کد خبر:۵۱۶۵
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۳
تعداد بازدید: 4745
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
فيلم 100 ساعت شكنجه يك زن
تمام خانه مرد شيشه‌اي دوربين مداربسته داشت و 100 ساعت شكنجه مادر خانواده توسط دوربين‌ها ثبت شده بود

اواسط دي 89 دختر جواني به كلانتري 128 - تهران‌نو - رفت و به مأموران گفت: از چند ماه قبل من و برادرم به خاطر آزارهاي پدرمان كه معتاد به ماده مخدر شيشه است، خانه را ترك كرده و به خانه فاميل و دوستان پناه برده‌ايم. در اين مدت هر بار كه سعي كرديم مادرمان را ببينيم، با مخالفت‌هاي پدر روبه‌رو مي‌شديم. آخرين‌بار هم كه به خانه برگشتيم، پدر گفت مادرمان نزد خانواده‌اش در شهرستان رفته است و خبري هم از او ندارد، اما فاميل‌هايمان از سرنوشت مادر اظهار بي‌اطلاعي كردند. تا اينكه به تازگي از چند نفر شنيديم مادرمان به دست پدر كشته شده است. از آنجا كه بشدت نگران سرنوشت مادرمان هستيم، تقاضاي كمك و رسيدگي به موضوع را داريم.پس از اين شكايت، پرونده براي رسيدگي در اختيار كارآگاهان پايگاه ششم پليس آگاهي قرار گرفت.دختر جوان در تحقيقات بعدي گفت: «پدرم بشدت بد رفتار و بداخلاق است، بارها شاهد بوديم كه مادرمان را كتك مي‌زد و او را در طبقه بالاي خانه حبس و شكنجه مي‌كرد. آخرين‌بار هم مادرمان را نيمه‌جان روي زمين ديديم كه به سختي نفس مي‌كشيد و...بدين‌ترتيب كارآگاهان براي تحقيق درباره سرنوشت زن ميانسال شوهر وي را تحت بازجويي قرار دادند، اما او منكر قتل همسرش شد و گفت: همسرم پس از مشاجره‌اي شديد خانه را ترك كرده و به محل نامعلومي رفته است.اما در ادامه تحقيقات كارآگاهان با ورود به خانه مرد شيشه‌اي دريافتند، تمام خانه مجهز به دوربين مداربسته است. سرانجام با كشف چندين حلقه فيلم، راز شكنجه‌هاي وحشتناك زن ميانسال فاش شد. كارآگاهان از خانه مرد معتاد حدود 100 ساعت فيلم شكنجه‌هاي همسرش را كشف كردند كه نشان مي‌داد وحيد - 45 ساله - نيمه‌هاي شب همسرش را به زور به طبقه بالاي خانه دوطبقه قديمي در جنوب شهر برده و به شكل فجيعي شكنجه مي‌كرده است.
بازپرس رسولي - از شعبه پنجم بازپرسي دادسراي جنايي تهران - پس از مشاهده و بررسي تصاوير به‌دست آمده، دستور بازداشت متهم را صادر و بالاخره پس از 2 ماه تحقيق و بازجويي مرد جنايتكار لب به اعتراف گشود و گفت: «همسرم را كشتم و جسدش را به جاده‌ عباس‌آباد در شمال برده و به داخل دره‌اي پرتاب كردم.»در ادامه تحقيقات فرزندان مقتول در پاسخ به اين سؤال كه چرا موضوع شكنجه مادرشان را به پليس اطلاع نداده‌اند، گفتند: «از پدرمان مي‌ترسيديم، او ما را هم كتك مي‌زد. ما و مادرمان اجازه خروج از خانه را نداشتيم. پدرمان وقتي مي‌خواست از خانه خارج شود، ما را در اتاقي حبس مي‌كرد تا نتوانيم فرار كنيم. از طرفي تصور مي‌كرديم پدرمان بيمار رواني است و اميدوار بوديم پس از مدتي بهبود يابد. اما وقتي ديگر تحمل نياورديم، از خانه فرار كرديم. چندي بعد هم كه براي نجات مادرمان به خانه برگشتيم، او را نيافتيم، غافل از اينكه پدرمان او را كشته است.سرهنگ كارآگاه آريا حاجي‌زاده - معاون مبارزه با جرايم پليس آگاهي تهران - با اعلام اين خبر گفت: پس از اعتراف متهم، كارآگاهان به محل رها كردن جسد رفته و بخشي از بقاياي جسد را كشف كردند. در حال حاضر نيز تحقيقات درباره جنايت هولناك همچنان ادامه دارد.

 
 
-----------------------------------
 
 
خواستگار اسيدپاش همچنان مي‌بيند

حكم جنجالي قصاص – كوري – خواستگار اسيدپاش به تعويق افتاد. مجيد 10 آبان 83 در اقدامي هولناك، دختر مورد علاقه‌اش – آمنه – را با اسيد هدف قرار داد و او را نابينا كرد. وي پس از محاكمه در شعبه 71 دادگاه كيفري استان به قصاص هر دو چشم و پرداخت ديه محكوم شد. با گذشت حدود 7 سال از اين ماجرا، قرار شد مجيد ـ 30 ساله ـ روز شنبه – 24 ارديبهشت – با اسيد قصاص شود. اما ساعاتي قبل از اجراي حكم، با دستور مسئولان قضايي اجراي اين حكم به دلايل نامعلوم به تعويق افتاد. علي صرافي – وكيل آمنه – نيز در اين‌باره به ايسنا گفت: تعويق حكم بايد براساس دلايل قانوني صورت گرفته باشد. حال آن‌كه حكم دادگاه لازم‌الاجراست مگر اين‌كه بنا به دلايل قانوني از جمله بيماري محكوم عليه يا درخواست شاكي به تعويق بيفتد. از سوي ديگر صبح ديروز مادر مجيد با مراجعه به دادسراي جنايي به قاضي اجراي احكام گفت: «ما خانه‌اي در جنوب تهران داريم كه حدود 110 ميليون تومان مي‌ارزد. خواهش مي‌كنم آمنه را راضي كنيد اين خانه را بپذيرد و رضايت بدهد. مي‌دانيم پسر ما اشتباه بزرگي انجام داده است اما متأسفانه عشق آمنه او را كور و ديوانه كرده بود. حالا هم نمي‌توانم ببينم پسرم تا آخر عمر نابينا بماند! و ... بنابر حكم دادگاه قرار است چشمان مجيد با اسيد سولفوريك كور شود. اين حكم بايد تحت نظارت پزشكي قانوني اجرا گردد تا بيم بروز مشكلات ديگر و آسيب به ساير بخش‌هاي بدن وجود نداشته باشد.
 
 
نگاه كارشناس
نقش حكم قصاص در عبرت مجرم و جامعه
سيما فردوسي ـ‌ روانشناس
اجراي احكام قصاص موجب عبرت مي‌شود و بازدارندگي از وقوع جرايم را به دنبال دارد.
طبق دستورات ديني، اجراي قصاص باعث مي‌شود مجرم، عبرت بگيرد، اين درحالي است كه كل جامعه نيز عبرت لازم را خواهدگرفت و در افرادي كه قصد ارتكاب چنين جرايمي را دارند نيز بازدارندگي ايجاد مي‌نمايد.بايد توجه داشت در روانشناسي هم قانون تنبيه وجود دارد و هيچ عقل سليمي نمي‌پذيرد كه تنبيه را از نظام تربيتي حذف كرد و اين تنبيه به معناي محدود كردن فرد متخلف است.به طور حتم هدف از اجراي احكامي از جمله كوري چشم اسيدپاش، اين نيست كه به طور كامل وقوع چنين جرايمي حذف شود، زيرا افراد بيمار نيز در جامعه وجود دارند، حال آن كه هدف اين است كه مجرم عبرت بگيرد و ديگران نيز همينطور.درباره اجراي حكم مرد اسيدپاش نيز بايد توجه داشت كه به طور قطع و يقين پس از اجراي حكم قصاص برخي مشكلات روحي و رواني قرباني اسيدپاشي حل مي‌شود.
 
 
-----------------------------------

زن دوم چرا كشته شد

مرد ثروتمند كه جسد همسر دومش را پس از قتل در كمدديواري خانه مخفي كرده بود جزئيات جنايت را فاش كرد.

صبح ديروز متهم 40 ساله در حضور قاضي رسولي – بازپرس شعبه پنجم بازپرسي دادسراي جنايي تهران – گفت: من حسابدار هستم و وضع مالي خوبي هم دارم. حدود چهار سال قبل با فريده كه از شوهرش جدا شده بود آشنا و به او علاقه‌مند شدم. با وجود آنكه خودم همسر و فرزند داشتم با فريده ازدواج كردم اما بعد از مدتي دريافتم او اعتياد شديد به مواد مخدر دارد. بنابراين تمام تلاشم را به كار بستم تا او را ترك دهم. حدود يك سال درگير اين ماجرا بودم و بيش از 100 ميليون تومان نيز خرج كردم تا بالاخره فريده اعتيادش را ترك كرد. پس از آن خانه‌اي در شمال شهر برايش خريدم و مدتي بعد نيز صاحب يك دختر شديم. زندگي خوبي داشتيم تا اينكه از چند ماه قبل بهانه‌گيري‌هاي فريده شروع شد. با آنكه تمام امكانات رفاهي را برايش فراهم كرده بودم اما او مدام آزارم مي‌داد و مي‌گفت بايد نصف دارايي‌ام را به نامش كنم و گرنه همسر اولم را در جريان ازدواج پنهاني‌ام قرار خواهد داد. رفتارها و حرف‌هايش بشدت آزارم مي‌داد و هميشه دنبال بهانه، درگيري و قهر بود. بالاخره كارد را به استخوانم رسانده و يك شب كه در خانه مادرش بود به ديدنش رفته و به بهانه اينكه مي‌خواهم آشتي كنم از مادرزنم خواستم تا دخترمان را نزد خودش نگه دارد. سپس با فريده به خانه رفتيم وقتي اعتمادش را جلب كردم از او خواستم تا دقايقي به حرف‌هايم گوش كند اما او حاضر به شنيدن گلايه‌هايم نبود. بنابراين در حالي كه پرخاش مي‌كرد با دست دهان و بيني‌اش را گرفتم اما پس از دقايقي متوجه شدم ديگر نفس نمي‌كشد. وقتي مطمئن شدم مرده تا نيمه‌شب صبر كردم و سپس جسد را درون يك ملحفه قرمز پيچيده و با خودرو به خانه ديگرم در خيابان جيحون برده و آن را داخل كمد ديواري دفن كردم. بعد هم گوشي تلفن همراهش را برداشتم و تا چند روز از گوشي او براي مادرش و خودم پيامك مي‌فرستادم تا طوري وانمود كنم كه فريده زنده است و به مسافرت رفته اما پس از چند روز وقتي مادرش به موضوع شك كرد همراهش به كلانتري رفته و خبر گم شدنش را اعلام كرديم تا اينكه پس از گذشت يك ماه كارآگاهان پليس‌ آگاهي به من مشكوك شده و پس از دستگيري مجبور به اعتراف شدم. بازپرس رسولي پس از شنيدن اظهارات مرد جنايتكار وي را براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار داد.
 
 
--------------------------------------------
 

طلاق به‌خاطر شغل شوهر
 
زني در دادگاه خانواده گفت: همسرم از لحاظ موقعيت اجتماعي شغل مناسبي ندارد و من نمي‌توانم با اين قضيه كنار بيايم كه همسرم راننده كاميون باشد. زني با حضور در شعبه 268 دادگاه خانواده 2 درخواست طلاق خود را ارائه كرد و گفت: 10 سال پيش زماني كه با همسرم ازدواج كردم، كارمند يك شركت خصوصي بود و حقوق و مزاياي خوبي داشت اما بعد از گذشت چند سال از آن اداره اخراج شد و مدتي بيكار بود تا اينكه در گاراژ يكي از دوستانش به طور موقت مشغول به كار شد. وي افزود: همسرم قرار بود به طور موقت در آن گاراژ راننده كاميون باشد و به دنبال شغل بهتري از لحاظ موقعيت اجتماعي باشد اما او سراغ كار ديگري نرفت و همين شغل جايگزين، شغل اصلي او شد. مرد كه در دادگاه حضور داشت نيز عنوان كرد: همسرم از لحاظ مالي هيچ‌گونه كمبودي را در زندگي با من احساس نكرده اما الان به دليل اينكه شغل من به قول خودش بي‌كلاس است، درخواست طلاق داده است. زن جوان اظهار كرد: شايد اين حرف همسرم تا حدودي درست باشد اما من از لحاظ عاطفي به همسرم نيازمند هستم، او شبانه‌روز در بيابان‌ها مشغول رانندگي است و در هفته 2 الي 3بار به خانه مي‌آيد. من ديگر نمي‌توانم اين وضع را تحمل كنم زيرا در خانه تنها هستم و بچه‌ای هم نداريم كه بتوانم با او سرگرم باشم.
 
مرد عنوان كرد: در اين چند سال بارها از همسرم خواسته‌ام كودكي را به فرزندخواندگي قبول كنيم اما او هرگز نتوانست با اين مساله كنار بيايد و تنهايي همسرم موجب به وجود آمدن اين بهانه‌ها شده است. زيرا همسرم كاملا در جريان است من در اين چند سال شغل مناسبي از نظر او پيدا نكرده‌ام و براي اينكه بيكار نباشم در اين گاراژ ماندگار شدم. من به وي علاقه‌مند هستم و حاضر نيستم او را از دست بدهم.
 
قاضي دادگاه نيز بعد از شنيدن اظهارات زوجين حكمي مبني بر طلاق صادر نكرد و زن را به ادامه زندگي دعوت كرد
 
--------------------------------------
 
 
ترس عجیب مرد میلیاردر از زن اول 

مرد میلیاردر پس از 4 سال ازدواج پنهانی با زن جوانی هرگونه آشنایی با وی را نپذیرفت. این زن وقتی دید از همسرش خبری نیست به شرکتش رفت و خود را در برابر رفتارهای عجیب مرد ثروتمند دید.
چندی پیش زن تهراني به دادسرای شهیدهاشمی ناحیه 10 رفت و به طرح شکایت پرداخت. این زن 30 ساله به بازپرس گفت: مدت‌ها پیش از همسر نخستم به خاطر اعتیادش جدا شدم. در خانه تنها بودم و مشکلات مالی بسیاری داشتم تا اینکه با مرد 67 ساله‌ای آشنا شدم که خود را مدیر یک شرکت بزرگ معرفی کرد.
وی با وجودی که زن و بچه داشت خواست به صورت پنهانی با وی ازدواج کنم. ابتدا پیشنهادش را نپذیرفتم اما با توجه به اینکه می‌خواستم سایه یک مرد بالای سرم باشد و به‌خاطر شرایط روحی و مالی بدی که در آن به سر می‌بردم و برای فرار از این وضع تن به این ازدواج پنهانی دادم.
روز ازدواجمان به یک مغازه رفتیم و از دفتر ثبت ازدواج نیز مرد میانسالی حضور داشت که پس از خواندن خطبه عقد اسم ما را در شناسنامه یکدیگر ثبت کرد.
زن جوان در ادامه به بازپرس پرونده گفت: رحمان مرد خوبی بود و هرچه من می‌خواستم فراهم می‌کرد.
روزهای خوبی را با هم سپری می‌کردیم گاهی کار را بهانه می‌کرد و شب‌ها در کنار من می‌ماند و بعضی اوقات با یکدیگر به مسافرت می‌رفتیم.
در این مدت هیچ وقت کاری نمی‌کرد که همسر و بچه‌هایش از ازدواج دومش مطلع شوند و همیشه با زیرکی داستانی برای خانواده‌اش داشت. 4 سال از ازدواجمان می‌گذشت که رحمان یک شب با من تماس گرفت و گفت همسرش پی به ازدواج پنهانی وی برده است و برای مدت کوتاهی نمی‌تواند با من تماس داشته باشد. رحمان ناپدید شد و دیگر پاسخگوی تلفن‌هایم نبود. با خود می‌گفتم که دچار مشکل خانوادگی‌ شده است و به همین دلیل نگران نبودم تا اینکه پس از 4 ماه برای دیدن وی به شرکتش رفتم و از منشی‌اش قرار ملاقات گرفتم. اما وقتی وارد شدم وی مثل غریبه‌ها با من برخورد کرد و از من خواست اگر کاری با وی دارم مطرح کرده و اتاق را ترک کنم. تعجب کرده بودم، معنی رفتارهایش را متوجه نمی‌شدم. با اصرارهای وی تن به این ازدواج داده بودم ولی حالا حتی مرا به یاد نمی‌آورد.
مرا نمی‌شناخت و اصرار داشت سریع‌تر اتاق را ترک کنم. با داد و فریاد قصد داشت موضوع را در برابر کارمندانش مزاحمت جلوه دهد.زن جوان در ادامه افزود: با عصبانیت از اتاق بیرون رفتم و در برابر شرکت منتظرش ماندم. تصور می‌کردم شاید در برابر کارمندانش مجبور شده است به چنین رفتاری دست بزند و نمی‌خواهد کسی از این ازدواج پنهانی بویی ببرد اما وقتی شرکت را ترک کرد و مرا منتظر دید باز هم ادعاهای خود را تکرار کرد و گفت مرا تا به حال ندیده است. به همین خاطر تصمیم گرفتم به دادسرا بیایم و از این مرد شکایت کنم تا دلیل رفتارهایش را بفهمم. با ادعاهای این زن، بازپرس پرونده دستور تحقیقات بیشتر درباره این پرونده عجیب را صادر کرد. تحقیقات پلیس از دفتر ثبت احوال نشان می‌داد که چنین ازدواجی در هیچ دفترخانه‌ای صورت نگرفته است اما مرکز آزمایش خون برای ازدواج نشان می‌داد که آنها پیش از ازدواج به آنجا مراجعه کرده‌اند. سرنخ کافی از این ازدواج پنهانی در دست نبود تا اینکه زن جوان با نشان دادن عکس‌هایی از مسافرت ماه عسلشان ادعاهای خود را ثابت کرد و بازپرس پرونده دستور داد مرد ثروتمند احضار شود.
وقتی این مرد پیش روی بازپرس پرونده قرار گرفت هرگونه آشنایی با زن جوان را رد کرد و گفت: من هرگز وی را ندیده‌ام. از آنجایی که من مرد بانفوذ و سرشناسی هستم این زن با طرح نقشه قصد دارد آبروی مرا ببرد. من زن و بچه دارم و هرگز به آنها خیانت نخواهم کرد. زندگی‌ام را دوست دارم و هیچوقت پای زنی دیگر در حریم خصوصی‌ام وارد نشده است. این مرد وقتی خود را در برابر عکس‌های ماه عسل دید ادعا کرد: این عکس‌ها مونتاژ است و واقعیت ندارد. من در مدت زندگی‌ام همیشه با خانواده‌ام سفر کرده‌ام و همیشه آنان در جریان سفرهای من بوده‌اند و هرگز پنهانی‌‌کاری نکرده‌ام که همسرم در جریان نباشد. با ادعاهای این مرد، بازپرس پرونده برای این مرد به اتهام جعل مهر دفتر ثبت ازدواج و فریب زن جوان دستور بازداشت موقت را صادر کرد تا زوایای پنهان این پرونده فاش شود.
 
 
---------------------------------------
 
 
توهم و ترديد!
نويسنده: غلامرضا تديني راد

غروب بود و خسته و کوفته از سر کار به خانه برگشتم که متوجه حضور زن و مرد ناشناسي در داخل حياط خانه شدم. آن ها براي شوهرم موادمخدر آورده بودند و اگر چند دقيقه ديرتر رسيده بودم شوهر بي غيرتم، دخترمان را به مبلغ ۲۰ هزار تومان به آن زن و مرد غريبه فروخته بود.زن جوان که براي مشاوره به دايره اجتماعي کلانتري خواجه ربيع مشهد مراجعه کرده بود در بيان داستان تلخ زندگي اش افزود: ۴ سال قبل جلال به خواستگاري ام آمد و خانواده ام پس از انجام تحقيقات کامل، موافقت خود را با اين ازدواج اعلام کردند. من ۱۸ساله بودم که پا به خانه شوهر گذاشتم و شريک  دار و ندار و شادي و غم جلال شدم. دلم خوش بود که همسرم مردي زحمتکش است و يک لقمه نان حلال سر سفره مان مي آورد.ما زندگي قشنگ و باصفايي داشتيم و به عنوان يک زوج موفق و عاشق سر زبان دوستان و آشنايان افتاده بوديم اما افسوس که آن همه تعريف و تمجيد در کمتر از ۲ سال به لعن و نفرين و تمسخر تبديل شد. متاسفانه شوهرم در اثر دوستي با يکي از همسايگان به دام موادمخدر افتاد. او اوايل به طور تفريحي و با اين ادعا که استعمال اين مواد افيوني براي تقويت قوا مفيد است سر خودش را شيره مي ماليد اما در مدت کوتاهي به مصرف کراک روي آورد و زندگي مان را نابود کرد. غيبت هاي مکرر جلال باعث شد تا او کار خودش را از دست بدهد و ما به وضعيت اسف باري گرفتار شديم که خرج و مخارج زندگي مان را پدر بازنشسته ام بر عهده گرفت. من نيز با احساس مسئوليتي که داشتم در يک کارگاه توليدي مشغول کار شدم. جلال با اين ترفند که تصميم دارد اعتيادش را ترک کند، چند تکه طلايم را نيز از دستم در آورد و مدتي وانمود مي کرد تحت درمان قرار دارد و در حال پاک کردن خودش از آلودگي موادمخدر است. اما او دروغ گفته بود و پول طلاهايم را نيز به باد داد.شايد باور نکنيد تا به حال چند بار پدر بيچاره ام براي ما مرغ و گوشت خريده است ولي جلال با بي انصافي تمام وقتي سر کار هستم وسايل داخل يخچال را نيز با بسته هاي موادمخدر عوض مي کند.من از مدتي قبل گوشت هاي داخل يخچال را به خانه همسايه سپرده ام تا جلوي بچه ۲ ساله ام شرمنده نشوم اما جلال که از نظر جسمي و حتي قواي بدني دچار ضعف شديدي شده با توهم و ترديد به من تهمت هاي ناروا مي زند و مي گويد تو با همسايه رابطه مخفيانه داري و ...!او ديروز مي خواست بچه ام را بفروشد. از دست اين کارهايش به راستي خسته و درمانده شده ام.
 
 
-------------------------------------
 
 
اجراي حکم قصاص را براي عبرت ديگران مي خواهم
«مي خواهم حکم قصاص ۲ چشم مجيد را خودم اجرا کنم، اما نمي توانم؛ اجراي اين حکم بايد درس عبرتي باشد براي کساني که ناجوانمردانه از اسيد استفاده مي کنند. وقتي که حکم قصاص چشم هاي مجيد صادر شد به من گفتند بيا تا حکم را اجرا کنيم اما من گفتم بايد خبرنگاران هم باشند تا خبر اين قصاص به گوش کساني برسد که مي خواهند با اسيد، زندگي ديگران را تباه کنند. صادقانه بگويم من اين حکم را براي خودم نمي خواهم بلکه آن را براي جامعه مي خواهم.»
اين ها بخشي از اظهارات آمنه، پيش از اجراي حکم قصاص اسيدپاشي است. او ساعت ۱۰ ديروز به همراه خانواده اش راهي بيمارستان دادگستري تهران شد، تا حکم قصاص ۲ چشم مجيد، در ساعت ۱۲ اجرا شود. در اين ساعت قرار بود مجيد بيهوش شود و آن گاه در چشم او اسيد ريخته شود اما در ساعات پاياني شامگاه جمعه و براساس اعلام مسئولان اجرايي حکم، اجراي آن به تعويق افتاد، تعويقي که آمنه بهرامي نو، قرباني اسيدپاشي که اينک هر ۲ چشم خود را در پي خشم جواني سنگدل از دست داده است، تا ساعاتي قبل از اجراي حکم از آن باخبر نبود و حتي مي گفت حکم قصاص امروز اجرا مي شود، حتي وکيل آمنه نيز از تعويق اجراي حکم اظهار بي اطلاعي کرد و گفت: تعويق احتمالي آن بايد براساس دلايل قانوني صورت گيرد. علي صرافي قبل از موعد تعيين شده براي اجراي حکم به ايسنا گفت: تا اين لحظه چيزي به طور رسمي يا غير رسمي مبني بر تعويق اجراي حکم قصاص نشنيده ام! او با تاکيد بر اجرا شدن حکم قصاص براساس اجراييه صادر شده بيان داشت: حکم صادره مربوط به پرونده اسيدپاشي حکم دادگاه و لازم الاجراست مگر اين که بنا به دلايل قانوني از جمله بيماري محکوم عليه يا درخواست شاکي و ... به تعويق بيفتد. او در پاسخ به اين سوال که اگر اين حکم به هر دليلي اجرا نشود، اقدام بعدي شما به عنوان وکيل آمنه چه خواهد بود؟ گفت: اين امر بستگي به موکلم «آمنه» دارد.
آمنه و پشيماني از بخشش
هر چه بود حکم قصاص چشمان «مجيد» متهم به اسيدپاشي ديروز اجرا نشد، اين حکم اگراجرا مي شد اولين اجراي حکم قصاص اسيدپاشي در ايران بود، ديروز همه رسانه ها در انتظار ثبت خبر اجراي حکم بودند، اما چنين نشد و آمنه قرباني اسيدپاشي نيز همچنان اصرار به اجراي آن دارد، او آن گونه که از گفته هايش پيداست از مجيد و حتي خانواده او دل پري دارد، مي گويد به هيچ عنوان به انتقام نمي انديشد و مي خواهد اجراي اين حکم درس عبرتي براي ديگران باشد. آمنه مي گويد: من کينه اي نيستم، در اين سال ها دريغ از يک احوالپرسي و کمک از سوي خانواده مجيد من در اين مدت به اين باور رسيدم که اجراي اين حکم را براي خودم نمي خواهم. آمنه چند بار حتي تصميم به بخشش مردي گرفته است که چشمانش را از او گرفته اما او مي گويد: پس از ملاقات با پدر مجيد و به دليل رفتار او از اين تصميم پشيمان شده است. آمنه از تماس هاي مجيد از زندان مي گويد و از اين که گفته هنوز هم قصد ازدواج با او را دارد اما آمنه هرگز مجيد را نمي بخشد، خودش مي گويد اگر کس ديگري به جاي مجيد بود او را مي بخشيدم ولي اکنون مي خواهم مجيد نيز رنج ۷ ساله مرا تجربه کند. اما رنج ۷ ساله آمنه غير از انس با تاريکي چيست؟او براي درمان چشمانش راهي خارج از کشور شد و به اسپانيا رفت، در آن جا صاحب خانه شان هنگامي که آمنه و خواهرش ديگر پولي براي پرداخت اجاره نداشتند آن ها را از خانه بيرون انداخت و آمنه مجبور شد با وضعي اسفبار روزگار بگذراند و پيگير درمان چشمانش شود، چشماني که ديگر اميدي براي باز شدن آن ها نيست!

چشمان آمنه چگونه بسته شد
اما چشمان آمنه چگونه به روي زيبايي هاي دنيا بسته شد و چگونه اين دختر جوان دانشجو براي هميشه از ديدن صورت مادر و خواهرش محروم شد و آخرين تصوير آن ها را به قاب خاطراتش سپرد؟ غروب ۱۲ آبان سال ۱۳۸۳ بود، در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان آمنه از محل کارش بازمي گشت و در حالي که از بوستاني در نزديکي پل سيدخندان تهران عبور مي کرد، صدايي نام او را فرياد زد، تا به طرف صدا برگشت، ناگهان ظرف مملو از اسيد بود که بر صورت او پاشيده شد و فريادهاي سوختم سوختم آمنه بلند شد!
ابتدا او گمان مي کرد که به صورتش آب جوش پاشيده اند اما هنگامي که توسط رهگذران به بيمارستان انتقال يافت، معلوم شد که قرباني کينه يک جوان همکلاسي به نام مجيد شده است و اسيد چشمانش و همه زيبايي او را گرفته است. آمنه دريافت که قرباني خشم خواستگاري شده است که بارها به او جواب «نه» داده است.
خودش مي گويد: مجيد در زمستان لباس گرم نمي پوشيد، وقتي علت را از همکلاسي هايم پرسيدم، گفتند وضع مالي مناسبي ندارد. به ناچار لباس گرمي خريدم و به نگهباني دانشکده دادم تا به او بدهند و اصرار کردم که مجيد از اين که من برايش لباس خريدم چيزي مطلع نشود چرا که ممکن است برداشت ديگري بکند. اکنون همين جوان بي رحم آمنه را چنان هدف انتقام خويش قرار داده که در همان لحظات اول که آمنه به ۳ بيمارستان انتقال يافت، اعلام شد که چشم چپ او به طور کامل از بين رفته است.
پس از اين حادثه تلخ، آمنه و خانواده اش از مجيد شکايت کردند. پرونده به شعبه ۶ بازپرسي دادسراي جنايي تهران ارسال شد و به دستور قيصري، بازپرس وقت تحقيق درباره اين حادثه تکان دهنده آغاز شد.
آمنه در شکايتش عنوان کرد: وقتي در دانشکده برق تحصيل مي کردم متوجه شدم يکي از دانشجويان به نام مجيد به من علاقه مند شده است. پس از طرح اين موضوع چند بار مادر او با منزل ما تماس گرفت اما من که هيچ علاقه اي به او نداشتم اعلام کردم که نامزد دارم اما مجيد تهديد کرد از من انتقام خواهد گرفت و خود نيز بالاي دار خواهد رفت. من تهديدهاي مجيد را جدي نگرفتم تا اين که پس از ترک محل کارم او با اسيد به من حمله ور شد و زندگي ام را تباه کرد.

مجيد: مي خواستم با آمنه ازدواج کنم
پس از شکايت آمنه، بازپرس جنايي تحقيقات از مجيد را آغاز کرد. مجيد گفت: به آمنه علاقه داشتم و مي خواستم با او ازدواج کنم و زماني که گفت نامزد کرده ام از او خواستم از نامزدش جدا شود اما وقتي مقاومت او را ديدم تصميم گرفتم با اسيد زيبايي او را بگيرم. من مي خواستم با آمنه ازدواج کنم و هنوز هم با اين که او بينايي چشمانش را از دست داده، باز هم اصرار به ازدواج با وي دارم و ...پس از اعترافات متهم، دستور بازداشت موقت او صادر شد و آمنه براي مداوا با کمک دولت وقت به اسپانيا رفت و روي صورت او ۱۵ عمل جراحي پلاستيک انجام شد. پس از چند جلسه تحقيق و ارسال پرونده به شعبه ۷۱ دادگاه کيفري استان تهران، مجيد متهم پرونده از يک چشم به قصاص و ديه محکوم شد که پس از اعتراض وکيل آمنه و رسيدگي مجدد به پرونده، قرار شد با پرداخت کامل ديه هر ۲ چشم مجيد کور شود. با ارسال پرونده به ديوان عالي کشور و تاييد حکم، پرونده براي اجرا به شعبه اجراي احکام دادسراي جنايي ارسال شد و پس از تماس با آمنه، وي خود را از بارسلوناي اسپانيا به تهران رساند تا حکم قصاص مجيد را اجرا کند. همان حکمي که ديروز بنا به دلايل نامعلومي به تعويق افتاد.
برچسب ها: شكنجه ، اسيدپاش
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱۱
ناشناس
|
-
|
۱۰:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۵
4
1
لذتی که در بخشش است در قصاص نیست و این هم حرف اشتباهیست که می گویند من می خواهم جامعه شاهد قصاص باشد ضمناً چه انتظاری از جوانی داشتید که با غرورش بازی شده بود
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۵
2
1
اگرایشان به مجیدعلاقه ای نداشت چرابرای اولباس خرید.همه مادران ازرابطه دخترشان باپسران خبردارنداگرخانواده پسرپولدارشدکه میگویندخداقسمت کرده و اگرپولدارازآب درنیامدمیگویندجوان کلاهبرداری است.امیدکه روزی پدران ومادران بفهمندخودشان چطورزندگی تشکیل داده اند.
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۵۴ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۵
1
3
من به آمنه حق میدهم،اون حق داره همسرش را انتخاب کنه،مجید باید تاوان غرورش را بدهد. اگر واقعا عاشق بود و خدارا میشناخت خوشبختی آمنه را از خدا میخواست و صبر میکرد.
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۲۸ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۶
1
2
کار این آقا به هیچ وجه قابل توجیه نیست دوست داشتم دوستان نابینایی را فقط برای 1 ساعت تجربه می کردند و بعد دم از لذت عفو می زدند دوستان اگر کسی همین کار را با خواهرتان می کرد آن وقت هم اینگونه نظر می دادید.
سیاوش
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۲۲ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۶
1
1
شما خودتان را به جای آمنه بگذارید و بعد بگویید که قصاص خوب است یا نه.
اگر شخصی شیشه اتومبیل شمارا بشکند از او خسارت میگیرید، انوقت توقع دارید با کسی که بینایی شمارا گرفته چه کار کنید؟
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۶
1
1
به نظر من حتي حكم قصاص هم براي اين چنين جنايتي كمه . اين قضيه چندين بار تو ايران تكرار شده و براي اينكه دوباره شاهد اين جنايت نباشيم حداقل حكم قابل قبول اعدامه چون حاشيه امن اين قبيل كارهارو از بين ميبره . من خودم يك مردم ، ولي هيچ مردي حق نداره به خاطر خودخواهي خودش زندگي يه زن بي دفاعو از بين ببره . در ضمن چرا بايد قصاص با بي هوشي و تحت نظر متخصص باشه ، مگه اون وقتي اسيد مي پاشيد اين شرايطو براي آمنه فراهم كرد . واقعا كه مسخره است .
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۰۱ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۶
1
0
سلام
حق كاملا با آمنه است و حقي كه طلب كرده كاملا انساني و شرعي است و حتي به نظر من تا حدي هم از حقوق خود گذشته است .البته اين نظر هم كمي قابل تامل است كه چشمان مجيد را به آمنه پيوند بزنند تا اين وسط علاوه بر درس عبرت براي جامعه نفعي براي آمنه داشته باشد
ما همه مسلمان هستيم و خودمان در برابر مشكلات جامعه اسلاميان تصميم مي گيريم .اين كشور هايي كه دم از حقوق بشر مي زنند خودشان از نظر ما از لحاظ حقوق بشر و انسانيت زير سئوال مي باشند .بياييم لحظه اي خودمان را جاي آمنه بگذاريم بعد شعار بدهيم
anonymous
|
UNITED STATES
|
۱۳:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۶
1
2
به نظر من در اين مورد لذتي که در انتقامو قصاص است در عفو نيست،
meisam.m
|
ICELAND
|
۱۵:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۹
1
1
سلام
من که نميتونم تصورکنم کسى اينقدر بى رحم باشه واين حق هرانسانى است که بتونه همسرآيندشو انتخاب کنه ولى بازم متاسفم براى دستگاه قضاکه دراحکامشون کم کارى ميکنن اخه اسم قصاص روشه اونوقت شما ميگيدبايدبيهوش بشه تااقانکنه دردبکشه اميدوارم روزى احساس کنيم که ماباهم خواهر و برادريم
ميثم ازتهران
abbas
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۵۱ - ۱۳۹۰/۰۳/۰۴
1
0
من شرح کامل حادثه از زبان خواهر آمنه رو خوندم واقعاً تلخ و دردناک بود کور شدن آمنه بخشی از حادثه بود صورت متورم از بین رفتن زیبایی زجر خانواده و نگاه بی رحمانه برخی از مردم ، قصاص کمترین اتفاق این حادثه است.
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۲۷ - ۱۳۹۰/۰۳/۰۴
1
0
به نظر من به دلیل بی توجهی و بی فرهنگی یک اشتباه مهلک که چیزی شبیه به جنایت است صورت گرفته تکرار این مسئله نیز صحیح نیست و هیچ دردی را دوا نمیکند و معلول دیگری را بوجود میاورد اینخطای بزرگ هیچ دلیلی ندارد به جز ضعف فرهنگی و تربیت ناقص ولذا بطور قطع باید عاملین فرهنگی مجازات شوند ضمناً به نظر من با لاترین تنبیه اینست که این دو به عقد یکدیگر درآیند و ضمن دریافت دیه پیشنهادی خانواده وی کل هزینه معالجه این دختر بینوا برای پیوند و جراحی پلاستیک در هر نقطه دنیا که میسر است را خانواده شخص خاطی میبایست بپردازد و در نهایت در صورت امکان یک چشم شخص خاطی به این دختر مظلوم پیوند زده شود
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: