کد خبر:۵۱۰۷
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۰
تعداد بازدید: 8022
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
راز قتل دختر دانشجو در پارک طالقانی تهران
دختر و پسر دانشگاهی که قرار بود سر سفره عقد بنشینند جنایتی خونین را رقم زدند. در این قتل خاموش دختر دانشجو وقتی اصرار داشت پسر جوان را راضی به ازدواج کند در خلوتی پارک جنگلی با ضربه چاقو از پای درآمد.
دختر دانشجو وقتی به پسر مورد علاقه‌اش اصرار ‌کرد با او ازدواج کند، نمی‌دانست به کام مرگ خونینی فرو‌خواهد رفت.
راز این جنایت که در پارک طالقانی تهران رخ داده است در تجسس‌های پلیس جنایی فاش شد.
ساعت 14:30 بعدازظهر یکم اردیبهشت‌ماه سال جاری ماموران کلانتری 103 گاندی در جریان پیدا شدن زن جوانی در داخل فضای سبز پارک جنگلی طالقانی قرار گرفتند.
با مخابره شدن خبر این جنایت به بازپرس رسولی از شعبه 5 دادسرای امور جنایی تهران، تیمی تخصصی خود را به پارک جنگلی رساندند و به تجسس‌های میدانی پرداختند. ماموران اداره 10 پلیس آگاهی با دیدن جسد دختر جوان وقتی کیف حاوی مدارک متعلق به دختر دانشجویی به نام «فرانک» 18 ساله را پیدا کردند پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی به جست‌وجوی خانواده وی پرداختند.
خانواده فرانک با دیدن جسد در پزشکی‌قانونی ناباورانه تایید کردند قربانی دخترشان است. کارآگاهان در تحقیق از خانواده فرانک پی بردند وی روز یکم اردیبهشت‌ماه سال جاری برای شرکت در کلاس از خانه خارج شده و دانشجوی ترم اول دانشگاه است، مادر فرانک به پلیس گفت: «فرانک جهت شرکت در کلاس‌ها به همراه دوستانش به نام‌های آذر و نجمه سر کلاس می‌رفت. کارآگاهان جنایی در ادامه رسیدگی به این پرونده به تحقیقات از هم‌دانشگاهی‌های فرانک پرداختند و مشخص شد که از چندی پیش قربانی قصد داشته با پسر یکی از دوستان خانوادگی‌شان به نام محسن 20 ساله که وی نیز هم‌دانشگاهی‌اش است، ازدواج کند اما در این اواخر اختلافاتی‌ میان آنها ایجاد شده و محسن از قصد خود برای ازدواج انصراف داده و فرانک همچنان بر ازدواج با او پافشاری داشته است. در تحقیقات به عمل آمده از خانواده فرانک نیز به کارآگاهان اعلام شد که محسن پسر یکی از دوستان خانوادگی آنها بوده و با دخترشان در یک دانشگاه مشغول تحصیل بوده‌است. در ادامه تحقیقات پلیسی و با به دست آمدن اطلاعات جدید، خانه «محسن» درشهرری شناسایی و وی روز 5 اردیبهشت ماه دستگیر شد. محسن در تحقیقات مقدماتی منکر هرگونه ارتکاب جنایت و ارتباط با فرانک شد و ادعا کرد که روز جنایت به هیچ عنوان از خانه خارج نشده اما در ادامه روند تحقیقات و نیز با توجه به مدارک به دست آمده به ارتکاب جنایت و قتل فرانک اعتراف کرد. متهم در اعترافات خود به کارآگاهان گفت: «از حدود 5 سال پیش با فرانک که خانواده ما با آنها رفت و آمد دارد، آشنا شدم. ابتدا ارتباط ما تنها به صورت تلفنی بود اما به تدریج در طول این چند سال بیشتر شد. از حدود یک ماه پیش بود که فرانک موضوع ازدواج‌ را مطرح و بر آن اصرار می‌کرد و این در حالی بود که من به هیچ عنوان شرایط مناسبی برای ازدواج نداشتم اما او مرا تهدید می‌کرد که اگر به خواستگاری او نروم خانواده‌ها را در جریان خواهد گذاشت.
خیلی با او صحبت کردم و به او گفتم: «من دانشجو هستم؛ خدمت سربازی نرفته‌ام و شغل مناسبی هم ندارم، باید اجازه بدهی تا 2 یا 3 سال دیگر به خواستگاری بیایم. با وجود همه صحبت‌هایی که با فرانک داشتم او قبول نمی‌کرد تا اینکه ساعت 9:30 روز جنایت با من تماس گرفت و گفت که در ایستگاه اتوبوس منتظر است. به ایستگاه اتوبوس رفتم و با فرانک از طریق متروی شهرری به پارک جنگلی طالقانی رفتیم. در داخل پارک بار دیگر درباره موضوع ازدواج با یکدیگر شروع به بحث کردیم و هرقدر از فرانک درخواست مهلت کردم او به هیچ عنوان زیر بار نرفت».
محسن درباره زمان ارتکاب جنایت نیز گفت: «با توجه به درگیری و اختلاف با فرانک که از یک ماه قبل بسیار شدت پیدا کرده بود، در زمان خارج شدن از خانه یک تیغه چاقو را از داخل آشپزخانه خانه‌مان برداشتم تا چنانچه فرانک صحبت‌های مرا قبول نکند، او را به قتل برسانم. وقتی که دیدم فرانک همچنان بر درخواست خود اصرار دارد، تصمیم به قتل او گرفتم و در حالی که در کنار هم قدم می‌زدیم چاقو را از کمرم برداشته و یک ضربه با دست راست به شکم او زدم و به سرعت از محل متواری شدم». قدس
 
 
----------------------------------------
 
 
 
از سوی قضات ديوانعالي تایید شد ؛ اسیدپاشی پاسخ اسیدپاشی 

مجازات سنگین مردي كه 6 سال پیش اقدام به اسيدپاشي به صورت مرد جواني كرده بود، از سوی قضات ديوانعالي کشور تایید شد.
بعدازظهر دوم تيرماه سال 84 ماموران كلانتري 190 مجيديه تهران در جریان وقوع يك حادثه هولناك قرار گرفتند. اهالي خيابان گلستان به ماموران پليس گفتند با شنيدن فريادهاي دلخراش پسر 22 ساله‌اي به نام «داوود» در جريان اسيدپاشي به صورت وي از سوي يك مهاجم ناشناس قرار گرفته‌اند كه بلافاصله پسر اسيدپاش را به دام انداخته و «داوود» را به بيمارستان رسانده‌اند. با وجود تلاش‌هاي پزشكان، اسيد، بينايي چشم‌هاي پسر جوان را براي هميشه از او گرفت. حميد ابتدا در بازجويي‌ها انگيزه خود را انتقام‌جويي به خاطر تحقير و توهين اعلام كرد و گفت: در دوران دبيرستان از سوي چند تن از همكلاسي‌هايم مورد آزار و اذيت قرار گرفتم و بعد از آن هم به شهر ديگري نقل‌مكان كرديم اما اين موضوع هيچ‌وقت از ذهنم بيرون نمي‌رفت و دائم آزارم مي‌داد. وي ادامه داد: بنابراين با هدف انتقام، مقداري اسيد تهيه كرده و به محل زندگي سابقمان برگشتم؛ 2 شبانه‌روز در پارك نزديك مدرسه كمين كردم و منتظر ماندم تا اينكه با ديدن يكي از همكلاسي‌هايم به تعقيبش پرداخته، اسيد را به صورتش پاشيدم. البته مقداري از اسيد هم روي پاهاي خودم ريخت. اين در حالي بود كه 2 ماه بعد از اين حادثه، «داوود» كه قادر به حرف زدن نبود، در شكايتی نوشت: من هيچ شناختي از «حميد» ندارم و نمي‌دانم چرا اينچنين در آتش خشم و نفرتش سوختم و زندگی‌ام تباه شد. حال آنكه مطمئنم او مرا اشتباه گرفته است. بنابراين تقاضاي اشد مجازات و قصاصش را دارم. بدين‌ترتيب متهم وقتي بار ديگر تحت بازجويي قرار گرفت، نزد بازپرس ادعا كرد به خاطر اختلاف حساب قديمي، اسيدپاشي كرده است اما تحقيقات جنايي حاكي از آن بود كه شاكي و متهم در گذشته هيچ رابطه‌اي با هم نداشته و شناختي از يكديگر نداشته‌اند. بنابراين پس از اعلام نظريه كميسيون پزشكي قانوني درباره ميزان صدمات شاكي، بازپرس پرونده براي آزادي متهم قرار وثيقه 5 ميليارد ريالي صادر كرد و پرونده را با صدور قرار مجرميت به دادگاه كيفري استان تهران فرستاد. در جلسه رسيدگي در شعبه 71 ابتدا نماينده دادستان با تشريح كيفرخواست، خواستار اشد مجازات قانوني براي متهم شد. قربانی اسید‌پاشی نيز خواستار قصاص عضو متهم شد و گفت: من نمي‌دانم به چه گناهي قرباني اين ماجرا شده‌ام اما در صورتي كه متهم با صداقت انگيزه‌اش را بيان كند، شرايط تغيير خواهد كرد، شرط رضايتم بيان حقيقت است و بس! در ادامه دادگاه، متهم گفت: شاكي يك بار در كلاس مرا حلق‌آويز كرد و قصد جانم را داشت. او دائم مسخره‌ام مي‌كرد و چند بار هم به من سوزن زده بود. اما زماني كه متهم با مدارك مستدل مبني بر اينكه هيچ‌گاه با این پسر همكلاس نبوده و آنها با هم 2 سال اختلاف سني دارند، لب به اعتراف بازکرد و گفت: من از فاصله دور وي را ديدم و او را اشتباه گرفتم! با دريافت آخرين دفاعيات متهم، در حالي كه تلاش هيأت قضايي دادگاه براي صلح و سازش بين قربانی و جوان اسید‌پاش به نتيجه نرسيد، قاضي« نورالله عزيزمحمدي» و مستشاران دادگاه به اتفاق آرا «حميد» را به قصاص چشم چپ، لاله گوش راست و پرداخت ديه محكوم كردند. در جلسه محاکمه دیگری برای رفع ایرادات، جوان اسید‌پاش گفت: حاضرم مبلغ 200 ميليون تومان به داوود بپردازم تا او رضايت بدهد. اما داوود این پیشنهاد را رد کرد و پرونده براي رسيدگي نهایی به ديوانعالي كشور ارجاع شد كه قضات شعبه 6 ديوانعالي بعد از مشورت و بررسي پرونده، حكم صادره را تاييد كردند.

 
--------------------------------------
 
 
بازداشت 2 فوتباليست سرشناس به اتهام سرقت لوازم خودرو

 دو فوتباليست سرشناس قديمي به اتهام سرقت و فروش لوازم خودروهاي سرقتي در پايتخت، شناسايي و دستگير شدند.
به گزارش خبرنگار ما، رسيدگي به اين پرونده از سوم فروردين به دنبال شكايت مرد جواني به كلانتري 129 جامي در دستور كار پليس قرار گرفت. وي در شكايتش گفت: ساكن شهرستان زنجان هستم و چند روز قبل براي درمان همسرم سوار بر خودروي پژو پرشيا به تهران آمديم. صبح امروز براي رفتن به بيمارستان به طرف محل پارك خودرو رفتم كه در كمال ناباوري متوجه شدم خودرويم شبانه از كنار خيابان سرقت شده است. پس از اعلام اين شكايت، شماره پلاك خودروي سرقتي به يگانهاي انتظامي اعلام شد. سرانجام چند روز بعد خودروي مورد نظر در تهران شناسايي و توقيف شد. راننده 30 ساله در بازجوييها گفت: حدود دو سال است كه اعتياد شديد به شيشه دارم. از آنجا كه بيكار هستم، براي تأمين هزينه زندگي و مواد مخدر، مجبور به سرقت هستم. پس از سرقت شبانه پژو، لوازم داخلي آن را به يك مالخر كه از فوتباليستهاي قديمي است، فروختم. سارق حرفهاي در ادامه بازجوييها به بيش از يكصد فقره سرقت لوازم خودرو در محدوده محلههاي منيريه، ابوسعيد، رازي، چهارراه لشكر و خيابان وليعصر و فروش لوازم مسروقه به فوتباليست قديمي اعتراف كرد. به دنبال اين اعترافها، بازپرس شعبه پنجم دادسراي ناحيه 11 به تيمي از كارآگاهان پايگاه هشتم پليس آگاهي مأموريت داد درباره اظهارات سارق و مالخر تحقيق كنند. كارآگاهان نيز پس از بررسيها دريافتند فوتباليست قديمي اواخر اسفند از سوي كارآگاهان پايگاه دوم پليس آگاهي تهران دستگير شده است. او در بازجوييها به همدستي با يكي ديگر از فوتباليستهاي قديمي اعتراف كرد كه او نيز در خانهاش دستگير شد. مقدار قابل توجهي اموال مسروقه نيز كشف و ضبط گرديد. در حال حاضر تحقيقات قضايي، پليسي در اين باره ادامه دارد.
 
-------------------------------------
 
 
 دزدی‌های عجیب پسر شیک‌پوش 

گروه حوادث: پسر 18 ساله یک تاجر ثروتمند برای دیدن دختر مورد علاقه‌اش، کت‌و‌شلوار می‌د‌زدید. این پسر پولدار می‌خواست در دیدار با دختر مورد علاقه‌اش شیک‌پوش باشد.
سناریوی این پرونده عجیب زمانی کلید خورد که صاحب یک مغازه بزرگ کت‌و‌شلوارفروشی در شمال پایتخت به دادسرای الهیه تهران مراجعه کرد و خبر از سرقت داد.
وی به دادیار عبدی گفت: چند وقت پیش مغازه‌ام شلوغ بود و مشتریان زیادی داشتم. آخر شب وقتی می‌خواستم مغازه را تعطیل کنم، متوجه سرقت یکی از کت‌و‌شلوارهای گرانقیمت شدم. ابتدا به کارگر مغازه‌ام شک کردم اما او با گریه قسم خورد که دست به دزدی نزده و مورد مشکوکی ندیده است. کارگر مغازه‌ام را سال‌ها می‌شناختم و مطمئن شدم که او دست به دزدی نزده است.
وی ادامه داد: چند روز بعد دوباره باز هم متوجه شدم یکی از کت‌و‌شلوارهای گرانقیمت را به سرقت برده‌اند. در مدت یک ماه گذشته تا به حال 3 دست کت‌و‌شلوار از مغازه‌ام دزدیده‌اند و این موضوع خیلی عجیب است. پس از شکایت این مرد مغازه‌دار، دادیار از وی خواست تا در مغازه‌اش دوربین مداربسته نصب کند و دزد کت‌و‌شلوارها را به دام اندازد. پس از چند روز صاحب مغازه کت‌وشلوار‌فروشی مجدداً به دادسرا مراجعه کرد و مدعی شد که به پسر 18‌ ساله‌ای مشکوک شده‌ است.
با ادعای مرد مغازه دار پسر 18 ساله به نام رامین بازداشت شد. وی که پسر یک تاجر ثروتمند است، مدعی شد که مشکلات مالی نداشته و فقط به خاطر سرگرمی دست به دزدی زده است.
رامین 18 ساله با اقرار به دزدیدن 5 دست کت‌و‌شلوار گرانقیمت ادعای عجیبی مطرح کرد و گفت: چند وقت پیش با دختر جوانی به نام شبنم آشنا شدم. به او علاقه شدیدی داشتم. وقتی موضوع را با پدرم در میان گذاشتم عصبانی شد و گفت که باید به درس و رفتن به دانشگاه فکر کنم. اما من به شبنم علاقه داشتم و دوست داشتم با او ازدواج کنم! وی ادامه داد: شبنم هم در یک خانواده پولدار بزرگ شده بود و همیشه می‌گفت دوست دارد همسرش خوش تیپ باشد و کت‌و‌شلوار بپوشد! با پول‌هایی که پس‌انداز کرده بودم، یک دست کت‌و‌شلوار خریدم اما بار دیگر که می‌خواستم شبنم را ببینم ناچار شدم به مغازه کت‌وشلواری بروم و دست به سرقت بزنم. وی ادامه داد: دیگر عادت کرده بودم. هر وقت می‌خواستم سر قرار حاضر شوم به مغازه کت‌و‌شلوار فروشی می‌رفتم و از غفلت مرد مغازه‌دار و کارگرش استفاده کرده و یکی از کت‌و‌شلوارها را می‌دزدیدم. پس از سرقت آنها را می‌پوشیدم و سرقرار حاضر می‌شدم.
تصمیم داشتم کت‌و‌شلوارها را پس از اینکه می‌پوشیدم به مغازه بازگردانم اما فرصت نشد.
این پسر جوان مدعی شد که پدرش خسیس است و کمتر به او پول توجیبی می‌‌دهد. پسر 18 ساله پس از اقرار به دزدی با صدور قرار قانونی بازداشت شد و تحقیقات از وی همچنان ادامه دارد.
 
--------------------------------
 
 
چهره پنهان!

نويسنده: غلامرضا تديني راد
براي خودم برو و بيايي داشتم و مورد احترام همه همکاران و ارباب رجوع ها بودم. من از موقعيتي که در اداره داشتم سوء استفاده کردم و خودماني تر بگويم پول حلال و حرام را قاطي کردم. افسوس که فکر مي کردم آدم زرنگي هستم و از اين که صاحب زندگي مرفهي شده بودم احساس غرور مي کردم، ولي غافل از آن بودم که مال بادآورده را باد مي برد و پول حرام خير نمي کند. ماجرا از اين قرار است که بالاخره پس از ۳۰ سال سابقه کاري، با دريافت لوح تقدير و تشکر بازنشسته شدم. با توجه به وضعيت مالي بسيار خوبي که داشتم تصميم گرفتم از زندگي ام لذت ببرم اما نمي دانستم تازه زمان پس دادن فرا رسيده است و بايد نتيجه سال ها پنهان کاري و خيانت را ببينم.

راستش را بخواهيد بلايي به سرم آمده که مي خواهم چهره پنهان خودم را نشان همه بدهم تا درس عبرتي باشد براي آنان که امروز در راس کاري هستند و احساس غرور مي کنند.پيرمرد ۷۰ ساله در دايره اجتماعي کلانتري نواب مشهد افزود: يک سال پس از بازنشستگي ام، همسرم دچار بيماري لاعلاجي شد و فوت کرد. يک روز قبل از برگزاري مراسم چهلم همسرم، دامادم و دخترم که از تهران عازم مشهد بودند نيز تصادف کردند و شوهر دخترم نيز به طرز دلخراشي جان خود را از دست داد.

ما اين مصيبت ها را به حساب تقدير و سرنوشت گذاشتيم. اما قسمت اصلي داستان با ورود پسرم به ماجرا شروع مي شود. حسن پس از آن که در رشته مهندسي فارغ التحصيل شد به استخدام شرکتي بزرگ درآمد و موقعيت شغلي بسيار خوبي پيدا کرد. متاسفانه او و عروسم پس از ۸ سال زندگي مشترک، هر دو به کريستال معتاد شدند و حسن کارش را از دست داد. همسرش نيز طلاق گرفت و به خانه پدرش برگشت.پسرم الان وضعيت بسيار اسف باري پيدا کرده است و با مرگ دست و پنجه نرم مي کند. او روزي ۲۰ هزار تومان از من پول مي خواهد تا هزينه تهيه مواد مخدرش را فراهم کند. سرتان را به درد نياورم پسرم حقوق بازنشستگي ام را خرج بساط دود و دم خود مي کند و حاصل دسترنج سال ها کم کاري و خيانت را به همين سادگي از دست داده ام.

حسن امروز مي خواست با چاقو مرا زخمي کند و اگر دخترم طلاهايش را به او نمي داد معلوم نبود چه بلايي به سرم مي آمد. آمده ام تا از دست اين بچه ناخلف شکايت کنم ولي شک ندارم که اين بلاها نتيجه کارهاي اشتباهي است که مرتکب شده ام و بايد اين طوري عذاب بکشم.

برچسب ها: قتل ، اسيد پاشي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۱ - ۱۳۹۰/۰۲/۱۱
0
0
چهره پنهان ماجرای دردناک ودر عین حال زیبا و عبرت اموزی بود . ایکاش ما ادمها به این باور و ضرب المثل قدیمی از هر دست بدهی از همان دست خواهی گرفت میرسیدیم قبل از اینکه خیلی دیر بشود .
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: