کد خبر:۵۳۸۸
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۳۹۰ - ۱۴:۰۸
تعداد بازدید: 3626
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
عامل جنايت پل مديريت : پشيمانم!
قرار مجرميت عامل جنايت دلخراش پل مديريت از سوي بازپرس جنايي تهران صادر شد و بدين ترتيب متهم در يك قدمي محاكمه در وقت فوق‌العاده قرار گرفت.
قرار مجرميت عامل جنايت دلخراش پل مديريت از سوي بازپرس جنايي تهران صادر شد و بدين ترتيب متهم در يك قدمي محاكمه در وقت فوق‌العاده قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار ايران، صبح ديروز كوشا – 22 ساله – كه به اتهام قتل دختر دانشجو از غروب چهارشنبه 15 تير در بازداشت به سر مي‌برد براي آخرين دفاعيات به شعبه پنجم بازپرسي دادسراي جنايي تهران منتقل شد. كوشا كه آرام مقابل بازپرس رسولي نشسته بود، گفت: از اين ماجرا بشدت ناراحتم و از قتل مهسا پشيمانم چراكه نمي‌خواستم او كشته شود. هنوز هم نمي‌دانم چرا چنين كاري كردم و از خانواده او خجالت مي‌كشم كه تا آخر عمر داغدارشان كردم. اما هنوز هم مي‌گويم من مهسا را خيلي دوست داشتم در اين مدت خيلي‌ها به من گفتند چرا به خاطر يك دختر دست به چنين جنايتي زدم اما خودم هم نمي‌دانم. با اين حال دو سال قبل كه او را ديدم با خود گفتم او تنها كسي است كه مي‌تواند خوشبختم كند. اما وقتي با پاسخ‌هاي سرد و منفي‌اش روبه‌رو شدم با خودم گفتم بالاخره آنقدر تلاش مي‌كنم تا نظرش را جلب كنم. اما او هيچ توجهي به من نداشت و نه تنها نظرش تغيير نكرد بلكه از رفتار و حركاتش اين طور متوجه مي‌شدم كه مرا مضحكه قرار داده است. كم كم احساس كردم دوستان خودم هم به خاطر بي‌توجهي‌هاي مهسا مرا مسخره مي‌كنند غرورم شكسته بود و اين بدترين حسي بود كه در زندگي تجربه مي‌كردم. با گذشت زمان كينه‌ام از اين دختر بيشتر شد و دنبال راهي براي انتقام‌جويي مي‌گشتم چرا كه با خود مي‌گفتم بايد ثابت كنم هنوز هم غرور و شخصيتم را حفظ كرده‌ام. به همين خاطر فكر انتقام از او هر روز در من پررنگ‌تر مي‌شد تا بالاخره روزي را براي اين كار انتخاب كردم كه مي‌دانستم شيرين‌ترين روز زندگي مهسا است. او بي‌صبرانه در انتظار دريافت نتيجه زحمات 4 سال تحصيلش در دانشگاه و تدارك جشن فارغ‌التحصيلي بود.بازپرس پس از تحقيقات تكميلي و شنيدن اظهارات متهم، از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي خواست تا وي را به بازداشتگاه بازگردانند. قرار است همزمان با صدور قرار مجرميت، پرونده براي صدور كيفرخواست در اختيار داديار اظهارنظر قرار گيرد.
پدر متهم چه گفت؟
پدر كوشا كه 6 روز پس از جنايت هولناك خود را به تهران رسانده بود، در حالي كه ادعا مي‌كرد از جنايت پسرش بي‌خبر بوده، با حضور در اداره دهم پليس آگاهي تهران، خواستار ملاقات با پسرش شد. وي كه از شنيدن خبر بشدت شوكه بود، گفت: باورم نمي‌شود پسرم كوشا چنين كاري كرده باشد. او پسر درسخوان و آرامي بود و هرگز خلافي از او نديده بوديم. او هفته گذشته به ما گفت شايد چند روزي به مسافرت برود تا از خستگي امتحانات دانشگاه درآيد اما هرگز تصور نمي‌كرديم چنين حادثه‌اي رخ داده باشد. ضمن اينكه ما خانواده‌اي تحصيلكرده و آرام هستيم. هنوز هم در شوك هستيم.
 
 
----------------------------------------
 

معاون دادستان و قاضي پرونده بر بالين قرباني كودك‌آزاري حضور يافتند

پارسا كوچولو در برزخ زندگي

سرپرست دادسراي يافت‌آباد و داديار دادسرا، با حضور بر بالين پسربچه‌اي كه قرباني كودك‌آزاري و مرگ مغزي شد به بررسي آخرين وضعيت باليني پسركوچولو پرداختند.

به گزارش خبرنگار ايران، پيكر نيمه جان محمد پارسا، روز سه‌شنبه چهاردهم تير در حالي به بيمارستان شهيد فياض بخش تهران انتقال يافت كه آثار شكنجه و سوختگي شديد در همه جاي بدنش به چشم مي‌خورد. مسئولان بيمارستان كه به موضوع مشكوك شده بودند بلافاصله مأموران كلانتري 151 يافت‌آباد را در جريان حادثه هولناك قرار دادند.
دقايقي بعد نيز مأموران با حضور در بيمارستان – سيما – مادر 35 ساله پسربچه را تحت بازجويي قرار دادند. سيما به مأموران گفت: امروز در آشپزخانه سرگرم كار بودم كه شيطنت‌هاي «پارسا» كلافه‌ام كرد. او همچنان بدون توجه به اخطارهايم به شيطنت‌هايش ادامه داد كه ناگهان از شدت عصبانيت او را تنبيه كردم. وقتي هم بي‌حال شد با عجله پسرم را به بيمارستان رساندم.
زن جوان در حالي از سوي مأموران بازداشت شده بود كه روز بعد پزشكان بيمارستان به قاضي ويژه قتل دادسراي جنايي تهران گزارش دادند معالجات براي نجات پارسا كوچولو مؤثر واقع نشده و او بر اثر شدت صدمات جان سپرده است. اما دقايقي بعد از اعلام اين خبر تيم پزشكي با مشاهده علائم حياتي دريافتند پارسا هنوز زنده است بنابراين بلافاصله پسرك براي ادامه درمان‌هاي تخصصي روز جمعه 17 تير به بيمارستان فوق‌تخصصي كودكان بهرامي در شرق تهران انتقال يافت و در بخش مراقبت‌هاي ويژه كودكان تحت مراقبت قرار گرفت.
عصر ديروز هم مصطفي جمال اميدي – معاون دادستان تهران و سرپرست دادسراي ناحيه 18 - به همراه داديار علي ايزدموسي از شعبه اول دادياري براي پيگيري وضعيت پسرك راهي بيمارستان بهرامي شدند. داديار پرونده درباره وضعيت قرباني كودك‌آزاري گفت: در جريان گفت‌وگو با تيم پزشكي دريافتيم پارسا به خاطر شكنجه و سوختگي‌هاي عميق متأسفانه دچار مرگ مغزي شده است. ما با اين وجود بايد تا چند روز ديگر منتظر وضعيت قطعي او باشيم.وي همچنين گفت: سيما - مادر پارسا – در نخستين بازجويي‌ها گفته: شوهرش حدود سه سال قبل به دليل بدهي سنگين آنها را رها كرده و ديگر بازنگشته بعد هم به صورت غيابي طلاق گرفته است. اما از هشت ماه قبل با مرد متأهلي به نام حسن آشنا شده است.البته اين زن در بازجويي‌ها دچار تناقض‌گويي شده چرا كه گاه مرد غريبه و گاه خود را عامل ضرب و شتم و سوختگي پارسا معرفي كرده است. به گفته داديار، حسن كه اعتياد نيز دارد در حال حاضر بازداشت است و تحقيقات ويژه قضايي، پليسي براي رفع ابهام‌ها همچنان ادامه دارد.

 
------------------------------------------------
 
 
هوس هاي کثيف!

نويسنده: غلامرضا تديني راد
علاف و سرگردان خماري کريستال شده ام و روزي ۱۰ هزار تومان بايد جور کنم تا بتوانم خودم را بسازم. اين مواد کوفت  زهرماري آن قدر ديوانه کننده است که آدم براي به دست آوردنش دست به هر کاري مي زند. نوجوان ۱۶ ساله در حالي که اخم کرده بود، گفت: خواهش مي کنم اين طوري نگاهم نکنيد! من از روز اول معتاد نبودم و اگر مادرم به راه خطا نمي رفت الان مثل همه نوجوان هاي هم سن و سال خودم به مدرسه مي رفتم و درس مي خواندم.بابک آهي کشيد و افزود: ما اهل يکي از شهرهاي شمالي هستيم و زندگي خوب و قشنگي داشتيم. اما حدود ۴ سال قبل، پدرم متوجه شد مامانم حرکات و رفتار مشکوکي دارد. البته من هم هر موقع عمويم به خانه ما مي آمد احساس بسيار بدي پيدا مي کردم و با دوچرخه از خانه بيرون مي زدم.يک روز پدرم که خيلي عصباني به نظر مي رسيد به برادر ناتني اش زنگ زد و گفت که ديگر حق ندارد به خانه ما بيايد، ولي افسوس که اين خط و نشان ها فايده اي نداشت و ...بيچاره پدرم که آدم تعصبي بود و سعي مي کرد آبروداري کند از دست کارهاي مادرم آن قدر حرص خورد و عذاب کشيد که دچار بيماري قلبي شد. يک روز که عمويم به خانه ما آمده بود، من موضوع را با تلفن به پدرم اطلاع دادم. بابا با عجله از محل کارش به راه افتاد تا خودش را به خانه برساند اما در بين راه تصادف کرد و کشته شد. ۹ ماه پس از مرگ پدرم، مامان با عمويم ازدواج کرد و از آن به بعد آن ها با هم زن و شوهر شدند. بابک گفت: هيچ کس به جز من از راز مادرم و عمويم خبر نداشت و هر روزي که مي گذشت نسبت به هر دوي آن ها احساس تنفر شديدتري پيدا مي کردم.ناپدري ام که از نگاهم متوجه شده بود چه حسي نسبت به او دارم با حيله و نيرنگ مرا به دام موادمخدر انداخت. او که از ازدواج خود پشيمان شده بود مادرم را نيز به کريستال آلوده کرد تا بهانه اش براي طلاق جور شود. ۲ سال بعد عمويم، مادرم را بدون هيچ دردسري طلاق داد و ما به خانه پدربزرگم برگشتيم.من که ديگر تحمل ديدن اين همه فلاکت و بدبختي را نداشتم از خانه فرار کردم و مدتي در شهر خودمان آواره بودم تا اين که با يک کاميون خودم را به مشهد رساندم و در خيابان هاي اين شهر شلوغ گدايي مي کردم تا شکم خودم را سير کنم. اما فراهم کردن روزي ۱۰ هزار تومان براي خريد کريستال خيلي سخت بود براي همين هم چندين بار دست به سرقت زدم.

 
------------------------------------------
 
 
آزار و اذيت دختر دانشجو در باغ ويلا
 
با دستگيري ۲ تن ديگر از متهمان اصلي پرونده تجاوز به دختر دانشجو در يک باغ ويلا در اطراف روستاي رضوان مشهد، تلاش پليس براي دستگيري ديگر متهمان فراري اين پرونده ادامه دارد.
به گزارش خراسان، خرداد ماه گذشته دختر ۲۴ ساله اي که دانشجوي يکي از دانشگاه هاي مشهد است به همراه پسر دانشجويي به يک باغ ويلا در روستاي رضوان رفتند و ساعتي بعد نيز چند تن از دوستان پسر دانشجو به آن ها پيوستند. در اين ميان چند تن از جوانان ديگر که متوجه رفت و آمد به باغ ويلا شده بودند ناگهان وارد باغ شدند و با ضرب و جرح ۵ نفري که داخل باغ بودند دختر دانشجو را با خود بردند. جوان هايي که مورد ضرب و جرح قرار گرفته بودند در ساعت ۲ بامداد موضوع را به پليس ۱۱۰ اطلاع دادند و دقايقي بعد ماموران پاسگاه انتظامي سد کارده براي بررسي ماجرا به محل حادثه عزيمت کردند. اما چند جوان که در محل بودند ادعا  کردند افرادي که صورت هاي خود را پوشانده بودند از آنان زورگيري کرده اند و اموالشان را ربوده اند اما وقتي ماجراي ربوده شدن دختر دانشجو به ميان آمد ماموران انتظامي آن چند جوان را نيز بازداشت و موضوع را به قاضي کشيک اطلاع دادند. به دستور مقام قضايي متهمان در پاسگاه انتظامي تحت نظر قرار گرفتند و گشت زني نيروهاي پليس براي شناسايي افرادي که دختر جوان را ربوده بودند آغاز شد. اما صبح روز بعد دختر جوان که توسط يکي از متهمان در سه راه فردوسي مشهد رها شده بود خود را به دادگاه رساند و از ماجراي تجاوز گروهي پرده برداشت. او مدعي شد: افرادي که تعداد آن ها بيشتر از ۱۰ نفر بود او را به زور مورد آزار قرار داده اند و صبح روز بعد او با ترفند دوستي با يکي از آن  افراد توانسته خود را از چنگ آن ها رها کند. اين گزارش حاکي است: با توجه به اهميت موضوع اين پرونده ، مقام قضايي دستورات ويژه اي را براي شناسايي و دستگيري متهمان فراري صادر و جوانان دستگير شده را نيز با صدور قرار قانوني روانه زندان کرد. در پي دستور قاضي ماموران پاسگاه انتظامي سد کارده، موفق شدند ۵ متهم را در اين رابطه دستگير کنند اما دختر دانشجو ۲ تن از آنان را شناسايي کرد در ادامه رسيدگي به اين پرونده، ۲ متهم ديگر نيز دستگير شدند و بازجويي از آنان براي کشف حقيقت آغاز شد. بنا به گزارش خراسان، اين پرونده براي پيگيري موضوع به پليس آگاهي ارسال شد اما در اين ميان ماموران پاسگاه انتظامي سد کارده که تحقيقات خود را در اين باره ادامه مي دادند با استفاده از شگردهاي پليسي دريافتند که ۲ تن از متهمان اصلي اين پرونده که در ابتدا وارد باغ ويلا شده  بودند داخل يک باغ در منطقه زشک مخفي شده اند بنابراين آنان با کسب مجوز قضايي موفق شدند اين ۲ نفر به نام هاي «م.ق» و «ع.ن» که از متهمان اصلي پرونده هستند را در يک عمليات غافلگيرانه دستگير کنند که بدين ترتيب تاکنون ۶ تن از متهمان اين پرونده دستگير شدند و تحت بازجويي قرار دارند.
اين گزارش حاکي است : روز گذشته نيز مواجهه حضوري بين دختر دانشجو و متهمان دستگير شده در پليس آگاهي خراسان رضوي برگزار شد که اين دختر آن ها را نيز شناسايي کرد. تحقيقات پليس با راهنمايي مقام قضايي براي دستگيري متهمان فراري اين پرونده ادامه دارد.

 
 
---------------------------------------------------
 
 
داستان‌سرایی شیطانی مادر آمریکایی در قتل 2 کودک
 
 مادر آمریکایی می‌گوید وقتی دستور شیطان را شنیده مأموریت داشت تا 2 کودکش را به
قتل برساند.

این زن جوان وقتی زمزمه نیروهای اهریمنی را در میان توهمات خود پذیرفت یکی از تلخ‌ترین جنایات را رقم زد.
 
عــصـر 4 آوریل 2011 مـــیلادی‌ (15فروردین‌ماه سال‌جاری‌) بود که زنی شتابزده و در حالی‌ که هیجان در صورتش موج می‌زد با پلیس نیویورک تماس گرفت و ادعا کرد 2 بچه‌اش را کشته‌اند. ماموران وقتی پا در قتلگاه گذاشتند در وان حمام پیکر بی‌جان 2 کودک بی‌گناه را پیدا کردند که به دست مادر بی‌رحم در آب خفه شده بودند. پلیس جنایی تحقیقات خود را برای زوایای پنهان این پرونده و انگیزه قتل آغاز کرد، در بررسی‌های نخست از همسایگان و آشنایان مشخص شد این زن که «ریحانا» نام دارد پیش از آنکه دختر دومش به دنیا بیاید از همسرش جدا شده و با 2 کودکش زندگی می‌کند. همین اطلاعات کافی بود تا ماموران به بازجویی از پدر 2 کودک دست بزنند. هنگامی که «راسل» همسر سابق قاتل، در برابر بازجویی‌های پلیس جنایی نیویورک قرار گرفت هنوز از مرگ فجیع 2 کودکش اطلاع نداشت. این مرد که چند ماهی کودکانش را ندیده بود هنگامی که در جریان این قتل مرگبار قرار گرفت شوکه شد. راسل گفت: ما خانواده خوبی بودیم ولی رفتارهای غیرعادی همسرم موجب شد از یکدیگر جدا شویم. هیچگاه فکر نمی‌کردم ریحانا چنین اقدام هولناکی انجام دهد. تصورش هم مشکل است که 2 دخترم به دست همسرم کشته شده باشند. ریحانا که در بازجویی‌ها قفل سکوت بر لبانش زده بود با دیدن همسرش لب به اعتراف باز کرد و گفت: پیش از آنکه ازدواج کنم همیشه در رویا بودم و تصور می‌کردم در عالم دیگری زندگی می‌کنم و اطرافیانم را به حساب نمی‌آوردم تا اینکه با اصرار پدر و مادرم با راسل ازدواج کردم و به زور تن به این ازدواج دادم اما ازدواج با روحیه‌ام سازگار نبود، من به تنهایی احتیاج داشتم تا در افکار خود غرق باشم. زود به دنیا آمدن بچه‌هایم نیز عذاب‌ روحی‌ام را تشدید کرد.
 
در این مدت عقلم بر احساسم غلبه می‌کرد اما دیگر تحمل نمی‌کردم و از راسل جدا شدم که کمی راحت‌تر زندگی کنم. راسل وقتی خواسته مرا شنید ابتدا شوکه شد اما در این مدت که با روحیه من آشنا شده بود، قبول کرد. وی مرا با 2 کودکم رها کرد و رفت. بعد از جدایی با راسل بحران زندگی‌ام بیشتر اذیتم کرد، افکار عجیب و غریب رهایم نمی‌کردند و شعله‌های آتشش بیشتر به جانم می‌افتاد. مدتی بود که صدایی در گوشم شنیده می‌شد و مرا در مسیر توطئه شوم قرار می‌داد؛ ارواح یا شیطان به خانه‌ام رفت و آمد داشتند، من که همیشه فکر می‌کردم با نبود بچه‌هایم راحت‌تر می‌توانم به زندگی ادامه بدهم این افکار و نجواها را به جان خریدم. روز حادثه وقتی از خواب بیدار شدم کودکانم را به حمام بردم، صداها مانند شیپوری در گوشم نواخته می‌شد. صداها خواستند بچه‌ام را بکشم، با خود کلنجار رفتم. اصلا نمی‌فهمیدم اطرافم چه می‌گذرد، هرچه می‌خواستم از این فضا بیرون بیایم امکانپذیر نبود، انگار در دنیای دیگری بودم فقط خود و ارواح را می‌دیدم که پیرامونم می‌چرخیدند و در گوشم نجوا می‌کردند. لحظه‌ای ساکت نمی‌شدند و مدام از من می‌‌خواستند کودکانم را به قتل برسانم. دچار جنون آنی شده بودم و در یک لحظه تعادل روانی‌ خود را از دست دادم، وان حمام را پر از آب کردم و بچه‌هایم را داخل آن انداختم. ضربان قلبشان به شماره افتاده بود هرچه دست و پا می‌زدند موفق نمی‌شدند. ناگهان آرام شدند و بدن نیمه‌جانشان خیلی زود روی سطح آب شناور شد و دیگر نفس نکشیدند، وقتی مطمئن شدم دیگر نفس نمی‌کشند به گریه افتادم و با ارواح دعوا کردم. زن تسخیر شده در ادامه مدعی شد در خانه‌مان ارواحی هستند که در تنهایی‌هایم سراغم آمده و مرتب اذیتم می‌کنند. یکی از دستورات این ارواح قتل بچه‌هایم بود، تهدیدم می‌کردند تا هرچه دستور می‌دهند انجام دهم و اگر گوش ندهم مرا با آتش خواهند سوزاند. وقتی پلیس با اعترافات هولناک مادر آمریکایی روبه‌رو شد، وی را برای بررسی‌های روانکاوی و تخصصی در اختیار پزشکان جنایی قرار داد تا سلامت روحی و روانی وی تحت تجسس قرار گیرد. این در حالی صورت می‌گیرد که انگیزه مادر سنگدل هنوز در هاله‌ای از ابهام است و پلیس بر این باور است که وی داستان‌سرایی می‌کند.
 
 
------------------------------------------
 

سوءظن شدید مرد دردسرساز شد
 
زن جواني در دادگاه خانواده گفت: همسرم اين ادعا را دارد كه به دليل علاقه زياد نسبت به من مشكوك است و مرا كتك مي‌زند چرا كه از نظر او من بسيار زيبا هستم. این زن با حضور در دادگاه خانواده ضمن ارائه درخواست طلاق خود به رئيس شعبه اظهار كرد: شوهرم بسيار رواني است، او به همه‌چيز و همه‌كس مشكوك است و از نظر او همه مردمان كره خاكي نظر بد نسبت به من دارند. بيماري او به قدري شديد است كه خود گاهي اوقات به آن اعتراف مي‌كند. وي در ادامه افزود: شوهرم به دليل بيماري‌اش مرا مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهد، طوري که يك بار بر اثر ضربه‌هاي او بيهوش و به بيمارستان منتقل شدم. او حتي به نزديك‌ترين افراد خانواده‌ام بدبين است تا جايي كه من به خاطر آزار و اذيت‌هاي او حجاب خود را تغيير داده و چادر را انتخاب كردم اما با اين كار هم او بهتر نشد. اين زن جوان عنوان كرد: تا الان با همه مشكلات كنار آمده‌ام اما شوهرم تمام حرمت‌ها را از بين برده و به من تهمت داشتن روابط نامشروع زده، با اين وضعيت ديگر نمي‌خواهم با او لحظه‌اي زير يك سقف زندگي كنم. مرد كه در دادگاه حضور داشت بيان كرد: اين حق طبيعي من است كه همواره نگران و مراقب همسرم باشم چرا كه او از نظر ظاهري بسيار زيباست و من نمي‌توانم قبول كنم كسي به چشم بد به همسرم نگاه كند. من فرد بي‌غيرتي نيستم كه اجازه دهم هركس هر طور كه مايل است با همسرم رفتار كند. من به همسرم علاقه‌مندم و به دليل علاقه شديد است كه اينگونه رفتار مي‌كنم. زن جوان با اعتراض رو به قاضي جلسه گفت: اين مرد بيمار است و رفتارهاي خود را اينگونه توجيه مي‌كند. من سال‌هاست اين حرف‌ها را شنيده‌ام و تا چندي پيش سعي مي‌كردم آنها را قبول كنم اما او بيمار است. من ديگر حاضر به ادامه زندگي با او نيستم. قاضي جلسه بعد از شنيدن اظهارات زوج جوان به دليل نداشتن مدارك كافي حكمي مبني بر طلاق صادر نكرد.
 

 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: