کد خبر:۵۱۱۶
تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۱۴
تعداد بازدید: 8673
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
راز قتل دختر جوان در لباس هاي سوخته
كارگر تيزهوش ساختماني وقتي پليس را از آتش زدن كيف و لباس‌هاي زنانه در پشت بام خانه همسايه با خبر مي‌كرد، نمي‌دانست سرنخ كشف جنايت هولناكي را در اختيار تيم جنايي قرار داده است.
كارگر تيزهوش ساختماني وقتي پليس را از آتش زدن كيف و لباس‌هاي زنانه در پشت بام خانه همسايه با خبر مي‌كرد، نمي‌دانست سرنخ كشف جنايت هولناكي را در اختيار تيم جنايي قرار داده است.
غروب شنبه- سوم ارديبهشت- زوج ميانسالي با مراجعه به كلانتري 129 جامي، از ناپديد شدن دختر 20 ساله‌شان خبر دادند.
مادر «مينا» گفت: امروز صبح دخترم براي رفتن به باشگاه بدنسازي از خانه خارج شد اما ديگر برنگشت و تلفن همراهش هم جواب نمي‌دهد. پس از اين شكايت، پرونده به دستور قاضي سليماني، داديار شعبه دوم دادسراي جنايي تهران براي رسيدگي در اختيار كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهي قرار گرفت. در حالي كه تحقيقات براي يافتن دختر گمشده آغاز شده بود، عصر يكشنبه چهارم ارديبهشت مأموران كلانتري جامي در تماس با محمد شهرياري بازپرس كشيك ويژه قتل، از يافتن لباس‌، كيف و مدارك سوخته دختر جواني روي پشت بام يكي از خانه‌هاي محل خبر دادند. كارگر ساختماني كه موضوع را به پليس خبر داده بود به بازپرس گفت: در ساختمان سرگرم كار بوديم كه ناگهان با شعله‌هاي آتش روي پشت بام خانه همسايه روبه‌رو شده و بلافاصله موضوع را به صاحبخانه و پليس خبر داديم. در ادامه تحقيقات، كارآگاهان دريافتند وسايل مربوط به دختري به نام مينا است. تجسس‌‌ها در اين باره ادامه داشت كه تيم پليسي از كشف جسد سوخته دختر جواني باخبر شدند كه شباهت زيادي به مينا داشت. پيكر سوخته صبح همان روز در جاده فشافويه پيدا شده بود. بدين ترتيب ساعاتي بعد جسد سوخته مينا، شناسايي شد.
در حالي كه تحقيقات براي كشف معماي جنايت آغاز شده بود، كارآگاهان با بررسي تماس‌هاي تلفني مقتول دريافتند وي با پسر جواني به نام پيمان كه در همسايگي‌شان زندگي مي‌كند، ارتباط داشته است.
بدين‌ترتيب صبح ديروز پيمان براي تحقيق و بازجويي به اداره آگاهي احضار شد و ساعتي بعد هم اعتراف كرد.
عامل جنايت در تشريح ماجرا گفت: مينا در همسايگي ما زندگي مي‌كرد. حدود 2 ماه قبل با او دوست شدم. در اين مدت چند بار بيرون رفتيم. يكي- دو بار هم براي ديدن سگ خواهرم به خانه ما آمد. روز حادثه وقتي از باشگاه برگشت، به من تلفن كرد و گفت مي‌خواهد مرا ببيند. آن روز مادرم براي مراقبت از خواهر باردارم به خانه آنها رفته و پدرم هم سر كار بود. به مينا پيشنهاد دادم به خانه ما بيايد. وقتي آمد سر موضوعي با هم درگير شده و او را هل دادم كه از پله‌ها پائين افتاد. وقتي وحشت‌زده بالاي سرش رفتم، متوجه شدم نفس نمي‌كشد. در حالي كه خيلي ترسيده بودم، بلافاصله جسدش را درون يك گليم پيچيده و با وانت پدرم آن را به بيابان‌هاي اطراف تهران برده و جسدش را با بنزين آتش زدم. لباس‌ها و وسايلش را هم برداشته و برگشتم. سپس به پشت‌بام خانه همسايه رفته و آنها را آتش زدم تا اثري از مينا باقي نماند كه...
بدين‌ترتيب پسر جنايتكار پس از اعترافات هولناكش، بازداشت شد و براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.
 
--------------------------------
 
 
عاقبت بي بند و باري

مادرم خطا کرد و چوب اشتباهات خودش را خورد. او زندگي قشنگ مان را در آتش بي بند و باري هايش سوزاند و خاکستر کرد. پدرم وقتي متوجه شد که مادرم با مرد جواني رابطه دارد بدون معطلي او را طلاق داد و سرپرستي مرا بر عهده گرفت. من آن موقع ۸ ساله بودم ولي خوب عمق غم و اندوه پدرم را درک مي کردم. متاسفانه پس از گذشت ۳ سال پدرم در حادثه رانندگي جان خود را از دست داد. با اين مصيبت من سرگردان و بيچاره شدم. مادرم مرا به خانه خودش برد. او با همان مردي که رابطه مخفيانه داشت ازدواج کرده است و زندگي نکبت باري دارد.ناپدري ام مردي معتاد و بي مسئوليت است و مادرم هميشه از اشتباهات دوران جواني اش اظهار ندامت و پشيماني مي کند. زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري مصلاي مشهد افزود: چند سال گذشت و در اين مدت من سنگ صبور مادرم شده بودم. او هر لحظه مي گفت: خودت را در آينه کدر سرنوشت مادرت ببين تا بداني اگر دنبال بي بند و باري بروي و اخلاق و عفت خودت را زير پا بگذاري چه بلايي به سرت مي آيد.دلم خيلي براي او که هر شب مجبور بود يک کتک مفصل از ناپدري ام بخورد مي سوخت اما کاري از دستم بر نمي آمد.متاسفانه از چندي قبل متوجه نگاه هاي شيطاني اين مرد بي معرفت شدم. او دنبال موقعيتي مي گشت تا مرا مورد آزار واذيت قرار بدهد.من که از نيت هاي پليد ناپدري ام مي ترسيدم از خانه فراري شدم و به منزل يکي از همسايه ها پناه بردم. اما پسر همسايه نيز قصد سوءاستفاده از من را داشت.به ناچار موضوع را به دايي ام اطلاع دادم و دايي مرتضي مرا به منزل خودش برد. با کمک او و همسرش ادامه تحصيل دادم. در مدتي که به مدرسه مي رفتم چند خواستگار خوب برايم آمد اما آن ها که با انجام تحقيقات دريافته بودند مادرم چه بلايي به سر پدر خدابيامرزم آورده از ازدواج با من منصرف شدند.زن جوان ادامه داد: حدود ۷ ماه قبل با پسري جوان ازدواج کردم. او روزهاي اول خيلي ابراز عشق و علاقه مي کرد اما شوهرم حالا يادش آمده که من جهيزيه نداشته ام و مادرم زني خيانت کار بوده است و حتي تحت تاثير حرف هاي چرت و پرت ناپدري ام، تهمت هاي زشت و ناروايي مي زند. ديگر خسته شده ام و مي خواهم طلاق بگيرم.
 
-------------------------------------

اسرار جنايت در اعماق چاه

كارشناسان سازمان آب و آتش‌نشاني تهران پس از دو روز جست‌وجو در اعماق چاه بخشي از بقاياي جسد يك زن را بيرون كشيدند كه اواسط اسفند 89 از آبيك قزوين ربوده شد و در تهران به قتل رسيد. 
16 اسفند سال گذشته مردي به اداره آگاهي شهرستان «آبيك» قزوين رفت و از ناپديد شدن همسرش خبر داد. «ديروز «منور» براي انجام كاري از خانه خارج شد اما ديگر بازنگشت. با طولاني شدن غيبتش به جست‌وجو براي يافتنش پرداختيم اما هيچ اثري از او به دست نيامد. سرانجام هم از شدت نگراني به كلانتري آمدم تا كمك بگيرم.»
پس از اين شكايت و با توجه به حساسيت ماجرا تيمي از كارآگاهان به تحقيق در اين‌باره پرداخته و در نخستين گام عكس و مشخصات زن 72 ساله در اختيار مأموران اداره آگاهي سراسر كشور قرار گرفت.در حالي كه هيچ اثري از «منور» در دست نبود، پرونده به كارآگاهان اداره عمليات ويژه پليس آگاهي قزوين سپرده شد. مأموران در تجسس‌ها دريافتند «منور» آخرين بار همراه زن جواني – يكي از بستگانش – ديده شده است.با كشف اين سرنخ «مريم» دستگير شد اما در بازجويي‌ها منكر هرگونه اطلاع از سرنوشت «منور» شد. كارآگاهان كه به اظهارات زن جوان مشكوك شده بودند، به تحقيقات تخصصي ادامه دادند تا اينكه پي بردند «مريم» با پسر جواني به نام «مهدي» رابطه پنهاني دارد. مهدي پس از دستگيري به اداره آگاهي منتقل شد و در اعتراف‌هايش جزئيات قتل را فاش كرد.
متهم به كارآگاهان گفت: يك روز كه با «مريم» قرار داشتم زن سالخورده را با طلاهايش ديدم. همان موقع «مريم» با حرف‌هايش مرا وسوسه كرد كه زن سالمند را بكشيم و طلاهايش را به سرقت ببريم. بنابراين 15 اسفند «منور» را به بهانه‌اي سوار خودرو كرده و به تهران كشاندم. وقتي خفه‌اش كردم جسد را به داخل چاهي در غرب تهران انداختم. طلاهاي سرقتي را هم به «مريم» دادم.سرهنگ اميري – رئيس پليس آگاهي استان قزوين – با اشاره به اين خبر گفت: به دنبال اعتراف‌هاي «مهدي» كارآگاهان با دستور نيابت قضايي راهي تهران شدند. آنها سپس با كمك كارشناسان سازمان آب، بخشي از جسد متلاشي را در عمق 138 متري كشف كردند. در حال حاضر نيز تلاش براي بيرون كشيدن ساير بقاياي جسد ادامه دارد. وي افزود: از آنجا كه متهم در بازجويي‌ها اظهارات متناقضي درباره نحوه قتل بيان داشته تحقيقات تخصصي همچنان در اين‌باره ادامه دارد.
 
 
-------------------------------------
 

راز قتل دختر جوان در لباس هاي سوخته

 
----------------------------------
 
 

سنگي، بلاي جان سرنشين پرايد در حال تردد شد

در اثر پرتاب يک قطعه سنگ از يک کاميون و برخورد با خودروي پرايد در محور"ياسوج-اصفهان"يک نفر کشته و يک نفر مجروح شد. سرهنگ محمد باقر سليمي، رئيس پليس راه کهگيلويه و بويراحمد در گفت‌وگو با ايسنا افزود: در اين سانحه نادر رانندگي که بعد از ظهر روز يکشنبه در 3کيلومتري پاسگاه پليس راه ياسوج - اصفهان رخ داد، در اثر پرتاب يک قطعه سنگ از يک کاميون و برخورد با خودروي پرايد در محور"ياسوج - اصفهان" يک نفر کشته و يک نفر نيز مجروح شد. وي اظهار کرد: اين قطعه سنگ توسط يک شرکت راه سازي در حال تعريض جاده، براي نگه داشتن تابلو در جاده مستقر شده بود. سليمي تصريح کرد: سنگ پس از برخورد با چرخ‌هاي کاميون ، به سمت شيشه خودروي پرايدي که در حال ترددبود ، پرتاب و با شکستن شيشه به سرنشين جلو برخورد کرد و جان او را گرفت و بعد از آن با برخورد به سرنشين عقب اين خودرو، او را نيز زخمي کرد. وي تصريح کرد: کارشناسان پليس راه 50 درصد علت اين حادثه را رعايت نکردن نکات ايمني توسط شرکت پيمانکار و 50 درصد ديگر را بي احتياطي و توجه نکردن به جلو و اطراف از سوي راننده کاميون اعلام کرده‌اند. رييس پليس راه کهگيلويه و بويراحمد خاطرنشان کرد: پس از وقوع اين سانحه، راننده کاميون متواري شد که با همکاري عوامل انتظامي، شناسايي و دستگير شد.
 
---------------------------------------
 
 
مرد همسركش: مواد مخدر مرا تا حد حيوان پست كرد

مرد همسركش در جلسه محاكمه گفت: موادمخدر همه‌چيزم را از من گرفت. با پول حلال خانه، مغازه و ماشين خريدم اما از زماني كه به دام اعتياد افتادم تمام زندگيم را از دست دادم و تا حد يك حيوان پست شدم.
به گزارش فارس،‌ عصر 17 ارديبهشت سال گذشته،‌ مأموران پليس شهرستان پاكدشت از مرگ مشكوك زن جواني به نام نازي در يك بيمارستان باخبر شدند.
مأموران بعد از حضور در بيمارستان متوجه شدند اين زن كه دچار ضربه مغزي شده بود، توسط شوهرش به بيمارستان منتقل شده و شوهر وي مدعي شده كه او را در جريان درگيري با چوب زده است.
شوهر نازي به نام سامان، بعد از بازداشت مدعي شد روز حادثه به خانه آمدم و بر سر بيكاري من، با همسرم درگير شدم كه در جريان اين درگيري با چوب به سر او زدم كه در نهايت فوت كرد.
با پذيرفتن اتهام قتل از سوي سامان، قرار مجرميت وي به اتهام قتل عمد از سوي دادسراي جنايي صادر و پرونده براي رسيدگي به دادگاه كيفري استان تهران ارسال شد.
جلسه محاكمه صبح امروز در شعبه 113 و به رياست قاضي محمدسلطان همتيار برگزار شد. شفيعي، نماينده دادستان با اشاره به مدارك موجود در پرونده خواستار مجازات متهم شد. اولياي‌دم خواسته خود را قصاص متهم عنوان كردند.
در ادامه جلسه متهم در جايگاه قرار گرفت و با بيان اينكه اتهام را قبول دارد گفت: بيرون از خانه شيشه مصرف كرده بودم. وقتي به خانه آمدم با نازي بر سر بيكاري، رفيق‌بازي و اعتياد من درگير شدم. اصلاً متوجه رفتار خودم نبودم و با چوب ضربه‌اي به سرش زدم كه به شدت خونريزي كرد.با روسري سرش را بستم. با هم حدود 2 ساعت صحبت كرديم و او از من خواست اعتيادم را ترك كنم و دوباره سر كار بروم. به من گفت خوابم مي‌آيد؛ حدود دو ساعت خوابيد ولي بعد از آن هركاري كردم بيدار نشد و به خواب ابدي رفت.
قاضي همتيار با بيان اينكه متهم تناقض‌گويي مي‌كند به نظريه پزشكي قانوني مبني بر اينكه در تمام بدن مقتول آثار ضرب و شتم به طور گسترده وجود دارد و احتمال خفگي هم وجود دارد اشاره كرد كه متهم در واكنش به اين اظهارات پذيرفت كه با چوب به جان همسرش افتاده است.
متهم با بيان اينكه يك روز كار مي‌كردم ولي 10 روز بيكار بودم، گفت: خرج زندگي را از پدرم و پدر نازي مي‌گرفتم و فقط براي هزينه تهيه شيشه، ماهيانه 300 هزار تومان از پدرم دريافت مي‌كردم.
وي افزود: موادمخدر همه‌چيزم را از من گرفت. همسرم نه‌تنها مشكلي نداشت بلكه برايم حكم مادر و سرپرست را هم داشت ولي به خاطر توهم شيشه او را حتي در حال قرآن خواندن هم مي‌زدم. با پول حلال خانه، مغازه و ماشين خريدم اما از زماني كه به دام اعتياد افتادم تمام زندگيم را از دست دادم و تا حد يك حيوان پست شدم.
بعد از اظهارات متهم،‌ قاضي همتيار ختم جلسه را اعلام و صدور حكم را به بعد از مشورت با مستشاران دادگاه موكول كرد.
 
-------------------------------------
 
 
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: