کد خبر:۵۰۵۴
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۴
تعداد بازدید: 5574
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
دزدیدن جنین به‌خاطر حسادت به دوست
مقامات پليس آمريكا از دستگيري زني خبر دادند كه به دليل حسادت دوست باردارش را ربوده و جنين وي را از شكمش بيرون كشيده است
دزدیدن جنین به‌خاطر حسادت به دوست
 
مقامات پليس آمريكا از دستگيري زني خبر دادند كه به دليل حسادت دوست باردارش را ربوده و جنين وي را از شكمش بيرون كشيده است. «كتي ميشله‌كوي» 33‌ساله در حالي كه با يك نوزاد تازه متولد شده به بيمارستاني در «كنتاكي» وارد شده بود، توسط پليس دستگير شد. وي متهم است كه پس از شنيدن بارداري دوستش اقدام به ربودن و بيرون كشيدن جنين 8 ماهه وي از داخل شكمش كرده است. مقامات پليس ايالت «اوكلند» در اين‌باره به رسانه‌هاي آمريكا اعلام كردند: جسد يك زن 21 ساله به نام «جيمي استايس» در حالي كه به طرز فجيعي تكه‌تكه شده و شكمش پاره شده بود در جنگلي در منطقه «كنتاكي» يافت شد. «ژاني استايس»، مادر اين زن جوان در اين باره به روزنامه ديلي‌ميل گفت: «كوي» 33ساله از بارداري دخترم باخبر شد. به همين دليل، بشدت به او حسادت مي‌كرد و با ربودن وي جنين 8 ماهه‌اش را از او ربود. «كوي» كه در يك شركت توليد لباس كار مي‌كرد در بازجويي‌هايش اعلام كرد: تنها قصد سرقت جنين را داشته، طوري كه حتي سونوگرافي را سرقت كرده و قصد داشته جنين را بچه خود جا بزند.
 
 
-------------------------------------
 
شگرد ریسک‌آمیز 2 گردنبندقاپ جوان
 
دو پسر جوان به کمین زنان می‌نشستند و با حمله غافلگیرانه گردنبندهای آنها را به سرقت می‌بردند. این 2 دزد که 18 و 19 ساله هستند در شگردی عجیب و ریسک‌آمیز‌ در خانه‌ها را می‌زدند و وقتی زنان سراسیمه خود را به در می‌رساندند گردنبندشان را قاپیده و می‌گریختند. از چندی پیش پلیس در شهرک ولی‌عصر با فعالیت دزدانی مواجه شده بود که به گردنبندقاپی از زنان دست می‌زدند. با مخابره شدن مشخصات این دزدان به همه ماموران در موقعیت جغرافیایی خاص ساعت 19:30 عصر روز 23 فروردین‌ماه سال جاری ماموران گشت کلانتری 153 شهرک ولی‌عصر در بلوار مدائن به رفتارهای مرموز 2 جوان موتورسوار برخوردند که زنی را تحت نظر داشتند. پس از دقایقی وقتی ماموران دیدند مشخصات 2 جوان مطابقت کاملی با دزدان گردنبندقاپ دارد به آنها دستور ایست دادند. وقتی 2 پسر به نام‌های امیر و اکبر با بی‌گناه نشان دادن خود سعی در گمراه کردن ماموران داشتند زن جوان پای در کلانتری گذاشت و با دیدن آنها ادعا کرد تردیدی ندارد آن 2 پسر همان دزدان گردنبندش هستند. با دستور دادیار شعبه دادسرای امور جنایی تهران، امیر و اکبر در اختیار پایگاه پلیس آگاهی قرار گرفتند و اصرار به بی‌گناهی کرده و گفتند زن جوان اشتباه می‌کند و حتما دزدان شباهت سنی به آن دو داشته‌اند. ماموران که در برابر سکوت و اصرارهای دو پسر جوان قرار داشتند به بررسی‌ پرونده‌های مشابه پرداخته و مالباخته‌ها را به پایگاه 5 پلیس آگاهی دعوت کردند. بیشتر این زنان با دیدن دو پسر جوان تاکید کردند دزدان گردنبند آنها همان امیر و اکبر هستند و مشخص شد 2 پسر جز شکار در پیاده‌روها با شگرد عجیب دیگری نیز به گردنبندقاپی دست می‌زدند. یکی از زنان در بازجویی‌ها گفت: ساعت 11 پیش از ظهر روز 23 فروردین ماه بود، من و مادرم در خانه بودیم ناگهان در حیاط محکم کوبیده شد، مادرم هراسان به جلوی در دوید تا ببیند چه کسی به این اندازه عجله دارد، وقتی در باز شد یکی از این 2 پسر گردنبند مادرم را قاپید و وی را داخل حیاط هل داد. من به دنبال پسر بیرون دویدم و قبل از اینکه به وی برسم دیدم پشت موتوسیکلت دوستش پرید و هر دو فرار کردند. بنا به گزارش خبرنگار جنایی «وطن‌امروز»، با توجه به گستردگی گردنبندقاپی‌های 2 پسر که هر دو پذیرفته‌اند از مدتی‌ پیش به این سرقت‌ها دست می‌زنند، زنانی که در دام آنها گرفتار شده‌اند می‌توانند به پایگاه 5 پلیس آگاهی تهران مراجعه کنند.
 
-----------------------------------
 
2 بار اعدام برای اسیدپاش انگليسي

«كتي پايپر» 25 ساله كه 3سال پیش توسط نامزد سابقش مورد حمله اسيدي قرار گرفته و زنده مانده بود با انجام30 عمل جراحي بهبودي نسبي به دست آورد. اين دختر جوان كه در سال 2009 ميلادي در فيلم مستندي به نام «صورت زيباي من» نقش‌آفريني كرده بود، اعلام كرد: من در سن 22 سالگي از روستاي محل سكونتم در حوالي «لندن» به شهر نقل‌مكان كرده و به عنوان مجري برنامه‌هاي تلويزيوني كار خود را آغاز كردم. متاسفانه نامزد سابقم از اين موضوع احساس ناراحتي كرد و در يك اقدام مرا مورد اذیت و آزار قرار داد. او بشدت به من حسادت مي‌كرد و نمي‌توانست موفقيت و چهره زيباي مرا تحمل كند. پس از آن هنگامي كه در 31 مارس سال 2008 از رستوران خارج مي‌شدم، مردی رويم اسيد پاشيد. بر اساس اعلام پزشكان درمانگر اين دختر، وي پس از وقوع اين حادثه به مدت 10 روز در كما بود و پزشكان بخش‌هايي از صورت وي را بريده و درون سطل آشغال انداختند. علاوه بر اين، وی 7هفته هم در بخش سوختگي 2 بيمارستان «وست مينستر» و «چلسي» بستري بود. همچنين نامزد سابق اين دختر به نام «دني لينچ» به اتهام آزار و اذیت و اسيدپاشي منجر به نابينايي يك چشم، ناشنوايي يك گوش و سوختگي شديد، به 2 بار اعدام و 16 سال حبس محكوم شد. كتي پايپر درباره وضعيت كنوني خود به شبكه خبري BBC گفت: من همراه مادرم حتي براي درمان تكميلي به فرانسه مسافرت كردم. با اين حال، از اينكه هم‌اكنون زنده هستم بسيار خوشحالم. علاوه بر اين، بايد روزي چند ساعت ماسكي مخصوص را روي صورتم قرار دهم و قسمت‌هاي سوخته صورتم را چرب كنم تا آسيب‌ديدگي ناشي از اسيدپاشي التيام پيدا كند.
 
-------------------------------
 
 
پسر13ساله در دام 3شیطان آشنا
 
کودک 13 ساله نمی‌دانست پسران همسایه وی را به دام نقشه شیطانی خود می‌کشند.
 
چندی پیش وقتی آرش در کوچه تاریک محله‌شان در حال قدم زدن بود با 3 هم‌محلی خود برخورد که از وی خواستند برای رفتن به سینما آنان را همراهی کند.
 
پسر بچه 13 ساله وقتی خود را تنها دید پیشنهاد 3 آشنا را پذیرفت و با آنان راهی سینما شد.
 
طولی نکشید که رویاهای هیجان‌انگیز پسر نوجوان در سیاهی شب خاموش شد و در کنار خرابه‌های حاشیه بزرگراه خود را در برابر توطئه هم‌محلی‌هایش دید.
 
3 ابلیس که آرش را در تاریکی و خلوتی شب به آنجا کشانده بودند به اجرای نقشه سیاه خود پرداختند و التماس‌های پسربچه نیز فایده‌ای نداشت.
 
این 3 پسر پس از اینکه از صحنه‌های سیاه عکس و فیلم تهیه کردند پس از تهدید آرش پا به فرار گذاشتند. آرش ترسیده بود اگر خانواده‌اش را در جریان این سرنوشت سیاه خود قرار می‌داد عکس‌ها و بلوتوث‌هایش در محله و بین همکلاسی‌هایش پخش می‌شد و به همین خاطر سکوت کرد تا اینکه سناریوی اخاذی‌های این 3 آشنا کلید خورد. آرش وقتی خود را در برابر باج‌گیری‌های 3 پسر شیطان‌صفت دید راز شوم خود را فاش کرد.
 
آرش به همراه پدرش به شعبه دوم دادسرای شهید فهمیده رفت و از 3 بچه‌محلش شکایت کرد و گفت: روز حادثه وقتی از کلاس زبان به خانه می‌رفتم با پیشنهاد یک گروه از هم‌محلی‌هایم روبه‌رو شدم که همیشه برای اینکه وارد تیمشان بشوم، تلاش می‌کردم. با درخواست آنان خیلی خوشحال شدم و پذیرفتم که با 3 پسر آشنا به سینما بروم. سوار تاکسی شدیم ولی در کنار بزرگراه از راننده تاکسی خواستند که پیاده شویم. وقتی خواستم اعتراض کنم که اینجا چرا پیاده شدیم مرا به زور به سمت خلوتی پشت بزرگراه کشاندند و از آن صحنه سیاه فیلم و عکس تهیه کردند. سپس مرا تهدید کردند اگر از این ماجرا به کسی حرفی بزنم عکس‌ها و فیلم‌ را بلوتوث خواهند کرد. ولی وقتی متوجه شدم می‌خواهند از من باجگیری کنند جریان را به پدر و مادرم گفتم. بنا به گزارش خبرنگار «وطن‌امروز»، بازپرس طاهری با شنیدن سرنوشت شوم این پسربچه به تیمی از پلیس دستور داد 3 بچه‌محل شیطان‌صفت وی را بازداشت و تحت تعقیب بگیرند
 
------------------------------

از آلمان تا ايران به دنبال مادر

مرد ايراني مقيم آلمان كه 32 سال قبل با دلي شكسته براي ادامه تحصيل و زندگي راهي اروپا شده بود براي يافتن مادر واعضاي خانواده‌اش از گروه جويندگان عاطفه روزنامه «ايران» كمك خواست.

يدالله در نامه‌اش آورده: «سال 1335 در آبادان متولد شدم. يك ساله بودم كه برادرم احمد به دنيا آمد اما افسوس كه عمرش كوتاه بود و پس از چند ماه به دليل بيماري فوت كرد و من بشدت تنها شدم. دوران كودكي‌ام با سختي‌هاي زيادي همراه بود تا اينكه پدر و مادرم به خاطر مشكلات شديد خانوادگي از هم جدا شدند.
آن طور كه شنيده‌ام مادرم «مليحه» كه متولد حوزه چهار مشهد بود پس از طلاق به زادگاهش برگشت. اما پدر مرحومم «عوض نريماني» كه اهل روستاي «دوان» شهرستان كازرون بود مرا نزد خود نگه داشت. او پس از مدتي با زن ديگري ازدواج كرد و از همسر دومش نيز صاحب يك دختر و پسر شد. من هم تا 18 سالگي در كنار آنها زندگي كردم. هنوز زخم‌هاي دلم خوب نشده بود كه توفان ديگري زندگي‌ام را به هم ريخت. خبر تلخ بود، اما افسوس كه حقيقت داشت، چرا كه سال 1354 و در يك روز تلخ و شوم پدر و مادرخوانده‌ام در سانحه رانندگي در جاده آبادان - اهواز، كشته شدند. پس از اين حادثه دردناك چند وقتي با خواهر و برادر ناتني‌ام زندگي كردم. بعد هم با كمك و ياري آنها و با دلي شكسته براي رهايي از زندگي پر اندوهم راهي آلمان شدم. داشتم مي‌رفتم اروپا و دلم مي‌خواست فقط درس بخوانم تا حواسم پرت شود و يادم نيايد كه چه زندگي تلخ و سرنوشت تاريكي داشته‌ام. چرا كه زندگي‌ام هميشه شبيه طناب پوسيده‌اي بود كه هرچه زمان بيشتر مي‌گذشت جدايي را در تار و پودش بيشتر احساس مي‌كردم.در هواي سرد آلمان دلم براي آفتاب سوزان آبادان هم تنگ مي‌شد. دلم براي خيلي چيزهاي ديگر هم تنگ مي‌شد... براي برادرم احمد، پدر و مادرم و همه خاطرات تلخ و شيرين گذشته.
چند سال بعد همزمان با پايان تحصيلاتم و يافتن شغلي مناسب با يك دختر آلماني ازدواج كردم. با اين وجود يك لحظه هم از ياد مادر و خانواده‌ام غافل نبودم. به همين خاطر طي سال‌هاي گذشته با كمك دوستان و آشنايان به تلاش براي يافتن سرنخي از عزيزان گم كرده‌ام ادامه دادم. اما افسوس كه تاكنون به نتيجه نرسيده‌ام. سرانجام پس از 32 سال دوري از وطن، چند ماه قبل همراه همسرم به ايران آمدم و در ملاقات با يكي از دوستانم متوجه شدم بخش جويندگان عاطفه روزنامه ايران با انتشار گزارش‌ها و اخبار مربوط به سرگذشت زندگي افرادي شبيه من در حل مشكلات مردم و بويژه دل‌شكستگان تلاش مي‌كند. بنابراين وقتي به آلمان بازگشتم با هزار اميد و آرزو نامه‌اي برايتان ارسال كردم. شايد دل غمگين من هم در گوشه غربت شاد شود.... خدا مي‌داند در تمام شب‌هايي كه با چشمان اشكبار سر بر بالش مي‌گذاشتم دست به سوي آسمان گرفته و از خالق بي‌همتا كمك خواسته‌ام چرا كه حسي به من مي‌گويد جايي در اين گوشه دنيا مادرم هم به ياد من است. دلم مي‌خواهد اگر روزي مادرم را يافتم تمام درددل‌هايم را برايش با گريه بگويم.
حالا هم سطر سطر اين نامه را با توكل به خدا براي شما مي‌نويسم براي شمايي كه بعد از خدا تنها اميدم براي رسيدن به آرزوي ديرينه‌ام هستيد. هنوز بعد از حدود 50 سال دلم براي آغوش مادرم تنگ است. به همين خاطر نذر كرده‌ام. نذر امام رضا (ع) و از امام هشتم خواسته‌ام مادر مهربانم را به من برگرداند. راستي كه چقدر دلم مي‌خواهد روزي براي مادرم بنويسم «ما داريم برمي‌گرديم تا براي هميشه در كنارت باشيم». پس اگر نشاني از مادرم داري با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران - 88761621 - تماس بگير و از يك عمر تنهايي و رنج دوري از مادر نجاتم بده.

 
-----------------------------
 

پيامك‌هايي كه جان زن جوان را گرفت
 
مرد جوان پس از مشاهده پيامك‌هاي مشكوك در تلفن همراه همسرش، دست به جنايت زد.به گزارش خبرنگار جنايي ما، صبح ديروز مرد جواني به شعبه هفتم بازپرسي دادسراي جنايي تهران رفت و در حضور بازپرس شهرياري پرده از راز قتل همسرش برداشت.رضوان- 30 ساله- در تشريح ماجرا گفت: من كارمند هستم و چند سال قبل براي ادامه كار به شهرستان صومعه‌سرا نقل مكان كردم. مدتي بعد هم با همسرم شبنم- 23 ساله- آشنا شده و ازدواج كردم. در سال‌هاي اول زندگي هم پسرمان به دنيا آمد. زندگي خوبي داشتيم كه از چند ماه قبل متوجه شدم رفتار همسرم به كلي تغيير كرده است، او بداخلاق و بي‌توجه بود. دائم هم پسرمان را كتك مي‌زد و پرخاشگري مي‌كرد. اين وضع ادامه داشت تا اين كه دوشنبه شب- 22 فروردين- سرگرم تماشاي تلويزيون بودم كه متوجه شدم همسرم در حال ارسال پيامك است. وقتي با تعجب پرسيدم چه كار مي‌كند، گفت براي مسابقه برنامه تلويزيوني پيامك مي‌فرستد، اما حدود ساعت يك و نيم شب به بررسي گوشي تلفن همراهش پرداخته و با خواندن پيامك‌هاي عاشقانه‌اش، بشدت عصباني شدم. وقتي هم عكس او را كنار مرد جواني ديدم، كنترلم را از دست داده و با كارد آشپزخانه او را به قتل رساندم. بعد هم همراه پسر كوچكم به خانه يكي از بستگانم در تهران آمده و بالاخره تصميم گرفتم خودم را تسليم كنم. پرونده متهم براي رسيدگي به دادسراي محل جنايت فرستاده شد.
 
---------------------
 

نزاع خونين با خوردن انگشت پايان يافت

نزاع دو جوان با قطع و خوردن انگشت يكي از طرفين درگيري پايان يافت و راز انگشت قورت داده شده در هاله ابهام ماند.
به گزارش ايسنا، ماموران انتظامي شهرستان اسلامشهر جمعه شب از طريق تماس تلفني با مركز فوريتهاي پليسي 110 در جريان وقوع نزاعي در يكي از محلات شهرك مصطفي خميني قرار گرفتند.
ماموران با حضور در صحنه نزاع دريافتند؛ «داوود» از اهالي محل كه در حالت طبيعي نبوده بنا به دلايلي با «رجب» راننده خودرويي درگير شده كه در اين حادثه داوود از ناحيه مچ دست دچار مصدوميت شده بود كه پيش از رسيدن ماموران توسط همسايگان به مركز درماني منتقل شده بود.
ماموران با حضور در بيمارستان با ادعاي عجيب داوود روبرو شدند، بگونه‌اي كه اين فرد در حالي كه انگشتش باندپيچي شده بود مدعي شد كه رجب، انگشت وي را در نزاع گاز گرفته كه در اثر اين گازگرفتگي انگشت وي قطع شده است.
با وجود آن كه داوود مدعي شده بود كه انگشت‌اش در معده راننده خودرو جا مانده است ماموران كلانتري ضمن صورت جلسه كردن شكايت اين فرد، داوود را براي انجام معاينات بيشتر به پزشكي قانوني معرفي كرده‌اند اما از آنجايي كه اين فرد پس از طرح شكايت به پزشكي قانوني و كلانتري مراجعه نكرده است همچنان راز انگشت قطع‌شده‌اش در هاله ابهام ماند.
برچسب ها: جنين ، نزاع
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: