کد خبر:۵۰۸۷
تاریخ انتشار: ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۵
تعداد بازدید: 5017
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
راز 2 ازدواج پنهان تازه ‌عروس
راز 2 ازدواج پنهان یک تازه‌عروس با مزاحمت‌های تلفنی پسر آشنا فاش شد. شیرینی آشنایی اینترنتی تازه‌عروس و داماد پس از 9 ماه با افشای یک راز قدیمی تلخ شد
راز 2 ازدواج پنهان یک تازه‌عروس با مزاحمت‌های تلفنی پسر آشنا فاش شد. شیرینی آشنایی اینترنتی تازه‌عروس و داماد پس از 9 ماه با افشای یک راز قدیمی تلخ شد. سناریوی این پرونده زمانی کلید خورد که یک تازه‌داماد به شعبه اول بازپرسی دادسرای منیریه تهران مراجعه کرد و به بازپرس مکرمی گفت: 2 سال پیش برای انجام یک کار تحقیقاتی در سایت‌های اینترنتی جست‌وجو می‌کردم و با دختر جوانی به چت نشستم. او خود را «مهسا» معرفی کرد و مدعی شد در یکی از شهرهای غربی کشور است. مهسا می‌گفت دانشجوی رشته تربیت‌بدنی است و همیشه دوست داشته در تهران زندگی کند. وقتی به او گفتم در تهران زندگی می‌کنم با اشتیاق از من خواست که با او قرار ملاقات بگذارم تا یکدیگر را ببینیم. وی ادامه داد: هر روز با هم چت می‌کردیم تا اینکه شماره تماسم را در اختیار او قرار دادم. پس از آنکه با من تماس گرفت و با هم صحبت کردیم احساس می‌کردم یک دختر شهرستانی و ساده است و تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم.
این تاره‌‌داماد افزود: 3 ماه پس از آشنایی‌مان مهسا به تهران آمد و با هم قرار گذاشتیم. دلباخته او شده بودم، مادر و خواهرم نیز مهسا را دیدند و قرار شد بزودی همراه خانواده‌ام به خواستگاری‌اش برویم. چند روز بعد مراسم خواستگاری و عقدکنان برگزار شد و من و مهسا خود را برای گرفتن جشن عروسی آماده کردیم. وی ادامه داد: مراسم عروسی‌مان نیز 9 ماه پیش برگزار شد و ما زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. همه چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه چند روز پیش متوجه شدم اتفاقی افتاده و مهسا موضوعی را از من پنهان می‌کند. خیلی به هم ‌ریخته بود و حال و هوای عادی نداشت. از او علت ناراحتی‌اش را پرسیدم، می‌گفت دچار افسردگی شده است. حتی او را به یک مسافرت کوتاه بردم تا روحیه‌اش تغییر کند اما در سفر متوجه تلفن‌های مشکوکی شدم که مهسا با جواب دادن به آن تلفن‌ها دچار اضطراب می‌شد. به تهران که بازگشتیم، یکی از دوستانش با من تماس گرفت و حقایقی را درباره مهسا فاش کرد. دوستش مدعی شد مهسا پیش از این با یک پسر نامزد کرده و ارتباط آنها به‌ هم خورده و بعد با یک جوان آشنا عقد کرده است اما با او هم اختلاف داشتند و پس از 2 ماه از یکدیگر جدا شدند. باور نمی‌شد، وقتی این حرف‌ها را شنیدم به هم ریختم و دنیا روی سرم خراب شد. شب وقتی از مهسا پرسیدم، تعجب کرد که من پی به رازش برده‌ام. به او گفتم دوستش گفته نامزد قبلی‌اش برایش مزاحمت ایجاد می‌کند. گریه کرد و گفت اگر حقایق را به تو می‌گفتم هرگز با من ازدواج نمی‌کردی. دیگر به او اعتماد نداشتم، احساس می‌کردم زندگی‌ام از هم پاشیده شده است. مهسا را یک دروغگو می‌دیدم. مهسا با گریه برایم تعریف کرد که نامزد عقد کرده‌اش بدبین بوده و در 2 ماهی که با هم عقد بودند مرتب کتکش می‌زده، به همین خاطر از یکدیگر جدا شده‌اند اما او همچنان برایش مزاحمت ایجاد می‌کند. از طرفی می‌ترسید خط تلفنش را عوض کند، مبادا من شک کنم. نامزدی اولش هم به خاطر دعواهای پدر و مادرهایشان به هم خورده بود. پنهان کردن این حقایق درست نبود، مهسا شناسنامه‌اش را هم المثنی گرفته بود و دروغ گفته بود که شناسنامه‌اش را گم کرده است. نمی‌توانستم این وضع را تحمل کنم، خواستم برای تنبیه این زن از او شکایت کنم تا مجازات و ادب شود. در غیر این‌صورت نمی‌توانم در کنار او زندگی کنم، مهسا باید ادب شود. پس از اظهارات این مرد جوان، بازپرس دستور احضار تازه‌عروس را به دادسرا صادر کرد تا زوایای پنهان آشکار شود.
نظر کارشناسی
بازپرس مکرمی با اشاره به ماده 438 قانون مدنی گفت: تدلیس یا فریب در ازدواج عبارت از دروغی است که زن، مرد یا شخص ثالثی مرتکب شده و منجر به فریب در ازدواج شود. وی افزود: بر همین اساس و طبق ماده 647 قانون مجازات اسلامی، فریب در ازدواج جرم محسوب شده و فریب‌دهنده باید به مجازات برسد. بر اساس این ماده چنانچه هریک از زوجین پیش از عقد ازدواج طرف مقابل خود را به امور واهی از قبیل داشتن تحصیلات عالیه، ‌تمکن مالی، موقعیت اجتماعی و شغل و سمت خاصی، تجرد و عدم سابقه ازدواج در گذشته و... فریب دهد و عقد بر مبنای هریک از آنها واقع شود، مرتکب این عمل به حبس تعزیری از 6 ماه تا 2 سال محکوم می‌شود. بازپرس مکرمی درباره راهکارهای موجود برای زنان و مردانی که در ازدواج توسط طرف مقابل مورد فریب واقع می‌شوند، گفت: فریب خورده می‌تواند از طریق کیفری شکایت کند که در این صورت از 6 ماه تا 2 سال حبس برای متشاكي تعیین می‌شود یا می‌تواند اقدام حقوقی کرده و تقاضای حق فسخ کند. از آنجا که فسخ ازدواج تشریفات خاص طلاق را ندارد، فریب‌خورده می‌تواند به راحتی نسبت به فسخ ازدواج اقدام کند.
 
 
---------------------------------
 
 
مجازات سنگين براي ابلیس‌هاي باغ سیاه 

گردانندگان باند ابلیس در شهر‌ضا که به شکار دختران دانش‌آموز دست زده و با تهیه فیلم‌های سیاه آنان را تحت سلطه می‌گرفتند، از سوی پلیس دستگیر شدند.
این پسران با فریب‌ دادن دختران که بیشترشان در دوره راهنمایی تحصیل می‌کنند آنان را به باغی کشانده و در برابر دوربین موبایل تحت اذیت و آزار قرار می‌دادند. چندی پیش دختر دانش‌آموزي به نام سحر كه مورد آزار و اذيت اعضای يك باند سیاه قرار گرفته بود با حضور در مركز مشاوره پلیس شهرضا گفت: تا 8 سالگي در خانواده‌اي سختگير و جنجالي روزگار سپري كرده و مدام شاهد جنجال‌ها و كتك كاري‌ها و ناسزاگویی‌هاي پدر و مادرم با همديگر بودم تا اينكه 4 سال پيش پس از چند سال اختلاف و كشمكش‌هاي طولاني پدر و مادرم سرانجام از هم جدا شدند و به دستور قاضي، حضانت و سرپرستي من به مادرم سپرده شد.
من و مادرم در يك خانه كوچك كه از پول مهريه مادرم تهيه شده بود زندگي مي‌كرديم و از 2 سال پيش متوجه شدم، تحت كنترل‌هاي نامحسوس مادرم هستم و دور از چشم من وسايل اتاقم را بازرسي مي‌كند تا اينكه حس بي‌اعتمادي مادرم به من روز به روز بيشتر درگیرم کرد. با خود مي‌گفتم چرا هيچگاه مادرم از من نمي‌پرسد خواسته تو چيست؟ چرا اين همه مرا محدود مي‌كند و به من اعتماد ندارد؟ اينها افكاري بود كه همه روزه به سراغم مي‌آمد اما هر وقت درباره آنها صحبتي به ميان مي‌آوردم به جر و بحث و دعوا منتهي مي‌شد و سرانجام دنبال کسی گشتم که تنهایی‌ام را پر کند.
به همين خاطر از طريق یکی از دوستانم به نام لاله با پسري دوست شدم و هر روز از باجه تلفن نزديك خانه‌مان با او تماس مي‌گرفتم.
يك روز در حالي كه بيش از 20 دقيقه با هم از پشت تلفن صحبت مي‌كرديم، «فرشاد» به من پيشنهاد كرد تا فردا، سراغم بيايد و با خودرویش در خيابان‌ها بگردیم.
من كه از مشكلات بيرون خانه هيچ اطلاعي نداشتم و در افكار خود دنيايي پر از محبت و دوستي را كه خلأهاي زندگي‌ام را مي‌پوشاند جست‌وجو مي‌كردم دعوتش را قبول كردم و بعدازظهر يك روز تابستاني در حالي كه مادرم در خانه نبود، بیرون رفتم و سر خيابان منتظر فرشاد ماندم و لحظاتي بعد «فرشاد» با خودروي پرايد سفيد رنگي من را سوار کرد و دقايقي بعد به من پيشنهاد كرد با هم به باغ پدری‌اش رفته و لحظاتي استراحت كنيم و با هم حرف بزنيم.
من خيلي ترسيدم و خواستم حرفش را نپذیرم ولي حس وابستگي و ترس از ناراحت شدنش مرا مجبور به تسليم در مقابل وي كرد و دقايقي بعد بي‌آنكه بدانم چه سرنوشت شومي در انتظار من است وارد باغ پدر فرشاد شديم.
ابتدا كمي ترسيدم اما وقتي وعده‌هاي فرشاد به‌نظرم ‌آمد ترس را از خود دور كردم.
من بي‌خبر از همه جا همراه فرشاد داخل خانه‌اي در آن باغ شدم و فرشاد لحظات اول براي جلب اعتمادم فقط از من پذيرايي مي‌كرد. من هم از اينكه مي‌توانستم به او اعتماد كنم و از اينكه اجازه داشتم هر جور كه بخواهم راحت باشم، خيالم راحت بود.
سرانجام نيم ساعت بعد از ماندنم در آن خانه، لحظه شوم فرا رسيد و اتفاقي كه نبايد مي‌افتاد، افتاد و به وسيله مايعي كه فكر مي‌كردم خوراكي است از خود بيخود شدم و سپس.... .
فرشاد كه از من فيلم گرفته بود گفت از اين به بعد هر روز بايد به من زنگ بزني و هر وقت خواستم بايد بيايي وگرنه فيلمت را به همه بلوتوث مي‌كنم.
تهديدهاي فرشاد مرا وارد مسير شومي کرده بود و ديگر مثل عروسكي در دستان پليد او و دوستانش بازيچه شدم و هر وقت مي‌خواست بايد تسلیم هر كسي كه او مي‌گفت می‌شدم؛ ديگر از خودم خسته شدم و ديشب وقتي گفت كه فردا ظهر منتظرت هستم تصميم به خودكشي گرفتم ولي نتوانستم و امروز براي رهايي از اين سرنوشت سیاه دست به دامن شما شده‌ام.
عمليات ويژه
سرهنگ خسرو احمدي رئیس پلیس شهرضا در اين رابطه گفت: به دنبال ادعاهای اين دختر ماموران پليس امنيت عمومي با هماهنگي مقام قضايي به محل قرار رفته و در يك اقدام سريع خودروي متهم را متوقف و وي را دستگير كردند. وي افزود: در بازرسي از صندوق عقب خودرو متوجه شدند يك تن ديگر به نام «محمود» كه همدست متهم است در عقب خودرو مخفي شده كه وی نيز دستگير شد. اين مقام مسؤول عنوان داشت: در بازرسي دقيق‌تر ماموران تعداد 3 «رم» گوشي تلفن همراه حاوي صحنه‌هايي از آزار و اذيت دختران دانش‌آموز كه عمدتا از مدارس راهنمايي بودند كشف شد.
وي افزود: با همكاري 2 عضو این باند 3 همدست‌شان نيز شناسايي و در يك اقدام غافلگيرانه دستگير شدند. سرهنگ«احمدي» با بيان اينكه اعضای این باند شیطانی پس از تشكيل پرونده و جمع‌آوري مستندات لازم و همه مدارك جرم تحويل مراجع قضايي داده شدند از همه قربانيان اين پرونده خواست برای شكايت و تكميل پرونده به پليس مراجعه كنند.
رئیس پلیس شهرضا در پايان با بيان اينكه مجازات کسانی كه اقدام به سوءاستفاده از نواميس مردم كرده و از آنان تصويربرداري كنند اعدام است، خاطرنشان كرد: با سنگين شدن پرونده اعضاي اين باندقطعا مجازات سنگين‌تري نيز براي آنان رقم خواهد خورد.
 
---------------------------------------
 
 
 چک پول هاي تقلبي!

شبي که براي دخترم خواستگار آمد خيلي نگران شدم و به ميهمان ها گفتم ما به تازگي دختر بزرگ مان را عروس کرده ايم و در حال حاضر آمادگي نداريم الميرا را به خانه بخت بفرستيم، اما آن ها مي گفتند در امر خير حاجت هيچ استخاره نيست و نبايد اين کار را به تاخير انداخت. من بالاخره با موافقت خانواده ام و البته پس از انجام تحقيقات کامل به اين ازدواج رضايت دادم و جشن نامزدي الميرا برگزار شد.
مرد ۴۷ ساله در دايره اجتماعي کلانتري نواب مشهد افزود: يک هفته از عقدکنان دخترم گذشت و ما براي دريافت وام ازدواج که خيلي هم به آن نياز داشتيم دست به کار شديم. پس از طي مراحل لازم و تکميل پرونده مبلغ وام را دريافت کردم. من پول را از بانک گرفتم و با خوشحالي به سمت خانه به راه افتادم اما هنوز چند قدم از بانک دور نشده بودم که زن و مردي ناشناس جلو آمدند و با لهجه عجيبي که داشتند سلام و احوالپرسي کردند.ابتدا فکر کردم قصد دارند آدرسي را سوال کنند اما آن ها ادعا داشتند که مسافر هستند و چون بايد هر چه سريع تر خود را به راه آهن برسانند تا از قطار جا نمانند از من خواستند تا وجوه نقد همراهم را با چک پول هاي شان عوض کنم. با شنيدن اين پيشنهاد چند ثانيه اي مکث کردم و راضي نشدم اين زن و مرد مسافر را نااميد کنم براي همين مبلغ يک ميليون و ۳۰۰ هزار تومان وجه نقد از مبلغ وام دريافتي را با چک پول هاي آن ها عوض کردم و راهي خانه شدم.آن روز همسرم و الميرا نقشه هاي زيادي براي خريد جهيزيه کشيدند و من از اين که لبخند رضايت و خوشحالي را بر چهره آن ها مي ديدم احساس بسيار خوبي داشتم اما افسوس که اين شادي در کمتر از ۲۴ ساعت به غم و اندوه نشست چون زماني که براي خريد به بازار رفتيم متوجه شديم تمام چک پول ها تقلبي هستند و زن و مرد شياد به همين راحتي سرم را کلاه گذاشته اند. اي کاش گول نمي خوردم و پول هايم را با اين کاغذهاي بي ارزش عوض نمي کردم!يادآور مي شود افسران آگاهي کلانتري نواب مشهد با انجام اقدامات وسيع اطلاعاتي، متهمان اين پرونده را دستگير و تحقيقات گسترده اي را در اين باره آغاز کرده اند.خراسان
برچسب ها: ابليس ، تقلبي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
امیرعلی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۴/۳۱
0
2
سلام
من خودم 21 سالمه و خداشاهده در رابطه با این باندی که گفتین از شما عزیزان عاجزانه درخواست اعدام همه این باند رو دارم
مگه یه بچه راهنمایی چه گناهی کرده.
خدا پشت و پناهتان باشد
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: