کد خبر:۵۰۶۲
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۱
تعداد بازدید: 6972
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
شاطر نانوايي ، مشتري را با سيخ تنور كشت
شاطر يك نانوايي تافتوني در پي مشاجره با مرد مشتري، او را با سيخ تنور در يكي از محله‌هاي كرج كشت.
مردم عامل جنايت را دستگير كردند
شاطر يك نانوايي تافتوني در پي مشاجره با مرد مشتري، او را با سيخ تنور در يكي از محله‌هاي كرج كشت.
به گزارش «جام‌جم»، هفته گذشته مردي با مركز فوريت‌هاي پليس 110 كرج تماس گرفت و از درگيري مقابل يك نانوايي در محله كسرا خبر داد. كارآگاهان جنايي با اعزام به محل حادثه مشاهده كردند، مرد جواني بشدت زخمي شده و 4 كارگر نانوايي كه قصد فرار از محل حادثه را داشته‌اند، از سوي مردم دستگير شده‌اند.
در پي اين ماجرا، جوان زخمي به بيمارستان انتقال يافت و افراد بازداشت شده به اداره جنايي آگاهي استان تهران و البرز منتقل شدند.
متهمان در بازجويي پليسي اعتراف كردند، پس از مشاجره با مرد مشتري، او را كتك زده‌اند.
مرگ مرد زخمي در بيمارستان
در حالي كه تحقيقات از متهمان بازداشت شده ادامه داشت، 2 روز پيش ماموران باخبر شدند جوان مجروح بر اثر شدت جراحات جان باخته است.به اين ترتيب روند رسيدگي به پرونده وارد مرحله جديدي شد و با شروع مرحله دوم تحقيقات از متهمان، روز گذشته يكي از آنها به قتل مرد جوان اعتراف كرد.
اعتراف به قتل
متهم به قتل به پليس گفت: شاطر نانوايي‌ام. روز حادثه مشغول كار بودم و مشتري هم زياد بود.
در همين موقع مرد جواني پس از خريد نان، از من يك عدد نايلون خواست. از دست مرد مشتري عصباني شده و از دادن نايلون خودداري كردم كه بر سر اين موضوع ميان ما مشاجره درگرفت و كارگران نانوايي با مرد مشتري گلاويز شدند.
متهم به قتل افزود: با بالا گرفتن دعوا،‌ با سيخ نانوايي به اين جوان حمله‌ور شده و او را زخمي كردم و زماني كه او نقش زمين شد من و ديگر كارگران خواستيم با بستن نانوايي از محل فرار كنيم كه همسايگان سد راهمان شدند.
بنا بر اين گزارش، از سوي بازپرس حسيني‌رازليقي، رئيس شعبه اول دادسراي جنايي كرج براي متهمان قرار قانوني صادر شد.
تحقيقات تكميلي در اين رابطه ادامه دارد.
 
 
-----------------------------------
 
 
دام یک زن برای هنرپیشگی پسر خوش‌تیپ
 
زن جوان 10 سال از پسر مورد علاقه‌اش بزرگ‌تر بود و برای اینکه وی را فریب دهد وعده هنرپیشگی داد. شرط عجیبی بود که پسر 24 ساله پذیرفت تا اینکه پی برد هنرپیشه شدن یک رویا بوده و خواست زن فریبکار را ترک کند غافل از اینکه در دام انتقامجویی گرفتار خواهد شد.

اواخر آذرماه سال گذشته در جشن تولد يك دختر، گروهي شركت كرده بودند. هانیه که زن 34 ساله‌ای بود در لابه‌لای میهمانان نگاه‌های جست‌وگوگرانه‌ای داشت، وی همه حرکات جوان خوش‌تیپی را تحت نظر گرفته بود که سن زیادی نداشت. مهران، وقتی هانیه را در کنار خود دید و پی به علاقه‌مندی وی برای دوستی برد ابتدا تعجب کرد اما تعریف و تمجیدهای ماهرانه‌ این زن کافی بود تا مهران تنها آرزویش را به زبان آورده و گرفتار شود. هانیه که از شیک‌پوشی مهران حرف‌های زیادی می‌زد از این پسر شنید می‌خواهد با تکیه بر همین خوش‌تیپی‌اش هنر‌پیشه شود و در جست‌وجوی راهی است تا وارد فیلم یا سریالی شود. زن جوان که پس از طلاق گرفتن تنها بود احساس کرد می‌تواند با یک وعده توخالی مهران را اغفال کند و ادعا کرد دوستان زیادی در سینما دارد و به‌راحتی می‌تواند پسر شیک‌پوش را به یک هنرپیشه سرشناس تبدیل کند.
 
آرزوهای مهران به هم گره خورده بود و تن به کاری داده بود که علاقه‌ای به آن نداشت اما وقتی می‌خواست از این دام فرار کند با واکنش وحشتناک هانیه مواجه شد. 10 بهمن‌ماه سال گذشته بود که مهران به دادسرای ناحیه 10 تهران رفت. ناراحت بود و شکایتی عجیب داشت. این پسر جوان وقتی پیش‌روی بازپرس ایستاد گفت: از سادگی‌ام سوءاستفاده شده و من از لحاظ روحی و روانی به هم ریخته‌ام، به‌خاطر تیپ و چهره‌ام علاقه خاصی به هنرپیشگی داشتم و احساس می‌کردم می‌توانم وارد حرفه سینما شوم و در آنجا موفق باشم. وی افزود: در جشن تولد دوستانه‌ای زنی به نام هانیه که 10 سال از من بزرگ‌تر است سر صحبت را با من باز کرد و خیلی راحت گولم زد، پیشنهاد داد با وی ازدواج کنم و خیلی راحت هنرپیشه بزرگی شوم، ابتدا نپذیرفتم اما هر روز وسوسه‌ام می‌کرد و به‌خاطر رسیدن به موفقیت در هنرپیشگی با او ازدواج موقت کردم، خیلی زود فهمیدم هانیه دروغگو است. هانیه اجازه نمی‌داد به هنرپیشگی فکر کنم، مرتب می‌گفت اگر من هنرپیشه شوم خیلی راحت از چنگش درمی‌آیم. مدت صیغه‌مان در حال تمام شدن بود می‌خواستم با دختر مورد علاقه‌ام ازدواج کرده و زندگی کاملی را تشکیل دهم اما هانیه دست بردار نبود، مرتب به من زنگ می‌زد و می‌خواست مهلت صیغه را تمدید کنم، به هانیه گفتم نمی‌خواهم در زندگی زنی باشم که دوستش ندارم، گفتم از دست دروغ‌هایش خسته شده‌ام و از اینکه فریبم داده ناراحت هستم اما دست بردار نبود تا اینکه گفتم قصد ازدواج با دختر دیگری را دارم و نمی‌خواهم دیگر صدایش را بشنوم. پسر خوش‌تیپ گفت: «دیروز وقتی از خانه بیرون آمدم دیدم خودروی مزدایم آتش گرفته همان لحظه فهمیدم هانیه انتقام گرفته است. همان روز این زن به من زنگ زد و با گفتن اینکه عقده‌هایش را خالی کرده است تهدید به اسیدپاشی کرد، راستش را بخواهید خیلی ترسیده‌ام و به‌خاطر همین به پلیس مراجعه کردم».
 
بازپرس وقتی ادعاهای پسر وحشت‌زده را شنید، هانیه را تحت تعقیب قرار داد. این زن که بازداشت شده بود در برابر بازپرس گفت: «من دلباخته مهران هستم و بدون او نمی‌توانم زندگی کنم، وقتی در میهمانی فهمیدم علاقه به بازیگری دارد دیدم بهترین راه برای جذب او در همین مسیر است، می‌خواستم تنهایی‌هایم پر شود، همه‌چیز بین من و مهران خوب بود تا اینکه فهمیدم او قصد ازدواج با دختر جوانی را دارد. می‌دانم حق داشت اما باز تنها می‌ماندم، به اندازه‌ای عاشق او بودم که نمی‌توانستم رهایش کنم، حسادت همه ذهنم را پر کرده بود، مجبور شدم واکنش نشان دهم به‌خاطر همین مهران را تهدید به آتش‌سوزی و اسیدپاشی کردم. دیدم اعتنایی نکرد تا اینکه با یک گالن بنزین رفتم سراغ خودروی مدل بالایش و آن را آتش زدم، عشق به مهران من را کور کرده و انگیزه‌ام از این کارها فرار از تنهایی بود.»

 
----------------------------------
 
اخاذي دختر زيرک با پيام کوتاه از دختردايي‌اش
 
بازپرس شعبه سوم دادسراي عمومي و انقلاب کرمان از صدور کيفرخواست پرونده‌ دختري که با زيرکي از دختردايي خود از طريق ارسال پيام کوتاه اخاذي مي‌کرد، خبر داد. حميد اسحاقي افزود: در اين پرونده متهم با اطلاع از ارتباط دختردايي خود با يک پسر در گذشته، طي پيامک‌هايي خود را به عنوان پسر مذکور معرفي و با طرح اين مساله که در زمان دوستي و رابطه قبلي از وي فيلم و عکس تهيه کرده است وي را تهديد و از او اخاذي مي‌کرد.
 
وي ادامه داد: اين دختر که در زمان گرفتن مبلغ اخاذي مرحله دوم در محل قرار به دام افتاده، مدعي است قصد شوخي با دختردايي خود را داشته و فکر نمي‌کرده اين موضوع به دادسرا ختم شود. اين مقام قضايي از اخاذي 200 هزار توماني در مرحله اول خبر داد و گفت: وي در مرحله دوم نيز قصد گرفتن مبلغ 300 هزار تومان را داشته که در هنگام تحويل مبلغ دستگير شده است. بازپرس شعبه سوم دادسراي عمومي و انقلاب کرمان خاطرنشان کرد: بازگو کردن مسائل خصوصی زندگی دليل اين اتفاق بوده است .
 
وي تاکيد کرد: بروز چنين حوادثي بايد براي همه خانواده‌ها درس عبرت باشد و بيشتر نسبت به رفتارهاي فرزندان خود دقت و نظارت کنند
 
-----------------------------------
 
 
جدايي داماد 76 ساله يك روز پس از ازدواج

عروس و داماد سالخورده يك روز پس از ازدواج جنجالي براي طرح دادخواست طلاق راهي دادگاه خانواده شدند.
به گزارش خبرنگار ايران، زن 53 ساله كه يك روز پس از شروع زندگي مشترك، همراه شوهر 76 ساله‌اش با گام‌هاي لرزان وارد شعبه 279 خانواده تهران - مستقر در مجتمع قضايي عدالت - شده بود، با چشماني غمبار ورقه دادخواست طلاق توافقي‌شان را روي ميز قاضي دادگاه گذاشت.دقايقي بعد قاضي دادگاه ضمن مطالعه دادخواست با تعجب از زن و مرد درباره علت طلاقشان پرسيد.
نوعروس دلشكسته نيز با ناراحتي گفت: «در خانه پدرم يك روز خوش هم نديدم. آنقدر زجر و بدبختي كشيدم كه همه آرزوها و رؤياهاي كودكانه‌ام در غبار و دود اعتياد پدرم گم شد. من و سه خواهر كوچكترم زندگي سخت و پردرد و رنجي داشتيم تا اينكه يك شب پدرم هنگام تزريق مواد مخدر در خرابه‌اي جان باخت. ارثيه پدر نيز مقدار زيادي بدهي به كسبه، اهالي محل و صاحبخانه بود. در چنين شرايطي مادرم به ناچار براي تأمين هزينه‌هاي زندگي‌مان مشغول كار در خانه‌هاي مردم شد، اما افسوس كه چند سال بعد و در يك زمستان سرد و سياه ذات‌الريه كرد و پس از تحمل يك دوره بيماري سخت از دنيا رفت. بعد از اين ماجراي تلخ چاره‌اي نداشتم جز آنكه سرپرستي خواهران كوچكترم را به عهده بگيرم. بدين‌ترتيب در 17 سالگي، هم پدر خانواده و نان‌آور شدم و هم مادر و غمخوار بچه‌ها. در آن سال‌هاي دور، براي تأمين مخارج زندگي در خانه مرد طلافروشي مشغول كار شدم كه با همسر جوان و 2 پسر خردسالش فارغ از هر غم و رنجي، زندگي راحت و بدون دغدغه‌اي داشتند. با دستمزد كمي كه مي‌گرفتم، سرپناهي براي خواهران بي‌پناهم درست كردم و با گذشت سال‌ها، توانستم زندگي‌شان را سر‌و‌ساماني بدهم و آنها را با جهيزيه‌اي مختصر به خانه بخت بفرستم. حال آن‌كه تمام جواني‌ام در خانه مرد ثروتمند صرف امور خانه‌داري و نگهداري از فرزندانش شد، بطوري كه ديگر حس مي‌كردم عضوي از آن خانواده شده‌ام. سال‌ها بعد بچه‌هاي آقا «خسرو» براي تحصيل به خارج از كشور رفتند.
چند سالي گذشت تا اينكه يك اتفاق شوم، زندگي صاحبكارم را از هم پاشيد. چرا كه همسرش در يك سانحه رانندگي جان باخت و «خسروخان» آنقدر تنها شد كه ديگر آن همه ثروت برايش رنگ و بويي نداشت. با اين حال چند سال بعد او پس از گفت‌و‌گوهاي طولاني، از تنهايي‌هايش گله كرد و از من خواست پيشنهاد ازدواجش را بپذيرم تا هر دو آرامش از دست رفته‌مان را به‌دست آوريم. با آنكه هيچ‌وقت جز به ديده احترام به او نگاه نكرده بودم، اما در اين سن‌و‌سال حس تنهايي بشدت عذابم مي‌داد. بنابراين از اختلاف سني 23 ساله‌مان چشم‌پوشي كردم و پذيرفتم با مهريه 14 سكه طلا به عقدش دربيايم. باور كنيد ثروتش برايم ارزشي نداشت و فقط دلم مي‌خواست همدم و همصحبتي داشته باشم، اما افسوس كه...در ادامه جلسه مرد طلافروش گفت: «فرزندانم تنهايم گذاشته و سراغي از من نمي‌گيرند. با خودم فكر كردم در اين سن و سال، ثروتم نيز نيازهاي عاطفي‌ام را برطرف نمي‌كند و چه خوب است كه زني مهربان و دلسوز كنارم باشد و از من مراقبت كند. اما همين‌كه موضوع را با پسرانم كه به ايران سفر كرده‌اند، در ميان گذاشتم، با مخالفت شديدشان روبه‌رو شدم، چرا كه آنها «مهين» را ميراث‌خوار جديد و نوكيسه خوانده و ادعا مي‌كردند زن بيچاره به طمع تصاحب ثروت و دارايي‌ام، چنين سناريويي را طراحي و اجرا كرده است. با اين حال صبح ديروز به رغم مخالفت‌هاي اعضاي خانواده‌ام به‌طور پنهاني با «مهين» به دفترخانه ازدواج رفته و او را عقد كردم، اما چند ساعت بعد فرزندان و خانواده‌ام با اطلاع از موضوع، من و همسرم را به باد ناسزا گرفتند. البته من به تعهداتم در قبال همسرم پايبند هستم و به او نيز اين مسائل را گفته‌ام، اما «مهين» معتقد است براي حفظ غرور و آبرويش بايد از من طلاق بگيرد. حالا هم پسرانم به عنوان داور بيرون دادگاه منتظرند.
قاضي دادگاه وقتي با اصرار آنها براي جدايي روبه‌رو شد، اعلام كرد بزودي حكم را صادر خواهد كرد.
 
 
------------------------------------
 
پس از مشاجره با نامزد صورت گرفت
خودكشي يك مرد با انداختن خود در رودخانه پر از تمساح

كارگر مزرعه‌اي در آفريقاي جنوبي پس از مشاجره با نامزدش با انداختن خود در رودخانه‌اي پر از تمساح خودكشي كرد.
به گزارش فارس، كارآگاهان مي‌گويند ديويد لوبيسي 40 ساله پس از بحث و مشاجره با نامزد خود وارد اين رودخانه شده و زنده زنده خوراك تمساح شده است.
اين مرد كه 3 فرزند داشته است پس از اينكه در 7 آوريل در مورد نقشه خود با يكي از دوستانش صحبت مي‌كند ديگر هيچ نشاني از او يافت نمي‌شود.
پليس محلي مي‌گويد كه تحقيقات آنها نشان داده حدود ساعت 7 شب 7 آوريل وي به همكارش گفته كه مي‌خواهد خود را به رودخانه‌اي بيندازد كه مي‌داند پر از تمساح است.
وي آخرين بار در حالي ديده شده كه به سمت رودخانه مي‌رفته و ديگر كسي بازگشت او را نديده است.
اين حادثه در شهري در استان شرقي امپومالانگا آفريقاي جنوبي رخ داده است.
يكي از مردم محلي مي‌گويد 4 روز بعد از اين اتفاق وي تمساحي را ديده كه پاي يك انسان در دهان او بوده است. تحقيقات در اين زمينه هنوز هم ادامه دارد

 
------------------------------------
 
 
دختر جوان صحنه آتش زدن مادر را باسازي کرد
دختر جواني که مادر خود را در يک انتقامگيري به آتش کشيده بود صحنه جنايت را بازسازي کرد. به گزارش تابناک 14فروردين ماموران شهرستان زابل در تماس مسئولان بيمارستاني در جريان سوختگي زن ميانسالي بر اثر آتش‌سوزي قرار گرفتند و بلافاصله اکيپي از ماموران به بيمارستان اعزام شده و تحقيقات خود را آغاز کردند.
در بررسي‌هاي اوليه مشخص شد آتش‌سوزي خانه عمدي بوده است. پس از 3 روز تلاش پزشکان زن بر اثر شدت حادثه در بيمارستان جان سپرد. با مرگ «ثريا» تحقيقات وارد مرحله جديدي شد. کارآگاهان پليس آگاهي زابل در ادامه تحقيقات به «سميه» دختر 27 ساله اين مقتول مشکوک شده و او را دستگير کردند اما وي در بازجويي‌ها منکر ارتکاب هرگونه جرمي شد. پس از چند روز بالاخره دختر جوان وقتي خود را با دلايل پليس روبه‌رو ديد، لب به اعتراف گشود و به قتل مادرش اعتراف کرد. پس از گذشت 2 هفته، سميه صبح دوشنبه با انتقال به محل جنايت در حضور کارآگاهان پليس آگاهي و بازپرس ويژه، صحنه قتل مادرش را بازسازي کرد.
متهم درباره انگيزه قتل مادرش به بازپرس جنايي گفت: از چندي پيش به مرد جواني علاقه‌مند شدم و خواستم با او ازدواج کنم اما مادرم مخالف اين امر بود و هميشه مرا به اين دليل سرزنش مي‌کرد. سال گذشته با وجود مخالفت‌هاي مادرم با «حميد» ازدواج کردم اما مادرم هر روز ناسزا مي‌گفت و مرا تحقير مي‌کرد. ديگر تحمل سرزنش‌هايش را نداشتم تا اين که حميد از من خواست براي رها شدن از مشکلات و رسيدن به آرامش، مادرم را به قتل برسانم. به همين دليل روز حادثه وي را در اتاقي حبس کردم و خانه را با نفت به آتش کشيدم. با اعتراف هاي متهم و بازسازي صحنه جنايت کارآگاهان تحقيقات خود را براي شناسايي حميد و روشن شدن زواياي پنهان اين جنايت آغاز کردند.

 
-----------------------------------
 
 
شکنجه سیاه دخترک 8 ساله 
 
يك دختر 8 ساله كه به فجیع‌ترین وضع توسط ناپدری مورد آزار و اذیت جسمی قرار گرفته، در بیمارستان بستری است.
دکتر کامران آقاخانی، متخصص پزشکی قانونی بیمارستان حضرت رسول(ص) با اعلام این خبر گفت: «این دختر 8 ساله دوشنبه‌شب توسط اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی به بیمارستان سوانح و سوختگی مطهری منتقل شد». وی با عنوان این مطلب که خودش مسؤول فنی بیمارستان مطهری نیز هست‌، افزود: متاسفانه به علت شکستگی‌های متعدد از ناحیه دست و سر ناگزیر شدیم این دختر را به بیمارستان حضرت رسول(ص) اعزام کنیم. آقاخانی در تشریح وضع این دختر 8 ساله گفت: موارد کودک‌آزاری زیادی را شاهد هستیم اما وضع این دختر قابل مقایسه با دیگر کودک‌آزاری‌ها نیست. شدت آزار و شکنجه او به قدری دردناک است که قابل شرح نیست. این متخصص پزشکی قانونی با اشاره به شکستگی 2 ساعد و سر این کودک افزود: آثار شلاق و سوزاندن سیگار در نقاط مختلف بدن این دختر 8 ساله به وضوح دیده می‌شود طوری که جای سالمی در بدن او وجود ندارد. وی افزود: این دختر به ما گفته با مادر معتاد و ناپدری‌اش زندگی می‌کند و 4 روز است به او غذا نداده‌اند. آقاخانی با تاکید بر انعکاس چنین فجایع دردناک و آزاردهنده‌ای گفت: از رسانه‌ها می‌خواهم در مقابل این قبیل کودک‌آزاری‌ها از خود واکنش نشان دهند و مسؤولان مربوط‌ نیز با افراد خاطی بشدت برخورد کنند. وی با اشاره به شکستگی سر و 2 ساعد این دختر 8‌ساله، از انجام تصویربرداری و معاینات دقیق برای درمان شکستگی‌ها و سوختگی‌ها خبر داد و افزود: وضع به قدری فجیع است که باور آن برای همه سخت است و نمی‌توان گفت فردی که او را آزار داده، خلق و خوی انسانی دارد. این دختر ساکن یکی از محلات جنوب تهران است که توسط اورژانس اجتماعی بهزیستی به بیمارستان منتقل شده است.
 
----------------------------------
 
 
ترفند
 
شماره را از جواني که به طور اتفاقي با هم در يک پارک آشنا شده بوديم گرفتم. آن جوان ناشناس در مورد ازدواج موقت خيلي راحت صحبت مي کرد و مي گفت: اگر دوست داري مي توانم فرد مناسبي را براي ازدواج موقت به تو معرفي کنم.با اين که در اين باره هيچ فکري نکرده بودم اما نمي دانم چرا شيطان فريبم داد و وسوسه شدم تا با زني که آن فرد غريبه از او تعريف و تمجيد مي کرد ملاقات کنم. من تصميم داشتم به مغازه بروم و پولي که از بانک گرفته بودم را داخل گاو صندوق بگذارم اما ناخودآگاه با آن شماره لعنتي تماس گرفتم.
ابتدا تصور مي کردم موضوع سرکاري باشد ولي وقتي خانم جواني به تماس تلفني ام جواب داد و در برابر پيشنهاد ازدواج موقت، خنده تحويلم داد بيشتر وسوسه شدم تا او را از نزديک ببينم.
ما با هم در يکي از خيابان هاي مشهد قرار گذاشتيم و من انگار فراموش کردم حدود مبلغ يک ميليون تومان پول به همراه دارم. متاسفانه با عجله خودم را به سر قرار رساندم و در آن جا خودروي سواري پرايدي را ديدم که خانم جواني روي صندلي عقب نشسته بود. او با اشاره از من خواست سوار خودرو شوم و بدون آن که در مورد عاقبت اين کار فکري بکنم روي صندلي خودرو، در کنار زن جوان نشستم.در اين لحظه مردي که راننده خودروي پرايد بود ماشين را روشن کرد و ما به طرف خياباني فرعي به راه افتاديم.
هنوز چند دقيقه نگذشته بود که راننده پرايد، خودرو را در محلي خلوت پارک کرد و با حالتي بسيار خشمناک به طرفم حمله ور شد. او داد و فرياد راه انداخته بود و مي گفت: تو با زن من چه کار داري و چرا مدام مزاحم او مي شوي؟ مرد جوان افزود: راننده خودرو با کمک زن جوان مرا مورد ضرب و جرح قرار دادند و حتي با چاقو مجروحم کردند. آن ها سپس وجوه نقدي که به همراه داشتم را سرقت کردند و به سرعت متواري شدند.
من قبول دارم که اشتباه کرده ام اما مثل اين که اين زن جوان و ۲ مرد ناشناس کارشان همين است و شايد سر افراد زيادي کلاه گذاشته باشند. سرهنگ حسين بيدمشکي رئيس پليس آگاهي استان خراسان رضوي در اين باره به خراسان گفت: در پي اعلام اين موضوع، کارآگاهان مبارزه با سرقت تحقيقات وسيعي را آغاز کردند و با توجه به سرنخ هاي موجود زن ۲۰ ساله و راننده پرايد را شناسايي و دستگير کردند.
اين ۲ متهم در اظهارات اوليه خود اعتراف کرده اند که زن و شوهر مي باشند آن ها همچنين به ارتکاب زورگيري اعتراف کرده اند و هم اکنون تحقيقات درباره اين پرونده ادامه دارد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۲/۰۶
0
0
ادم با خواندن ماجرای کشتن مشتری توسط شاطر نانوا به یاد رضا شاه می افتد که شاطر بخاطر بی اعتنایی به مشتری توسط رضا شاه به تنور نانوایی انداخته شد.
bemanad
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۳۰ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۵
0
0
vaghan cheghadr koshtane adama baraye hamdigar asan shode dorost mesle abe khordan
رضا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۵۶ - ۱۳۹۲/۰۴/۰۲
0
0
در هر شرایط سختی هم که واقع شویم راهش این نیست وشخص باید خود را برای عذاب جهنم آماده کند
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: