کد خبر:۵۲۴۵
تاریخ انتشار: ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۸
تعداد بازدید: 2746
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
زن رواني دومين فرزندش را هم كشت
زن بيمار كه 3 سال قبل در جنايتي هولناك پسر خردسالش را به قتل رسانده بود، در دومين جنايت، نوزاد هشت ماهه‌اش را از پا درآورد.
 زن بيمار كه 3 سال قبل در جنايتي هولناك پسر خردسالش را به قتل رسانده بود، در دومين جنايت، نوزاد هشت ماهه‌اش را از پا درآورد.
به گزارش خبرنگار جنايي ايران، غروب يكي از آخرين روزهاي ارديبهشت زن جواني وحشت‌زده با پليس تماس گرفت و گفت: امروز صبح زن همسايه به من تلفن زد و در حالي كه حلاليت مي‌طلبيد، گفت قصد خودكشي دارد. بنابراين با او صحبت كردم تا علت تصميمش را بدانم. تمام روز هم نگرانش بودم و به او سر مي‌زدم تا اين كه از يكي دو ساعت قبل ديگر خبري از او ندارم و در خانه را هم باز نمي‌كند. پس از اين تماس، مأموران براي بررسي ماجرا به خانه مورد نظر رفته و با دستور قضايي وارد خانه شدند اما ناگهان با پيكر نيمه جان نازيلا- 30 ساله- و جسد دختر 8 ماهه‌اش روبه‌رو شدند كه با روسري خفه شده بود. پس از انتقال مادر و كودك به بيمارستان، زن جوان با تلاش پزشكان از مرگ نجات يافت اما مرگ «پارميدا» كوچولو نيز تأييد شد. همسر نازيلا كه ساعتي بعد خود را به خانه رسانده بود، وقتي از مرگ دختر كوچولويش باخبر شد، در حالي كه بشدت شوكه بود، گفت: فكر نمي‌كردم بيماري نازيلا تا اين حد خطرناك باشد. بدين ترتيب زن جوان به دستور قاضي رسولي- بازپرس كشيك ويژه قتل- بازداشت و در بيمارستان تحت نظر گرفته شد. كارآگاهان نيز پس از بررسي پرونده قبلي نازيلا، دريافتند وي اوايل شهريور 87 در اقدامي جنون‌آميز پسرش پارسا- 7 ساله- را در خانه‌شان واقع در خيابان نيلوفر با ضربه‌هاي كارد به قتل رسانده و مادر خود را نيز بشدت مجروح كرده بود. جنون وي نيز پس از دستگيري و انجام معاينات رواني از سوي كارشناسان پزشكي قانوني تأييد شده و قرار بود وي در بيمارستان بستري و تحت درمان قرار گيرد اما بنا به دلايل نامعلومي وي چند ماه بعد از بيمارستان رواني مرخص شده بود. اميد- 39 ساله- همسر دوم نازيلا كه صبح ديروز در شعبه پنجم بازپرسي دادسراي جنايي تهران حضور يافته بود، به بازپرس گفت: حدود 2 سال قبل از طريق يكي از دوستانم كه مدتي در بيمارستان رواني بستري بود، با «نازيلا» آشنا شدم. پس از ديدن نازيلا، احساس كردم او هيچ مشكل رواني ندارد. البته دارو مصرف مي‌كرد. با اين حال تصميم به ازدواج گرفتيم. مي‌دانستم او ازدواج ديگري داشته و پسرش را نيز از دست داده است اما نمي‌دانستم خودش او را كشته بود. بعد از مرگ دخترم، متوجه شدم پارسا نيز به دست نازيلا كشته شده است. باور كنيد هنوز هم شوكه هستم. نازيلا بعد از ازدواج خوب شده بود. حتي به او گفتم ديگر قرص‌هايش را نخورد. البته گاهي اوقات با هم مشاجره و درگيري داشتيم اما هيچ وقت با بچه كاري نداشت. از 2 ماه قبل نيز متوجه شدم رفتارش تغيير كرده است. مي‌خواستم او را نزد دكتر ببرم اما بيشتر وقت‌ها با هم قهر بوديم و دعوا داشتيم تا اين كه اين حادثه باورنكردني رخ داد. در اين مدت خانواده‌اش نيز خيلي كم به او سر مي‌زدند چرا كه در شهرستان زندگي مي‌كنند. ضمن اين كه اگر مي‌دانستم نازيلا چنين سابقه‌اي داشته، هرگز بچه‌دار نمي‌شديم. الآن هم او را در بيمارستان رواني بستري كرده‌اند چرا كه جنونش تأييد شده است اما خودم هم بشدت آسيب ديده‌ام و فكر مي‌كنم نياز به يك مشاوره رواني دارم تا بتوانم براي زندگي آينده‌ام تصميم بگيرم. بازپرس جنايي هم پس از شنيدن اين اظهارات و با توجه به وضعيت روحي، رواني وخيم عامل جنايت، دستور داد وي تا پايان عمر در بيمارستان رواني بماند.
 
 
نگاه كارشناس
متولي بيماران رواني كيست؟

حسين روشن - بازپرس شعبه سوم دادسراي جنايي تهران
يكي از اولويت‌هاي دستگاه قضايي، پليس، وزارت بهداشت و ساير متوليان، برخورد با بيماران رواني خطرناك است. متأسفانه در سال‌هاي اخير به واسطه افزايش ميزان مصرف مواد مخدر صنعتي و روانگردان‌ها و اثرات مخرب و زيانبار اين مواد بر سيستم عصبي و مغز افراد، شمار بيماران رواني بشدت افزايش يافته است.
مصرف‌كنندگان اين مواد توهم‌زا نيز پس از مصرف، دچار حالات روحي، رواني خطرناك مي‌شوند كه به يقين براي نزديكان و اعضاي خانواده‌شان يا افراد جامعه مشكلات جدي ايجاد مي‌كنند .
خانواده اين افراد خطرناك در معرض بيشترين آسيب‌ها هستند و متأسفانه مركز و نهادي براي حمايت از آنها و يا رسيدگي به شكايت و وضعيت زندگي‌شان وجود ندارد. در واقع هم‌اكنون هيچ مرجع رسمي براي جمع‌آوري افراد خطرناك و بيماران رواني در جامعه وجود ندارد.در صورت شكايت خانواده‌ها نيز روند رسيدگي تا رسيدن به نتيجه مورد نظر آنقدر طولاني است كه گاه كار از كار مي‌گذرد. حتي در برخي موارد، وقتي فرد از شكايت خانواده‌اش باخبر مي‌شود، در اقدامي كينه‌جويانه، بشدت آنها را هدف آسيب‌هاي جدي و حتي قتل قرار مي‌دهد. در حال حاضر مراجع قضايي و انتظامي خاصي براي برخورد با بيماران رواني خطرناك وجود ندارد. مراكز درماني دولتي نيز پس از مدتي و به محض اينكه علائم ظاهري بيماري برطرف شد، به بهانه نداشتن بودجه و امكانات و اينكه نمي‌توانند تخت بيمارستان را براي مدت طولاني به يك نفر اختصاص دهند، دنبال راهي براي ترخيص بيمار هستند. پس بيمار خطرناك دوباره به جامعه و خانواده بر‌مي‌گردد. بنابراين پيشنهاد مي‌شود براي رسيدگي به وضعيت اين افراد شعبه ويژه‌اي در دادسراهاي تهران درنظر گرفته شود يا مرجع خاصي براي شناسايي و جمع كردن بيماران رواني خطرناك از سطح جامعه تعيين شود تا امنيت و آرامش به خانواده‌ها و جامعه بازگردد.

 
 
-----------------------------------
 
 
عاقبت شوم!

«چاه نکن بهر کسي، اول خودت دوم کسي!». من خودم را آدم زرنگي فرض مي کردم و با پول حرام، دکان و دستگاهي براي خودم راه انداخته بودم که فکر مي  کردم هر کاري که دلم مي خواهد مي توانم انجام بدهم. اما صبر خدا زياد بود و چندين بار به من فرصت داد تا خودم را اصلاح کنم. افسوس که غرور و خودخواهي دلم را سياه کرده بود و نسبت به ديگران احساس قدرت و برتري مي کردم. مرد ۴۸ ساله قطرات اشک را از روي گونه هايش پاک کرد و گفت: دوست دارم گريه کنم تا گرد و غبار آينه دلم شسته شود و بتوانم راهي براي نجات تنها پسرم پيدا کنم. از شما چه پنهان من کاسب بازار بودم و با زور بازو يک لقمه نان حلال و بي دردسر به خانه ام مي بردم ولي آشنايي با يک دوست ناباب باعث شد تا تحت تاثير حرف هاي وسوسه انگيز او به قاچاق موادمخدر روي بياورم. من با نقشه حساب شده اي کار مي کردم و در مدت کوتاهي، پول بادآورده زير زبانم مزه داد و ديگر نتوانستم از آن صرف نظر کنم. با اين که تا اين لحظه لب به موادمخدر و سيگار نزده ام اما کم کم دچار انحرافات ديگري شدم و پول حرام را صرف عياشي هاي خود مي کردم. من چند دختر جوان از خانواده هاي مستضعف را با پرداخت مبالغي به پدران و مادران شان به عقد موقت خود درآوردم و از فقر مالي آن ها سوءاستفاده کردم. کم کم به راه هاي ديگري کشيده شدم و با زنان خياباني نيز ارتباط نامشروع برقرار کردم و...!اما يک سال قبل متوجه شدم همسرم به تلافي بلايي که به سرش آورده ام به من خيانت مي کند. آمدم اين موضوع را پي گيري کنم که فهميدم همان فردي که همسرم را فريب داده، از دختر جوانم نيز سوءاستفاده کرده است.با اين شکست عاطفي، همسرم را طلاق دادم و سرپرستي دخترم را نيز به او واگذار کردم. بعد از آن که کانون خانواده ام از هم گسست من ماندم و تنها پسرم. «هوشنگ» تکيه گاه و تمام اميدم بود ولي او نيز تحت تاثير حرف هاي اطرافيان که مرا عامل از هم پاشيدگي خانواده مي دانستند کم کم از من فاصله گرفت و با سرقت مقداري وجه نقد از خانه فرار کرد. به هر کجا که عقلم قد مي داد سرک کشيدم تا بلکه ردي از هوشنگ پيدا کنم اما بي فايده بود. چند روز قبل يکي از مشتريانم که براي خريد موادمخدر به خانه آمده بود گفت: نشاني از پسرت در شهرستان بردسکن پيدا کرده ام. سراسيمه و نگران خودم را به نشاني مورد نظر رساندم و پسرم را پس از گذشت ۹ ماه در حالي پيدا کردم که غرق در اعتياد شده است و... من نتيجه کارهايم را مي بينم.
 
 
--------------------------------------
 
تجربه مرگ منجر به مرگ شد
پليس روسيه چهارشنبه اعلام كرد فردي كه از دوستش خواسته بود او را زنده دفن كند تا جراتش را محك بزند در اين تجربه عجيب و غريب جان خود را از دست داد.

آلكسي لوبينسكي از اداره آگاهي محلي در مورد اين ماجرا گفت به گفته دوست قرباني، اين فرد 35 ساله از ساكنان منطقه بلاگوچنسك در خاور دور روسيه كه مي‌خواست مقاومت خود را بسنجد با اصرار از دوستش خواسته است به وي كمك كند تا يك شب را زنده زير خاك سپري كند. اين 2 نفر گودالي را در باغي حفر كردند و تابوتي را كه خود ساخته بودند و به لوله‌هايي براي ورود و خروج هوا مجهز بود در آن قرار دادند و قرباني با يك پتو، بطري آب و تلفن همراه در تابوت خوابيد.

دوست قرباني روي گودال را با تخته‌هاي چوبي مي‌پوشاند و پس از دريافت تماس از دوستش و اطمينان يافتن از زنده بودن او به خانه مي‌رود، اما صبح كه براي بيرون آوردن او مي‌آيد با جسدش مواجه مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فرانسه از مسكو، به گفته بازرسان پليس، رگبار شديدي شب شروع به باريدن مي‌كند آب باران لوله‌هايي را كه اين فرد براي تنفس خود در تابوت تعبيه كرده بود مي‌بندد. تابستان گذشته نيز يكي از ساكنان منطقه ولوگدا كه براي خلاص كردن خود از ترس مردن خود را دفن كرده بود بر اثر خفگي جان خود را از دست داد.
 
 
 
---------------------------------------
 

مرد شيطان‌صفت و قاچاقچي جنايتكار اعدام شدند

گروه حوادث دو تبهكار كه در پرونده‌هاي جداگانه به اتهام تجاوز و قتل يك مأمور محكوم به مرگ شده بودند، سحرگاه ديروز در محوطه زندان اوين به دار مجازات آويخته شدند.
شيطان‌صفت بر بالاي دار
نخستين اعدامي يك مرد شيطان‌صفت افغان بود كه به دنبال افشاي روابط سياهش، همسر بيمار خود را به قتل رسانده بود. «حسين» كه شامگاه 23 بهمن 85 پس از اعلام خبر قتل همسرش - ماه‌بي‌بي - از سوي پليس تحت بازجويي قرار گرفته بود، ابتدا سعي كرد با اظهارات دروغ انگيزه قتل را اختلاف خانوادگي و بيماري سرطان همسرش عنوان كند، اما دختر 14 ساله‌اش با افشاي جزئيات زندگي تلخ خانوادگي‌شان راز تبهكاري‌هاي پدرش را فاش كرد. «مادرم بيمار بود و حالش به خاطر بيكاري و بي‌توجهي‌هاي پدرم روز به روز وخيم‌تر مي‌شد. بنابراين برادر بزرگترم «نظام» درس و مدرسه را رها كرد تا امور خانواده 8 نفري‌مان را بچرخاند. او در يك كارگاه چوب‌بري بيرون شهر كار مي‌كرد تا اينكه از مادرم شنيد پدرم از چند سال قبل مرا مورد آزار و اذيت قرار مي‌دهد. برادرم «نظام» با اطلاع از موضوع تلفني پدرم را تهديد به مرگ كرد و مادرم از ترس به خانه عمويم پناه برد، اما پدرم دنبالمان آمد و چون توان مقاومت نداشتيم، به خانه برگشتيم. همان موقع پدرم با گاز پيك‌نيك به سر مادرم ضربه‌اي زد و او را كشت، بعد هم مرا مجروح كرد.»بدين‌ترتيب مرد شيطان‌صفت به اتهام تجاوز و قتل به اعدام و قصاص ، پرداخت ديه يك زن مسلمان و 10 سال زندان محكوم شد كه قضات ديوان عالي كشور نيز حكم مجازات را تأييد كرده و پرونده را براي اجراي حكم به دادسراي امور جنايي تهران فرستادند.
طناب دار بر گردن قاچاقچي بين‌المللي
دومين اعدامي، يك قاچاقچي بين‌المللي بود كه با همدستي خواهرزاده‌اش، مأمور گشت پليس آگاهي و يك عابر پياده را به قتل رسانده بود. «عبدالمجيد ريگي» كه از اشرار منطقه سيستان و بلوچستان بود، عصر 26 فروردين 85 همراه «محمدرضا» سوار بر خودروي «زانتيا» هنگام معامله 380 كيلو ترياك در تهران شناسايي شد، اما دو مرد تبهكار بدون توجه به دستور ايست مأموران گشت آگاهي بسرعت گريختند تا اين‌كه در جريان تعقيب و گريز، قاچاقچيان به سوي خودرو مأموران آتش گشودند. در اين ميان ستوان سوم «محسن ندافان» با شليك گلوله به شهادت رسيد و يك رهگذر به نام «غفار صدرمحمدي» نيز كشته شد. جنايتكاران پس از دستگيري در دادگاه‌هاي انقلاب و كيفري استان تهران محاكمه شدند كه «عبدالمجيد» به 2 بار اعدام و يك بار قصاص محكوم شد. حكم اعدام وي نيز پس از تأييد نهايي در ديوان عالي كشور اجرا شد.
 
--------------------------------------------
 

پسر، جسد پدر را در خانه دفن كرده‌بود

با دستگيري مردي جوان در شهرستان رباط‌كريم، وي‌اعتراف كرد 9 سال پيش در پي درگيري با پدرش او را در شهرستان شهريار كشته و جسدش را درون چاهي انداخته است.
به گزارش «جام‌جم»، هفتم خرداد امسال مردي با حضور در شعبه هشتم بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب شهريار از برادر 28 ساله‌اش به اتهام قتل پدرشان شكايت كرد.
شاكي به بازپرس احمدي گفت: پدرمان 9 سال پيش به طرز مرموزي ناپديد شد و جستجوهايمان براي يافتن او بي‌نتيجه ماند تا اين‌كه چندي پيش برادرم، محمدرضا ادعا كرد پدرمان را كشته است.
وي افزود: ابتدا حرف‌هايش را باور نكردم؛ اما وقتي او ده‌ها بار ديگر نيز اين قضيه را مطرح كرد، به وي ظنين شدم و گمان مي‌برم برادرم، پدرمان را كشته است.
با تشكيل پرونده‌اي در اين زمينه و آغاز تحقيقات معلوم شد، محمدرضا ـ پسر خانواده ـ با اجاره خانه‌اي در شهرستان رباط‌كريم به تنهايي زندگي مي‌كند و مدتي است به ملاقات مادر و برادرش نرفته است.
دستگيري تنها مظنون پرونده
با صدور دستور قضايي مبني بر دستگيري محمدرضا ـ تنها مظنون پرونده ـ ماموران انتظامي با اعزام به شهرستان رباط‌كريم، مرد جوان را روز سه‌شنبه در خانه‌اش دستگير كردند. مرد جوان روز گذشته با انتقال به شعبه هشتم بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب شهريار، به قتل پدرش اعتراف كرد.
اعتراف به قتل پدر بعد از 9 سال
متهم به قتل در تشريح ماجرا به بازپرس احمدي گفت: پدرم هميشه با من و ديگر اعضاي خانواده بدرفتاري مي‌كرد و مادرمان را كتك مي‌كرد.
متهم به قتل افزود: بدرفتاري‌هاي پدرم با من و ديگر اعضاي خانواده ادامه داشت تا اين‌كه شامگاه 22 آبان 81 مادر و برادرانم به خانه خاله‌ام در تهران رفتند.
متهم به قتل گفت: وقتي به خانه بازگشتم، بار ديگر ميان من و پدرم مشاجره درگرفت و با بالا گرفتن درگيري‌مان، با چاقويي كه همراهم بود، چند ضربه به پدرم زدم كه كف اتاق افتاد. خيلي ترسيده بودم. قصد داشتم از همسايه‌ها كمك بخواهم كه متوجه شدم پدرم مرده است.
پسر جوان ادامه داد: يك ساعت بعد، كف اتاق را كنده و جسد پدرم را در آنجا دفن كردم. بعد از حادثه، لكه‌هاي خون را از بين بردم و روز بعد با آمدن ديگر اعضاي خانواده به منزلمان، وانمود كردم پدر به خانه بازنگشته و او را پيدا نكرده‌ام. در ادامه مادرم و عمويم، گم شدن پدرم را به پليس خبر دادند.
متهم به قتل افزود: چندي بعد مادرم قصد فروش خانه را داشت كه من از ترس اين‌كه مالك جديد جسد را پيدا كند، جسد را از كف اتاق بيرون آورده و شبانه درون چاهي در منطقه ويره حوالي رباط‌كريم انداختم.
متهم ادامه داد: اين راز را در قلبم نگه داشته بودم؛ ولي عذاب وجدان لحظه‌اي رهايم نمي‌كرد تا اين‌كه چندين مرتبه ماجرا را با برادر كوچك‌ترم در ميان گذاشتم و...
بنابراين گزارش، متهم به قتل با قرار بازداشت موقت از سوي بازپرس احمدي، رئيس شعبه هشتم دادسراي شهريار در اختيار كارآگاهان جنايي ـ آگاهي شهريار قرار گرفت تا با راهنمايي وي، جسد مرد ميانسال از درون چاهي در منطقه ويره ـ كه متهم ادعا مي‌كند جسد را آنجا انداخته است ـ كشف شود.
تحقيق در اين زمينه ادامه دارد.
 


 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: