کد خبر:۵۲۲۰
تاریخ انتشار: ۰۷ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۴
تعداد بازدید: 4589
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
شيطان مارليك دستگير شد
مرد راننده‌اي كه با ربودن زني همراه پسر خردسالش و انتقال آنها به بيابان‌هاي مارليك، زن جوان را مقابل چشم فرزندش مورد آزار و اذيت قرار داده بود، دستگير شد.
 مرد راننده‌اي كه با ربودن زني همراه پسر خردسالش و انتقال آنها به بيابان‌هاي مارليك، زن جوان را مقابل چشم فرزندش مورد آزار و اذيت قرار داده بود، دستگير شد.
به گزارش «جام‌جم»، شامگاه يكشنبه زني جوان در حالي كه پسري خردسال را بغل كرده بود و بشدت مي‌گريست، وارد كلانتري 17 مارليك شهرستان ملارد شد و گفت:‌يك راننده زندگي‌ام را تباه كرد و پس از گفتن اين جمله كوتاه، هق‌هق گريه امانش نداد.
زن جوان به تشريح ماجرا پرداخت و گفت: پسر 4 ساله‌ام در خانه بي‌تابي مي‌كرد كه او را به بوستان محله‌مان در منطقه ملارد بردم. هنگام عصر در حال بازگشت به خانه يك خودروي پرايد كه شيشه‌هاي دودي داشت، مقابلمان توقف كرد و ما سوار شديم.
زن شاكي اضافه كرد: راننده پس از طي مسافتي تغيير مسير داد و وقتي اعتراض كردم، بدون توجه به فريادهايم بر سرعت خودرو افزود.پسر كوچكم بشدت ترسيده بود و گريه مي‌كرد، محكم بغلش كردم و قصد بيرون انداختن خودمان از خودرو را داشتيم اما درها قفل بود و پنجره بالا و پايين نمي‌رفت.
شاكي افزود:با مشت محكم به پنجره كوبيدم ولي بي‌فايده بود. كسي صداي كمك‌خواهي من و فرزندم را نمي‌شنيد. در اين هنگام راننده با چاقو مرا تهديد كرد، اگر آرام نشوم، پسرم را مي‌كشد.
وي ادامه داد: در اين هنگام راننده خودرو را به شانه خاكي جاده برد و در بياباني توقف كرد. ملتمسانه از او خواستم به من و فرزندم آسيبي نرساند كه سيلي محكمي بر صورتم زد و خواست ساكت شوم.
دام شيطاني براي مادر و فرزند
زن شاكي با اشاره به نيت شوم راننده گفت: راننده مرا به زور از خودرو بيرون كشيد و با قفل كردن در، پسرم را درون خودرو زنداني كرد.
وي افزود :پسرم محكم به شيشه خودرو مي‌كوبيد و من قصد مقابله با مرد شرور را داشتم كه در همين موقع او به سويم حمله كرد و بشدت كتكم زد و بدون توجه به التماس‌هايم مرا مقابل چشمان فرزندم مورد آزار و اذيت شيطاني قرار داد.در حالي كه بشدت شوكه شده بودم، شرور متجاوز پسرم را از خودرو خارج كرد و به سمتم انداخت و از آن محل دورشد.شاكي درباره نحوه نجات يافتن خود و فرزندش گفت: پس از اين اقدام حيواني، من و فرزندم به سختي خود را به حاشيه جاده رسانديم كه يك راننده عبوري نجاتمان داد.با تشكيل پرونده قضايي در شعبه اول بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان ملارد تحقيقات آغاز شد و براساس اطلاعات به دست آمده از زن شاكي، تصوير چهره‌نگاري رايانه‌اي از مرد شرور نيز به دست آمد.
متهم 16 فقره سابقه كيفري داشت
ماموران كلانتري 17 مارليك كه احتمال مي‌دادند شيطان فراري مجرمي سابقه‌دار است، به بررسي سامانه پليس پرداختند و متوجه شدند تصوير متهم تحت تعقيب پليس با فردي سابقه‌دار به نام جمشيد كه 16 بار به جرم سرقت، خريد و فروش مواد مخدر، زورگيري به عنف و سرقت مقرون به آزار از زنان دستگير و روانه زندان شده است، مطابقت دارد.
دستگيري متهم
به اين ترتيب با مشخص شدن هويت متهم، ماموران در قالب يك گروه عملياتي، خانه او را در جنوب شهر شناسايي و يك روز بعد از اين اتفاق (عصر دوشنبه) وي را دستگير كردند.
متهم شرور با انتقال به كلانتري 17 مارليك شهرستان ملارد، در بازجويي با ادعاي اين‌كه شاكي را نمي‌شناسد، خود‌را بي‌گناه معرفي كرد.
در پي اظهارات متناقض متهم، ماموران از زن جوان خواستند تا متهم را از ميان ديگر متهمان بازداشتگاه شناسايي كند.
مواجهه حضوري شاكي، متهم را لو داد
با حضور زن جوان در مركز پليس، او به محض ديدن متهم در ميان ديگر زندانيان، با ترس و وحشت گفت او همان مردي است كه در دام شيطاني‌اش گرفتار شدم.
زن جوان با ديدن متهم در حالي كه بشدت مي‌گريست، بيان مي‌كرد او را مجازات كنيد، اين شيطان زندگي‌ام را تباه كرد.
اعتراف به گناه نابخشوده
با شناسايي متهم، وي در اظهاراتش به پليس گفت: عصر روز حادثه با ديدن زن جوان و پسري كه همراهش بود، وسوسه شدم تا او را ربوده و مورد آزار و اذيت قرار دهم. بنابراين به عنوان مسافر آن دو را سوار خودرو كردم و با انتقال به بيابان حومه شهر، زن جوان را مقابل چشمان فرزندش مورد آزار و اذيت قرار دادم.
در پي اظهارات تكان‌دهنده متهم، روز گذشته وي با قرار قانوني از سوي بازپرس شعبه اول دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان ملارد روانه زندان شد.
تحقيقات براي مشخص شدن ديگر جرايم مرد شرور ادامه دارد.
 
----------------------------------
 
سرقت ماموران قلابي به بهانه وجود ماهواره!
 
سارقان زوگيري كه تحت عنوان مامور پليس و به بهانه وجود ماهواره در خانه به منزلي وارد شده و با تهديد صاحبخانه اموال آنان رابه سرقت برده بودند، دستگير شدند.

به گزارش ايسنا، با حضور زن جواني در شعبه ششم بازپرسي دادسراي جنايي تهران، پرونده‌اي تحت عنوان «اخاذي تحت عنوان مامور» پيش روي بازپرس اين شعبه گشوده شد.

اين زن جوان در شکوائيه‌اي گفت كه دو نفر با لباس نيروي انتظامي و جليقه و نقاب وارد آپارتمان ما شده و به بهانه داشتن ماهواره و نگهداري مشروبات‌الکلي اقدام به بازرسي منزل کردند.

وي ادامه داد: دو مرد نقابدار با ادعا اين كه به آنان گزارش شده در منزل موادمخدر نگهداري مي‌شود و از من خواستند تا در گاو صندوق را برايشان باز کنم اما بعد از بازکردن در گاوصندوق، دست و پاهايم را با طناب بسته و مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند.

شاكيه ادامه داد: هنگامي كه سارقان متوجه شدند به واسطه فريادهاي من همسايگان قصد ورود به آپارتمان را دارند، پس از سرقت حدود 15 ميليون تومان طلا و جواهرات و 4 ميليون تومان وجه نقد از گاو صندوق، سه دستگاه گوشي تلفن همراه و دوربين از آپارتمان فرار کردند.

به گفته شاكيه، يكي از سارقان بنام ابوالفضل، در حين فرار در کوچه توسط مردم دستگير شد اما دوست وي فرار کرد.

به دستور بازپرس شعبه ششم دادسراي جنايي، پرونده به همراه متهم دستگير شده براي ادامه رسيدگي در اختيار کارآگاهان مبارزه با زورگيري پايگاه دوم پليس آگاهي تهران بزرگ قرار گرفت.

ابوالفضل، با توجه به اين که در لباس يگان امداد ناجا در حين فرار توسط مردم دستگير شده بود، چاره‌اي جز اعتراف نداشت و در تحقيقات پليسي به افسر پرونده گفت: برادر کوچکترم در همان آپارتمان زندگي مي‌کرد. زنِ برادرم هر وقت که به منزل پدرم مي‌آمد از وضعيت مالي خيلي خوب همسايه بالايي و گاوصندوق، طلا و جواهرات و دوستي‌اش با زن اين خانواده صحبت مي‌کرد بنابراين براي اين کار نقشه کشيدم و در يک فرصت مناسب از كليد منزل برادرم يدک ساختم.

متهم درادامه با بيان اينكه موضوع را با همدستم در ميان گذاشتم، گفت: براي اجرايي شدن نقشه، لباس پليس (يگان ويژه)، جليقه، ماسک و دو قبضه اسلحه کلت قلّابي و دو تيغه قمه خريدم.

وي در مورد روز حادثه گفت كه از مدت‌ها پيش اين منزل را تحت نظر داشتيم و در روز حادثه محمد روي لباس پليس چادر زنانه و من روي لباس پليس يک کاور ورزشي پوشيدم تا فردي به ما شک نکند.

وي ادامه داد كه به علت بازبودن در واحد، زن جوان همان ابتدا متوجه ورود ما نشد و با اين ادعا كه پليس هستيم و بايد خانه را به خاطر وجود ماهواره و مشروبات الکلي و موادمخدر بازرسي کنيم از زن جوان خواستيم تا در گاو صندوق را برايمان باز کند،

متهم در ادامه اعتراف كرد: در همين حين زن برادرم به پشت در منزل آمد و درباره فريادهاي زن جوان پرسيد كه ما با تهديد از زن شاکي خواستيم از اين طرف در بگويد نه. اما سماجت زن برادرم سبب شد ديگران نيز متوجه وضعيت غيرعادي شوند و من در حين فرار نقش بر زمين شدم و توسط افرادي که ما را تعقيب مي‌کردند، دستگير شدم.

با توجه به اعتراف صريح ابوالفضل همدست وي نيز در آخرين روز ارديبهشت ماه دستگير شد با دستگيري سارقان زورگير، تيمي از کارآگاهان ضمن اخذ نيابت قضايي و اعزام به کرج در بازرسي از منزل متهم اصلي پرونده(ابوالفضل)، تعدادي مدارک هويتي متعلّق به افراد غير کشف و ضبط شد.

ابوالفضل علّت روي آوردن به سرقت‌ها را بدهکاري و چک‌هاي برگشتي عنوان کرد.

سرهنگ کارآگاه مهرداد يگانه رييس پايگاه دوم پليس آگاهي تهران بزرگ با اعلام اين خبر گفت: تحقيقات تکميلي درباره ساير اتهامات اين دو متهم ادامه دارد و با توجه به شرايط سرقت متهمان دستگير شده به نظر مي‌رسد اين افراد سرقت‌هاي فراوان ديگري را در کارنامه خود داشته باشند .

وي از شهرونداني که به اين شيوه، خصوصاّ در محدوده شمال غرب و غرب تهران از آنان سرقتي به عمل آمده خواست تا براي بررسي يا تشکيل پرونده و شناسائي متهمان به پايگاه دوم واقع در خيابان آزادي – خيابان زنجان شمالي يا شعبه ششم بازپرسي دادسراي جنايي تهران مراجعه يا با شماره تلفن 69357774 تماس بگيرند.
 
 
------------------------------------
 

آخرين حرف ها قاتل 5 زن پاي چوبه دار چه گفت

به گزارش خبرنگار ما، «مهدي» 83 ساله از 21 ارديبهشت 88 جنايت‌هاي سريالي‌اش را در قزوين آغاز كرد. «كيميا»- 25 ساله- نخستين قرباني قاتل سريالي بود كه پنج روز پس از ناپديد شدن، جسدش در جاده كمال‌آباد كشف شد. او سه ماه بعد هم «اقدس» 26 ساله را قرباني سرقت طلاهايش كرد.
در ادامه با پيدا شدن جسد سه زن ديگر به نام‌هاي «ياسمن»، «محترم» و «كبري»، كارآگاهان جنايي پليس فرضيه قتل‌هاي سريالي را تحت بررسي قرار دادند. آنها پس از تجسس‌هاي گسترده، «مهدي» را در محله «مينودر» شناسايي كرده و 62 ارديبهشت 98 او را دستگير كردند. مرد جنايتكار در تحقيقات و جلسه دادگاه با اعتراف به قتل پنج زن گفت: هيچ انگيزه‌اي براي جنايت نداشته و فقط نيروهايي شيطاني به او دستور اين كارها را مي‌داد. قضات شعبه دوم دادگاه كيفري استان قزوين پس از محاكمه «مهدي»، او را به پنج بار قصاص محكوم كردند. با اعتراض متهم، پرونده به ديوان عالي كشور فرستاده شد كه قضات شعبه ششم ديوان هم حكم را تأييد كردند. پس از استيذان حكم مجازات قاتل از سوي رئيس قوه قضائيه، پرونده براي اجراي حكم به شعبه اجراي احكام دادسراي قزوين فرستاده شد. سرانجام هم سحرگاه پنجشنبه 5 خرداد، «مهدي» 753 روز پس از دستگيري پاي چوبه دار رفت و در ملأ عام به دار مجازات آويخته شد.
حاشيه‌هاي اعدام
é از يك ساعت قبل از اجراي حكم، جمعيت زيادي در محل اجراي حكم- خيابان ايران گاز- تجمع كرده بودند.
é مأموران بامداد پنجشنبه «مهدي» را از زندان مركزي قزوين به اداره آگاهي منتقل كردند.
é در اداره آگاهي ابتدا مجازات 47 ضربه شلاق قاتل سريالي اجرا شد و مرد جنايتكار پس از نوشتن وصيتنامه‌اش، به محل اجراي حكم انتقال يافت.
é ساعت 6 و 03 دقيقه خودروي حامل «مهدي» در حالي كه دو خودروي پليس آن را همراهي مي‌كردند، وارد محوطه اجراي حكم شد.
é قاتل سريالي قبل از اجراي حكم، توانست براي آخرين بار با برادرش ديدار كند و از او حلاليت خواست.
é پس از قرائت حكم از سوي نماينده دادستان و صحبت‌هاي كوتاه «مهدي» با اولياي دم، ساعت هفت صبح، حكم از سوي پسر «كيميا»- نخستين قرباني- به عنوان نماينده اولياي دم اجرا شد.
é پسر «كيميا» پس از اجراي حكم به خبرنگاران گفت: دو سال است منتظر اين لحظه بودم تا قاتل مادرم را بالاي چوبه دار ببينم.
é ساعت 7 و 54 دقيقه جسد «مهدي» از چوبه دار پائين آورده شد و با تأييد مرگش از سوي نماينده پزشكي قانوني، به سردخانه انتقال يافت.
é در اين مراسم مسئولان دادگستري همكاري خوبي با خبرنگاران و عكاسان براي تهيه خبر و عكس داشتند.
é يكي از كاركنان زندان كه در محل حضور داشت، در جمع خبر نگاران گفت: «مهدي» در اين مدت رفتار خوبي با زندانيان و مسئولان زندان داشت و خانواده‌اش هميشه به ملاقاتش مي‌آمدند.

گفت‌وگو با راننده
ارابه مرگ
مانند هميشه آرام بود؛ به پرسش‌ها كوتاه پاسخ مي‌داد. انگار نه انگار قرار است چند دقيقه ديگر پاي چوبه دار برود.
انگيزه‌ات از كشتن زن‌ها چه بود؟
مشكلات مالي و روحي. انگار نيرويي به من دستور مي‌داد اين قتل‌ها را انجام دهم اما سرقت طلاي زنان هم بي‌تأثير نبود.
الآن كه در يكقدمي مرگ هستي، از جنايت‌هايت پشيماني؟
پشيمانم اما فايده‌اي ندارد. فقط اميدوارم اولياي دم مرا ببخشند. در اين يك سال توبه كرده‌ام و از خدا خواسته‌ام توبه‌ام را قبول كند.
از مرگ نمي‌ترسي؟
از خيلي وقت پيش منتظر اين لحظه‌ام. وقتي دستگير شدم، مي‌دانستم پايان كارم اعدام است.
خانواده‌ات به ملاقاتت مي‌آمدند؟
بله؛ آخرين بار روز يكشنبه آنها را ديدم.
و حرف پاياني...
از اولياي دم مي‌خواهم مرا ببخشند. در وصيتنامه‌ام نيز از خانواده‌ام خواسته‌ام براي من حلاليت بگيرند.
وقتي مأموران براي اجراي حكم به او نزديك شدند، راننده «ارابه مرگ» براي هميشه سكوت كرد. بدين ترتيب پرونده دومين قاتل سريالي زنان قزوين با اجراي حكم اعدام بسته شد.
 
 
-----------------------------------
 

مرگ غم‌انگیز دختر 7 ساله در جنون سرعت جوان شیشه‌ای
 
 
همراه و همقدم با پروانه، پرستو و بهناز از پيچ کوچه که گذشتند دوستانش به سياق هر روز راهشان را سمت مغازه آن سوي کوچه کج کردند. دوستانش صدايش زدند: فاطمه چرا نمي‌آيي؟ و فاطمه کوچولو من و من کنان گفت: پولم را همراهم نياورده‌ام. دستش را در جيب روپوش مدرسه‌اش فرو کرد و اسکناس را درون آن فشرد. پرستو ريز خنديد و گفت: يعني امروز هم لواشک بي‌لواشک؟ فاطمه آب دهانش را قورت داد وگفت: بچه‌ها من رفتم، خداحافظ! روزها بود پول توجيبي‌هايش را جمع مي‌کرد تا روز مادر بتواند براي مادرش بلوزي را که ديده بود بخرد. امروز هم که از خير لواشک مي‌گذشت، مي‌شد سراغ قلک رفت و در پس يک بي‌انتهايي ناتکرار، حاصل جمع پول‌ها را خرج يک خريد عاشقانه کرد. بارها بلوز مدنظرش را در ذهنش مرور و بر قامت مادر پرو کرد. سوی نگاهش را درون ضریح چشمان مادر به جست‌وجو نشست و مي‌دانست چقدر مادرش را خوشحال مي‌کند. هر روز از کنار مغازه پوشاک‌فروشي گذشته و همه‌روز به مرد فروشنده گفته بود: «آقا، اينو واسه من نگهدار، واسه خودم نه‌ها، واسه مادرم.» هر روز مي‌رفت بلوز را حاضرغايب مي‌کرد و هنوز هم پشت ويترين، سرجاي هميشگي‌اش بود. گو اينکه مرد فروشنده هم آن را نگه داشته بود تا دخترک شيرين‌زبان، روز موعودش فرا برسد و روبان انتظارش را قيچي کند. فاطمه همانجا ايستاده بود. پاي همان ثانيه‌هاي درنگ، مکثش مداوم شد. پيکان «مسلم» نامسلماني کرد. قصر روياهايش سوخت. برتن مادر آن بلوز را نپوشاند. دقايقي بعد همه‌جا سياه بود حتي بلوز سفيدي که مي‌خواست براي مادر بخرد، سياه‌تر از همه سياهي‌ها. صحنه را روشن کنيد. فاطمه از تاريکي مي‌ترسد. خبر کوتاه است اما شلاق مي‌زند بر جان هر کسی که می‌خواند؛جواني در اثر مصرف مواد مخدر و حالتي غير عادي چشمان منتظر مادري را در شوق ديدن دختر کوچکش خونين کرد. همزمان با تولد حضرت فاطمه (س)، دختر بچه 7 ساله آباده‌اي به نام فاطمه، به علت سانحه تصادف با يك خودروی پيكان جان خود را از دست داد. در حادثه‌اي که در دوم خرداد‌ماه رخ داد، مسلم در حال رانندگي با سرعت 100 کيلومتر در ساعت و حالتي غيرعادي، جان دختر 7 ساله‌اي را گرفت. اين دختربچه 7 ساله پس از اينكه دوچرخه کوچک خود را برمي‌دارد و به خيابان مي‌رود تا در سايه درختي لختي استراحت كند، ناگهان با يك سواري پيکان مواجه مي‌شود كه با سرعت زياد به طرف او مي‌آيد. سواري پيكان ابتدا به 2 درخت کنار پياده رو اصابت مي‌كند و پس از اينكه درختان را مي‌شكند فاطمه كوچولو را زير مي‌گيرد. به نقل از دکتر جعفري پزشك معالج فاطمه، همه استخوان‌هاي دخترک شکسته شده بوده تا سرانجام در سوم خرداد بر اثر شدت جراحات وارده جان خود را از دست مي‌دهد.
 

 -------------------------------------------
 
 
قتل دختردایی 14 ساله به خاطر کابوس شبانه
 
 
جوان شیشه‌ای که به خاطر کابوس شبانه دختردایی 14 ساله‌اش را به قتل رسانده است در مخفیگاه روستایی‌اش دستگیر شد.
 
سرهنگ مهدي يارندي، معاون اجتماعي فرماندهي انتظامی استان تهران و البرز با اعلام اين خبر گفت: روز 31ارديبهشت‌ماه سال جاري پلیس در جریان نزاع و درگيري بين اعضاي يك خانواده قرار گرفت و ماموران كلانتري 17 پيشوای ورامين بلافاصله در محل حادثه حاضر شدند. وي تصريح كرد: با حضور ماموران و انجام تحقيقات اوليه و اظهارات شاهدان مشخص شد مردي به نام «آرش» كه كارد قصابي در دست داشته به صورت آشفته و سراسيمه وارد خانه دايي خود شده و زن دايي و 2 بچه وي را با ضربات چاقو بشدت مجروح كرده و سپس متواري شده است. يارندي افزود: پس از آنكه آرش 3 عضو خانواده دايي خود را مجروح كرده و متواري مي‌شود همسايگان بلافاصله مجروحان را به نزديك‌ترين بيمارستان انتقال مي‌دهند اما متاسفانه يكي از آنها كه دختر 14 ساله‌اي بود در اثر شدت جراحات وارده کشته می‌شود. معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان تهران در ادامه اظهارداشت: با توجه به حساسيت موضوع و به دستور رئیس پلیس ورامين اكيپ ويژه‌اي از ماموران مجرب پليس آگاهي رسيدگي به موضوع و دستگيري قاتل فراري را در دستور كار خود قرار دادند. سرهنگ يارندي گفت: با انجام كارهاي اطلاعاتي و تحقيقات تكميلي مخفيگاه «آرش» در يكي از مناطق روستايي شهريار شناسايي و در يك عمليات غافلگيرانه دستگير شد. آرش در بازجویی‌ها گفت: مدتي است كه علاوه بر استفاده از انواع مواد مخدر روانگردان به شيشه نيز اعتياد پيدا كرده‌ام و شب قبل از حادثه پس از اينكه مقدار زيادي شيشه مصرف كردم در حالت خواب، خوابي آشفته ديدم و چون خانواده دايي خود را مقصر و مسبب اين خواب مي‌دانستم در حالي كه به خاطر مصرف شيشه خودم را مثل يك حبابي كه در هوا آزاد است مي‌ديدم به خانه دايي خودم رفتم و اعضاي خانواده را با كارد قصابي كه به همراه داشتم مجروح كردم. معاون اجتماعي فرماندهی انتظامی استان تهران و البرز با اشاره به اينکه ماده روانگردان شيشه يک تهديد جدي براي جوانان تلقي مي‌شود نسبت به پيامدهاي آن هشدار داد و گفت: مصرف مواد مخدر و روانگردان يکي از علل عمده فروپاشي و از هم گسيختن کانون خانواده‌ها بوده و خسارت‌هاي آن به فرد، خانواده و اجتماع غيرقابل جبران است. وي در ادامه گفت: مصرف ماده مخدر شيشه مي‌تواند سبب مشکلات متعددي از جمله افزايش ضربان قلب، ضربان نامنظم قلب، افزايش فشارخون و صدمه ديدن رگ‌هاي مغزي ناشي از سکته مغزي با مصرف مقادير زياد اين ماده شود که اگر بلافاصله درمان نشود مي‌تواند منجر به مرگ شود. يارندي اظهار داشت: مصرف بلندمدت و مزمن شيشه باعث تورم پرده محافظ قلب مي‌شود و در بين کساني که آن را تزريق مي‌کنند سبب آسيب رگ‌هاي خوني مي‌شود. سرهنگ يارندي در پايان تصريح کرد: مصرف‌کنندگان مواد روانگردان با توجه به اثرات مخرب اينگونه مواد روي سيستم اعصاب و مغز، کنترل رفتار خود را از دست داده و با توهماتي که در ذهن آنها به وجود مي‌آيد دست به اعمالي مانند قتل،
خودکشي و ... مي‌زنند.
 
 
-------------------------------------------
 

دخترربایی از سوی جوان پایپ‌ساز
 
 
رباينده دختر 17ساله‌ كه توسط بسيجيان شناسايي شد، سازنده و فروشنده حرفه‌اي پايپ «شيشه» بود. چند روز پيش، در گشتي كه ماموران بسيج حوزه 227 آل طاها در خيابان قزوين داشتند، با پسر جواني كه سازنده «پايپ» بود مواجه شده و در عملياتي اين فروشنده حرفه‌اي پايپ «شيشه» به نام بابك را شناسايي و دستگير كرده و به كلانتري 111 هفت‎چنار تحويل دادند. در اين راستا مجتبي رحيمي، مسؤول عمليات حوزه 227 آل طاها گفت: مأموران اين حوزه طي عملياتي وارد خانه بابك شده و متوجه شدند كه اين مرد سازنده پايپ است و در خانه وی قريب به500 پايپ كشف شد. وي با بيان اينكه بعد از تحويل اين مرد متوجه شديم كه وی در كلانتري داراي پرونده ربايندگي يك دختر 17ساله است، ادامه داد: در بررسي‌هاي انجام شده، متوجه شديم كه دختر 17ساله‌اي توسط بابك به مدت 2 روز ربوده شده و در حال حاضر دختر رها و مدعي است كه بابك او را مورد آزار و اذيت قرار داده است.
 

 -----------------------------------------
 

گرفتاری‌های اسب باردار برای آتش‌نشانان پایتخت
 
 
آتش‌نشانان تهرانی در یک‌عملیات فشرده و دقیق توانستند اسب بارداری را كه در شرایط خطرناكی در داخل كامیونت گرفتار شده بود آزاد كرده و نجات دهند. به دنبال تماس راننده کامیونت با 125 و درخواست کمک فوری برای نجات یك اسب، ستادفرماندهی آتش‌نشانی بلافاصله آتش‌نشانان ایستگاه 20 و گروه امداد و نجات 8 را در ساعت 17:08 پنجشنبه به محل حادثه در آزادراه تهران- کرج، بعد از پل کوهک اعزام کرد. مهدی بهداری که فرماندهی عملیات نجات را برعهده داشت در این باره گفت: حادثه هنگامی رخ داد كه كامیونت حامل اسب باردار در مسیر شرق به غرب اتوبان تهران- كرج در حال حركت بود. وی گفت: كامیونت در حركت بود كه ناگهان دست و پای اسب به داخل كف چوبی قسمت بار كامیونت فرورفت و آن را در موقعیت بسیار خطرناكی قرار داد. بهداری درباره عملیات نجات اسب گفت: آتش‌نشانان بی‌درنگ با استفاده از ابزار ویژه نجات، دست و پای اسب را از بین چوب‌های قسمت كف بار کامیونت رها کردند. وی ادامه داد: نیروهای عملیاتی سپس موفق شدند با استفاده از جرثقیل خودروی آتش‌نشانی بدون وارد شدن آسیب، اسب باردار را با احتیاط كامل بالا بکشند تا قسمت بار كامیونت را با گذاشتن چوب‌های محكم ایمن كنند. این فرمانده آتش‌نشانی علت این حادثه را پوسیدگی چوب کف اتاقک کامیونت و وزن سنگین اسب عنوان كرد و افزود: سرانجام این اسب پس از ایمن شدن قسمت بار كامیونت توسط آتش‌نشانان دوباره روی كامیونت قرار داده شد تا برای درمان آسیب‌دیدگی شدید دست وپا به محل پرورش اسب پارك چیتگر منتقل شود. بهداری درباره مدت عملیات گفت: آتش‌نشانان با توجه به میزان آسیب‌دیدگی اسب ونیز درد و رنجی كه می‌كشید این عملیات را در كوتاه‌ترین زمان ممكن و ظرف كمتر از 30 دقیقه به پایان رسانده و اسب را نجات دادند.
 
 
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: