کد خبر:۵۲۶۴
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۴:۱۰
تعداد بازدید: 4242
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
تكدي گري به يك شغل پر درآمد تبديل شده!
وقتي هر نهاد مسئولي وظايف خود را به درستي انجام ندهد و مثل يك داروي مسكن، تنها در مقاطع كوتاهي به رفع اين مشكل بپردازد، نتيجه اش همين مي شود كه اين شغل بدون سرمايه، بدون صرف انرژي زياد و البته با درآمد بالا هر روز تعداد بيشتري را به چرخه خط توليد خود وارد كند و انسان هايي حاضري خور و تنبل را به جامعه هديه دهد.
1ـ يكي دو روز پيش در خبرها آمده بود كه متكدي (ظاهرا معروف) ميدان تجريش، بر خلاف آنچه به ظاهر نشان مي دهد، از تمكن مالي خوبي برخوردار است و به عنوان مثال خانه اي در منطقه ولنجك دارد.

2ـ اگر اشنباه نكنم دي ماه سال 81 پس از زلزله بم كنسرتي در تهران با عنوان همنوا با بم برگزار شده بود و طي 3 شب مردم علاقمند به موسيقي و البته بم به تالار وزارت كشور آمده بودند تا كنسرت استاد شجريان را از نزديك ببينند و بشنوند. كنسرتي كه قرار بود عوايد حاصل از آن صرف ساخت يك مركز فرهنگي و هنري در شهرستان بم شود. نگارنده نيز در آن مقطع به عنوان يكي از عوامل ساخت دكور، اين توفيق را داشتم تا از يكي دو شب قبل از برگزاري كنسرت تا آخرين دقايق شب آخر مراسم در تالار كشور حضور داشته باشم. در آن شب ها آخرين تصنيفي كه اجرا شد تصنيف " اي مهربان تر از برگ..." استاد شفيعي كدكني بود و بندهاي آخر شعر اينگونه بود:
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران
این نغمه محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
حتما مي پرسيد اين شعر چه ربطي به يادداشت آخر امروز دارد. ربطش را چند خط پايين‌تر متوجه مي شويد.
پس از پايان برنامه در شب سوم دوربين به دست از مردمي كه اغلب تحت تاثير اين شعر و تصنيف قرار گرفته بودند و در حال ترك سالن بودند، نظرشان را در مورد كنسرت و البته دكور اجرا شده مي پرسيدم. با مردم تا در خروجي تالار همراه بودم تا اينكه به صحنه جالبي رسيدم. بچه‌هاي قد و نيم قد هر كدام با سازي مي زدند و مي خواندند و مردم تحت تاثير هم جعبه هاي پول آنها را پر مي كردند. مردي هم روي ويلچير نشسته بود و با نوزادي روي پا مشغول سه تار زدن بود و زني هم چرخ او را حركت مي داد. صحنه زيبايي بود. مردمي كه بي دريغ كمك مي كردند و براي موسيقي هاي مختلف اين طرف آبي و آن طرف آبي اين افراد پول مي دادند.

كم كم اطراف تالار خالي شد. ما هم آماده رفتن بوديم كه به يكباره با يك صحنه حيرت آور روبرو شديم. مرد از روي ويلچير برخاست و آنرا تا كرد و داخل صندوق عقب پيكان صفري گذاشت كه چند متر بالاتر از در ورودي تالار بود. همه آن 10، 12 كودك هم سوار شدند و رفتند. حالم بد شد. حالم از اينكه به اين راحتي احساسات مردم را لگدمال شده مي ديدم به هم مي خورد. از آن روز ديگر به هيچ گدايي اعتماد نكردم.

متاسفانه طي سال هاي اخير تكدي گري نه تنها تبديل به يك كار زشت تبديل نشده كه خيلي ها آنرا يك شغل پردرآمد و بدون دردسر تلقي مي كنند. اين روزها پشت هر چراغ قرمزي يا سر چهارراه و پياده رويي يكي از همين آدم هايي را مي بينيم كه ملتماسانه با چهره اي (به ظاهر و شايد واقعا) پر از غم دست نيازشان را به سوي ما دراز مي كنند و خيلي ها هم از سر انسان دوستي يا ترحم دستشان را در جيبشان مي كنند و مبلغي را پرداخت مي كنند.
اما در اين بين هيچكس نمي تواند مطمئن باشد كه آن فرد نيازمند واقعا چقدر دچار تهيدستي است و آيا واقعا پشت آن لباس هاي ژنده و چهره در هم رفته و يا عصايي كه زير بغل دارد، انساني با همين مشخصات وجود دارد يا نه؟ جواب هيچگاه روشن نيست. متاسفانه رشد روزافزون اينگونه آدم ها در كنار مشكلات اقتصادي باعث شده تا نتوانيم تصوير درستي از اين وضعيت
داشته باشيم.
تصويري كه به ما نشان دهد كدام يك از اينها به واقع دچار فقر و تنگدستي هستند. در اين بين متاسفانه از سوي مسئولين هم اقدام جدي و تاثيرگذاري صورت نمي گيرد و شايد همه تلاش آنان كه بايد با اين معضل اجتماعي برخورد كنند و در صدد رفع آن باشند، به همين جا ختم مي شود كه طي دوره هاي نامشخص اقدام به جمع آوري متكديان كنند و پس از چند روز هم دوباره سر و كله اين افراد در خيابان ها و سر چهارراه ها پيدا شود.

اين دور باطلي است كه هر از گاهي رخ مي‌دهد و دست آخر هم هيچ اقدام درست و كاربردي و تاثيرگذاري صورت نمي گيرد. اتفاقي كه باعث شود اين افراد به درستي شناسايي شوند، آنها كه واقعا نيازمند هستند تحت پوشش قرار گيرند، آنها كه به ظاهر اظهار تنگدستي مي كنند با برخورد قانوني مواجه شوند و ديگر اجازه پهن كردن بساط خود در نقاط مختلف شهرها نشوند.
وقتي هر نهاد مسئولي وظايف خود را به درستي انجام ندهد و مثل يك داروي مسكن، تنها در مقاطع كوتاهي به رفع اين مشكل بپردازد، نتيجه اش همين مي شود كه اين شغل بدون سرمايه، بدون صرف انرژي زياد و البته با درآمد بالا هر روز تعداد بيشتري را به چرخه خط توليد خود وارد كند و انسان هايي حاضري خور و تنبل را به جامعه هديه دهد.

انسان هايي كه براي كسب درآمد بيشتر حاضرند دست به هر كاري بزنند و خانواده خود را نيز در اين مسير قرباني كنند تا تعداد صفرهاي حساب هاي بانكي‌شان بيشتر از قبل شود. انسان هايي كه آبرو وشرف خود را به راحتي از دست مي دهند تا قدري پول به دست بياورند.نويسنده : مهدي رجبي- سياست روز 
برچسب ها: تكدي گري ، شغل
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: