کد خبر:۵۳۳۳
تاریخ انتشار: ۰۶ تير ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۰
تعداد بازدید: 7108
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
دختر دانشجو: دزدي برايم عادت شده است
دختر جواني كه دانشجوي اخراجي است، به اتهام سرقت از هم‌دانشگاهيان خود و زائران 2 مكان مذهبي دستگير شد و به ده‌ها فقره سرقت اعتراف كرد.
دختر جواني كه دانشجوي اخراجي است، به اتهام سرقت از هم‌دانشگاهيان خود و زائران 2 مكان مذهبي دستگير شد و به ده‌ها فقره سرقت اعتراف كرد.
به گزارش «جام‌جم»، روز جمعه گذشته ماموران پايگاه نهم پليس آگاهي تهران هنگام گشتزني در صحن حضرت عبدالعظيم (ع)‌ دختر جواني را مشاهده كردند كه سراسيمه در حال فرار بود و زني ميانسال وي را تعقيب مي‌كرد و از مردم درخواست دستگيري او را داشت.با سد كردن راه دختر جوان، ماموران او را دستگير كردند و در بازرسي از كيف وي، مداركي به دست آوردند كه نشان مي‌داد،‌ او كيف زن ميانسال را سرقت كرده است.
با تحويل كيف مسروقه به صاحبش، دختر جوان به پليس آگاهي منتقل شد.دختر جوان در بازجويي پليسي اعتراف كرد چندي پيش از دانشگاه به علت سرقت از دختران دانشجو اخراج شده است.
متهم در ادامه گفت: علاوه بر آن نيز به بهانه زيارت وارد امامزاده صالح و حرم حضرت عبدالعظيم در شهرري شده و با استفاده از غفلت زنان زائر، كيف و اموالشان را سرقت كرده است.درپي اعتراف دختر جوان، با دستور قضايي از سوي بازپرس وطن‌دوست، رئيس شعبه 10 دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان ري، ماموران روز گذشته به همراه متهم به خانه‌اش در يكي از محله‌هاي شهر رفته و در بازرسي از آنجا موفق به كشف چند كيف زنانه، ده‌ها عدد گوشي تلفن همراه،‌ يك دستگاه لپ‌تاپ، مدارك هويتي، پول و چك شدند.
متهم با قرار قانوني در بازداشت به سر مي‌برد، تحقيقات تكميلي از وي ادامه دارد.
در اين ارتباط با دختر سارق گفت‌و‌گويي انجام داده‌ايم كه درپي مي‌آيد.
گفت‌وگو با متهم
خود را معرفي مي‌كني؟
اسمم آزاده است و 32 سال دارم. خانواده‌ام در شهرستان زندگي مي‌كنند و سال 85 براي ادامه تحصيل به تهران آمدم. تا سال سوم در يكي از رشته‌هاي دانشگاهي تحصيل مي‌كردم.
چرا ادامه تحصيل ندادي؟
سال 88 بيمار شدم و بناچار از ادامه تحصيل باز ماندم. به خاطر اين غيبت‌هاي طولاني مسوولان دانشگاه اجازه تحصيل به من ندادند و اخراج شدم.
چرا سرقت مي‌كردي؟
وقتي از دانشگاه اخراج شدم، به قصد انتقام‌گيري از مسوولان آنجا تصميم به دزدي از دانشگاه و دانشجويان گرفتم.
اولين‌بار چه چيزي دزديدي؟
يك هفته بعد از اخراج از دانشگاه، وقتي به كتابخانه رفته بودم، با ديدن گوشي تلفن همراه يكي از دختران دانشجو، آن برداشتم و بلافاصله فرار كردم.
از همان موقع به سرقت‌هايم ادامه دادم. با ورود به نمازخانه، كتابخانه و خوابگاه‌هاي دانشجويي از غفلت دختران دانشجو استفاده كرده و كيف، پول، چك و گوشي تلفن همراه آنها را سرقت مي‌كردم.
تصور مي‌كردي روزي دستگير شوي؟
مي‌دانستم دير يا زود دستگير مي‌شوم. بنابراين علاقه‌اي به فروش اموال دزدي نداشتم.
خانواده‌ات از اخراج از دانشگاه و سرقت‌هايت خبر دارند؟
نه، خبر از دستگيري‌ام ندارند. نمي‌دانم چگونه به چشمان والدين و ديگر اعضاي خانواده بايد نگاه كنم.
قصد انتقام از دانشگاه را داشتي چرا اموال زائران را سرقت مي‌كردي؟
خودم هم نمي‌دانم، دزدي برايم عادت شده است، همين.
حرف آخر.
اشتباه كردم. اگر از دانشگاه اخراج نمي‌شدم، اكنون با دستبند مقابل شما قرار نمي‌گرفتم. همان‌گونه كه گفتم، اموال دزدي را نفروخته‌ام و تنها مي‌خواستم انتقام بگيرم.
 
-----------------------------------------
 
 
جادوی خواهرشوهر خرافاتی برای تازه‌عروس ترسو
 
خواهر‌شوهر خرافاتی که تازه‌عروس را بدبختی خانواده‌شان می‌دانست، وردهای جادویی خود را با پیامک به وی ارسال می‌کرد تا وحشت کرده و طلاق بگیرد.این زن به عروسشان گفته بود اگر از برادر طلافروشش طلاق نگیرد از اهریمن می‌خواهد تا او را به بدترین وضع به قتل برساند.وقتی زن 26 ساله‌ای با مراجعه به دادسرای ناحیه 10 تهران ادعا کرد در دام یک زن جادوگر افتاده و زندگی‌اش سیاه شده است، بازپرس دستور پیگیری ویژه داد. «سارا» در ادعاهای باورنکردنی‌اش گفت: «2 سال پیش در یک جواهرفروشی با «حمید» آشنا شدم، وی صاحب مغازه بود و وضع مالی خوبی داشت، وقتی از من خواستگاری کرد، پذیرفتم ولی خانواده‌اش با این ازدواج مخالف بودند».

 وی ادامه داد: «خواهر حمید می‌خواست دختر یکی از دوستانش را به عقد برادرش درآورد. وقتی به خواستگاری من آمدند با بی‌ادبی گفت که برادرش نامزد دارد! پدرم وقتی این رفتارها را دید حمید و خواهر و خانواده‌اش را از خانه بیرون کرد و با عصبانیت گفت اگر بار دیگر اسم این پسر را در خانه بیاورم مرا خواهد کشت».
 
تازه‌عروس ادامه داد: «تهدیدهای پدرم از یک سو و اصرارهای حمید برای ازدواج از سوی دیگر عذابم می‌داد. حمید را دوست داشتم اما نمی‌توانستم پدرم را راضی کنم تا اینکه یک روز حمید به محل کار پدرم رفت و به خاطر رفتارهای خانواده‌اش در روز خواستگاری عذرخواهی کرد.
 
او با گریه و التماس از پدرم خواست تا رضایت دهد با یکدیگر ازدواج کنیم. پدرم قبول نمی‌کرد تا اینکه اصرارهای حمید را دید و ما با رضایت پدرم بدون حضور خانواده حمید سر سفره عقد نشستیم. حمید به پدرم وعده داد که مرا خوشبخت می‌کند اما افسوس...».
 
این تازه‌عروس ادامه داد: «وقتی وارد زندگی مشترک شدم دخالت‌های خواهر حمید شروع شد. همان ابتدا متوجه شدم خواهر حمید فالگیر است و با جادوگری خرج زندگی‌اش را تامین می‌کند. پدر و مادرش سال‌ها پیش از دنیا رفته بودند و وی تنها خواهر حمید بود.
 
«زری» مرتب به من زنگ می‌زد و SMS‌های تهدیدآمیز می‌فرستاد که اگر از زندگی برادرش بیرون نروم از نیروهای غیبی می‌خواهد مرا بکشند. می‌گفت: جادویت می‌کنم تا زندگی‌تان از هم بپاشد، به روز سیاه می‌‌نشانم تا بفهمی چطور زندگی برادرم را تسخیر کرده‌ای؟!
 
زری SMS می‌داد که من رویاهای پدر و مادرش را ویران کرده‌ام و وی هر کاری بتواند برای از بین بردن این ارتباط انجام خواهد داد تا خواسته پدر و مادرش را به اجرا بگذارد.گستاخی خواهرشوهرم تا جایی پیش رفت که به خانه‌ام آمد و بی‌اختیار مرا به باد کتک گرفت، با وجودی که سر و صورتم زخمی شده بود حرفی نزدم تا شوهرم متوجه موضوع شد.حمید دیوانه شده بود، با خود صحبت می‌کرد و می‌گفت: خواهرم از یکی از دخترانی که برای گرفتن فال قهوه نزدش آمده، خواستگاري کرده و با خانواده‌اش تماس گرفته بود و زمانی که پدر و مادرم زنده بودند، آن دختر را به آنها معرفی کرده بود. پدر و مادرم نیز از آن دختر خوششان آمده بود و از من می‌خواستند با او ازدواج کنم، حالا آبروی خواهرم رفته و می‌خواهد از ما انتقام بگیرد».
 
تازه‌عروس افزود:‌« نمی‌توانم در آن خانه زندگی کنم، خواهرشوهرم هر لحظه با دادن پیامک‌های تهدیدآمیز آسایش را از من سلب کرده است، شوهرم نیز حریف وی نمی‌شود. تصمیم گرفتم به دادسرا بیایم و به طرح شکایت بپردازم». بنا به گزارش خبرنگار «وطن امروز»، تازه‌عروس اصرار به مجازات خواهرشوهرش کرد و بازپرس دستور داد این زن مرموز به دادسرا حاضر شود.
 
---------------------------------------
 
زن روس در مراسم تدفين خود زنده شد
زن روس در مراسم تدفين خود به يك‌باره زنده شد. اين زن 49 ساله كه در پي شوك ناشي از برخاستن از خواب سكته كرده بود حين برگزاري مراسم تدفينش به يك‌باره زنده شد و حاضران را شگفت‌زده كرد. همسر 51 ساله اين زن كه از زنده شدن دوباره زنش خوشحال شده بود، گفت: در حال آماده‌سازي مراسم تدفين براي خاكسپاري همسرم بوديم كه ناگهان تابوت تكان شديدي خورد و همسرم بلند شد و پس از آنكه خود را داخل تابوت ديد، بشدت جيغ كشيد. اين مرد 51 ساله در ادامه افزود: پس از آنكه او دوباره زنده شد با يك خودرو وي را به نزديك‌ترين بيمارستان در «كازان» منتقل كرديم. البته متاسفانه او تنها 12 دقيقه زنده‌ ماند و در نهايت درگذشت. هنوز علت مرگ اين زن مشخص نشده و يك گروه تحقيقاتي در حال بررسي موضوع هستند.
 
 
------------------------------------
 

انتشار بلوتوث سياه پس از اخاذي ناكام

عاملان تهيه و انتشار بلوتوث سياه در شهرستان مرند با گذشت يك‌سال از ربوده شدن مرد راننده با رديابي‌هاي پليسي‌ دستگير شدند. 
چندي قبل همزمان با انتشار فيلم سياه در شهرستان مرند آذربايجان شرقي تيمي از مأموران پليس اطلاعات و امنيت عمومي تحقيقات ويژه در اين‌باره را آغاز كردند. بررسي فيلم نشان مي‌داد، افراد ناشناس با تهديد قمه مردي را در يك باغ مورد آزار و اذيت قرار داده و از جنايت شيطاني فيلمبرداري كرده‌اند.
مأموران پس از تجسس‌هاي گسترده قرباني اين ماجرا را شناسايي كرده و او را براي تحقيقات به پليس امنيت فراخواندند. وي ابتدا مدعي شد قرباني ماجرا نيست. اما وقتي پي برد پليس متوجه تناقض‌گويي‌‌هايش شده لب به سخن گشود و گفت: حدود يك سال قبل زن و مردي را به عنوان مسافر سوار كردم. پس از طي مسافتي از من خواستند آنها را به صورت دربست به باغي در حاشيه شهر ببرم. اما پس از رسيدن به باغ آنها با همدستي سه مرد ديگر و با تهديد قمه پول و مداركم را سرقت كردند. بعد هم به آزار و اذيتم پرداخته و تهديد كردند چنانچه شكايت كنم فيلم را در شهر پخش خواهند كرد و مرا به قتل مي‌رسانند. در اين مدت به خاطر حفظ آبروي خانوادگي و ترس از عواقب تهديد تبهكاران شكايتي نكردم. تا اين‌كه يك ماه قبل يكي از تبهكاران در تماس تلفني از من پول خواست اما وقتي مقاومت كردم فيلم را در شهر پخش كردند. بدين‌ترتيب مأموران با كمك شاكي تجسس‌هاي گسترده‌ را براي شناسايي متهمان در دستور كار قرار داده و در جريان عمليات ويژه اطلاعاتي چهار مرد و يك زن را در اين‌باره دستگير كردند. متهمان نيز در تحقيقات به جرم‌شان اعتراف كردند. تبهكاران پس از بازجويي‌ با قرار قانوني روانه زندان شدند.
 
------------------------------------
 
 
 حقه ازدواج!

نويسنده: غلامرضا تديني راد
تو را به خدا فريب اين پسر حيله گر را نخور. او تا به حال سر چندين دختر جوان را کلاه گذاشته است و من به عنوان پدرش از تو خواهش مي کنم فراموشش کن.
گفت وگوهاي پيرمرد و دختر جوان در راهروي کلانتري جهاد مشهد با قطرات اشک و آه اين پدر دل شکسته همنوا شد. در اين لحظه کارشناس اجتماعي پليس، آن ها را به اتاق مشاوره هدايت کرد. پيرمرد ۷۱ ساله در بيان قصه زندگي اش گفت: بازنشسته يکي از ادارات دولتي هستم و يک عمر زحمت  کشيده ام تا زندگي آبرومندانه اي داشته باشم. اما آخرين فرزندم با کارهايي که مي کند مرا سرافکنده و شرمسار کرده است. اعتراف مي کنم که من و همسرم از اين پسر غافل مانديم و آن قدر درگير کار و مشکلات زندگي مان شده بوديم که به نيازهاي عاطفي او توجهي نکرديم.پيرمرد افزود: در سال هاي اواخر خدمتم، مسئوليتي را برعهده گرفتم که وقتم را حسابي پر کرد و همسرم نيز درمحل کارش گرفتار مديريت ۲ شيفت کاري شده بود. ما سعي داشتيم پول بيشتري براي دوران بازنشستگي جمع کنيم اما افسوس که نمي دانستيم از فرزندمان غفلت کرده ايم و پسرم مثل گياهي هرز رشد کرد و بزرگ شد. متاسفانه زماني به خودمان آمديم که متوجه شديم فرزندمان به موادمخدر آلوده شده است. ما تمام تلاش خود را به کار بستيم و پول هنگفتي هم هزينه کرديم تا فرزندم از اين منجلاب نجات يابد. خوشبختانه با کمک پزشکان متخصص او پاک شد و به زندگي برگشت ولي حالا مشکل ديگري براي مان درست کرده است. پسرم با شناسايي خانواده هاي مستضعف، به خواستگاري دختر آن ها مي رود. او ادعا مي کند که والدينش را در کودکي از دست داده است و با جلب اعتماد اين خانواده ها ، مدتي با دختران معصوم آن ها ارتباط برقرار مي کند. سپس به بهانه اي خودش را کنار مي کشد و متواري مي شود. تا به حال چندين دختر را با حقه ازدواج فريب داده است. به راستي نمي دانم اين خانواده ها چه طور و به چه اعتباري به پسر من اعتماد مي کنند و او را به حريم خانه و خانواده  خود راه مي دهند. من امروز پسرم را تعقيب کردم و او با اين دختر خانم در پارک کوهسنگي قرار ملاقات داشت. موضوع را به پليس اطلاع دادم و همراه ماموران کلانتري به محل قرار آن ها رفتيم اما اين دختر خانم، پسرم را فراري داد و حالا از عشق و عاشقي برايم حرف مي زند. او نمي داند که اين احساس و هيجان برايش چه مشکلاتي در پي خواهد داشت.
 
 
-------------------------------
 
 ثروت افسانه‌اي دختر گمشده

 قضات دادگاهي در تهران يك زن آلماني‌تبار گمشده را در حالي از وارثين ثروت افسانه‌اي مرد ميلياردر ايراني شناختند كه تا پيش از صدور اين حكم، دو زن خود را تنها وارثين آن مرحوم مي‌دانستند .
ازدواج عجيب در آلمان
شايد براي شما هم اتفاق افتاده باشد كه ناگهان در يك قرعه‌كشي، موجودي حسابتان چندبرابر شده و وضعيت زندگي‌تان دگرگون شده. شايد از آن دسته آدم‌هايي هستيد كه پس از يك دوره سخت و طاقت‌فرسا، ناگهان روزگار خوشي‌تان فرارسيده و آرامش همه وجودتان را فراگرفته باشد. اما پرونده زندگي «نينا» كمي عجيب و باور نكردني است.
مادر آلماني او در دوران بارداري به دليل مشكلات خانوادگي از همسر هموطنش جدا شد. با اين حال زن چشم آبي پس از مدتي دل به يك دانشجوي پزشكي ايراني سپرد و با هم قرار ازدواج گذاشتند. مرد ايراني عقيم بود و به گفته پزشكان از مشكل ناباروري رنج مي‌برد. بنابراين براي دلگرمي همسرش، تصميم گرفت گذشته زندگي دخترخوانده آلماني‌اش را پنهان كند. به همين خاطر پس از توافق با همسرش براي فرزندخوانده شناسنامه‌اي با نام و مشخصات خودش گرفت. با اين حال به دلايل نامعلوم زندگي آنها شكل نگرفت و زن آلماني و دخترش پس از سفري به ايران به كشورشان برگشتند. اما حالا با گذشت بيش از 45 سال پرونده پرماجرايي در دادگاه ايران ورق خورده است.
برداشت اول
دختر آلماني در خردسالي همراه مادرش به ايران آمد. اما آنها چندي بعد كشور را ترك كرده و براي هميشه ناپديد شدند. كسي هم از سرنوشت آنها اطلاعي ندارد. اين در حالي است كه همزمان با تشكيل پرونده‌اي در محاكم ايران، دادگاه زن 50 ساله آلماني ناشناس را نيز وارث ثروت هنگفت پدري شناخت.
برداشت دوم
«احمد» تا 67 سالگي ازدواج نكرده و عقيم بود. همه فاميل و آشنايان هم از اين موضوع خبر داشتند. اما آقاي دكتر سال آخر عمرش با زن 35 ساله‌اي ازدواج كرد تا ثروت عظيمش بي‌صاحب نماند. يك سال بعد هم دفتر عمرش بسته شد و خواهر پير و همسر جوانش به عنوان ورثه تصميم به تقسيم دارايي هنگفت گرفتند.
مبالغ 10 حساب بانكي، يك دامداري بزرگ در جنوب تهران، خانه ويلايي در شمال شهر، سهام عمده يك شركت توليدي، مزرعه‌اي در آذربايجان، يك مجتمع مسكوني در مركز تهران و طلب يك ميليارد توماني از يك سازمان، بخشي از ارثيه كلان دكتر بود. بنابراين دو ورثه آن مرحوم، بلافاصله درخواست گواهي حصر وراثت داده و پس از انتشار آگهي در روزنامه، دادگاه حكم به نفع‌شان صادر كرد.آنها آپارتمان‌ها و خانه ويلايي دكتر را فروختند و پولش را تقسيم كردند و هر يك به سهم خود رسيدند. اما هنگام فروش دامداري، اتفاق تازه‌اي افتاد كه برايشان دردسرساز شد، چرا كه نماينده يك نهاد دولتي مسئول در اين باره با طرح شكايتي در دادگاه حقوقي تهران، درخواست ضبط و توقيف دارايي‌هاي مرحوم را كرد. ورثه حيرت‌زده نيز دريافتند يك زن آلماني تبار ناشناس به نام نينا هم به عنوان فرزند واقعي دكتر مرحوم شناسايي شده است.
برداشت سوم
پيرزن عصباني بود و قسم مي‌خورد كه برادرش همواره از بيماري و تنهايي در عذاب بوده و فرزندي نداشته است. او حتي وكيل باتجربه‌اي استخدام كرد تا ادعايش را ثابت كند.حتي يك زن سالخورده كه از دوستان خانوادگي برادرش بود و يك معلم بازنشسته را كه دكتر نزد او زبان انگليسي آموخته بود به عنوان شاهد به دادگاه معرفي كردند تا ثابت شود برادرش هيچ وقت اولاد نداشته و نمي‌توانسته بچه‌دار شود.«توراندخت» - 78 ساله - با يادآوري خاطرات سال‌هاي دور زندگي‌اش به عنوان نخستين شاهد به قاضي گفت: «احمد» دوست صميمي شوهرم بود. او به خاطر تنهايي‌اش هميشه به خانه ما رفت و آمد داشت و ساعت‌ها با همسرم گفت‌وگو مي‌كرد و از گذشته‌هاي زندگي‌اش مي‌گفت. هميشه به او توصيه مي‌كرديم ازدواج كند و تشكيل خانواده بدهد اما او قبول نمي‌كرد و به دليل ابتلا به ناباروري هرگز ازدواج نكرد اما يك بار دكتر برايمان تعريف كرد وقتي براي معالجه به آلمان رفته بود با زن جواني آشنا شد كه صاحب يك دختر كوچولو بود. او شرايطش را براي زن مورد علاقه‌اش تعريف كرد و به او پيشنهاد ازدواج داد. بنابراين هنگام بازگشت به كشور، زن آلماني همراه فرزندش براي ديدن ايران و خانواده دكتر با او همسفر شدند. اما زن آلماني پس از مدتي اقامت در كشورمان براي هميشه به كشورش برگشت. دكتر نيز به دنبال راهي بود تا زن خارجي را راضي به اقامت در ايران و ازدواج كند، بنابراين براي دختر كوچولو درخواست شناسنامه كرد اما زن آلماني رفت و «احمد» هم ديگر ازدواج نكرد. معلم زبان خارجي نيز در دادگاه گفت: «احمد» شاگرد خصوصي‌ام بود كه براي تحصيل در رشته پزشكي و مداواي بيماري‌اش به آلمان سفر كرده كه شيفته زن چشم آبي شد. البته زن آلماني هفتمين ماه بارداري‌اش را پشت سر گذاشته بود كه از شوهر هموطنش طلاق گرفت بعد هم به پيشنهاد دكتر همراه دختر كوچولويش راهي ايران شد. «احمد» پس از توافق با زن مورد علاقه‌اش شناسنامه‌اي با مشخصات خود براي دختربچه گرفت اما آنها قبل از ازدواج رسمي جدا شدند و هيچ زندگي مشترك يا فرزندي هم نداشتند تا اينكه شنيدم دكتر يك سال پيش از مرگش، ازدواجي ناخواسته و مصلحتي داشته است.
برداشت چهارم
ازدواج دكتر و زن آلماني در داخل يا خارج كشور ثبت نشده بود. مداركي مبني بر مرگ «نينا» هم وجود نداشت و او درواقع غايب مفقودالاثر محسوب مي‌شد. اين دختر كه 45 سال قبل به طور اتفاقي وارد ايران شده بود شايد اكنون بي‌خبر از ثروت افسانه‌اي هزاران كيلومتر دورتر از ايران روزگار مي‌گذراند يا شايد هم در قيد حيات نباشد.
برداشت پنجم
پليس مهاجرت و اتباع خارجي اعلام كرده از 16 سال قبل، دكتر «احمد» سابقه خروج يا ورود از طريق مرزهاي آبي، هوايي و خاكي كشور نداشته است و مشخصات «نينا» يا مادر آلماني‌اش هم در پرونده‌هاي موجود ثبت نيست. با اين وجود قاضي دادگاه حقوقي تهران، درخواست يك نهاد مسئول در زمينه توقيف اموال موروثي بلاتكليف يا بلاصاحب را پذيرفت و 2 ورثه دكتر مرحوم را به حكم دادگاه محكوم كرد تا اموال فروخته شده را پس بگيرند و سهم وارث گمشده را هم مشخص كنند. دادگاه همچنين با اصلاح گواهي حصر وراثت، «نينا» را جزو ورثه دانسته و قرار سرپرستي سهم‌الارث دختر خارجي به نفع نهاد مزبور را صادر كرده و آنها درخواست ابطال سند انتقال و فروش اموال فروخته شده را كرده‌اند. خريداران نيز با طرح شكايتي خواستار دريافت خسارت شده‌اند. خواهر پير و همسر جوان «دكتر» نيز مات و مبهوت و سرگردان مانده‌اند.
برداشت آخر
دعواي نفي‌ ولد در شعبه 276 دادگاه خانواده تهران مستقر در مجتمع قضايي عدالت از سوي خواهر و همسر «دكتر» مطرح است. آنها ادعا دارند پدر «نينا» يك مرد آلماني است و او هيچ ارتباطي به «احمد» ندارد. مادر او يك زن غيرمسلمان بوده كه ازدواج او با مرد مسلمان نيز ممنوع و حرام است. گواهي ولادت «نينا» 4 سال قبل از صدور شناسنامه‌اش در آلمان صادر شده و نامه‌هاي دادگاه يك شهر نيز به عدم وقوع ازدواج آنها دلالت دارد. گواهي‌هاي پزشكي و سابقه پرونده باليني مرحوم بر عقيم بودن او است اما تنها بازگشت «نينا» مي‌تواند رازگشاي اين معماي پيچيده باشد چرا كه دكتر سالها قبل در اداره ثبت احوال با خط و امضاي خود اقرارنامه‌اي تنظيم و دختر آلماني را فرزند واقعي‌اش خوانده است. شايد روزي با پيدا شدن دختر آلماني و انجام آزمايش‌هاي DNA گره كور اين معما باز شود. «دكتر» در عكس‌هاي قديمي آلبومش، هيچ كجا با «نينا» و مادرش عكس يادگاري نداشته و تولد او را نيز جشن نگرفته است اما اين دختر بي‌نشان، امروز صاحب يك ثروت افسانه‌اي است و خودش هم از آن بي‌خبر است.

 
-----------------------------------

دختري كه 19 سال قبل فرار كرد

دختر جوان كه سال 71 براي ازدواج با پسر مورد علاقه‌اش از خانه گريخته بود، پس از 19 سال با تلاش كارآگاهان پليس آگاهي به آغوش خانواده‌اش بازگشت. به گزارش خبرنگار ما، بهمن سال گذشته مردي به اداره آگاهي استان تهران رفت و براي اطلاع از سرنوشت خواهر گمشده‌اش كمك خواست. او به كارآگاهان گفت: «سارا» سال 71 زماني كه 21 ساله بود، با پسري آشنا شد و با هم قرار ازدواج گذاشتند. پسر جوان چند بار به خواستگاري آمد، اما به دليل اينكه آمادگي تشكيل زندگي مشترك را نداشت، هر بار جواب منفي مي‌گرفت، تا اينكه بالاخره خواهرم تحت تأثير حرف‌هاي خواستگارش از خانه بيرون رفت و ديگر بازنگشت. حالا هم از پليس كمك مي‌خواهيم. پس از اين شكايت، گروهي از كارآگاهان مسئول تحقيق درباره اين ماجرا شدند. آنها پس از بررسي‌هاي گسترده سرانجام نشاني خانه اين زن را در يكي از محله‌هاي شمال تهران يافته و همراه مادر و برادر وي راهي خانه مورد‌نظر شدند. سرانجام مادر و دختر پس از 19 سال دوري يكديگر را در آغوش كشيدند. «سارا» پس از يافتن خانواده‌اش در حالي كه اشك شوق مي‌ريخت، به مأموران گفت: پس از فرار متوجه اشتباهم شدم، چرا كه خواستگارم رهايم كرد. پس از آن روي بازگشت به خانه نداشتم و هميشه فكر مي‌كردم كه خانواده‌ام مرا نخواهند پذيرفت. در طول اين 19 سال به تنهايي زندگي كردم و با پرستاري از افراد سالمند مخارجم را تأمين مي‌كردم و حالا از يافتن خانواده‌ام بشدت خوشحالم.
 
 
------------------------------------
 

دختر جوان قرباني خواستگار شيطان‌صفت

خواستگار شيطان‌صفت و همدستش كه دختر جواني را قرباني جنايت سياه كرده بودند، در عمليات 24 ساعته مأموران پليس دستگير شدند.
به گزارش خبرنگار ما، هفته گذشته دختر جواني با مراجعه به دادسراي شهرستان زرند كرمان راز جنايت سياه را فاش كرد و به مأموران گفت: چندي قبل با پسر جواني آشنا شدم و او به من ابراز علاقه كرد. پسر جوان با حرف‌هايش فريبم داد و هر روز با هم در تماس بوديم. او مدعي بود قصد دارد با من ازدواج كند، اما مشكلاتي دارد. بعد هم تماس گرفت و از من خواست با هم به شهر ديگري برويم و آنجا با هم ازدواج كنيم. ابتدا مخالفت كردم، اما وقتي با اصرارهايش روبه‌رو شدم، قبول كردم. دو روز قبل هم سوار بر خودروي يكي از دوستانش به دنبالم آمد، اما آنها مرا به باغي در اطراف زرند كشانده و نقشه شوم‌شان را اجرا كردند. پس از اين شكايت، با دستور دادستان «زرند» تيمي از مأموران وارد عمل شده و حدود 24 ساعت بعد دو شيطان‌صفت را دستگير كردند. قاضي علي ميرزابيگي - دادستان عمومي و انقلاب شهرستان زرند - با اشاره به اين خبر گفت: متهم رديف دوم پرونده از اراذل و اوباش سابقه‌دار است كه از سال‌ها قبل تحت تعقيب بوده است. او پس از فرار به يكي از استان‌هاي شمالي كشور با كمك دوستانش سي‌دي‌هاي مستهجن تهيه و توزيع مي‌كردند. وي افزود: هم‌اكنون پرونده متهمان به اتهام آدم‌ربايي، تهديد شاكي و تهيه سي‌دي مستهجن تحت رسيدگي است و در‌خصوص تجاوز به عنف هم پرونده با صدور قرار عدم صلاحيت به دادگاه كيفري استان فرستاده شده است.
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: