کد خبر:۵۲۵۸
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۳
تعداد بازدید: 4674
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
حوادث روز
تلاش يك روحاني براي نجات دختر جوان+عكس
با مشاهده اين صحنه براي نجات دادن دختر به سمت اراذل و اوباش مهاجم يورش برديم، اما با مقاومت اين مهاجمان روبرو شده و درگير شديم. در هنگام درگيري، يكي از آنها كه شيشه نوشابه‌اي در دست داشت، با آن چندين ضربه به چشم راست من وارد كرد
امام جماعت دانشگاه علوم پزشكي تهران به دليل اقدام براي نجات يك دختر جوان از چنگال اراذل و اوباش در خيابان شريعتي تهران، در آستانه نابينايي از يك چشم قرار گرفت.

حجت‌الاسلام فرزاد فروزش امام جماعت دانشگاه علوم پزشكي تهران كه شب گذشته براي نجات يك دختر جوان از چنگال 2 نفر از اراذل و اوباش از جان‌گذشتگي كرده و هم‌اكنون در پي نجات دادن اين دختر، در آستانه نابينايي چشم راست خود قرار گرفته است، در بخش اورژانس بيمارستان فارابي تهران و در حالي كه خون چشم وي تمام لباس‌هاي وي را پوشانده بود، در تشريح اين واقعه به خبرنگار خبرگزاري فارس گفت: ساعت 22 شب سه‌شنبه در خيابان شريعتي، پائين‌تر از خيابان ملك به همراه 2 نفر همراه داخل خودروي خود در حال عبور بوديم كه ناگهان صداي فريادهاي دختر جوان را شنيديم.

وي افزود: بلافاصله پس از شنيدن اين فريادها به سمت صدا حركت كرده و مشاهده كرديم كه 2 نفر از اراذل و اوباش سوار بر يك موتور براي ربايش يك دختر جوان اقدام كرده‌اند. اين اراذل و اوباش قصد داشتند به زور، دختر جوان را سوار بر موتور كرده و با خود ببرند اما اين دختر با فريادهاي خود درخواست كمك كرده و از سوار شدن خودداري مي‌كرد و 2 پسر جوان نيز وي را ضرب و شتم كرده و مورد هتاكي قرار مي‌دادند.

حجت‌الاسلام فروزش ادامه داد: با مشاهده اين صحنه براي نجات دادن دختر به سمت اراذل و اوباش مهاجم يورش برديم، اما با مقاومت اين مهاجمان روبرو شده و درگير شديم. در هنگام درگيري، يكي از آنها كه شيشه نوشابه‌اي در دست داشت، اين شيشه را با زدن به بدنه موتور شكست و سپس با آن چندين ضربه به چشم راست من وارد كرد كه نتيجه‌اش را مشاهده مي‌كنيد.

به گزارش فارس، ضربات وارد شده بر چشم راست حجت‌الاسلام فروزش بسيار شديد بوده و به گفته يكي از پزشكان حاضر در اورژانس بيمارستان فارابي احتمال تخليه شدن چشم راست اين روحاني از خودگذشته و ايثارگر بسيار زياد است.

حجت‌الاسلام فروزش در ادامه گفت‌وگوي خود با خبرنگار خبرگزاري فارس گفت: الحمدلله هرچند به قيمت مجروح شدن شديد يك چشم، موفق شديم اين دختر را از چنگال اراذل و اوباش و دزدان ناموس مردم نجات دهيم.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس، حجت‌الاسلام فروزش دقايقي پس از گفت‌وگوي خود با فارس به علت خونريزي شديد چشم راست خود بيهوش شد.

اين روحاني از خودگذشته به علت شدت جراحات وارده و براي جراحي به بيمارستان حضرت رسول(ص) منتقل شد.
---------------------------------------
شکنجه وحشتناک خبرنگار زن شبکه فرانس 24
اصرار به نوشیدن شیشه حاوی ادرار به خبرنگار زن بحرینی، پرده از شکنجه های غیر انسانی ر‍ژیم آل خلیفه برداشت.
 به گزارش دی نا و به نقل ازخبرگزاری آلمان، "نزیهه سعید"، خبرنگار بحرینی شبکه تلویزیونی فرانس ۲۴ و رادیو مونت کارلو، جزئیات شکنجه خود در بازجویی 12 ساعته اش در مرکز پلیس "الرفاع" در جنوب بحرین به دست نیروهای امنیتی آل خلیفه را افشا کرد.
خبرنگار فرانس 24 می گوید: بعد از آنکه به مرکز پلیس منتقل شدم، نیروهای امنیتی یک کیسه پارچه ای سیاه بر سرم گذاشتند و مرا نزد بازجوهای زن بردند. بازجوها در ابتدا علت حضور مرا در میدان لولو منامه (محل تجمع معترضان) پرسیدند و من پاسخ دادم که حضور در این میدان را تایید می کنم چرا که خبرنگار هستم و شغل من ایجاب می کند وقایع را پوشش دهم.
نزیهه سعید در ادامه افزوده: بازجوها به محض شنیدن این پاسخ، صورت مرا هدف سیلی های محکم قرار دادند و پس از گذشت چند دقیقه یکی از بازجوها با لوله های پلاستیکی قسمتهای مختلف بدن من را با خشونت بی حد و حصر مورد ضرب و شتم قرار دادند به طوری که از شدت درد بر زمین افتادم. بازجوها همچنین در این شرایط با فحش های رکیک سعی داشتند مرا شکنجه روانی کنند.
این خبرنگار بحرینی افزود: لحظاتی بعد مرا برعکس روی صندلی نشاندند و وحشیانه پشتم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در همین حال یکی از بازجوها دهانم را نزدیک شیشه حاوی ادرار کرد و از من خواست که آن را بنوشم و وقتی مخالفت مرا دیدند به زور محتویات شیشه را به من خوراندند و سپس شیشه را محکم به صورتم کوبیدند.
هیاتی از سفارت فرانسه در بحرین با مشاهده وضع جسمی "نزیهــه سعیـد" و آثار شکنجه بر بدن وی تصمیم گرفته است این خبرنگاررا برای درمان به پاریــس منتقل کنند.
-------------------------------------------
تزریق بيماري مرگ با خون‌ آلوده به نوعروس
تزریق خون آلوده در عمل جراحی پلاستیک نوعروس جوان، بیماری مرگباری را به وی هدیه کرد.
این دختر که برای یک جراحی ساده خود را زیر تیغ برده بود هرگز تصور نمی‌کرد به هپاتیت مبتلا شود. چندی پیش نوعروس جوانی به دادسرای جرائم‌پزشکی مراجعه کرد و به طرح شکایت پرداخت. این زن به بازپرس پرونده گفت: وقتی 5 ساله بودم به خاطر مشکلات هورمونی خود را به تیغ جراحان سپردم و تغییر جنسیت دادم. از آن به بعد از نظر جسمی و روحی یک دختر بودم تا اینکه طبق برنامه‌های پزشکی پیش از ازدواج و در دوران جوانی قرار شد بار دیگر 2 عمل جراحی روی من صورت گیرد. وی افزود: وقتی شوهرم به خواستگاری من آمد تمام شرایط من را می‌دانست و به خاطر علاقه‌ای که داشت پیش از این 2 عمل با هم ازدواج کردیم. سپس در سال 87 به بیمارستانی در تهران رفتم و پس از معایناتی که پزشک متخصص انجام داد در آنجا بستری شدم. زن 31 ساله در ادامه گفت: در نخستین عمل جراحی که زیرنظر پزشک جراح پلاستیک صورت گرفت همه چیز به خوبی پیش رفت و من بعد از ترخیص حال عمومی مناسبی داشتم و می‌دانستم 2سال بعد باید بار دیگر آخرین عمل جراحی را انجام بدهم تا دیگر هیچ مشکلی نداشته باشم. زندگی خوبی با همسرم داشتم تا اینکه مدتی پیش برای جراحی به بیمارستان مراجعه کردم و پزشک دستور آزمایشات گوارشی صادر کرد.
زن جوان در حالی که ناراحت بود، گفت: بدون هرگونه نگرانی این آزمایشات را انجام دادم و در کمال ناباوری خودم را در برابر سرنوشت تلخی دیدم. وقتی شنیدم هپاتیت‌C دارم و از بدترین نوع آن است، فهمیدم خانه خراب شده‌ام و همسرم در خطر ابتلا به هپاتیت است. بررسی‌هایم نشان داد در عمل جراحی اولم خون آلوده به هپاتیت‌C به من تزریق شده و سهل‌انگاری تیم پزشکی بیمارستان موجب مبتلا شدن من به این بیماری خطرناک و واگیردار شده‌ است. حمیده 31ساله در ادامه افزود: وقتی همه‌ کارشناسان پزشکی از تزریق خون آلوده به بدنم مطمئن شدند، تصمیم گرفتم به طرح شکایت بپردازم. این زن گفت: همسرم تراشکار ساده است و با حقوق خیلی کم از پس هزینه‌های زندگی‌مان برنمی‌آییم. داروها بسیار گران هستند و این بیماری به داروها به سختی جواب می‌دهد. همه دوستان و آشنایان می‌ترسند به خانه ما رفت و آمد کنند. همسرم از ترس اینکه به این بیماری مبتلا نشود، مدتی است شب‌ها به خانه مادرش می‌رود و هرازگاهی به من سر می‌زند. اگر می‌دانستم با این جراحی پلاستیک ساده
زندگی‌ام از هم می‌پاشد هرگز تن به این عمل نمی‌دادم.
با ادعاهای حمیده بازپرس پرونده دستور احضار تیم پزشکی را داد و تحقیقات برای افشای زوایای پنهان پرونده ادامه دارد تا راز تزریق خون‌آلوده به نوعروس جوان فاش شود.قدس
-------------------------------------------
دوست جون جوني!
نويسنده: غلامرضا تديني راد
در اولين ديدار، متوجه نگاه زيرچشمي محمود شدم و به همسرم گفتم: «اين دوست تو آدم درستي به نظر نمي رسد» اما او از اين حرف ناراحت شد و با لحني جدي پاسخ داد: من ومحمود يک روح هستيم در ۲بدن و به هيچ کس اجازه نمي دهم که اين طوري در مورد دوست جون جوني ام صحبت کند. زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري نجفي مشهد افزود: محمود هر روز به ديدن شوهرم مي آمد و آن ها چند ساعتي داخل اتاق باهم سرگرم بازي هاي رايانه اي و استفاده از اينترنت بودند. من نسبت به اين رفاقت حسودي ام مي شد و خيلي دلم مي گرفت تا اين که کم کم به جمع آنها پيوستم و همراه آنها وارد دنياي اينترنت شدم. مدتي گذشت و محمود که خودماني شده بود به من ابراز عشق و علاقه کرد. با وجود آن که نمي خواستم به شوهرم خيانت کنم اما فريب حرف هاي دروغين او را خوردم و اسير هواي نفس شدم. محمود هم وقتي لبخندهاي احمقانه ام را ديد با بهانه جويي از شوهرم فاصله گرفت و روابط آنها شکرآب شد.زن جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: پس از گذشت چند ماه، من که به حرف هاي دروغين محمود و وعده هاي شيطاني او دلخوش کرده بودم سر ناسازگاري گذاشتم و آن قدر شوهر بيچاره ام را عذاب دادم که به ناچار حاضر شد به طور توافقي طلاقم بدهد.با وجود آن که جدايي از همسرم خيلي سخت بود و تحمل نگاه تحقيرآميز اطرافيان را نداشتم اما به پادرمياني هاي بزرگان فاميل توجهي نکردم و حتي شوهرم نيز چند بار تماس گرفت و خواهش کرد که زندگي مان را از سر بگيريم ولي دلم آن قدر سنگ شده بود که اشک هاي او را نديدم. محمود پس از ۵ماه با اين ادعا که نمي خواهد با خبر ازدواج مان، ديگران و به خصوص دوست قديمي اش را شوکه کند مرا به عقد موقت خود درآورد. من يک سال به طور پنهاني و مخفيانه در عقد او بودم و در اين مدت همسر سابقم نيز با دختر عمويش ازدواج کرد و زندگي جديد براي خودش تشکيل داد.ولي محمود بعد از پايان دوره عقد موقت به وعده هايش عمل نکرد و بلايي به سرم آورد که مجبور شدم سکوت کنم و حرفي نزنم. او مي گفت از تو فيلم ها و تصاويري در اختيار دارم که اگر يک کلمه حرف اضافي بزني به همه خواهم گفت اين فيلم ها در زماني که تو همسر دوستم بوده اي تهيه شده است. زن جوان گفت: من در شرايط بسيار بدي قرار گرفتم. خانواده ام مرا طرد کردند و تنها اميد و پناهگاهي که دارم خانه خواهرم مي باشد. شوهرم چوب اعتماد بي جا به دوستش راخورد و من سرنوشتم را در آتش هوس هاي پليد سوزاندم و خاکستر کردم. مي خواهم به تمام زوج هاي جوان بگويم قدر زندگي خودتان را بدانيد و هرکسي را به حريم زندگي خصوصي خود راه ندهيد. من پشيمان و روسياهم و نگاه دوستان و آشناياني که مرا با انگشت اشاره به همديگر نشان مي دهند عذابم مي دهد.
------------------------------------
ادامه تحصیل پیرزن 70 ساله
يك پيرزن 70 ساله براي ادامه تحصيل به مدرسه بازگشت و قصد دارد مدرك تحصيلي خود را دريافت كند. «عارفه مالايشا» كه 70 سال دارد و در شمال كرانه باختري رود اردن زندگي مي‌كند، دراين‌باره گفت: از اينكه در كنار دختربچه‌ها روي نيمكت بنشينم و درس بخوانم اصلا احساس شرمساري نمي‌كنم. من به دليل كمك به خانواده‌ام و امرار معاش مجبور شدم درس و مدرسه را در دوران كودكي رها كنم. اين پيرزن 70 ساله در ادامه به خبرگزاري شينهوا يادآور شد: قصد دارم چگونه خواندن و نوشتن را ياد بگيرم.
---------------------------------
 
لباس‌های عجیب پدر آمریکایی
رسانه‌هاي رسمي آمريكا اعلام كردند كه پدری براي فرستادن پسرش به مدرسه هر روز يك لباس عجيب به تن مي‌كند. «ديل پرايس» در اين‌باره به رسانه‌هاي رسمي آمريكا خاطرنشان كرد: من براي آنكه پسرم را كه به نوعي ترس مزمن از مدرسه و تحصيل مبتلاست به مدرسه بفرستم هر روز يك لباس عجيب به تن مي‌كنم؛ پوشيدن اين لباس‌هاي عجيب كه مردم در شب‌ هالووين به تن مي‌كنند او را براي رفتن به مدرسه ترغيب مي‌كند. اين پدر از خود ‌گذشته در ادامه به روزنامه ديلي‌ميل يادآور شد: من يكصد و 70 لباس عجيب دارم و تاكنون هم لباس‌هايي چون دلقك، پري دريايي، عروس و دزد دريايي را به تن كرده‌ام، هر صبح و با رسيدن اتوبوس مدرسه من با لباسي جديد در كنار در منزل ظاهر مي‌شوم و پسرم را بدرقه مي‌كنم. «رايان پرايس» پسر اين مرد نيز در اين‌باره عنوان كرد: اولين‌بار كه قرار بود سال دوم دبيرستان را آغاز كنم پدرم با پوشيدن لباس عجيب مرا غافلگير كرد. در ابتدا خجالت كشيدم اما هنگامي كه شور و اشتياق هم‌كلاسي‌هايم را كه از اتوبوس مدرسه او را نگاه مي‌كردند، مشاهده كردم به اين روند عادت كردم. پدرم براي ترغيب من به ادامه تحصيل اين لباس‌ها را مي‌پوشد.
---------------------------------------

خواهر مرده دردسرساز
شرکت در آزمون وکالت با شناسنامه خواهر مرده برای کارشناس حقوق دردسرساز شد. وقتی مسؤولان امتحان آزمون وکالت متوجه دستکاری در شناسنامه دختر جوان شدند، موضوع را به پلیس اطلاع دادند و تحقیقات در این‌باره از همان زمان آغاز شد.در حالی که تصور می‌رفت دختر جوان دست به جعل زده است در بازجویی‌های پلیسی به افشای حقایق عجیبی پرداخت و گفت: نام اصلی من پرنیاز است و متولد سال 58 هستم.
سال‌ها پیش زمانی که در دوران ابتدایی تحصیل می‌کردم و 9-8 ساله بودم خواهر بزرگم مهین به علت بیماری مرد و خانواده‌ام شناسنامه‌اش را باطل نکردند. در آن زمان به یاد دارم که مادرم می‌گفت برای کوپن، شناسنامه خواهرم را نیاز دارد.وی افزود: در همان دوران بود که شناسنامه‌ام گم شد و خانواده‌ام هیچ‌وقت درخواستی برای گرفتن المثنی ندادند. هرجا می‌رفتم باید با شناسنامه خواهرم می‌رفتم. او 4 سال از من بزرگ‌تر بود و همیشه در این زمینه مشکل داشتم. مشکل به‌خاطر سن و اسمم بود. دچار دوگانگی شده بودم تا اینکه کم‌کم با این موضوع کنار آمدم و دیگر همه‌جا وقتی فرم پرمی‌کردم مشخصات خواهر مرده‌ام را می‌نوشتم.دیگر برایم عادت شده بود. در رشته حقوق قبول شدم و پس از پایان دوران دانشگاه در آزمون وکالت شرکت کردم.وی افزود: عکس شناسنامه‌ام را به تازگی گرفته بودم و خودم روی شناسنامه چسبانده بودم که مسؤولان آموزش به این موضوع شک کرده بودند و پلیس را در جریان قرار دادند.پس از اظهارات این کارشناس حقوقی، نماینده ثبت احوال به طرح شکایت از وی در شعبه دهم بازپرسی دادسرای بعثت پرداخت و ادعای عجیب وی را نپذیرفت.این دختر اکنون متهم به استفاده از شناسنامه دیگری است که بازپرس دستور تحقیقات در این پرونده عجیب را صادر کرد تا زوایای پنهان آن آشکار شود
---------------------------------

2 چشم مهريه همسر مرد تاجر
رسيدگي به اين پرونده جنجالي به دنبال درخواست عجيب زن جواني آغاز شد كه ادعا مي‌كرد چشم‌هاي شوهرش مهريه اوست. نوعروس وقتي در برابر قاضي شعبه 279 مجتمع قضايي عدالت ايستاد درباره خواسته‌اش گفت: مهريه‌ام 5 هزار سكه طلا و چشم‌هاي شوهرم است البته سكه‌ها را مي‌بخشم اما چشم‌هاي شوهرم را مي‌خواهم! قاضي دادگاه با شنيدن درخواست عجيب زن جوان از او خواست درباره چگونگي تعيين مهريه‌اش بيشتر توضيح دهد. شاكي نيز گفت: دو سال پيش در سفر به دبي با «هومن» و خانواده‌اش آشنا شديم. پدر او تاجري معروف و سرشناس است كه دلش مي‌خواست عروسش هم از خانواده‌اي همتراز خودشان باشد. پس از اين آشنايي من و هومن به هم علاقه‌مند شده و خيلي زود مقدمات خواستگاري و نامزدي‌مان فراهم شد. در مراسم نامزدي، خانواده داماد اعلام كردند پنج هزار سكه طلا به عنوان مهريه عروس در نظر گرفته‌اند كه اين موضوع موجي از شادي و حيرت فاميل و آشنايان را همراه داشت. اما من نگران بودم و مي‌دانستم مهريه‌ام هر چه باشد آنها توان مالي پرداختش را دارند. بنابراين دلم مي‌خواست مهريه‌ام آنقدر خاص و تعهد‌آور باشد كه همسرم هيچ‌گاه نتواند از قيد و بند آن خودش را رها كند. بنابراين تا چند روز در فكر بودم تا اينكه بالاخره تصميم گرفتم يكي از اعضاي بدن شوهرم را به عنوان مهريه در نظر بگيرم تا او هميشه مطيع و سر به راه باشد و... بنابراين چند ماه بعد كه پاي سفره عقد نشستيم، بي‌مقدمه به عاقد گفتم مهريه‌ام چشم‌هاي همسرم است اما همان موقع جنجال بزرگي به پا شد. بعد هم در ميان نگاه‌هاي ملامت‌بار ميهمانان و زخم زبان‌هاي اطرافيان خطبه عقد جاري شد اما در دلم آشوبي برپا بود، چرا كه چند سال پيش خواهرم در ازدواج شكست خورده بود و نمي‌خواستم اين موضوع بار ديگر در خانواده ما تكرار شود. مي‌خواستم مهريه‌ام طوري باشد كه شوهرم نتواند تركم كند و ازدواجمان تا پايان عمر پايدار و برقرار باشد. زن جوان ادامه داد: «هومن» آنقدر به من علاقه داشت كه سرانجام يك ماه بعد از عقد تسليم خواسته‌ام شد و بدون اطلاع ديگران به دفترخانه رفته و چشم‌هايش را مهريه‌ام كرد. بعد هم قول و قرار گذاشتيم هيچ‌گاه اين راز را نزد خانواده يا فاميل‌مان بازگو نكنيم. سپس مراسم جشن عروسي در يكي از مجلل‌ترين هتل‌هاي شهر برگزار شد و زندگي مشتركمان را شروع كرديم. اما افسوس كه شيوه زندگي همسرم به هيچ عنوان مورد نظر و دلخواه من نبود و اين موضوع رنجم مي‌داد. اختلاف سليقه و تفاوت رفتارهايمان به گونه‌اي بود كه مدام با هم مشاجره داشتيم. تا اينكه در جريان يكي از اين مشاجرات هميشگي به مادر «هومن» گفتم كه چشم‌هاي پسرش را درمي‌آورم و راز پنهان مهريه‌ام را فاش كردم و... قاضي دادگاه پس از شنيدن اظهارات «ياسمين» دستور تعيين وقت دادرسي و احضار همسرش را صادر كرد. داماد جوان در جلسه دادگاه با ناراحتي گفت: در زندگي‌ام نخستين بار عشق را با «ياسمين» تجربه كردم. تمام خواسته‌هايش را با جان و دل پذيرفتم. حق مسكن، حق طلاق، حق ادامه تحصيل و انتخاب نوع شغل و حضانت فرزند را به او واگذار كردم تا با آرامش خيال در خانه مشتركمان احساس امنيت كند. حتي دور از چشم خانواده‌ام به محضر رفتيم و مهريه عجيبش را پذيرفتم. اما با شروع زندگي مشتركمان پي به رفتارها و عادات عجيب همسرم بردم. او مقررات سنگين و دست و پاگيري برايم وضع كرده بود كه خستگي كار و تجارت را برايم دوچندان مي‌كرد بطوري كه بايد گزارش لحظه به لحظه كار و زندگي‌ام را به او ارائه مي‌دادم. مي‌دانم كه «ياسمين» به خاطر علاقه شديد به من و زندگي‌مان پيگير كارهايم بود اما سوءظن شديدش باعث شد همه فاميل و آشنايان از من فاصله بگيرند. حالا هم اختلاف‌مان آنقدر عميق شده كه خانواده‌ام از من خواسته‌اند هر چه زودتر تكليف همسرم را روشن كنم. قاضي دادگاه پس از شنيدن اظهارات طرفين با ختم رسيدگي پرونده اعلام كرد: طبق قانون شرع اعضاي اصلي بدن قابل جدا كردن نيست و تعهد مالي ايجاد نمي‌كند، چرا كه چشم زماني كه زنده و قابل استفاده براي فرد باشد، باارزش است و نمي‌تواند مورد رهن و گرو قرار گيرد. ضمن آنكه مهريه همان است كه عقد براساس آن صورت گرفته و داماد فقط محكوم به پرداخت پنج هزار سكه طلا است. از سوي ديگر سردفتر اسناد رسمي نيز به دليل تخلف در ثبت چنين مهريه‌اي به كانون سردفتران و دادسراي ويژه كاركنان دولت معرفي خواهد شد تا موضوع از جنبه قضايي نيز رسيدگي شود.
----------------------------------
 

توضيحات رئيس اورژانس تهران درباره مرگ دختر كوچولو
 
رئيس اورژانس تهران با تشريح جزئيات مرگ دختر 18 ماهه كه در امامزاده داوود تهران جان باخته بود، تأخير 4 ساعته آمبولانس اورژانس را رد كرد. دكتر دهقان‌پور در اين‌باره به ايسنا گفت: اورژانس تهران در ساعت 13 و 11 دقيقه جمعه 13 خرداد طي تماسي از درخواست كمك براي بيمار 18 ماهه‌اي در امامزاده داوود باخبر شد. امدادگران اورژانس نيز همراه يك دستگاه آمبولانس از منطقه 529 سولقان به محل حادثه اعزام شدند و حدود 25 دقيقه بعد به نزديكي امامزاده داوود رسيدند كه علت اين تأخير ترافيك مسير در روز تعطيل بوده است. به گفته دكتر دهقان‌پور، دو موتورسوار اين كودك را در نزديكي محل به عوامل اورژانس تحويل دادند كه البته كودك جان باخته بود و علت مرگ از سوي امدادگران، ايست قلبي اعلام شده است. با توجه به كبودي و سردي بدن كودك مشخص شد حدود يكي - دو ساعت از زمان مرگش گذشته است و عوامل اورژانس موضوع را به كلانتري محل گزارش كرده‌اند. در حالي كه پدر اين كودك در كلانتري مدعي شده فرزندش از ساعت 11 صبح دچار مشكل شده بود. گفتني است در اين حادثه غم‌انگيز كه روز جمعه 13 خرداد رخ داد دختر كوچولويي به نام «سارينا» كه همراه پدر و مادرش از قزوين براي زيارت به امامزاده داوود تهران آمده بود ناگهان دچار تشنج شد. پدر و مادر وي مأموران كلانتري 143 و شاهدان حادثه به قاضي ويژه قتل گفتند: از حدود ساعت 11 صبح با اورژانس تماس گرفتند اما با وجود تماس‌هاي مكرر تا ساعت 3 بعد از ظهر كه دختر كوچولو در مقابل چشمان والدينش جان باخت خبري از آمبولانس اورژانس نشده بود. در حال حاضر نيز تحقيقات ويژه جنايي براي رفع ابهام‌ها ادامه دارد
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: