خروسم دچار حادثه‌ای شده سریع خودم را به کوچه رساندم و دیدم خروسم با خروس همسایه دعوا می‌کند و زد و خوردشان طوری بود که هر دو خون‌آلود شده بودند.
سریع به سمت‌شان رفتم، خروس همسایه قوی‌تر بود و وقتی دیدم چشم خروسم کور شده با عصبانیت به در خانه همسایه رفتم، پسر هم‌سن و سال من که منصور نام دارد به جلوی در آمد و به جای اینکه من را دلداری بدهد به ناراحتی‌ام خندید و مسخره‌ام کرد، کنترل خودم را از دست داده و به وی حمله کردم. می‌دانستم او قوی‌هیکل است و من در دعوا کم می‌آورم همین‌طور هم شد آنقدر کتک خوردم که بی‌هوش شدم و همسایه‌ها من را به بیمارستان رساندند».
پدر حامد نیز گفت: «همسایه‌مان همیشه دردسرساز بوده و هر 4 برادر مزاحمان اصلی محله‌مان هستند به‌طوری که وقتی دیدم بچه‌ام بی‌هوش است، جرأت نکردم با آنها درگیر شوم و تصمیم گرفتم با ترخیص حامد از بیمارستان علیه آنها شکایت کنم». دادیار پرونده پس از شنیدن ادعاهای این پدر و پسر همزمان با ارسال پرونده آنان به پزشکی‌قانونی برای تشخیص میزان جراحت و طول درمان، دستور داد تا تیمی از پلیس منصور را ردیابی و دستگیر کنند. فردای آن روز بود که منصور با دستانی در دستبند پیش روی دادیار پرونده ایستاد و پرده از راز یک رقابت عشقی برداشت.
دوئل 2 رقیب
منصور به دادیار پرونده گفت: «دعوای 2 خروس بهانه حامد بود. وقتی آمد جلوی خانه‌مان و به خاطر خروس‌ها به من اعتراض کرد، خنده‌ام گرفت و او تصور کرد مسخره‌اش می‌کنم و به صورتم سیلی زد. جواب‌ «های» «هوی» است و من هم به او حمله کردم. دعوا را او شروع کرد و باید می‌دانست قدرت بدنی من بیشتر است».
وی افزود: «من در کوچه‌مان به دختری به نام مژده علاقه‌مند هستم، دختری نجیب و سربه‌زیر است. چون مغازه‌ای‌ دارم و کار و کاسبی‌ام خوب است از مادرم خواستم به خواستگاری‌اش برود. هفته پیش ما به خواستگاری مژده رفتیم آنها ابتدا درس خواندن این دختر را بهانه کردند و من پذیرفتم بعد از گرفتن دیپلم با هم ازدواج کنیم و حاضر شدم او را به دانشگاه هم بفرستم چون لیاقتش را دارد. کلاً هرچه گفتند پذیرفتم چرا که دستم در جیب خودم بود. از وقتی مدرسه را ترک کردم وارد بازار مبل‌سازی شدم و روی پاهای خودم هستم». منصور گفت: از وقتی در محله پیچید که من و مژده قرار است با هم ازدواج کنیم رفتارهای حامد عجیب شد، او که تازه دیپلم گرفته بود پیغام فرستاد که با مژده دوست بوده‌اند و این دختر هنوز به وی علاقه‌مند است و ‌از من خواست بی‌خیال شوم و دست از سر مژده بردارم.
تا آن لحظه اصلا تصور نمی‌کردم مژده با پسری دوست باشد وقتی این پیغام را شنیدم ناراحت شدم و این تصور که مژده برخلاف میل باطنی‌اش می‌خواهد با من نامزد شود اذیتم مي‌کرد. اصلا نمی‌خواستم مانع علاقه کسی بشوم. به خاطر همین با واسطه‌گری خواهر مژده با او حرف زدم و فهمیدم حامد را می‌شناسد و چندباری از وی پیشنهاد دوستی گرفته اما علاقه‌ای به پسر همسایه‌مان ندارد و حتی او را مزاحم می‌داند». پسرجوان گفت: «پیغام دادم که دیگر دور و بر مژده پیدایش نشود. از آن به بعد همیشه نگاه‌های عجیبی به من داشت و پشت سرم کلی حرف زده بود. حتی به مژده پیغام داده بود من به شیشه اعتیاد دارم‌، برادرانم همیشه من را آرام می‌کردند تا اینکه به خاطر دعواي 2 خروس اين رفتار از وی سر زد و من هم عقده این مدت را سرش تلافی کردم البته نمی‌خواستم به این اندازه اذیت شود. وقتی هم بی‌هوش شد خیلی ترسیدم».
با ادعاهای منصور،‌دادیار پرونده از حامد تحقیق کرد و این پسر پذیرفت که دعوای اصلی آنها به خاطر دختر همسایه بود و حاضر است با گرفتن دیه و هزينه بیمارستان رضایت بدهد.
 
-------------------------------------
 
 

شکنجه و قتل فجیع دختر 10 ساله آمریکایی توسط خانواده
 
یک دختر 10 ساله آمریکایی تنها به جرم برداشتن یک بستنی یخی از یخچال، به طرز فجیعی توسط اعضای خانواده خود شکنجه و کشته شد. به گزارش روزنامه انگلیسی دیلی‌میل، نوع شکنجه به کار گرفته شده علیه این دختربچه 10 ‌ساله بسیار بی‌رحمانه بوده است. وی در یک صندوقچه کوچک حبس شده و صندوق مزبور در حرارت بسیار شدید قرار گرفته تا این دختربچه جان خود را از دست بدهد. بنابراین گزارش، این دختربچه قبلا نیز مورد بدترین شکنجه‌ها قرار گرفته بوده و مجبور بوده با پای برهنه روی زمین بسیار داغ راه رفته، مدفوع سگ را بخورد و بعضا شب‌ها زیر دوش بخوابد! 4 نفر از اعضای این خانواده توسط پلیس شهر «فونیکس» دستگیر شده‌اند. این 4 نفر به قتل فجیع این دختر ۱۰ ساله که «امی» نام داشته است، اعتراف کرده‌اند. افراد دستگیر شده از ۲۳ تا ۶۲ سال سن دارند. مادربزرگ، عمو و عمه کودک مقتول در میان جانیان حضور دارند. اندازه جعبه‌ای که امی در آن زندانی شده و مرده است، بسیار کوچک‌تر از ابعاد جسم وی بوده و وی بشدت در اثر قرار گرفتن در آن مجروح شده است. سخنگوی پلیس ضمن ابراز تاسف از آنچه بر این دختر گذشته است، از اینکه کسانی که باید وی را دوست می‌داشته‌اند با وی چنین برخورد کرده‌اند، ابراز ناراحتی کرده است.
 

----------------------------------------------
 
 
پايان غم بار يک زندگي!

پيرمرد دل شکسته با دستان چروکيده اش قطرات زلال اشک را از روي گونه هايش پاک کرد و در حالي که سرش را به ديوار تکيه داده بود گفت:يک عمر زحمت کشيدم و خون دل خوردم تا فرزندانم را با يک لقمه نان حلال بزرگ کنم و آنها را به سروسامان برسانم. اما امروز برايم خبر آوردند تنها پسرم دست به خودکشي زده است و زماني که خودم را به بالاي سر فرزندم رساندم با جسد او روبه رو شدم.من و همسرم سال ها در انتظار داشتن يک پسر بوديم تا اين که بالاخره فرزند پنجم ما پسر شد و اسم اين بچه را کيوان گذاشتيم.ما از روز اول بين او و بچه هاي ديگرمان تفاوت قائل بوديم و من تصور مي کردم اين پسر مي تواند نسل و نام مرا زنده نگهدارد. افسوس که محبت هاي بيش از حد و اندازه، کيوان را فردي مغرور و زياده خواه بار آورد و ما نيز چون پسر يکي يکدانه خود را خيلي دوست داشتيم ناز او را مي خريديم.پدر عزادار در دايره اجتماعي کلانتري ۳۷ مشهد افزود: پسرم دو سال قبل خودش را گرفتار يک عشق خياباني کرد و عاشق دختري شد که خانواده بي در و پيکري داشتند.من و همسرم هرچه به او نصيحت کرديم که اين ازدواج به صلاح تو نيست نتيجه اي نگرفتيم و وقتي که با تهديد خودکشي اش روبه رو شديم به ناچار موافقت خود را با ازدواج کيوان و دختر مورد علاقه اش اعلام کرديم.باور کنيد هربار که پسرم و عروسم به خانه ما مي آمدند از وضع ظاهري و پوشش بسيار زننده و حرکات زشت عروسم خجالت مي کشيدم و به ۲دخترم که دانشجو هستند و هنوز ازدواج نکرده اند گفتم حق ندارند با همسر کيوان از خانه بيرون بروند.پسرم و عروسم پس از دوره نامزدي يک ساله، زندگي مشترک خود را در آپارتماني اجاره اي آغاز کردند و ما نيز به خاطر وضعيت همسر کيوان رفت و آمد چنداني با آنها نداشتيم.حدود ۶ماه قبل يک روز پس از آن که درجمع خانوادگي، ريش سفيدهاي فاميل از وضعيت ظاهري و رفتاري عروسم گلايه کردند به خانه پسرم رفتم تا کمي او و همسرش را نصيحت کنم. اما کيوان با برخوردي بسيار توهين آميز با من درگير شد.آن روز دلم شکست و با چشماني گريان به خانه برگشتم. اما چند روز بعد از اين ماجرا، يک روز کيوان به خانه ما آمد و با معذرت خواهي و ابراز پشيماني از اشتباهاتش گفت که همسرش را از خانه بيرون کرده است.پسرم آن روز اعتراف کرد که عروسم با پسري جوان ارتباط مخفيانه دارد و به خاطر اين مسئله بين آن ها اختلافاتي به وجود آمده است.من وهمسرم با کمي گفت وگو پسرمان را آرام کرديم و درست لحظه اي که به دنبال يک راه حل درست و منطقي براي حل مشکل زندگي پسرم بودم پدر همسرش زنگ زد و پس از مکالمه اي کوتاه، کيوان بلند شد و گفت: بايد به خانه خودم بروم چون همسرم به اشتباهاتش پي برده و پدرش او را براي معذرت خواهي به خانه برگردانده است.در اين لحظه من کيوان را صدا زدم و گفتم: عزيزم اجازه بده حداقل يک تعهد اخلاقي از همسرت بگيريم و با او اتمام حجت کنيم تا در رفتار و حرکاتش تغييراتي به وجود بياورد. اما افسوس که پسرم به حرف هايم توجهي نشان نداد و با عجله به خانه خودش رفت.من و همسرم که مثل سير و سرکه مي جوشيديم به خانه پسرم رفتيم تا ببينيم موضوع به کجا ختم شده است اما کسي در خانه نبود و خانم همسايه گفت آقا کيوان و خانواده همسرش به پارک رفته اند و...ما با نگراني به خانه برگشتيم و فرداي آن روز با کيوان تماس گرفتيم. پسرم با رفتاري بسيار تحقيرآميز گفت: من همسرم را دوست دارم، خواهش مي کنم در زندگي ام دخالت نکنيد. با شنيدن اين حرف از همسرم خواستم که ديگر هيچ تماسي با اين بچه ناخلف نداشته باشد و چند ماه به همين شکل گذشت. در اين مدت از طريق اقوام و دامادم مي شنيديم که کيوان و همسرش باهم مشکل دارند ولي اطلاعي نداشتيم که از حدود دو هفته قبل، عروسم از خانه قهر کرده است و پسرم که به چشم خود شاهد خيانت همسرش بوده پس از تحمل شرايطي سخت به جاي آن که از خانواده خود راهنمايي بگيرد در اقدامي اشتباه بدترين راه ممکن را انتخاب کرده است.متاسفانه کيوان دست به خودکشي زد.

 
-----------------------------------------------
 

شکار دزد شب‌رو در محاصره مردان خواب‌آلود
 
دزد سرگردان وقتی از پارکی پا به فرار گذاشت، وارد خانه‌ای شد غافل از اینکه گرفتار برق طلا می‌شود.

 این مرد با پرسه زدن در پارک‌های تهران با شناسایی طعمه‌هایش که خوابیده بودند، کیف‌هایشان را می‌دزدید.
 
دوشنبه 27 تیرماه سال‌جاری هنوز ساعت 5 بامداد نشده بود که مردی در طبقه دوم ساختمانی واقع در خیابان عبدالله‌زاده حوالی بلوار کشاورز در حالی که دستان مرد ناشناسی را محکم چسبیده بود با فریاد‌های کمک، همسایه‌ها را از خواب بیدار کرد.
 
مردان خواب‌آلود که از خانه‌هایشان بیرون ریخته بودند، دیدند مرد همسایه دستان مردی را محکم چسبیده و با فریاد «دزد دزد» از آنان برای جلوگیری از فرار مرد ناشناس کمک می‌خواهد. مرد تبهکار که امیدوار بود از دست صاحبخانه فرار کند وقتی در حلقه محاصره مردان خشمگین افتاد چاره‌ای جز تسلیم ندید و دیگر برای فرار تکاپویی نکرد.
 
دقایقی بعد با گزارش پلیس 110، تیمی از ماموران کلانتری 148 انقلاب خود را به ساختمان پرهیاهو رساندند و دزد ژولیده را تحویل گرفتند.
 
مرد صاحبخانه که ترس نیز در چهره‌اش دیده می‌شد با دیدن ماموران گفت: «خواب بودم که ناگهان صدایی شنیدم، با ترس چشم‌هایم را باز کردم سایه مردانه در تاریکی اتاق‌ها وحشت به جانم انداخت دقایقی مکث کردم و دیدم در حال دزدی طلاهایمان است به آرامی بلند شدم و پشت سرش ایستادم وقتی می‌خواست در خانه را باز کرده و برود از پشت سر به او حمله کردم و همزمان داد و فریاد به راه انداختم، دزد خانه‌ام چون لاغر بود و زوربازوی زیادی نداشت، نتوانست حریف من شود و چون همسایه‌هایم سریع خودشان را به راه‌پله‌ها رساندند، توانستیم او را دستگیر کنیم طلاها و پول‌های دزدی هنوز در دستانش بود که پس گرفتیم».
 
با ادعاهای این مرد، دزد ژولیده که 37 سال دارد تحت تجسس گرفته شد و در حالی که از وی یک کیف مردانه متعلق به مرد دیگری به دست آمده بود، ادعا کرد دله‌دزد است و اتفاقی وارد آن خانه شده و دست به سرقت زده است.
 
«پیمان» گفت: در حال پرسه‌زنی در پارک لاله بودم که دیدم مرد جوانی در پارک خوابیده و حواسش به کیف نیست، آرام به او نزدیک شدم و در چشم برهم زدنی کیفش را سرقت کرده و پا به فرار گذاشتم.
 
هنوز در هیجان فرار بودم که در خیابان عبدالله‌زاده دیدم در ساختمانی باز مانده، داخل رفتم دیدم می‌توان به راحتی از پنجره طبقه دوم داخل رفت، همین کار را کردم.
 
همه خواب بودند، موبایل و لپ‌تاپش را ابتدا برداشتم سپس در اتاق خواب طلاها را سرقت کردم،‌ هنوز از خانه خارج نشده بودم که سایه مرد عصبانی را پشت سرم احساس کردم، خواستم فرار کنم که وی مرا دودستی چسبید و با فریادهایش همسایه‌ها را خبر کرد».

گفت‌وگو با دزد ژولیده
 

مرد جوان ظاهری ژولیده و به‌هم ریخته دارد، وقتی حرف می‌زند لرزش صدایش نشان از عدم تعادل دارد.
 
چرا اینقدر ژولیده‌ای؟
 
از یک کارتن‌خواب و بی‌خانمان چه انتظاری دارید؟
 
یعنی خانه‌ای نداری؟
 
دارم، خانواده‌ام را هم خیلی دوست دارم اما دزدی و اعتیادم مرا سرگردان کرده است.
 
اعتیاد به چی؟
 
الان اکثرا اعتیاد به شیشه دارند، ارزان با راه استفاده آسان!
 
تا حالا زندان افتاده‌ای؟
 
به خاطر مواد، جعل اسناد و دزدی چند باری رفتم زندان.
 
چه دزدی‌هایی؟
 
بیشتر دله‌دزدی می‌کنم، در پارک‌‌ها کیف مسافران که خوابیده‌اند را می‌دزدم.
 
اما این‌بار خانه‌روی بود؟
 
خیلی اتفاقی بود! اما اگر فرار می‌کردم با آن طلاها می‌توانستم مدتی آسوده‌خاطر باشم.
 
وارد خانه شدی، نترسیدی؟
 
من همیشه با ترس زندگی می‌کنم.
 
بنا به این گزارش، دزد ژولیده پس از این اعترافات برای اینکه گستردگی اقدامات تبهکارانه‌اش روشن شود در اختیار پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.
 
 
-------------------------------------------
 

آمنه،اسيدپاش را بخشيد
 
آمنه قرباني خواستگار انتقامجو، امروز به همراه خانواده اش به بيمارستان دادگستري تهران آمد تا حكم قصاص دو چشم مجيد، خواستگار اسيد پاش را اجرا كند اما در يك عمل غيرمنتظره متهم را بخشيد.
 
به گزارش خبرنگار جام جم آنلاين، چند ماه قبل آمنه به همراه خانواده اش به بيمارستان فوق براي اجراي حكم مراجعه كرده بودند تا حكم به مرحله اجرا درآيد اما در پي گفتگو با مسئولان دادسراي جنايي تهران متوجه شدند به دليل نبود مقدمات پزشكي براي نابينا كردن اين متهم فراهم نبوده بنابراين حكم به طور موقت متوقف شد.

به اين ترتيب آمنه براي ادامه درمان خود به اسپانيا سفر كرد، ولي همچنان خواستار مجازات عامل حادثه بود.اين درحالي بود كه مسئولين قوه قضاييه اعلام كرده بودند به محض فراهم آوردن مقدمات پزشكي براي قصاص اين متهم حكم قضايي مربوطه را اجرا مي كنند تا اينكه شامگاه شنبه يكي از مسئولين دادسراي جنايي تهران با خانواده آمنه بهرامي تماس گرفت و خواست كه امروز براي اجراي حكم ابتدا به دادسراي جنايي مراجعه كنند.

ساعت شش بامداد امروز آمنه به همراه خانواده اش براي اجراي حكم در دادسراي جنايي تهران حضور يافت و پس از گفتگو با قاضي اميرآبادي سرپرست دادسراي جنايي تهران براي اجراي حكم به بيمارستان دادگستري رفت.
پس از حضور آنها در بيمارستان ، ساعتي بعد مجيد عامل حادثه اسيد پاشي تحت تدابير شديد امنيتي به بيمارستان دادگستري منتقل شد. متهم به محض اطلاع از حضور آمنه در بيمارستان فرياد مي زد او نابينا نشده است.

به اين ترتيب ماموران او را به بخش جراحي بيمارستان منتقل كردند. در همين موقع آمنه و عامل حادثه با هم روبرو شدند كه مجرم همچنان گفته هاي قبليش را تكرار مي كرد.

مسئولان قضايي ناظر بر اجراي حكم به گفتگو با آمنه پرداختند تا شايد بتوانند مقدمات بخشش متهم را فراهم كنند.

در حاليكه ساعت 8 صبح قرار بود اين حكم به مرحله اجرا درآيد آمنه عامل حادثه را بخشيد و خواستار پرداخت ديه از سوي متهم شد.

اين حكم در حالي اجرا شد كه اطلاع رساني از سوي قوه قضاييه صورت نگرفته براي حضور خبرنگاران صورت نگرفته بود.

------------------------------------------
 
 
آگهي استخدام بهانه اي براي آزار زنان
جواني که با انتشار آگهي استخدام در يکي از روزنامه ها، زن جواني را مورد آزار و اذيت قرار داده بود، با تلاش ماموران کلانتري قاسم آباد دستگير و به دستور مقام قضايي روانه زندان شد. به گزارش خراسان، زن ۲۲ ساله اي با مراجعه به ماموران انتظامي و تسليم شکوائيه اي مدعي شد وقتي آگهي استخدام يک منشي زن را در روزنامه خواندم، به آدرس اعلام شده در منطقه قاسم آباد رفتم.وي گفت: آن جا يک مغازه صحافي بود که جواني حدود ۲۴ ساله در آن مشغول کار بود. او پس از يک گفت وگوي کوتاه از من خواست تا براي مشاهده الگوها و ياد گرفتن صحافي به پشت ميز بروم اما در يک لحظه در مغازه را از داخل قفل کرد و با تهديد به مرگ مرا مورد آزار و اذيت قرار داد.اين گزارش حاکي است، در پي اعلام شکايت اين زن، بلافاصله ماموران کلانتري قاسم آباد با کسب دستورات ويژه قضايي به محل مذکور مراجعه و متهم را که جواني مجرد است دستگير کردند. اين جوان که براي انجام بازجويي به کلانتري منتقل شده بود، ضمن اقرار به جرم، گفت: در يک لحظه دچار وسوسه هاي شيطاني شدم و اين حادثه رخ داد. پس از اعترافات وي، پرونده اي در اين باره تشکيل و به شعبه ۸۰۴ مجتمع قضايي قدوسي مشهد ارسال شد. متهم اين پرونده پس از تکرار اظهارات خود نزد قاضي امام وردي، با صدور قرار قانوني روانه زندان شد تا تحقيقات تکميلي در اين باره انجام شود
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: