کد خبر:۵۰۳۵
تاریخ انتشار: ۲۴ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۳
تعداد بازدید: 6926
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
عیدی خونین پدر به پسر مورد علاقه‌ دخترش
پسر جوان وقتی به عیددیدنی پنهانی با دختر مورد علاقه‌اش رفته بود از سوی پدر وی به قتل رسید.
پسر جوان وقتی به عیددیدنی پنهانی با دختر مورد علاقه‌اش رفته بود از سوی پدر وی به قتل رسید. پنجم فروردین سال جاری مردی با مراجعه به پلیس آگاهی شیراز ادعا کرد پسر جوانی را در خانه‌اش به قتل رسانده است.

بلافاصله اکیپی از کارآگاهان وارد عمل شدند، آنان پس از ورود به حمام خانه با جسد پسر جوانی روبه‌رو شدند. در ادامه کارآگاهان به تحقیق از مرد 68 ساله پرداختند. «کریم» در بازجویی ها با اعتراف به قتل گفت: ظهر همراه خانواده‌ام برای بازدید نوروزی به خانه اقوام رفتیم. وقتی به خانه بازگشتیم رفتار دختر 18ساله‌ام «سارا» که در خانه تنها بود، غیرعادی بود به همین دلیل به موضوع مشکوک شده و به جست‌وجوی خانه پرداختم تا اینکه با پسر جوانی روبه‌رو شدم. پسر جوان با دیدن من قصد فرار داشت که با یکدیگر درگیر شدیم و من به دلیل عصبانیت از آشپزخانه کاردی برداشته و با آن به او چند ضربه زدم. وقتی به خودم آمدم متوجه شدم که پسر جوان کشته شده است. در ادامه خواستم جسد او را به بیرون از خانه منتقل کنم، به همین دلیل او را به حمام بردم و جسد را تکه‌تکه کردم. اما ساعتی بعد دچار عذاب وجدان شدم و خودم را تسلیم کردم. در ادامه کارآگاهان به تحقیق از سارا پرداختند. دختر جوان در بازجویی‌ها مدعی شد، مدتی می‌شد با پسر 20 ساله‌ای به نام «امیر» دوست شده است. کارآگاهان با توجه به سن قاتل احتمال دادند وی به تنهایی مرتکب قتل نشده و تحقیقات خود را برای شناسایی همدستان قاتل آغاز کردند. هم‌اکنون با دستور بازپرس ویژه قتل شیراز یک تیم از کارآگاهان تحقیقات خود را در این زمینه آغاز کرده‌اند. همچنین کریم و سارا برای تحقیقات بیشتر بازداشت شدند.
 
 
---------------------------
 
 
لشکرکشی یک زن با جن‌های دروغین 

«فريبا با نگاه شيطاني و رفتار‌های خود مرا فريب داد تا جايي كه به پیشنهاد او به طور موقت و كاملا مخفيانه با هم محرم شديم. قرار گذاشته بوديم هيچ‌كس از رابطه ما خبردار نشود اما پس از گذشت چند ماه، فريبا دست مرا رو كرد و از سير تا پياز موضوع را به همسرم اطلاع داد. نمي‌دانم چرا با وجود آن كه تحصيلكرده و آگاه بودم مرتكب چنين حماقتي شدم و براي خودم دردسر بزرگي درست كردم». مرد جوان آهي كشيد و افزود: حدود يك سال پیش به طور اتفاقي با زنی آشنا شدم كه مي‌گفت اهل تهران و مطلقه است. هنوز 2 هفته از اين ماجرا نگذشته بود كه متوجه حركات و رفتار مشكوك اين زن جوان شدم و يك شب كه به ديدنش رفته بودم او ناگهان لامپ‌هاي اتاق را خاموش كرد و با مشت، ضربه محكمي به شيشه پنجره كوبيد و دستش غرق خون شد. وقتي دليل اين كارش را پرسيدم او از من خواست سكوت كنم. فريبا ادعا مي‌كرد كه با اجنه و ارواح ارتباط دارد و اگر يك كلمه حرف بزنم به من آسيب شديدي خواهد رسيد. در آن لحظه صداهاي عجيب و غريبي از داخل حمام خانه به گوش مي‌رسيد و من كه از ترس داشتم سكته مي‌كردم پا به فرار گذاشتم. مدتي از اين ماجرا گذشت و فريبا دست‌بردار نبود. او مجبورم مي‌كرد به خانه‌اش بروم و چندين‌بار ديگر نيز از داخل اتاق‌ها صداي عجيب و غريبي شنيدم كه باعث ترس و وحشتم مي‌شد. پس از آنكه مدت عقد موقت ما تمام شد مي‌خواستم براي هميشه از اين زن جوان خداحافظي كنم كه او گفت: جن‌ها براي ما جشن عروسي گرفته‌‌اند و اگر خودت را كنار بكشي آنها تو را مي‌كشند. او حتي زخم‌هاي روي بدنش را نشانم داد و با گريه و ناله ادعا كرد كه اين بلا را جن‌ها به سرش آورده‌اند و اگر او را عقد دائم نكنم و هزينه‌هاي زندگي‌اش را پرداخت نكنم آنها همسرم را به قتل خواهند رساند. من اين خواسته‌اش را قبول نكردم و خودم را كنار كشيدم ولي فريبا كه تيرش به سنگ خورده بود موضوع را به همسرم اطلاع داد و او را تهديد به مرگ كرد. متاسفانه در اين شرايط آتش بزرگي به زندگي‌ام افتاده است. افسوس كه خيلي دير فهميدم تمام حرف‌هاي فريبا دروغ بوده چرا كه او با ضبط كردن صدا‌هاي عجيب غريب و پخش مخفي آن در خانه‌اش، ترس و وحشت به جانم انداخت و با اين حيله مي‌خواست زندگي‌ام را صاحب شود. اين زن جوان تهديد مي‌كند كه اگر به خواسته‌هايش نرسد دست به خودكشي خواهد زد و نمي‌دانم چه خاكي بر سرم بريزم. ‌اي‌ كاش اسير وسوسه نمي‌شدم تا اين بدبختي برايم درست نمي‌شد و به دام اين آدم رواني نمي‌افتادم. قدس
 
--------------------------------
 

فرجام شوم درمان تلفني

پزشك عمومي و يك جراح به خاطر سهل‌انگاري در تشخيص بيماري «آپانديسيت» كه مرگ مردي را به دنبال داشت با حكم دادگاه به پرداخت ديه و جريمه نقدي بدل از زندان محكوم شدند.
به گزارش خبرنگار ما، رسيدگي به پرونده مرگ شهرام 47 ساله از آخرين روز شهريور سال 86 همزمان با مراجعه يك مرد سالخورده به شعبه ششم بازپرسي دادسرا ناحيه 19 ـ ويژه جرايم پزشكي تهران ـ آغاز شد. اين مرد در حالي كه از تيم پزشكي بيمارستاني در غرب تهران به خاطر قصور در درمان پسرش شكايت داشت به بازپرس رضايي گفت: «روز گذشته پسرم ناگهان دچار دل‌درد شديد شد و بلافاصله او را به بيمارستاني در غرب تهران منتقل كرديم. پزشك كشيك پس از معاينات لازم او را براي درمان به پزشك ديگري معرفي كرد. او نيز احتمال داد كه پسرم بايد تحت عمل جراحي قرار گيرد. بنابراين پسر بيمارم براي مشاوره به يك پزشك جراح معرفي شد كه او هم دستور آندوسكوپي و آزمايش‌هاي لازم را داد. سرانجام هم اعلام كردند به خاطر خونريزي گوارشي، علت بيماري قابل تشخيص نيست. با اين حال پس از عكسبرداري‌هاي تخصصي پارگي آپانديسيت تشخيص داده شد و بي ‌آنكه درمان مناسبي برايش انجام شود، او به بخش مراقبت‌هاي ويژه ـ سي‌سي‌يو ـ منتقل شد و در كمال ناباوري چند ساعت بعد هم مقابل چشمان حيرت زده ما جان باخت. حالا هم از تيم پزشكي به خاطر سهل‌انگاري در درمان بموقع فرزندم شكايت دارم.» با شكايت اين مرد بازپرس پرونده به گروهي از كارشناسان كميسيون تخصصي پزشكي قانوني تهران مأموريت داد در اين باره تحقيق كنند. آنها در نخستين گام پس از بررسي پرونده پزشكي مرد فوت شده به تحقيق از سرپرستار بخش مراقبت‌هاي ويژه ـ سي‌سي‌يو ـ پرداختند كه او هم گفت: «روز حادثه وقتي بيمار را به بخش منتقل كردند، متوجه نفخ شكمش شده و بلافاصله با دكتر معالج صحبت كردم. پس از تشريح وضعيت بيمار او گفت: «بيمار را معاينه كرده و وضعيت ظاهري و علائم حياتي‌اش طبيعي است و هيچ جاي نگراني وجود ندارد اما حدود ساعت 9 شب بيمار دچار حالت تهوع شديد شد كه دوباره موضوع را با پزشكش در ميان گذاشتم. او هم براي بيمار دارو تجويز كرد اما درد بيمار به قدري شديد بود كه هر لحظه حالش وخيم‌تر مي‌شد تا اين كه كم‌كم علائم حياتي‌اش ضعيف شد. همان موقع تكنيسين بيهوشي و پزشكان متخصص با اطلاع از موضوع بلافاصله بربالينش حاضر شدند اما هر چه تلاش كردند او را زنده نگه دارند، به نتيجه‌اي نرسيدند. اين در حالي بود كه آن روز ما چندين بار با پزشك مربوطه تماس تلفني گرفتيم اما جوابگو نبود و وقتي هم از مرگ بيمارش مطلع شد، باز هم از حضور در بيمارستان خودداري كرد.» كارشناسان پس از شنيدن اظهارات سرپرستار و همچنين تيم پزشكي كه مسئول رسيدگي به بيمار بودند اعلام كردند بيمار بر اثر پارگي آپانديسيت شكم جان باخته است و از آنجا كه عارضه فوق عارضه‌اي مي‌باشد كه بايد بموقع تشخيص داده شود و اقدام‌هاي درماني هم بلافاصله بايد انجام مي‌شد، بنابراين دو پزشك عمومي و جراح هر كدام به دليل سهل‌انگاري و كم توجهي در درمان مناسب بيمار، به ميزان 50 درصد در مرگ وي مقصر هستند. اين در حالي بود كه با اعتراض پزشكان يك هيأت 7 نفره از كارشناسان كميسيون تخصصي پزشكي قانوني وارد شور شدند كه سرانجام آنها نيز نظريه كارشناسان قبلي را تأييد كردند. بدين ترتيب پرونده متهمان با صدور كيفرخواست در شعبه 1043 دادگاه عمومي ـ جزايي تهران به رياست قاضي افراسياب رسيدگي شد.قاضي پرونده هم پس از بررسي اوراق پرونده سرانجام هر يك از متهمان را به پرداخت 50 درصد ديه و 3 ميليون ريال جزاي نقدي بدل از زندان به خاطر جنبه عمومي جرمشان محكوم كرد.
 
 همسايه شيطان صفت!

شوکه شده بودم و چند بار رقم روي قبض تلفن را با دقت بررسي کردم اما هرچه صفرهاي جلوي عدد پرداخت قبض را مي شمردم جور در نمي آمد چون باورم نمي شد نزديک به يک ميليون تومان هزينه مکالمه تلفني براي خانه ام آمده باشد! من با تعجب همسرم را صدا زدم و پرسيدم مگر تو روزي چندبار با مادرت صحبت مي کني که هزينه تلفن با رقم نجومي محاسبه شده است.«پريسا» درحالي که دستپاچه شده بود گفت: حتما اشتباه شده است و من اصلا با مادرم تلفني صحبت نمي کنم. مرد جوان در مرکز مشاوره پليس خراسان رضوي افزود: با نگراني موضوع را پي گيري کردم و با دريافت فهرست تماس هاي خروجي و ورودي تلفن متوجه شدم که بيشترين تماس با يک شماره ناشناس تلفن همراه بوده است. من بلافاصله با آن شماره تماس گرفتم و با شنيدن صداي مردي جوان، فهميدم که بايد کاسه اي زير نيم کاسه باشد.آن روز خيلي عصباني و خشمناک به خانه برگشتم و با پريسا صحبت کردم. همسرم که راهي جز بيان حقيقت نمي ديد اعتراف کرد با پسري جوان ارتباط دارد و...! ادامه اين ماجرا رااز زبان پريسا مي خوانيم. او که ۱۸سال سن دارد در گفت و گو با کارشناس مرکز مشاوره پليس خراسان رضوي گفت: ۲سال قبل با احسان ازدواج کردم اما شوهرم از همان روز اول در روابط مان خشونت زيادي به خرج مي داد و هرشب مجبور بودم همراه او به تماشاي فيلم هاي مستهجن بنشينم. زن جوان نفس عميقي کشيد و افزود: از اين وضعيت خيلي عذاب مي کشيدم اما از روزي که با زن همسايه آشنا شدم و برايش تعريف کردم که شوهرم چه برخوردي دارد، زن همسايه با جملاتي تحريک آميز از من خواست تا سي دي هاي مستهجن را در اختيارش بگذارم و حتي او مي گفت اي کاش شوهرش مثل همسر من بود!... متاسفانه رفت و آمد با اين همسايه شيطان صفت باعث شد تا در مدت کوتاهي عفت و حيثيتم را از دست بدهم و از طريق او با پسري جوان ارتباط مخفيانه برقرار کنم.کاش شوهرم مديريت خوبي در زندگي مان داشت و من نيز با زن همسايه آن قدر خودماني نمي شدم.خراسان
 
------------------------------
 
پسر 11 ساله روستایی دختر 2 ساله را كشت و در چاه انداخت
 
جنایت کودکانه در صحرا
 
پسربچه روستایی در جنایتی هولناک دختر 2 ساله‌ای را به صحرا برد و پس از قتل داخل چاه انداخت. راز این تراژدی باورنکردنی که شوک‌آور است، زمانی فاش شد که با گم شدن دختر 2 ساله‌ای به نام «مهشید افضلی» مشخص شد وی آخرین‌بار با پسر 11 ساله‌ای دیده شده است. ساعت 13:30 بعدازظهر 14 فروردین‌ماه سال جاری مادر مهشید کوچولو وقتی دید دختر خردسالش جلوی در خانه‌شان در تپه اسماعیل‌آباد ملکان واقع در استان آذربایجان‌شرقی نیست هراسان به جست‌وجویش پرداخت. هیچ اثری از مهشید و عروسکش نبود. مادر دستپاچه کوچه به کوچه می‌گشت تا اینکه از زنی شنید دختر خردسالی با عروسک را دیده که پشت سر پسری قدم می‌زد و به سمت خارج از روستا می‌رفت. تنها شاهد گفت که از پسربچه شنیده دخترک عموزاده‌اش است و دیده وی به بهانه دادن شیرینی مهشید کوچولو را دنبال خود می‌کشاند. هیچکس نمی‌دانست پسر 11 ساله کیست و مهشید 2 ساله در چه سرنوشت شومی گرفتار شده است. تا اینکه اهالی روستا به جست‌وجوی گسترده‌ای پرداختند و در اطراف اسماعیل‌آباد به صحرا رفتند. همزمان با این تجسس محلی، صاحب زمینی در صحرا با دیدن جابه‌جایی سنگ روی چاه وقتی با جست‌وجو‌گران مواجه شد ادعا کرد نمی‌داند سر چاه چگونه باز شده و به جای سنگ تخته‌ای روی آن گذاشته‌اند. از ساعت 5 عصر تا 11 شب طول کشید تا روستاییان توانستند جسد مهشیدکوچولو را که همه بدنش کبود و زخمی شده بود از عمق چاه بیرون بکشند و خود را در برابر یک جنایت کودکانه ببیند. با مخابره این جنایت به پاسگاه ملکان، پلیس نیز همراه تیمی از پزشکی جنایی وارد عمل شد و معاینات‌ نشان داد مهشید کوچولو قربانی توطئه سیاهی شده است. وقتی مشخص شد رباینده و قاتل دختربچه روستایی یک پسر 11 ساله است ناگهان خیلی از روستایی‌ها ادعا کردند پسری از مدت‌ها پیش در کوچه‌های روستا پرسه زده و آنها گاهی دیده‌اند سراغ دختربچه‌ها می‌رود اما با اعتراضشان پا به فرار گذاشته و چون اتفاقی نیفتاده بود کسی به طرح شکایت نپرداخته است. ماموران در این مرحله پی بردند که پسر 11 ساله‌ای با نیت سیاه سراغ دختربچه‌ها رفته و به بهانه شیرینی دادن می‌خواسته آنها را اغفال کرده و با کشاندن به محله‌های خلوت مانند صحرا آنان را به قتل برساند. همان شب پسربچه‌ای به نام «بختیار- ح» که در بین طایفه‌شان عروسی بود به پاسگاه می‌رود تا غذایی به ماموران بدهد که ماموران پلیس نه‌تنها این غذا را نمی‌پذیرند بلکه با دیدن جای خراش و چنگ روی گردن بختیار و اینکه وی مشخصاتی شبیه به عامل قتل مهشید کوچولو داشت، به بازجویی از پسربچه می‌پردازند. بختیار که ابتدا وحشتزده در حال دروغ‌بافی بود وقتی دید چاره‌ای جز اعتراف ندارد پذیرفت روز جنایت به جای رفتن به مدرسه وارد روستا شده و با دیدن دختربچه تنها به بهانه اینکه شیرینی دارد وی را اغفال کرده و با خود به صحرا برده است. بختیار پس از اعترافات تکان‌دهنده در برابر اهالی روستا که همگی عصبانی بودند، تحت‌الحفظ پلیس چگونگی ربودن مهشید کوچولو، بردن وی به صحرا و انداختن او به چاه را در برابر دوربین فیلمبرداری پلیس بازسازی کرد و تیم تحقیق مطمئن شد وی با دیدن تصاویر فیلم‌های سیاه به توطئه‌چینی برای دختربچه‌ها پرداخته است.
 
گفت‌وگو با مادر مهشیدکوچولو
 
مادر مهشیدکوچولو هنوز باور ندارد دخترش قربانی جنایتی شده که در آن پسر 11 ساله‌ای بی‌رحمانه وی را کشته است. این زن با بغضی در گلو به خبرنگار جنایی «وطن‌امروز» گفت: همیشه مهشید کنار من بازی می‌کرد، ساعت یک بود که من لحظه‌ای داخل خانه آمدم وقتی برگشتم دیدم نیست. صدایش کردم خبری نشد، دنبالش رفتم انگار آب شده و به زمین فرورفته بود. وی افزود: با نگرانی جست‌وجو می‌کردم که از زنی شنیدم دخترم را با عروسکش دیده و ادعا کرد با پسرعمویش می‌رفت، فهمیدم اتفاقی افتاده تا اینکه جسدش از چاه بیرون آمد، همه بدن دخترم زخم بود و کتک زیادی خورده بود، وقتی قاتلش دستگیر شد فهمیدم عضوی از 6 خانواده عشایری است که در نزدیکی روستایمان و پاسگاه اطراق کرده بودند، اهالی روستا به اندازه‌ای عصبانی شده بودند که این 6 خانواده را بیرون انداختند. مادر مهشیدکوچولو در پایان گفت: دخترم گردن بختیار را چنگ زده بود، بمیرم برای مهشید، کاش بودم و نجاتش می‌دادم. دخترم شیرین‌زبان و زیبا بود، شنیده‌ام قاتل که بازداشت شده را به کانون اصلاح و تربیت کودکان در تهران فرستاده‌اند.
 
 
-------------------------
 
 
مرگ زوج عصبانی در خودروی پلیس
 
درگيري زن و شوهر بجنوردي بر سر مهريه در خودروي كلانتري مرگ آنان را رقم زد.
 
اين حادثه در پي انتقال اين زن و شوهر به دادسرا در پی دستور قضايي كه زن عليه شوهر داشت، صورت گرفت. رئیس پلیس خراسان شمالي در اين باره با اشاره به اينكه ماموران براي اجراي حكم به خانه اين زن و شوهر مراجعه كردند، اظهار داشت: در همان لحظه حضور ماموران نيز، آنان در مقابل منزل خود با يكديگر گلاويز شدند و به مشاجره ‌پرداختند. ابوالقاسم اسفندياري با بیان اینکه ماموران انتظامي با حكم جلب مرجع قضايي، در حال انتقال اين زن و شوهر با خودروي كلانتري به دادسرا بودند و در داخل خودروي كلانتري نيز مشاجرات آنان همچنان ادامه داشت، تصريح كرد: اين مشاجرات و فشار به راننده خودروي كلانتري سبب شد تا وي كنترل خودرو را از دست داده و دچار سانحه شود. رئیس پلیس خراسان‌شمالي تصريح كرد: براثر اين سانحه رانندگي زن و شوهر جان خود را از دست داده و 2 تن از ماموران انتظامي بجنورد نيز زخمي شدند. وي يادآور شد: هم‌اكنون حال عمومي سرباز نيروي انتظامي مساعد بوده و يكي از ماموران نيز در بيمارستان بستري است. اسفندياري اضافه كرد: تحقيقات بيشتر در ارتباط با اين حادثه از سوي ماموران در دست بررسي است.
 
 

-------------------------------
 
زمین خودرو را بلعید
 
آتش‌نشانان که برای اجرای عملیات امداد و نجات در صحنه سقوط خودروی سواری خود را به محل حادثه رسانده بودند از سقوط 2خودروی دیگر جلوگیری کردند.
 
در پی تماس شهروندان از منطقه دارآباد با 125 مبنی بر حادثه سقوط خودروی سواری، بلافاصله آتش‌نشانان ایستگاه‌های 61 و 36 ساعت 18و یک دقیقه روز دوشنبه راهی محل حادثه در دارآباد، خیابان پورابتهاج شدند. حمیدرضا خلج‌آبادی، فرمانده آتش‌نشانان گفت: در محل حادثه قسمتی از سطح خیابان آسفالت مجاور زمینی باغچه مانند که با سطح خیابان بیش از 30 متر اختلاف سطح دارد، فروکش کرده و موجب سقوط یک خودروی سواری شده بود و 2 خودروی دیگر هم در آستانه سقوط قرار داشتند. وی افزود: آتش‌نشانان در اجرای عملیات ایمن‌سازی با قرار دادن علایم هشداردهنده از رفت و آمد شهروندان جلوگیری کردند و با تجهیزات ویژه ایمنی و نجات 2 دستگاه خودرو را از لبه پرتگاه دور کردند و از خطر سقوط‌رها کردند. این فرمانده آتش‌نشانی با بیان اینکه در این حادثه هیچ‌کس آسیب ندیده، تصریح کرد: علت فروکش کردن زمین بارندگی‌های اخیر و نفوذ آب به لایه‌های زمین و فرسودگی تدریجی تشخیص داده شد.
 
 

 
------------------------------

دستگيري هكر شركت ايرانسل
 
یک هکر که با ورود به سيستم مالي شرکت ايرانسل اقدام به افزايش شارژ 46 ميليون ريالي موبايل خود کرده بود، دستگير شد. «سرهنگ يارندي»، معاون اجتماعي استان تهران در تشريح اين خبر بيان داشت: ماموران پليس اطلاعات و امنيت عمومي در پي دريافت گزارشي مبني بر اينکه شخص يا اشخاصي از طريق هک کردن سايت يکي از شرکت‌هاي تلفن همراه ايرانسل توانسته‌اند با وارد کردن کدهاي خاص اقدام به خارج کردن مبالغ هنگفتي شارژ ايرانسل کنند، پيگيري موضوع به سرعت در دستور کار ماموران قرار گرفت. سرهنگ يارندي افزود: ماموران پس از چندين ساعت تلاش شبانه‌روزي و كار اطلاعاتي و پليسي و ردزني‌هاي متناوب موفق به شناسايي فردي به نام «نادر» شدند که در قالب نصاب تجهيزات ماهواره‌اي اقدام به ورود به سيستم مالي شرکت ايرانسل کرده است. وي در ادامه گفت: ماموران پليس اطلاعات و امنيت عمومي ورامين پس از شناسايي متهم و تعقيب و مراقبت‌هاي ويژه در نهايت وي را به همراه همدستش در يک عمليات ضربتي در مخفيگاهش دستگير و جهت تحقيقات و بازجويي‌هاي بيشتر به پليس اطلاعات و امنيت عمومي منتقل کردند. متهمان دستگير شده در اعترافات خود گفتند که به اتفاق چند نفر ديگر که همگي در علم رايانه تبحر داشتند اقدام به هک‌کردن سايت يکي از شرکت‌هاي ايرانسل کرده‌اند. در بازرسي از مخفيگاه آنها که محل دپوي اقلام ضدفرهنگي نيز بود بيش از 300 قلم انواع تجهيزات ماهواره‌اي از متهمان کشف شد که با هماهنگي مراجع قضايي به دليل حساسيت بالاي موضوع وجلوگيري از اطلاع ديگر همدستان احتمالي و فرار آنها، متهمان تنها به اتهام نگهداري تجهيزات ماهواره‌اي محاکمه شدند. معاون اجتماعي استان تهران تصريح کرد: با تلاش شبانه‌روزي ماموران و اقدامات گسترده آنها سرانجام پرده از اسرار اين باند برداشته شد و با شناسايي و دستگيري دیگر اعضاي باند مشخص شد که «نادر» متهم رديف اول با توجه به علم و تخصص بالا و آشنايي کامل به برنامه‌هاي رايانه‌اي با شگردهاي خاصي در چند مرحله با ورود به شبکه اينترنتي ايرانسل موفق به افزايش شارژ موبايل خود به مبلغ 46 ميليون ريال شده است. اين گزارش حاکي است، شرکت ارتباطي مذکور پس از اطلاع از موضوع اقدام به طرح شکايت در دادگاه عمومي شهرستان کرده بود که با سرعت عمل ماموران انتظامي در دستگيري متهمان از سوي پليس ورامين به جهت رسيدگي سريع و دستگيري متهمان تقدير وتشکر کرد. گفتني است، متهمان دستگير شده پس از تشکيل پرونده جهت سير مراحل قانوني تحويل مراجع قضايي شدند.
 
 
----------------------------
 
پليس قلابي مردم را كتك مي‌زد

 مامور قلابي كه با سد كردن راه مردم و كتك زدن آنها در خيابان‌هاي غرب تهران، اموالشان را سرقت مي‌كرد ، دستگير شد.
به گزارش «جام‌جم»، هفته گذشته مردي با حضور در كلانتري 141 شهرك گلستان تهران از يك مامور قلابي به اتهام سرقت پول‌هايش شكايت كرد.
شاكي به پليس گفت: در خيابان منتظر تاكسي بودم كه مردي قوي‌هيكل با لباس پليس، به من نزديك شد و با ادعاي اين‌كه از من شكايت شده، خواست همراهش به كلانتري بروم.
شاكي يادآور شد: وقتي به آن مامور اعتراض كردم كه مرا با فرد ديگري اشتباه گرفته است، با چوبدستي مرا بشدت كتك زد به طوري كه بي‌هوش شدم و روز بعد در بيمارستان وقتي به هوش آمدم كه پول و گوشي تلفن همراهم سرقت شده بود.
شكايت‌هاي متعدد از متهم فراري
در پي تشكيل پرونده‌اي در اين ارتباط و آغاز تحقيقات مشخص شد افراد ديگري هم با حضور در كلانتري شكايت‌هاي مشابهي ارائه كرده‌اند. با چهره‌نگاري رايانه‌اي از مامور قلابي، جستجوها براي دستگيري او ادامه داشت تا اين‌كه روز گذشته ماموران هنگام گشتزني در غرب تهران مشاهده كردند 2 مرد با يكديگر در حال مشاجره‌اند. در همين موقع ماموران براي دستگيري آن دو مرد وارد عمل شدند كه يكي از آنها كه مردي قوي‌هيكل بود، خواست فرار‌كند اما دستگير شد و هر دو نفر براي تحقيقات به كلانتري منتقل شدند.
آخرين مالباخته از مامور قلابي گفت
ابتدا مرد جوان بازجويي شد و به پليس گفت: در حال گذر از خيابان بودم كه مردي قوي‌هيكل با سد كردن راهم ادعا كرد از من شكايت شده و بايد همراه او به مركز پليس بروم. وقتي به آن مرد اعتراض كردم، با چوبدستي مرا كتك زد تا پول‌هايم را سرقت كند كه ماموران بموقع در محل حادثه حاضر شدند. در پي اظهارات شاكي، مامور قلابي بازجويي شد و با ادعاي اين كه شاكي دروغ مي‌گويد، خواست تا آزادش كنند.
ماموران كه احتمال مي‌دادند متهم بازداشت شده همان مامور قلابي فراري است، ديگر شاكيان را به مركز پليس احضار كردند.
اعتراف مامور قلابي به‌سرقت از مردم
به اين ترتيب به محض مواجهه حضوري شاكيان با متهم، وي شناسايي شد و اعتراف كرد كه با جعل عنوان پليس، راه مردم را در خيابان‌هاي تهران سد كرده و پس از كتك زدن آنها، پول و اموالشان را به سرقت برده است. بنابراين گزارش، با صدور قرار قانوني براي مامور قلابي، او براي ادامه تحقيقات در اختيار ماموران اداره پنجم آگاهي تهران قرار گرفت.
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: